بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 141

که در قرآن آمده، درست است.

پس تمام رستگاریها از اینجا شروع می‌شود: قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکیها. رستگار شد آن که جان خودش را پاکیزه کرد و آلودگیهایش را بر طرف کرد و روح خودش را معنویت داد و رشد و تکامل بخشید.

وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها. اما آن بدبختی که هزار جور اندیشه غلط ضدفطری در جانش رخنه کرده و کتاب نفسش قلم خورده و در کتاب نفسش دست برده است ]خاسر شد. [سند آن وقت اعتبار دارد که در آن دست نبرده باشند و همان طور که از اول تنظیم شده باقی مانده باشد. جان انسان هم اگر آلودگیهای اخلاقی داشته باشد از اعتبار افتاده و وقتی جان از اعتبار بیفتد و صالح نباشد دیگر حق ندارد ادعای مصلح بودن بکند، و جامعه ما چقدر امروز به این درد و اشتباه گرفتار است!

امروز عده‌ای افکاری دارند که ریشه‌اش افکار ماتریالیستی غربی است که نه با جهان‌شناسی اسلامی سازگار است که خدا در آن واقع است و نه با انسان‌شناسی اسلام سازگار است که روح و فطرت رکنش را تشکیل می‌دهد، «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها. فَألْهَمَها فُجورَها وَ تَقْویها» رکنش را تشکیل می‌دهد، و نه با فلسفه اجتماعی اسلام سازگار است که بر این اساس است که جامعه ترکیبی است از افراد ولی افرادْ خودشان قطع نظر از جامعه هویتی دارند و با یک سرمایه الهی وارد جامعه می‌شوند که آن، فطرت است.

طبق این افکار، انسان به صورت یک ماده خام به این دنیا می‌آید و هرچه که جامعه به او بدهد و هر طور ظرفش را پر کند پر می‌شود. پس هر چه هست جامعه است و فرد هیچ نیست. حال که این طور است پس شما یک فکر بیشتر نباید داشته باشید و آن اینکه جامعه را اصلاح کنید. به این افراد تا بگویید: «نماز» می‌گویند: «این مسئله مهم نیست، به فکر


صفحه 142

جامعه باش»؛ تا بگویید: «روزه، راستی، درستی، عفت، پاکی...» می‌گویند: «عجالتا اینها درست نیست، اساس جامعه است، اول باید جامعه را درست کرد. اسلام یک دین جامعه‌گراست و می‌گوید جامعه را باید درست کرد». اما چه کسی باید جامعه را درست کند؟! بعد این افراد به خیال خودشان می‌روند سراغ درست کردن جامعه، اما با یک روح آلوده کثیف گند. بعد می‌بینید سر از جای دیگر در آوردند و نمی‌شود و محال است سر از جای دیگر در نیاورند[1].

قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکیها تحقیقا («قد» حرف تحقیق است) رستگار شد آن کس[2]که به معنای واقعی رها و آزاد شد، انسانی که جان خود را پاکیزه کرد و مانعهای رشد و بالندگی را، مانعهای اخلاقی مانند خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها را، افکار انحرافی و افکار مادی و ماتریالیستی را و خلاصه هر چه که بر ضد فطرت انسان و بر ضد تقواست، از خود دور کرد.

وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها. بدبخت و بیچاره آن کسی که در این کتاب الهی قلم برد. چه کتابی از کتاب نفس و روح انسان بالاتر است؟! در قیامت می‌گویند: إقْرَأْ کتابَک کفی بِنَفْسِک الْیوْمَ عَلَیک حَسیبآ[3]. تمام وجود ما کتاب است و هر یک کلمه‌ای که یاد بگیریم یک سطر در این کتاب نوشته شده. کوچکترین خُلقی که پیدا کنیم سطری در این کتاب نوشته شده، بلکه کوچکترین خاطره‌ای که در نفس ما و در ذهن ما وجود داشته باشد مطلبی است در این کتاب.

[1]. ]اشاره است به برخی گروههای انقلابی قبل از انقلاب اسلامی مانند مجاهدين خلق و فرقان.[

[2]. البته «مَنْ» به معنی «كسان» هم می‌آيد، يعنی هم برای مفرد می‌آيد و هم برای جمع، منتها چون لفظش مفرداست ضميرهايش هم مفرد است.

[3]. اسراء / 14.


صفحه 143

اشاره‌ای به داستان قوم ثمود

کذَّبَتْ ثَمودُ بِطَغْویها. به مناسبت، اشاره‌ای به داستان ثمود است. قوم ثمود تکذیب کرد؛ یعنی گفته پیغمبران، گفته خدا و چنین حقایقی را تکذیب کرد. چگونه تکذیب کرد؟ آیا با لفظ تکذیب کرد یا با عمل؟ می‌گوید: با عمل. «طَغْوی» نقطه مقابل «تقوا» است. اغلب مردم به جای تقوا، طغوی دارند؛ یعنی طغیان و سرکشی.

