بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 128

انواع آزادی :

1. آزادی اقتصادی

اینکه در اینجا کلمه «فلاح» را ردیف با تزکیه و معلول تزکیه قرار داده است یک نکته بسیار بزرگ دارد. توضیح اینکه: انسان چندین نوع آزادی در مقابل چندین نوع اسارت دارد. یکی از آزادیهایی که بیشتر مردم می‌شناسند آزادی اقتصادی است. اگر انسان مالک انسان دیگر باشد و آن دیگری رسما مملوک او باشد آن انسانِ مملوک حر نیست بلکه عبد است.

2. آزادی سیاسی

آزادی دیگر که بیشتر در محیطهای سیاسی مطرح است آزادی سیاسی است. اگر مردم از حقوق اجتماعی و سیاسی خودشان برخوردار باشند آزاد هستند. نقطه مقابل این آزادی اختناق و استبداد است.

3. آزادی فکری

نوع دیگر، آزادی فکری است. گاهی بعضی فکرها و عقیده‌ها آزاد نیستند بلکه اسیرند. خدا به انسان فکر، عقل و منطق داده است که قضایا را با این معیار بسنجد. حال اگر انسان این قوه خداداد را کنار بگذارد و به جای منطق چیز دیگری را ملاک قبول یا رد قضایا قرار دهد ]آزادی فکری ندارد. [خدا به انسان عقل داده است و عقل برای انسان معیار قبول و رد مسائل است. اَلَّذینَ یسْتَمِعونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعونَ أحْسَنَهُ اُولئِک الَّذینَ هَدیهُمُ اللهُ وَ اُولئِک هُمْ اُولُوا الاْلْبابِ[1]. می‌فرماید :

مؤمنان واقعی کسانی

[1]. زمر / 18.


صفحه 129

هستند که عقل را معیار قرار می‌دهند، سخنان را می‌شنوند ولی آنها را غربال می‌کنند، خوبها و بهترین را می‌گیرند و باقی را رها می‌کنند؛ یعنی نقّادند، چیزی را بدون دلیل عقل‌پذیر، نه می‌پذیرند و نه رد می‌کنند. قرآن مرتبا تقلید کورکورانه از روش پدران و مادران را می‌کوبد. انسان نه باید کورکورانه سنت‌گرا باشد و نه باید کورکورانه سنت‌شکن باشد. سنت‌شکنی بی‌منطق همان اندازه ضد انسانی است که سنت گرایی بی‌منطق. آدمی که اسیر سنتهای گذشته است نمی‌تواند منطق را ]در تفکرش [دخالت دهد و همچنین آدمی که اسیر موجهای جدید است. برخی وقتی فکر و اندیشه‌ای نو و موجی جدید پیدا می‌شود مانند خسی تحت تأثیر این موج قرار می‌گیرند، گویی اصلا از خودشان اراده‌ای ندارند.

غالبا جوانها خیال می‌کنند پیرها چون سنت گرا هستند آزادی فکری ندارند ولی خودشان چون سنت شکن‌اند آزادی فکری دارند، در صورتی که موج‌گرایی هم مثل سنت‌گرایی است. هر چه بی‌منطق و بی‌معیارِ صحیح باشد چه سنت باشد و چه موج جدید، حماقت است و قرآن هیچ کدام را قبول ندارد. انسان چه در اسارت سنتهای کهن قرار بگیرد و چه در اسارت موجهای جدید، هیچ کدام آزادی نیست. مبنای آزادی در این نوع از آزادی، عقل و فکر و منطق است. هر کس قضایا را با معیار فکر و عقل و منطق، قبول یا رد کرد آزاد فکر است و هر کس این معیار را کنار گذاشت، چه سنت گرا باشد و چه موج گرا، آزاد فکر نیست.

روایتی از امام صادق (ع)

امام صادق فرمودند: اگر یک گردو در دست تو باشد و خودت بدانی که گردوست و همه مردم بپرسند: «این گوهر را از کجا آورده‌ای؟» آیا باید


صفحه 130

باور کنی که واقعا گوهر داری؟! و اگر یک گوهر در دست تو باشد و همه مردم بگویند: «این گردو را از کجا خریده‌ای؟» آیا تو کم کم باید باور کنی که گردو داری؟! مردی با گوسفندی که همراهش بود وارد ده شد. یک عده عیار با هم تبانی کردند که این گوسفند را از دست او در بیاورند. اولی به او رسید و گفت: «این سگ را کجا همراه خودت می‌بری؟». گفت: «مردک! تو دیوانه‌ای؟! این سگ نیست گوسفند است». دومی به او رسید و همان سؤال را پرسید و او هم همان جواب را داد. سومی، چهارمی، پنجمی... و او کم کم باورش شد که همراه خودش سگی را می‌برد. گردن گوسفند را باز کرد و او را رها کرد. آنها هم گوسفند را بردند و خوردند.

