بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 111

نداشته باشد و کافر کسی است که برای خود کار کند ولو خدا را هم بشناسد. دین و پیغمبر و خدا و تعلیمات، همه اینها دائر مدار این دو کلمه است: کار را برای خود بکنی یا برای خلق. ایمان به خدا مقدمه‌ای است برای ]کار برای خلق.[ اگر کار را برای خود بکنی، گرچه خدا و پیغمبر را هم قبول داشته باشی هیچ فایده‌ای ندارد، اما اگر کار را برای مردم بکنی به آن مقصد و هدف اصلی رسیده‌ای. عمده هدف است ولو وسیله را نداشته باشی. خُذِ الْغایاتِ وَ اتْرُک الْمَبادی.

آنهایی که این گونه فکر می‌کنند و به قول خودشان خلقی کار می‌کنند می‌گویند: ما با ماتریالیستهای منکر خدا که خلقی کار می‌کنند، در یک صف هستیم و اگر بهشتی در کار باشد و ما به بهشت برویم آنها هم با ما در بهشت هستند ولو خدا را قبول نداشته باشند. ولی مردمی که خلقی کار نمی‌کنند همه اهل جهنم‌اند خواه خدا را قبول داشته باشند خواه قبول نداشته باشند[1].

جایگاه ایمان

حال قرآن اینجا چه می‌گوید؟ قرآن قبول دارد که اگر انسان برای خود کار کند از عقبه عبور نکرده و باید از عقبه که همان «فَک رَقَبَةٍ. أوْ إطْعامٌ فی یوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ...» است عبور کند، ولی قبول ندارد که اگر کسی فک رقبه کرد یا گرسنه‌ها را اطعام کرد و دائما دوید و کار کرد، چه ایمان داشته باشد چه نداشته باشد ]به مقصد رسیده است.[ اینجاست که قرآن می‌فرماید: ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ. بعد از همه این حرفها خیال نکن که اگر خلقی کار کردی دیگر کار تمام شده.

[1]. ]اين تفكر، تفكر «سازمان مجاهدين خلق ايران» و «گروه فرقان» بود.[


صفحه 112

شرطش این است که ایمان داشته باشی. ایمان فقط وسیله نیست، بلکه هدف است و بزرگترین هدف است. آن کس که برای خود کار می‌کند یک بت را می‌پرستد، و آن کس هم که خدا را نمی‌شناسد و برای مردم کار می‌کند بت دیگری را می‌پرستد، چون او مردم را می‌پرستد، هیچ فرقی نمی‌کند. انسان باید خدا را بپرستد و اگر هم برای مردم کار می‌کند برای خدا کار کند؛ یعنی راه خدا از میان مردم می‌گذرد. راه خدا از کنار مردم نمی‌گذرد. ادیانی نظیر مسیحیت می‌گویند: «راه خدا از کنار مردم می‌گذرد، مردم را رها کن، راه خدا از کنار است»، عده‌ای می‌گویند: «راه خدا راه مردم است و اصلا مردم خودشان مقصدند نه راه»، ولی اسلام می‌گوید: راه خدا از میان مردم می‌گذرد. پس مغرور نشو و نگو «من که فک رقبه کرده‌ام دیگر چه احتیاجی به ایمان دارم!». پس اساس، ایمان است.

وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ. پس باید از افرادی باشد که ایمانشان قرص و محکم است، اما این هم کافی نیست؛ ]همچنین[ باید از افرادی باشد که با یکدیگر تعاون دارند و مرتب یکدیگر را به صبر و مقاومت و خویشتنداری و به رحمت و مهربانی وصیت و سفارش می‌کنند.

مقصود از اصحاب المیمنه

اُولئِک أصْحابُ الْمَیمَنَةِ. «مَیمَنَة» از «یمین» نیست، بلکه از «یمن» است چون نقطه مقابلش «مَشْئَمَة» است که از شومی است. «یمن» یعنی برکت. تعبیر عجیبی است! قرآن می‌گوید: آن یاران برکت و یمن؛ یعنی وجودهای مبارک[1]. وجود مبارک یعنی وجود برکت خیز و خیر خیز؛

[1]. ما هم در اصطلاح خودمان می‌گوييم: «وجود مبارك چطور است؟».


