بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 47

پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگران.

توفیق عبادت و تضرع و ابتهال و اخلاص به همه ما کرامت بفرما.

خدایا نیات ما را از هرگونه کدورتی، خودت به عنایت خودت تخلیص و تلخیص بفرما.

خدایا قلبهای ما را با یاد خودت آشنا بفرما، به همه ما توفیق توبه حقیقی عنایت بفرما.

دست ما از دامان اولیاء کرامت علی (ع) و اولاد بزرگوارش کوتاه مفرما.

همه اموات ما، اموات این جمع، بالخصوص اموات این جلسه و بالاخص نزدیکترین فرد ما از این جلسه که از

دنیا رفته‌اند، خدایا در این شام جمعه غریق رحمت خودت بفرما.


صفحه 48

این صفحه فاقد متن است


صفحه 49

تفسیر سوره مزّمّل

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک وَ تَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا. رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکیلا. وَ اصْبِرْ عَلی ما یقولونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا. وَ ذَرْنی وَ الْمُکذِّبینَ اُولِی النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلیلا[1].

آیات اول سوره مبارکه یا اَیهَا الْمُزَّمِّل است. این آیه‌ای که اول تلاوت کردم: «وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک» و همچنین جمله «وَ تَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا» در جلسه پیش تفسیر شد و مورد بحث قرار گرفت. چون آیه بعد دنبال آن آیه است از این جهت آن را هم خواندیم. فرمود که یاد کن نام پروردگارت را و به سوی او تبتّل کن. گفتیم تبتّل حالت تضرع و انقطاع و همان است که جوهر عبودیت است. جمله «وَ تَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا» متبتّل باش به او و متضرع باش و منقطع باش به او منقطع شدنی ـ مخصوصآ کلمه تبتیلا:

[1]. مزّمّل / 8 ـ 11.


صفحه 50

منقطع شدنی، یعنی نوع خاص ـ همان کمال انقطاع را می‌رساند که لازمه عبودیت و خداپرستی است و بلکه حقیقتِ دعا همان انقطاع به حق است. انقطاع یعنی بریده شدن از ماسوی و پیوستن به خداوند.

دعایی هست به نام «مناجات شعبانیه» که در کتب دعا مثل مفاتیح هست، دعایی است که نوشته‌اند این دعا را

امیرالمؤمنین علی(ع) و امامانِ از اولاد او می‌خوانده‌اند. دعایی است که از نظر مضمون در سطح بسیار بسیار عالی است. یکی از جمله‌های آن دعا این است: اِلهی هَبْ لی کمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَیک وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیک حَتّی تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِک. جمله‌های بعدش را نمی‌خواهم تفسیر کنم و جمله‌های بسیار عالی و پرمعنایی است از نظر معرفة اللّهی. جمله اولش این است که خدایا به من موهبت فرما نهایت انقطاع به خودت را. این «نهایت انقطاع» ملازم است با نهایت اتصال؛ یعنی نهایت انقطاع از غیر خدا ملازم است با نهایت اتصال به حق.

تعبیر «مشرق و مغرب»

بعد که فرمود نام پروردگارت را یاد کن، می‌فرماید: رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ. پروردگار تو، همان که پروردگار مشرق و مغرب است. کلمه «مشرق و مغرب» می‌دانیم که تقریبآ مساوی است با آنچه که ما در فارسی می‌گوییم «از کران تا کران». قرآن در بسیاری جاها تعبیر به مشارق و مغارب می‌کند، بعضی جاها مشرق و مغرب. معلوم است مشارق و مغارب می‌گوید به اعتبار افراد و آحاد مشرقها و مغربها، مشرق و مغرب که می‌فرماید به معنی جنس مشرق و مغرب است. «مشرق و مغرب» یک تعبیر است، یعنی همه جا. تعبیر «پروردگار مشرق و مغرب» بعد از تعبیر


صفحه 51

«نام پروردگار خودت را یاد کن » ضمنآ یادآوری یا بگوییم دفع توهّم آن کسانی است که به ارباب قائلند ]و گویی در مقابل تعبیر [«پروردگار تو» ]می‌گویند :[ بسیار خوب، ما هم رب خودمان، تو هم رب خودت. ]قرآن می‌فرماید :[ نه، رب تو یعنی همان رب مشرق و مغرب، یعنی همان که ربِّ از کران تا کران هست، ربّ همه، ربّ العالمین. لا اِلهَ اِلّا هُوَ. الهی، معبودی، قابل پرستشی جز او وجود ندارد؛ پرستش منحصر به ذات مقدس اوست. فَاتَّخِذْهُ وَکیلا. پس او را برای خودت وکیل اتخاذ کن.

