بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 89

خواند چه خطابه‌ای! اول حمد خدا را خواند، ثنای الهی کرد چه ثنایی! مثل کسی که در دنیا برای او هیچ‌گونه مصیبتی پیش نیامده است. فرمود: همه شکلهای احوال برای ما شکرآور است: اُثْنی عَلَی اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ وَ اَحْمَدُهُ عَلَی السَّرّاءِ وَ الضَّرّاء. من در دنیا خوشیها دیده‌ام و سختیها دیده‌ام، یعنی یک روز بوده است که من در دامن پیغمبر بوده‌ام، روی زانوی پیغمبر می‌نشستم، یک روز بود که پیغمبر نماز می‌خواند و من کودک بودم و روی دوش پیغمبر می‌رفتم، روی سینه پیغمبر بودم، امروز هم برای رضای خدا در این شرایط هستم. من همان طور که برای آن روز خدای خودم را سپاس می‌گویم برای امروز هم سپاس می‌گویم. این هم برای من نعمت است. بعد، از اصحاب و یاران خودش تشکر کرد، فرمود: من اصحابی باوفاتر و نیکتر از یاران خودم سراغ ندارم، اهل بیتی باوفاتر، صله رحم بجا آورتر، فاضلتر از اهل بیت خودم سراغ ندارم، خدا به همه شما جزای نیک بدهد.

بعد از آنکه یک اظهار رضایت کاملی کرد فرمود: من مطلبی دارم و آن این است: این قوم فقط و فقط به من کار دارند. آن کسی که اینها از وجود او می‌ترسند و از سایه او هم می‌ترسند منم. خون من را می‌خواهند بریزند، کسی به شما کاری ندارد. اگر فکر می‌کنید مسئله بیعتی که با من کرده‌اید گردنگیر شماست من بیعتم را برداشتم، بنابراین دشمن به شما کار ندارد، من هم که دوست شما هستم می‌گویم از نظر بیعت اجبار و الزامی ندارید. اینها را سر یک دوراهی قرار داد که هیچ اجباری برای ماندن نداشته باشند، یعنی خودشان باشند که راهشان را انتخاب کرده باشند. بعد فرمود: اهل بیت و بچه‌های من هم در این صحرا و بیابان جایی را نمی‌شناسند و راهی را بلد نیستند، هریک از شما دست یکی از اهل بیت من را بگیرد و از این صحرا بیرون ببرد.


صفحه 90

این جمله‌های اباعبدالله مثل آب جوشی که در رگهای بدن اینها رفته باشد حالت عجیبی به اینها داد، هیجانِ احساسات بود، همه یکمرتبه صدا را بلند کردند: خدا چنین روزی را نیاورد که ما بعد از شما هوای این دنیا را تنفس کنیم. بَدَأَهُمْ بِذلِک اَخوهُ اَبُوالْفَضْلِ الْعَبّاسُ. اوّل کسی که به سخن درآمد برادر رشیدش ابوالفضل العباس بود. و لا حول و لا قوة الّا بالله العلی العظیم و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما، پرتوی از انواری که بر دلهای بندگان خالص و مخلصت، متهجّدینت تابانیده‌ای بر دل ما هم بتابان.

خدایا دست ما را از دامان ولای علی و آل علی کوتاه مفرما، ما را پیرو واقعی آنها قرار بده.

پروردگارا قلب مقدس امام زمان را از همه ما راضی بفرما.

پروردگارا اموات ما را مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 91

تفسیر سوره مدّثّر


صفحه 92

این صفحه فاقد متن است


صفحه 93

بسم الله الرحمن الرحیم

یا اَیهَا الْ مُدَّثِّرُ. قُمْ فَاَنْذِرْ. وَ رَبَّک فَکبِّرْ. وَ ثِیابَک فَطَهِّرْ. وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ. وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکثِرُ. وَ لِرَبِّک فَاصْبِرْ. فَاِذا نُقِرَ فِی النّاقورِ. فَذلِک یوْمَئِذٍ یوْمٌ عَسیرٌ. عَلَی الْکافِرینَ غَیرُ یسیرٍ[1].

این سوره مانند سوره قبل، از اولین سوره‌هایی است که بر رسول خدا در مکه نازل شده است. بعضی می‌گویند این دو سوره (یا ایها المزّمّل و یا ایها المدّثّر) با یکدیگر نازل شده است و بعضی می‌گویند سوره یا ایها المدّثّر زودتر و بعد از سوره اِقْرَأْ نازل شده‌است.

اولین وحی

البته اینکه کسانی می‌گویند سوره یا ایها المدّثّر دومین سوره است، نه در

[1]. مدّثّر / 1 ـ 10.


صفحه 94

مورد سوره اقرأ مقصود این است که تمام سوره اقرأ در اولین وحی نازل شده است و نه درباره یا ایها المدّثّر گفته می‌شود که تمام آن در دومین وحی نازل شده است. سوره اقرأ، همان قسمت اولش آیات اوّلی است که نازل شده است :

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذی خَلَقَ. خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ عَلَقٍ. اِقْرَأْ وَ رَبُّک الاَْکرَمُ. اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. عَلَّمَ الاِْنْسانَ ما لَمْ یعْلَمْ[1].