صفحه 113

مثل زمین پر برکت که مرتبا محصول می‌دهد.

قرآن می‌گوید: انسانهای با یمن و برکت خیز و پر برکت انسانهایی هستند که در عمل آنچنان باشند و در ایمان اینچنین. اگر انسانی ایمان داشته باشد و عمل نداشته باشد، یا عمل داشته باشد و ایمان نداشته باشد، وجود مبارک نیست. وجودهای مبارک آنهایی هستند که هر دو را با هم داشته باشند، یعنی هم ایمان و هم عمل. غیر آنها وجودهای نامبارک‌اند که انسان آرزو می‌کند خدا مثلش را زیاد نکند و ریشه‌اش را قطع کند، چون خیر و برکتی در آن نیست. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.


صفحه 114

این صفحه فاقد متن است


صفحه 115

تفسیر سوره شمـس

بسم الله الرحمن الرحیم

وَالشَّمْسِ وَ ضُحیها. وَ الْقَمَرِ اِذا تَلیها. وَ النَّهارِ اِذا جَلّیها. وَ اللَّیلِ اِذا یغْشیها. وَ السَّماءِ وَ ما بَنیها. وَ الاْرْضِ وَ ما طَحیها. وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها. فَألْهَمَها فُجورَها وَ تَقْویها. قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکیها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها. کذَّبَتْ ثَمودُ بِطَغْویها. إذِ انْبَعَثَ أشْقیها. فَقالَ لَهُمْ رَسولُ اللهِ ناقَةَ اللهِ وَ سُقْیها. فَکذَّبوهُ فَعَقَروها. فَدَمْدَمَ عَلَیهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّیها. وَ لایخافُ عُقْبیها[1].

سوره مبارکه شمس است که باز با سوگند، بلکه با سوگندها آغاز

[1]. شمس / 1 ـ 15.


صفحه 116

می‌شود. این سوره با یازده سوگند متوالی شروع می‌شود و در قرآن در جای دیگر اینقدر سوگند پشت سر یکدیگر وجود ندارد.

تزکیه نفس، محور این سوره

همیشه یا غالبا هر سوره‌ای، مخصوصا سوره‌های کوچک، یک محور خاص دارد؛ یعنی مطالب، همه حول یک مطلب اساسی دور می‌زند. در این سوره این مطلب اساسی که سایر مطالب مقدمه و مؤخره آن است، آن چیزی است که در فرهنگ اسلامی به تبع قرآن به «تزکیه نفس» تعبیر می‌شود.

توضیح اجمالی اینکه: انسان اندامی و جسمی دارد. این جسم همین است که هر فردی آن را با حواس خودش می‌شناسد و موضوع علم پزشکی و علم وظائف‌الاعضاء (فیزیولوژی) است. اعضا و جوارح بدن انسان شناختنی است. اگرچه ]بدن انسان [فوق‌العاده پیچیده است و هنوز هم علوم نتوانسته‌اند ادعا کنند که انسان را حتی از نظر اندام کاملا شناخته‌اند، ولی تا حدود زیادی شناخته شده است. این بدن از خود سلامت دارد و بیماری دارد، بلکه بیماریها دارد و قهرا سلامتها دارد، تولد دارد و مرگ دارد، رشد و نمو دارد و توقف و انحطاط دارد، پاکیزگی دارد و ناپاکیزگی دارد. اینها را هر کسی می‌داند. ]یکی را می‌بینید[[1]کثیف است، متعفن است، آلوده است، یکی دیگر را می‌بینید که پاکیزه است. یا از نظر طبی یک نفر را می‌بینید مزاجی معتدل و متعادل دارد و اقسام میزانهایی که در بدن لحاظ می‌شود، همه در بدن او در حد متعادل است؛ مثلا نبضش، حرکات قلبش، فشار خونش همه در حد متعادل است و