وکیل از ماده «وَکلَ یکلُ» است که الآن هم ما در اصطلاح حقوقی کلمه وکالت و وکیل را به کار می‌بریم. وقتی انسان کارش را به دیگری واگذار می‌کند و او را متعهد می‌کند که کار او را انجام بدهد می‌گویند که او را برای

خود وکیل گرفت. فَاتَّخِذْهُ وَکیلا یعنی تو خودت را و سرنوشت خودت را به او بسپار، خودت را به خدا بسپار، کارت را به خدا واگذار کن و بسپار. همان معنی حقیقی توکل است که چون مکرر درباره توکل بحث کرده‌ایم دیگر تکرار نمی‌کنیم.

ت

سؤال : درباره مشرق و مغرب و مشارق و مغارب، این طور استنباط شده که از آنجا که دایره، مکان هندسی نقاطی است که نسبت به یک نقطه به نام مرکز به یک فاصله‌اند، وقتی می‌گوییم مشارق و مغارب...

استاد : هر نقطه‌ای ممکن است مشرق یا مغرب باشد.

ادامه سؤال : چون قبلا می‌گفتند زمین مستوی و صاف است، اینجا این را می‌رساند که وقتی مشارق و مغاربی وجود داشته باشد


صفحه 52

باید آن جسم کروی باشد تا چندین مشرق و چندین مغرب داشته باشد؛ یعنی می‌گویند این صراحتآ در مورد کرویت زمین بیان شده.

استاد : این را قبلا در باب مشارق و مغارب گفته‌ایم که به آن معنا که شما می‌گویید که منحصر به این جهت باشد این طور نیست که مشارق و مغارب فقط مربوط به زمین ما باشد آنهم به اعتبار روزانه. آنچه شما می‌فرمایید این است که در یک شبانه‌روز در زمین، ما مشرقها و مغربها داریم، یعنی ما الآن که در این نقطه از زمین هستیم امروز مشرق ما ـ یعنی آن قسمتی از افق که برای ما خورشید از آنجا طلوع می‌کند ـ یک نقطه

معین است ولی اگر ما چند درجه به طرف مغرب برویم، مثلا برای مردم قزوین، نقطه مشرق نقطه دیگری است؛ نه فقط برای مردم قزوین بلکه به دقت برای مردم شرق تهران یک جا مشرق است و برای مردم غرب تهران جای دیگر مشرق است. این حرف درستی است، ولی نمی‌شود منحصر به این جهت کرد چون علاوه بر مسئله شبانه‌روز مسئله ایام سال هم هست یعنی غیر از اینکه در یک شبانه‌روز، مشرق و مغرب تهران با مشرق و مغرب قزوین فرق می‌کند یا مشرق و مغرب شرق تهران با مشرق و مغرب غرب تهران فرق می‌کند، خود تهران هم همه ایام سال یک مشرق ندارد برای اینکه خورشید نسبت به همان چیزی که بر آن طلوع می‌کند در فصلهای مختلف فرق می‌کند، یعنی هرچه ما به طرف زمستان برویم خورشید جنوبی‌تر می‌شود و هرچه به طرف تابستان بیاییم شمالی‌تر می‌شود. پس برای خود تهران و همین نقطه هم، یک مشرق و مغرب وجود ندارد. و بعلاوه ما الآن مشرق و مغرب زمین را می‌گوییم؛ صدها کره دیگر در عالم وجود دارد. همین سیاراتی که در دور خورشید هستند آنها هم برای خودشان مشرقها و مغربها دارند. بنابراین آنچه شما می‌فرمایید


صفحه 53

حرف درستی است ولی ما نمی‌توانیم مفهوم مشارق و مغارب را به آن محدود کنیم. به هرحال وقتی می‌گوییم مشرق و مغرب، مقصود جنس مشرق و مغرب است و این یک کنایه‌ای است از «همه جا».