انسان نباید تحت تأثیر افکار دیگران باشد به گونه‌ای که گوسفندش را بگویند سگ است و سگش را بگویند گوسفند است و او باور کند. جامعه ما الان این طور شده است. این هم یک نوع آزادی. همه اینها به تعبیر امروز «آزادی» است و به تعبیر قرآن «فلاح» است. «فلاح» یعنی رستگاری و رستگاری از ماده «رَستن» است. «رَستن» یعنی خلاص شدن و آزاد شدن[1].

4. آزادی معنوی

آزادی نوع دیگری دارد ورای همه این انواع و مادر همه اینها و مهمتر از همه اینها و آن آزادی درونی و معنوی یعنی آزادی از قوای حیوانی است. آدمی که اسیر شهوت، غضب، جاه‌طلبی یا اسیر عقده‌های روحی متراکم در وجودش است، به جای اینکه خودش بر وجود خودش حاکم باشد

[1]. با «رُستن» كه به معنای «روييدن» است اشتباه نشود.


صفحه 131

فرمان شهوت و خشم و غضب و عقده‌های متراکم روانی بر او حاکم است. مثلا حرفی که می‌داند نباید بزند ناگهان از دهانش بیرون می‌پرد، چرا؟ چون در وجودش و در درونش چیزهایی هست که بر او حکومت و تسلط دارند. پس او اسیر شهوت و بنده نفس امّاره است؛ یعنی نه تنها اسیر و برده است بلکه پرستش کننده است. پرستش کننده چه چیزی؟ نفس امّاره. أفَرَأیتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَویهُ[1].

آزادی معنوی، شرط مفید بودن آزادیهای دیگر

معمولا کسانی که دم از آزادی می‌زنند از همه انواع آزادی حرف می‌زنند الّا نوع آخر. یعنی آدمی که در درونش و از نظر معنوی اسیر است دنبال آزادی سیاسی و آزادی اجتماعی و آزادی فکری می‌رود. این فایده ندارد. تا آزادی معنوی پیدا نشود انواع دیگر آزادی برای انسان فایده ندارد. الان طرز فکری در میان ما رایج شده که اول دنبال آزادی اجتماعی و سیاسی هستیم. قرآن این را قبول ندارد. مردمی که آزادی معنوی نداشته باشند آزادی سیاسی و اجتماعی هم پیدا کنند دوباره دچار اسارت می‌شوند. إنَّ اللهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِأنْفُسِهِمْ[2].

حال این قَسمهای متوالی در آخر چه می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد بگوید: ای بشر! اگر رستگاری می‌خواهی اول این رهایی را در وجود خودت و در درون خودت تحصیل کن. این است معنای آن حدیث معروف که پیغمبر اکرم به عده‌ای که از جنگ برگشته بودند فرمود: مَرْحَبآ بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الاْصْغَرَ وَ بَقِی عَلَیهِمُ الْجِهادُ الاَْکبَرُ. فَقیلَ: یا رَسولَ اللهِ! مَا

[1]. جاثيه / 23.

[2]. رعد / 11.


صفحه 132

الْجِهادُ الاْکبَرُ؟ قالَ :

جِهادُ النَّفْسِ[1]. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، به ما صلاحیت تنبّه و تذکر عنایت بفرما، توفیق دوری و تجنّب از معاصی به همه ما کرامت بفرما، توفیق طاعت و عبادت و انجام وظایف به همه ما کرامت بفرما.

پروردگارا اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.

[1]. كافی، ج 5 / ص 12 و وسائل الشيعه، ج 15 / ص 161.


صفحه 133

تفسیر سوره شمـس

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها. فَألْهَمَها فُجورَها وَ تَقْویها. قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکیها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها. کذَّبَتْ ثَمودُ بِطَغْویها. إذِ انْبَعَثَ أشْقیها. فَقالَ لَهُمْ رَسولُ اللهِ ناقَةَ اللهِ وَ سُقْیها. فَکذَّبوهُ فَعَقَروها. فَدَمْدَمَ عَلَیهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّیها. وَ لایخافُ عُقْبیها[1].