اینها همان آیات اوّلی است که بر رسول اکرم در کوه حراء نازل شد که تفسیرش را در روایتی که از خود رسول اکرم نقل شده است مکرر شنیده‌اید راجع به اولین نوبتی که وحی بر آن حضرت فرود می‌آید و فرشته بر او ظاهر می‌شود و به او فرمان می‌دهد که «اقرأ» بخوان و او می‌گوید: «ما اَنَا بِقارِئٍ» من نمی‌توانم بخوانم، بار دوم و بار سوم، و می‌گوید مرا فشار داد، در آن حال احساس کردم که بر قلبم چیزی نوشته شده است و من از کتاب قلب خودم آن خطوط نوشته شده نورانی را می‌توانم بخوانم و از کتاب قلب خود همینها را خواندم. معلوم است، در سوره یا ایها المزّمّل خواندیم که اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا[2]. وحی الهی، اتصال به وحی الهی پیدا کردن یک امر کوچکی نیست، یک امری است که از نظر نوعی سنگینی، از اینکه انسان کوهی را بخواهد حمل کند مشکلتر و سنگین‌تر است. مثل این است که انسان در جایی قرار بگیرد و اتصال پیدا کند به محل یک انفجاری که از بالا صورت می‌گیرد. یک تاب و توانی می‌خواهد که مافوق تصور ماست.

بعد از آن می‌گوید که من از کوه به زیر آمدم، بار دیگر همان فرشته

[1]. علق 1 ـ 5 .

[2]. مزّمّل / 5 .


صفحه 95

را دیدم که وجودش تمام مشرق و مغرب را پر کرده است. در بین راه که می‌آمدم دنیا را دنیای دیگر می‌دیدم و احساس می‌کردم که تمام ذرات جهان دارند به من سلام می‌دهند. همین حالت روحی و حالت معنوی قهرآ در جسم انسان هم خستگی ایجاد می‌کند. گویی یک نوع اضطرابی او را فرا گرفته بود. وقتی که به خانه می‌رسد فورآ به خدیجه می‌فرماید که دَثِّرینی دَثِّرینی یعنی می‌خواهم استراحت کنم، من را بپوشان، من را بپوشان. می‌رود استراحت کند، حالا استراحتی می‌کند یا نمی‌کند ، یکمرتبه در همان حال باز فرشته ظاهر می‌شود و این جمله‌ها را به او می‌خواند، می‌گوید: یا اَیهَا الْ مُدَّثِّرُ. قُمْ فَاَنْذِرْ. این کلمه یا ایها المدّثّر بوی استیناس و انس می‌دهد، بوی محبت می‌دهد: آهای کسی که خودت را به این جامه محکم پیچیده‌ای! قُمْ قیام کن، برخیز، وقت استراحت گذشت، برخیز و انذار کن، برخیز برو در میان مردم و به این مردم اعلام خطر کن که این وضعی که دارند و راهی که دارند چه وضع بدی و چه راه بدی است.

پس بعد از جمله یا ایها المدّثّر که خطاب انسی و استیناسی است، فرمان است: قُمْ برخیز، حرکت کن، قیام کن، فَاَنْذِرْ پس برو در میان مردم و انذار کن. در یا ایها المزّمّل می‌فرمود: قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا[1]. آنجا هم فرمان می‌داد که برخیز، اما آنجا ناظر به آن رابطه‌ای است که باید با خدای خودش داشته باشد: شبها بپاخیز و با خدای خودت نماز بیاور و اظهار نیاز کن و خدای خودت را در شب پرستش کن. در همان جا خواندیم که فرمود: اِنَّ لَک فِی النَّهارِ سَبْحآ طَویلا[2]روز برای تو حرکت و شناوری طولانی است، روز وقت کار است و هرکسی کار خودش ]را می‌کند[ و کار پیغمبر رفتن در میان مردم است و مردم را هدایت کردن، ارشاد کردن،

[1]. مزّمّل / 1.

[2]. مزّمّل / 7.


صفحه 96

بیم دادن، تبشیر کردن، انذار کردن، و شب موقع انس با خداست. پس «یا ایها المزّمّل» برنامه شب پیغمبر و برنامه رابطه‌اش با خدا را بیان می‌کند و «یا ایها المدّثّر» برنامه روزش و رابطه‌اش با مردم را.

قُمْ فَاَنْذِرْ. برخیز، برو در میان مردم و مردم را انذار کن، بیم بده از این بت‌پرستیها، از این سوء اخلاق، از این فحشاها، از این رباخواریها، از این ظلمها، از این وضعی که دارند.

وَ رَبَّک فَکبِّرْ. و پروردگار خودت را پس حتمآ تکبیر بگوی و تنزیه کن. جمله «پروردگارت را تکبیر کن و تنزیه کن» به یک تعبیر ]یعنی [بانگ الله اکبر را در میان مردم بلند کن که مقصود، صِرف این نیست که الله اکبری گفته بشود، بلکه خدای خودت را به عظمت و کبریایی در میان مردم یاد کن که خدا بزرگ و بزرگتر است از هرچه که شما فرض کنید و حتی بزرگتر است از اینکه در مقام توصیف بیاید تا چه رسد به اینکه انسان بخواهد برای او شریکی و عِدلی قرار بدهد.

خداشناسی، پایه برنامه تربیتی انبیاء

انبیاء برنامه تربیتی خودشان را هم از خداشناسی آغاز می‌کنند یعنی اولین کاری که می‌خواهند برای اصلاح مردم بکنند این است که مردم را متذکر به خدا می‌کنند و با نیروی ایمانِ به خدا برنامه خود را اجرا می‌کنند و به همین دلیل موفقیتشان از همه بیشتر است، یعنی تأثیری که انبیاء روی بشر می‌گذارند هیچ قدرتی تاکنون نتوانسته است در این حد ـ یعنی در این سطح، در این طول و در این عرض و در این عمق ـ روی بشر بگذارد، چرا؟ چون بر اساس تذکر به خدا و یادآوری خداست. اول خدا را به مردم بشناسان، آن وقت سایر برنامه‌های خودت را اجرا کن. شناخت خدا و ایمان به خدا که در میان مردم پیدا شد، اقرار و تسلیم در مقابل امر خدا که