که دیگر قابل انکار نیست. شاید ما پانصد حدیث در این زمینه از ائمه مختلف داریم و دیگر شک باقی نمیماند که این گفتارِ خود آنهاست و نمیشود احتمال داد که سخنی باشد که بعدها به نام آنها گفته شده است. جای شک برای انسان باقی نمیماند.
سخن علی (ع) درباره «حالت معاینه»
امیرالمؤمنین میفرمایند: آن حالت معاینه که میرسد، چند چیز برای انسان تمثل پیدا میکند، یعنی صورت مثالی شان برایش حاضر میشود نه صورت عینیشان. مال یک صورت مثالی پیدا میکند که میآید با انسان حرف میزند. اولاد هم صورت مثالی پیدا میکنند، میآیند با انسان حرف میزنند. اعمال هم صورت مثالی پیدا میکنند با آدم حرف میزنند، یعنی انسان خودش سراغ آنها میرود. وقتی خودش را در یک حالت بیچارگی میبیند سراغ مالش میرود؛ یعنی آن مال که مجسم میشود و تمثل پیدا میکند، انسان با او شروع میکند به حرف زدن. اول میخواهد محبت او را جلب کند. میگوید: میدانی من چه جانی کندم تا تو را جمع کردم، چه پدری از من درآمده تا تو را گرد آوردم؟ من خیلی زحمت تو را کشیدم. الآن وقتی است که تو باید به درد من بخوری. آن مثال به او جواب میدهد که من خیلی متأسفم که قلمرو من خیلی محدود است. در این شرایط، حداکثرِ کاری که من میتوانم بکنم همان دو سه متر کفن است و از این قبیل، قبری و کفنی و تجهیزاتی، از این بیشتر دیگر فعلا از من ساخته نیست. اولادش برایش تمثل پیدا میکنند، با مثال آنها سخن میگوید: فرزندان من! من برای شما خیلی زحمت کشیدم، خیلی فداکاری کردم، خیلی به شما خدمت کردم، حالا وقتی است که شما به درد من بخورید و به کار من برسید. آنها هم میگویند: الآن دیگر از ما
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بعدها دو صنف ساخت: صنف پسر و صنف دختر، صنف نر و صنف ماده در همه حیوانات. اینها را میبینید که از کجا شروع شده به کجا پایان یافته است؛ اینها همه نشانه دخالت تدبیر در خلقت است، یعنی نشانه این است که خلقت به خود واگذاشته نیست، یک نیروی مدبّری بر عالم حکومت میکند که این نظام در عالم جریان دارد. این خودش نشانه آن است که هیچ ذرهای به خود واگذاشته نیست. حال آیا اینها به خود واگذار نیست تا میرسد به اینجا، به مرحله عقل و اراده و عمل که رسید یکمرتبه به خود واگذار کردند، گفتند بروید، هیچ کس به شما کاری ندارد، هرچه شد شد؟! نه، شما به گذشته که نگاه کنید، نشانه به خود واگذاشتگی را نمیبینید، بدانید آینده هم همین طور است؛ یعنی آینده هرکسی بستگی دارد به عمل او، چون خدا به انسان عقل و اراده و تکلیف داده است، یعنی چیزی داده است که سرنوشت خودش را خودش میتواند تعیین کند و اگر عقل و اراده نداده بود آینده به آن شکل هم نمیتوانست داشته باشد. به حکم آنکه خدا به او عقل و اراده و وظیفه و تکلیف داده است آیندهاش را به خودش سپرده است، پس کار خوبش پاداش دارد کار بدش هم کیفر دارد.
حال خدایی که اینچنین است، خدایی که نظامی به این دقت را تا اینجا رهبری کرده که شما دارید میبینید اَلَیسَ ذلِک بِقادِرٍ عَلی اَنْ یحْیی الْمَوْتی آیا چنین خدایی قدرت ندارد که شما را تا قیامت برساند، بعد مردهها را زنده کند و قیامتی بپا کند؟ چرا دنیا را نمونهای برای قیامت نمیگیرید؟!
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان.
پروردگارا به ما توبه قبلالموت عنایت بفرما، به ما راحت عندالموت روزی بفرما، مغفرت بعدالموت را شامل حال ما بگردان.
پروردگارا پردههای غفلت را از جلو چشمها و گوشها و دلهای ما به لطف و عنایت خودت بردار، توفیق توبه و اخلاص به همه ما عنایت بفرما، بیماریهای روحی و جسمی ما را به کرم و لطف خودت شفا ببخش.