معنی فلاح

رسیدیم به آیه مبارکه «قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکیها». درباره این آیه مقداری در جلسه پیش بحث شد ولی نیاز به بحث بیشتری دارد. عرض کردیم «فلاح» را در فارسی به «رستگاری» ترجمه کرده‌اند و ترجمه درستی هم

[1]. شمس / 7 ـ 15.


صفحه 134

هست. «رستگاری» از ماده «رَستن» است و «رَستن» یعنی «رها شدن» که از همین ریشه است. در واقع «فلاح» یعنی رها شدن و آزاد شدن از قید مانعها.

معنی تزکیه نفس

اما معنی کلمه «زَکیها» چیست؟ «زَکی» از «تزکیه» است و «تزکیه» با «زکات» یک ریشه دارد. معمولا برای این کلمه دو معنی ذکر می‌کنند ولی ظاهر این است که این دو معنی هر دو به یک معنی برمی‌گردد. معنی اول «تزکیه» تصفیه کردن و پاک و پاکیزه کردن است، مثل تطهیر، و وقتی می‌گویند «تزکیه نفس» مقصودشان صیقل دادن نفس و پاکیزه کردن نفس از آلودگیهاست.

معنی دیگر «تزکیه» تَنْمیه یعنی نموّ دادن و رشد دادن است؛ مثل گیاهی که در اول به صورت برگ ضعیفی است و بعد اگر شرایط و عوامل مساعد باشند تدریجا رشد می‌کند. پس معنی دوم «تزکیه نفس» رشد دادن، تکامل بخشیدن و از نقص به کمال بردن نفس است.

این دو معنی، مختلف است ولی در بعضی موارد تقریبا لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر شما پاکیزه کردن را به یک جماد نسبت بدهید، ]یعنی پاکیزه کردن یک جماد، [این معنی مغایر با رشد و نمو است، مثل این که می‌گوییم «تطهیر لباس». در مورد لباس یا بدن، تزکیه گفتن غلط است. اما در موجودات زنده و روینده که در مسیر رشد و تکامل‌اند، آنچه که برای آنها آلودگی و بر ضد و منافی طبیعتشان شمرده می‌شود، همان چیزهایی است که مانع رشد آنها هم هست. مثلا گاهی زراعت دچار آفت می‌شود و در آن، علفهای هرزی پیدا می‌شود که قوه زمین و رطوبت را جذب می‌کند و مانع رشد زراعت


صفحه 135

می‌شود[1]. یا مثلا گاهی در بدن انسان انگل پیدا می‌شود. از نظر پزشکی این برای بدن انسان یک آلودگی است و بر ضد بدن است. انگل نمی‌گذارد بدن آن سلامت و کمال و رشد خودش را داشته باشد، خون یا مقداری از مواد غذایی را که باید به بدن برسد به خودش اختصاص می‌دهد و روز به روز بزرگتر و بدن ضعیفتر می‌شود.

پس در موجود زنده پاکیزه کردن مساوی است با رشد دادن؛ چون پاکیزه کردن یعنی مانع رشد را بر طرف کردن، و بر طرف کردن مانع رشد، امری است که در ذات خودش رویاننده و رشدو نمو دهنده است.

پس معنی «تزکیه نفس» صرفا پاکیزه کردن نیست، بلکه پاکیزه کردنی است که مستلزم رشدونمو هم هست. علتْ این است که نفس و روح انسان یک موجود زنده است و در ابتدا موجود ضعیفی است و تدریجا رو به کمال می‌رود. هر چه نفس در علم و عمل پیشروی کند کاملتر می‌شود. بنابراین معلوم شد که تزکیه، هم مشتمل بر معنی پاکیزه کردن است و هم مشتمل بر معنی نمو دادن.

معنی «خابَ»

کلمه دیگری که در اینجا داریم کلمه «خابَ» است. «خابَ» از «خیبَة» است که نقطه مقابل «فلاح» است. اگر «فلاح» رستگاری و موفقیت و رهایی است «خیبه» شکست خوردن و درماندن است. کسی که به خیال

[1]. يكی از كارهايی كه لازم است كشاورزها انجام بدهند وجين كردن است كه در خراسان به آن «خوكردن»می‌گويند. مولوی هم چون بلخی و خراسانی بوده ]در شعرهايش[ كلمه «خو» را آورده. «خوكردن» يعنی كندنو دور ريختن علفهای هرزی كه در زراعت پيدا شده.