إذِ انْبَعَثَ أشْقیها آنگاه که شقی‌ترین آنها برانگیخته شد. داستان عقر و پی کردن ناقه صالح است که آیه الهی بود و خدا آن را وسیله و مایه امتحان این قوم قرار داده بود. فَقالَ لَهُمْ رَسولُ اللهِ ناقَةَ اللهِ وَ سُقْیها پیامبر خدا در آن وقت، به مردم گفت: ای مردم! این یک وسیله آزمایش است، کاری به خودش و آب خوردنش نداشته باشید.

فَکذَّبوهُ فَعَقَروها آن پیغمبر را تکذیب کردند، حال یا با همان طغوای خودشان یا به طور لفظی هم. قرآن در اینجا می‌فرماید: «اینها آن شتر را پی کردند» و نمی‌فرماید: «آن فرد آن شتر را پی کرد». فَدَمْدَمَ عَلَیهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّیها. وَ لا یخافُ عُقْبیها. خدای متعال بر آنها یورش برد و عذاب الهی به موجب گناهشان بر آنها وارد شد و کارشان را یکسره کرد. خدا انسان نیست که وقتی خشم بر انسانهای دیگر می‌گیرد ته دلش نگران باشد که عاقبت کار چه می‌شود. اینجا خداست که خشم می‌گیرد و تمام عاقبتها هم دست خود اوست.

روایتی از امیرالمؤمنین

در اینجا به مناسبت همین آیه جمله‌ای از امیرالمؤمنین علی 7 نقل کنم و بعد توضیحی بدهم. ایشان در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه می‌فرمایند :


صفحه 144

أیهَا النّاسُ! إنَّما یجْمَعُ النّاسَ الرِّضا وَ السُّخْطُ، وَ إنَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمودَ رَجُلٌ واحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللهُ بِالْعَذابِ لَمّا عَمّوهُ بِالرِّضا فَقالَ سُبْحانَهُ: فَعَقَروها فَأصْبَحوا نادِمینَ[1].

ایها الناس! مردم آن وقتی که فکر و اندیشه و گرایش و اراده و خواستشان یکی باشد یک واحد شمرده می‌شوند. خشنودی و خواستنِ یک چیز و ناخشنودی و نخواستنِ یک چیز است که مردم را به صورت یک واحد در می‌آورد. آنوقت اگر مردمی از نظر خواست و اراده و خشنودی همه یک جور فکر کنند و یک اندیشه داشته باشند، بعد آن اندیشه را یک نفر به مرحله عمل دربیاورد، ]در واقع[ آن یک نفر نکرده، بلکه همه کرده‌اند؛ چون آن یک نفر نماینده اراده عموم است و خواست عموم را به مرحله عمل درآورده. حال اگر آن کار خوب باشد همه مردم آن کار خوب را انجام داده‌اند و اگر آن کار بد باشد باز همه مردم آن کار بد را انجام داده‌اند.

پس حضرت می‌خواهد بفرماید: گاهی اراده فرد اراده فرد نیست، بلکه مظهر اراده جمع است. وقتی یک کار بدی را همه مردم می‌خواهند انجام شود و همه با یکدیگر هم‌فکر و هم‌رأی هستند، بعد یکی از افراد آن کار را مرتکب می‌شود، آیا اینجا مجرم همان یک نفر است یا همه مجرم‌اند؟ همه مجرم هستند؛ چون اینجا به اصطلاح امروز اراده جمعی و روح جمعی است که این کار را انجام می‌دهد نه روح فردی؛ یعنی روح فردی به عنوان یک جزء از روح جمعی این کار را انجام می‌دهد. حضرت می‌فرماید: هر وقت این طور باشد همه مردم این کار را کرده‌اند.

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 199.


صفحه 145

بعد ایشان استدلال می‌کند به همین داستان قوم ثمود و می‌فرماید: می‌دانید که ناقه ثمود را یک نفر پی کرد، ولی قرآن نمی‌گوید «یک نفر پی کرد» بلکه می‌گوید: «عَقَروها» یعنی همه پی کردند. حضرت روی کلمه «عَقَروها» تأکید دارد. قرآن می‌فرماید: «فَعَقَروها» همه آن را پی کردند، و حال آنکه یک نفر پی کرده بود؛ چرا؟ چون آن یک نفر خواستِ عموم را انجام داد. این، نکته خیلی جالب عجیبی است که حضرت اینجا بیان فرموده‌اند.

در دو آیه قبل هم می‌فرماید : إذِ انْبَعَثَ أشْقیها. «إنْبَعَثَ» باب انفعال است، یعنی منبعث شد، برانگیخته شد. خود این جمله هم نشان می‌دهد که این، اراده جمع بود که می‌خواست این کار انجام شود و این فرد از اراده جمع منبعث شد.