ت

امر به تحمل و دوری گزیدن زیبا

وَ اصْبِرْ عَلی ما یقولونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا. قبلا گفتیم که سوره مبارکه یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ جزء اولین سوره‌هاست (اولین سوره عرض نمی‌کنم)، بعضی گفته‌اند سوره سوم و بعضی مثلا دوم، به هرحال از سوره‌ه

ای مکیه قرآن است، و می‌دانیم که پیغمبر اکرم از همان ابتدا که مأمور شد به اینکه رسالت خودش را به مردم ابلاغ بفرماید و آیات اول سوره إقْرأ و آیات اول سوره یا ایها المدّثّر نازل شد (مخصوصآ سوره یا ایها المدّثّر: یا اَیهَا الْ مُدَّثِّرُ. قُمْ فَاَنْذِرْ برخیز، مردم را انذار کن، اعلام خطر کن. وَ رَبَّک فَکبِّرْ تکبیر پروردگار خودت را بلند کن، پروردگارت را به عظمت یاد کن، شعار الله اکبر بده، بتها را نفی کن. وَ رَبَّک فَکبِّرْ. وَ ثیابَک فَطَهِّرْ الی آخر) از همان اوایل که ایشان با شعار «قولوا لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ تُفْلِحوا» دعوت خودشان را آغاز کردند، با مخالفت بت‌پرستان و مخصوصآ سران بت‌پرستان و به تعبیر قرآن «ألْمُکذِّبینَ اُولِی النَّعْمَةِ»[1]یعنی پولدارها و ثروتمندهای

آنها مواجه شدند. بعد توضیح می‌دهیم که چرا قرآن بر این مطلب تکیه فرموده است. از همان اول با مخالفت شدید آنها مواجه شدند؛ و این‌گونه اشخاص، می‌بینید که اولین حربه‌شان تهمت زدن و نسبتهای ناروا دادن است که این چه می‌گوید؟! دیوانه شده، کلّه‌اش خراب است، جن زده

[1]. مزّمّل / 11.


صفحه 54

شده است. آن یکی می‌گوید این سحر و جادو می‌کند، یک آدم جادوگر است، از این جور حرفها. این است که به پیغمبر اکرم دستور می‌دهد: وَاصْبِرْ عَلی ما یقولونَ خیلی حرفهای ناشایسته به تو می‌گویند، صبر داشته باش بر آنچه آنها می‌گویند، خویشتندار باش، تحمل کن. وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا از آنها دوری گزین، دوری گزیدن زیبایی.

جمله «وَ اصْبِرْ عَلی ما یقولونَ» معلوم است، امر به تحمل است: این زجرها و ناراحتیها را تحمل کن. جمله دوم: وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا از آنها دوری بگزین ولی دوری گزیدن زیبایی. این «دوری گزیدن زیبایی» یعنی چه؟

این نظیر آن جمله‌ای است که در آیه دیگری هست راجع به مجادله، که می‌فرماید: اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی اَحْسَنُ[1].

جمله «هجرت کن، از آنها دوری گزین، دوری گزیدن زیبایی» یعنی ضمن اینکه از اینها فاصله می‌گیری عکس‌العمل خشونت‌آمیزی نسبت به اینها نشان نده. مثلا وقتی که می‌بینی به تو بدگویی می‌کنند و فحش می‌دهند، به آرامی از آنجا رد شو، انگار نشنیده‌ای. و مفسرین گفته‌اند یعنی در عین اینکه از آنها دوری می‌گزینی، این دوری گزیدن تو مانع نصیحت و تبلیغ و ارشاد و هدایت آنها نشود. وقتی که می‌بینی این حرفها را می‌زنند اندکی خودت را کنار بکش ولی به یک شکل زیبایی.

شعری هست منسوب به امیرالمؤمنین علی (ع) که با مضمون این آیه خیلی نزدیک است. می‌فرماید :

وَ لَقَدْ اَمُرُّ عَلَی اللَّئیمِ یسُبُّنی فَمَضَیتُ ثَمَّةَ قُلْتُ ما یعْنینی

می‌گوید بر یک آدم لئیم و پست عبور می‌کنم، می‌بینم مرا دارد سب

[1]. نحل / 125.