پروردگارا اموات ما مشمول مغفرت و عنایت خودت بفرما.
فرعون آن آتش خدایی را ندارد و تمام وجدانش همان فرعون مآبی اوست پس گناهی ندارد. مثل این است که ما بیاییم یک شیر درنده یا یک سگ درنده را مورد ملامت قرار دهیم. سگ درنده طبیعتش این است، غیر از این چیزی ندارد. روی آن حساب، خدا هم نباید فرعون را به جهنم ببرد، برای اینکه از اول به او یک فطرت و وجدانی نداده بوده، او را خالی از هر وجدانی آفریده و وجدان هر انسانی را هم وضع طبقاتیاش میآفریند، در آن وضع طبقاتی هم که آن وجدان جز همان گونه که فرعون فکر میکرده گونه دیگری امکان نداشته وجود داشته باشد. بنابراین فرعون تقصیری ندارد، پس چرا خدا فرعون را معذب کند؟ خدا به هر انسانی فطرتی خدادادی و شعلهای خدادادی و عقلی خدادادی داده است. فرعون هم تا آخرین روز، آن فطرت خدادادی بود که سبب اتمام حجت به او بود که میتوانست توبه کند. تا آن آخرین روز هم میتوانست به حکم آن فطرت توبه کند. ولی نکرد. تمام انسانها از این شعله خدادادی و الهی، از این آتش الهی بهرهمندند و لهذا مخاطب انبیا[1]«الناس» یعنی عموم مردم هستند و این خطاب هم بازی نیست که صرف یک اتمام حجت ظاهری باشد فقط برای اینکه دهان او را ببندیم، بلکه در او ملاک دعوت که آن فطرت خدادادی بوده وجود داشته. دعوت، عام است ولی دعوت عام دعوت به چیست؟ دعوت به عدالت است. دعوت به عدالت قهرآ به سود آن ظالم نیست، به ضرر آن ظالم و به سود مظلوم است. پس به سود مظلوم بودن یک مسئله است، مخاطب منحصرآ مظلوم باشد مسئله دیگری است، ایندو نباید با هم اشتباه شود.
[1]. اشتباه نشود، مخاطب كيست يك مطلب است و به سود كيست مطلب ديگر.
مراحل رسالت موسی (ع)
از اینجا و نیز به دلایل آیات قرآن، ما میتوانیم به اصل مطلب پی ببریم که موسی که اول بار دعوت شد: اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی، مقصود این نبود که از همان اول وارد مبارزه بشود، بلکه مقصود این بود که اول برو دعوت کن، درست و جدی هم دعوت کن، البته او یک مانع بزرگ دارد، طاغی است، بلکه به تعبیر قرآن طاغوت است، مظهر طغیان است، او یک طاغی و یک یاغی به خداست. این طغیان و طاغوتیمآبیاش به او اجازه نمیدهد دعوت تو را بپذیرد، یعنی خیلی کم اتفاق میافتد که انسان در حال طغیان ]دعوت حق را بپذیرد. [فرق نمیکند، یک پولدار هم در اثر پولداری خودش طاغی میشود: اِنَّ الاِْنْسانَ لَیطْغی. اَنْ رَاهُ اسْتَغْنی[1]. انسان همین قدر که طاغی شد و طغیان کرد به علت پُست، جاه و مقام یا پول، به هر علتی، این خودش مانعی ایجاد کرده. ولی در عین حال ]میفرماید[ همین طاغی را هم با داشتن چنین مانعی برو دعوت کن، اگر خودش بخواهد میتواند این مانع را عقب بزند، او هم یک انسان باشد.
اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی. برو به سوی فرعون که طاغی شده. حالا چکار کن؟ از این آیه خوب معلوم میشود: فَقُلْ هَلْ لَک اِلی اَنْ تَزَکی. به فرعون بگو آیا میلی هست تو را که پاکیزه شوی؟ گفتهاند یعنی هَلْ لَک رَغْبَةٌ اِلی اَنْ تَزَکی آیا تو رغبتی داری به این که تو هم از این آلودگیهای طغیان و کثافتهایی که گرفتار هستی پاک بشوی؟ باز «آیا رغبتی داری» برای ایجاد رغبت گفته میشود، مانند اینکه میگوییم: آیا میل دارید این حرف را به شما بگویم؟ در اول سخن عرض کردم، انسان وقتی بخواهد میل و اشتهای طرف را بیشتر تحریک کند مثلا به او میگوید: آیا میل
[1]. علق / 6 و 7.