نکته

حال نکته‌ای که خوب است اینجا از این نکته‌ای که امیرالمؤمنین فرمود استفاده کنیم این است : ظاهر آیات قبل جنبه فردی داشت: قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکیها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها. رستگار شد کسی که تزکیه نفس کرد و تقوا پیشه کرد، و خائب و خاسر شد کسی که فجور کرد و در نفس و جان خود قلم برد و دسّ کرد. (گفتیم کلمه «مَنْ» بر مفرد و جمع هر دو اطلاق می‌شود ولی اینجا ظاهر مفرد است.) اما بعد به عنوان مصداق، کار اجتماعی را ذکر می‌کند؛ یعنی داستان ثمود، که با اینکه یک فرد آن کار را کرد، ولی در واقع کار جمع بود. در مجموع، از آیات این مطلب فهمیده می‌شود که همان طور که آن فرد رستگار شد که اول جان خود را تزکیه کرد و آن فرد بدبخت شد که در جان خود دسّ کرد، در مورد جامعه هم این مطلب صادق است؛ یعنی آن جامعه‌ای رستگار است که خودش را از


صفحه 146

آلودگیهای اخلاقی پاک کند. اگر جامعه از آلودگیها پاک نباشد و از نظر جان و روح و اخلاق آلوده باشد ولو قدرت و ثروت و صنعت پیدا کند، این جامعه در آخر بدبخت است، همان طور که قوم ثمود بدبخت شدند. وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان. ما را به حقایق اسلام و قرآن آشنا بفرما. انوار محبت، معرفت، خوف و خشیت خودت در دلهای ما قرار بده. به ما توفیق درک ابتلاها و امتحانات خودت و انجام وظایف خودمان عنایت بفرما.

پروردگارا حاجات مشروعه ما را برآور. ما را و همه مسلمانان را به همه وظایفمان آشنا بفرما. اموات ما، اموات جلسه ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 147

تفسیر سوره لیـل

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ اللَّیلِ إذا یغْشی. وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی. وَ ما خَلَقَ الذَّکرَ وَ الاُْنْثی. إنَّ سَعْیکمْ لَشَتّی. فَأمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی. وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی. فَسَنُیسِّرُهُ لِلْیسْری. وَ أمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی. وَ کذَّبَ بِالْحُسْنی. فَسَنُیسِّرُهُ لِلْعُسْری. وَ ما یغْنی عَنْهُ مالُهُ إذا تَرَدّی[1].

سوره مبارکه «لیل» است که با سه سوگند شروع می‌شود. دو سوگند از این سه سوگند تقریبا با دو سوگند از مجموع یازده سوگندی که در سوره شمس بود یکی است، با این تفاوت که در آنجا سوگند به روز بر سوگند به

[1]. ليل / 1 ـ 11.


صفحه 148

شب مقدم شده بود و در اینجا سوگند به شب بر سوگند به روز مقدم شده است. شاید جهتش این نکته باشد که انسان خیال نکند که روز برای او نعمت است و شب نقصان و فقر نعمت، بلکه بداند ایندو در کنار یکدیگر، هردو لازم و ضروری‌اند.

وَ اللَّیلِ إذا یغْشی سوگند به شب آنگاه که فرو می‌پوشاند، آنگاه که با پرده خود می‌پوشاند زمین را، فضا را. وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی و سوگند به روز آنگاه که جلوه‌گری می‌کند، تجلی می‌کند. وَ ما خَلَقَ الذَّکرَ وَ الاُْنْثی سوگند به آنچه جنس نر و جنس ماده را آفرید، یا: سوگند به خلقت نر و ماده.

اینجا سوگند خورده می‌شود به خلقت نر و ماده. در نظام خلقت لااقل در حیواناتِ در سطح بالاتر، ذکورت و انوثت وجود دارد؛ یعنی حیوانات دو جنسی آفریده شده‌اند: جنس مذکر و جنس مؤنث، و هرکدام از اینها عهده‌دار وظیفه‌ای هستند و مکمل یکدیگرند؛ یعنی اگر هرکدام از اینها به تنهایی می‌بودند، خلقت قابل ادامه نبود. برای اینکه نوع ادامه پیدا کند، این نظام عجیب (یعنی خلقت مذکر و مؤنث در کنار یکدیگر) وجود دارد.

در این آیه اگر «ما» را مصدریه بگیریم معنی چنین می‌شود: سوگند به خلقت نر و ماده. و اگر «ما» را موصوله بگیریم معنی چنین می‌شود: سوگند به آنچه نر و ماده را آفرید.

سؤال

اینجا جای یک سؤال است: آیا موجودی غیر از خدا جنس نر و جنس ماده را آفریده است؟! (هَلْ مِنْ خالِقٍ غیرُ اللهِ[1].) پس چرا اینجا قرآن تعبیر

[1]. فاطر / 3.