[1]. ]قسمتی از سخن استاد ضبط نشده است.[


صفحه 117

همه اعضا و جوارحش سالم است، ]و یک نفر را می‌بینید که این گونه نیست.[ اینها جنبه‌های بدنی انسان است. آیا انسان علاوه بر بدن هویت دیگری هم دارد که آن هویت هم از خود پاکیزگی و آلودگی داشته باشد و پاکیزگی و آلودگی‌اش ماورای پاکیزگی و آلودگی بدن باشد؟ آیا آن هویت دیگر هم رشد و نمو و تکامل دارد و رشد و نمو و تکاملش ماورای رشد و نمو و تکامل بدن است؟ یا نه، انسان ماورای این بدن چیزی نیست، پاکیزگی یعنی پاکیزگی بدن و آلودگی هم یعنی آلودگی بدن و لباس، رشد و نمو یعنی بزرگ شدن جسم، و سلامت و بیماری هم یعنی سلامت و بیماری جسم و اندام؟

پاکیزگی و آلودگی روح

قرآن برای انسان یک هویت روحی و نفسانی ماورای هویت بدنی قائل است و برای آن هویت هم پاکیزگی و طهارت از یک طرف و آلودگی از طرف دیگر قائل است، رشد و نمو و ترقی و تکامل از یک طرف و توقف و انحطاط و سقوط از طرف دیگر قائل است. قرآن آنچه را که مربوط به پاکیزه کردن نفس و دور کردن انواع آلودگیها از نفس باشد «تزکیه نفس» می‌نامد. بدیهی است وقتی که هویت نفس و روح غیر از هویت بدن شد نوع پاکیزگی‌اش هم غیر از این نوع پاکیزگی است؛ یعنی وسایلی که با آنها می‌شود روح را پاکیزه کرد غیر از وسایلی است که با آنها می‌شود جسم را پاکیزه کرد، اموری که روح را آلوده می‌کند غیر از اموری است که جسم را آلوده می‌کند و اصلا دنیایش دنیای جداگانه‌ای است. بدن را با صابون و حمام می‌شود پاکیزه کرد، ولی آیا روح را هم با صابون و حمام می‌شود پاکیزه کرد؟ بدن با حمام نرفتن و داخل گرد و غبار رفتن و تماس با اشیای آلوده، آلوده می‌شود، ولی آیا روح هم با اینها آلوده می‌شود؟


صفحه 118

روح با چیزهای دیگری آلوده می‌شود. به تعبیر قرآن روح با اِثمها (گناهان) آلوده می‌شود و این یک آلودگی واقعی برای روح است.

همچنین است رشد و نمو[1]. انسانهایی هستند از نظر بدن خیلی قوی، قوی‌اندام، رشید و پهلوان، ولی از نظر روح کوچک و حقیر؛ یک روح بسیار کوچک در یک بدن بسیار متعادل و بسیار قوی و ورزیده قرار گرفته. و چه بسا افرادی که اندامهای کوچک و حقیری دارند، ولی همراه این بدنهای کوچک روحهای بزرگ، همتهای عالی، اراده‌های قوی، عقلهای روشن، صفا و معنویت فوق‌العاده وجود دارد. مسئله تزکیه نفس آنقدر مهم است که در اینجا یازده سوگند متوالی برای آن یاد شده است[2]. وَالشَّمْسِ وَ ضُحیها. سوگند به خورشید و روشنایی اول روزِ خورشید.

مقصود از «ضحی»

برای «ضحی» در فارسی تعبیری سراغ ندارم. در زبان عربی هر وقتی از اوقات روز اسم خاصی دارد. مثلا کلمه «صبح» یا «فجر» برای سپیده دم به کار می‌رود. در فارسی برای وقت ظهر کلمه «نیمروز» را به کار می‌بریم. اگر نیمروز را به دو قسمت تقسیم کنیم، مثلا اگر روز دوازده ساعتی است آن شش ساعت اول را به دو قسمت تقسیم کنیم ]آن قسمت اول یعنی [آن دو سه ساعت بعد از برآمدن آفتاب ]را «ضُحی» می‌گویند. [

[1]. به دليل خاصی كه بعدا توضيح می‌دهم، هر دو را ذكر می‌كنم، ]هم پاكيزگی و آلودگی روح و هم رشد و نموّروح.[

[2]. ما چون درباره سوگندهای قرآن به تازگی در همين سوره‌های آخر قرآن كه زياد سوگند دارد بحث كرده‌ايم،ديگر تكرار نمی‌كنيم.