بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 159

برای خودشان نگه نمی‌دارند و احتکار نمی‌کنند. احتکار همان طور که در مال و ثروت کار زشتی است، در علم هم زشت است.

بخل مشرق‌زمینی‌ها در اعطای علم

این یک امر جامع عامی است. یک عیب بزرگی که به مشرق‌زمینی‌ها می‌گیرند این است که اگر چیزی از علم نصیبشان بشود، از اینکه به دیگران بفهمانند مضایقه می‌کنند. مثالهای آن خیلی زیاد است. مثلا بسیار اتفاق افتاده که کسی در اثر تجاربش دوای یک بیماری را کشف می‌کند. چنین شخصی مگر ممکن است فرمول این دوا را به کسی یاد بدهد؟! یاد نمی‌دهد و حتی از گفتن به بچه‌هایش هم مضایقه می‌کند، بعد می‌میرد و این راز را با خودش به گور می‌برد.

در حدود فریمان ما ده خیلی دوری بود به نام صومعه‌سرا. پیرمردی در این ده بود که از کوهستانهای آنجا دواهای خیلی مفیدی به دست آورده بود برای بیماری خنازیر که یک بیماری واقعا کشنده است. من خودم افرادی را که معالجه کرده بود دیده بودم. این شخص با ابوی ما آشنا بود و وارد منزل ما می‌شد. بیمارهایی که خنازیر داشتند و می‌رفتند مشهد و اطبای مشهد از معالجه آنها عاجز بودند می‌آمدند و او این دواها را روی زخم آنها می‌گذاشت. این دواها در ظرف 24 ساعت این خنازیر را که همین طور هم ریشه می‌دواند، می‌کشید و بیرون می‌آورد. هرچه به این شخص گفتند که این دواها را معرفی کن، نکرد و حتی به بچه‌اش هم یاد نداد. بعد از مردنش فرزندش از بقایای دواهایی که از او مانده بود به زحمت کار ناقصی انجام داد و بالاخره هم نتوانست فرمول کاملش را کشف کند.

یا آن حمّامی که در اصفهان به شیخ بهایی منسوب است که با یک


صفحه 160

شمع ]گرم [می‌شده و معلوم نیست آیا به نفت اتصال داشته یا چیز دیگری بوده. مردم مشرق‌زمین اصلا خوششان می‌آید که دیگران را در حیرت و سؤال باقی بگذارند. چرا سرّ مطلب را نمی‌گویی تا دیگران هم یاد بگیرند؟!

امثال اینها بسیار زیاد است. این، مضایقه کردن در اعطاء است؛ یعنی مضایقه کردن است در دادن آنچه که به دیگران فایده می‌دهد. خراسانیهای خودمان به این جهت معروف‌اند. می‌گویند وقتی از آنها سراغ منزل کسی را می‌گیرید، در جواب می‌گویند: مِدُنُم و نُمُگُم[1]. چرا می‌دانی و نمی‌گویی؟! بگو! این بخل است. اول شرط در این راه معطی بودن است، جواد بودن است، بخشنده بودن است. از آنچه که داری، مادیات یا معنویات، به دیگران برسان، چرا بخل می‌ورزی؟!

2. ملکات روحی پسندیده

وَ اتَّقی. إتّقاء، تقوا، خود نگهداری، خود حفظ کردن؛ که همان ملکه پرهیز از فساد و گناه و سقوط در حیوانیت است. «اعطاء» عمل است و «تقوا» ملکه روحی. در اصطلاح قرآن و نهج‌البلاغه تقوا یک ملکه روحی است[2]. نهج‌البلاغه می‌فرماید: إنَّ تَقْوَی اللهِ حَمَتْ أوْلِیاءَ اللهِ مَحارِمَهُ[3]. تقوا خودِ اجتناب از محرمات نیست، بلکه تقوا عبارت است از یک حقیقتی در روح انسان که مقدمه و سبب اجتناب از گناهان است.

در سوره یوسف داستان پرهیجان یوسف را می‌خوانیم؛ از آن ابتدا

[1]. ]خنده استاد و حضار.[

[2]. در آن دو سخنرانی كه راجع به تقوا كرده‌ام و چاپ هم شده است، با استناد به آنچه كه در قرآن و نهج‌البلاغهآمده است، تقوا را معنی كرده‌ايم. ]رجوع شود به كتاب ده گفتار.[

[3]. خطبه 112.


صفحه 161

محسود واقع شدن یوسف، به چاه افتادن یوسف، فروخته شدن یوسف، دست به دست گشتن یوسف، به خانه عزیز مصر افتادن، تا بعد معشوق زن عزیز مصر واقع شدن، بعد امتناع کردن به آن شدتْ و زندان را بر آلودگی ترجیح دادن: قالَ رَبِّ السِّجْنُ أحَبُّ اِلَی مِمّا یدْعونَنی اِلَیهِ[1]، بعد هم چه زندان عالیی که متحمل شده است، زندانی که در آن همنشین با بت‌پرست و غیر بت‌پرست و مسلکهای مختلف بوده و همیشه کوشش کرده دیگران را هدایت کند. بعد کم‌کم کار همین زندانی و همین بَرده فروخته شده، به جایی می‌رسد که مقدرات مصر در اختیار او قرار می‌گیرد و همان برادران حاسد محتاج او می‌شوند. قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ إنّی حَفیظٌ عَلیمٌ. وَ کذلِک مَکنّا لِیوسُفَ فِی الاَْرْضِ یتَبَوَّأُ مِنْها حَیثُ یشاءُ؛ یعنی اینچنین یوسف را بالا بردیم که ]طبق [آن وعده الهی که خداوند اهل تقوا را وارث زمین می‌گرداند، او را وارث قرار دادیم. نُصیبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ وَ لانُضیعُ اَجْرَ الْـمُحْسِنینَ رحمت خود را به هرکه بخواهیم می‌دهیم و اجر نیکوکاران را ضایع نمی‌گردانیم حتی در دنیا. وَ لاَجْرُ الاْخِرَةِ خَیرٌ لِلَّذینَ آمَنوا وَ کانوا یتَّقونَ[2]این با ایمانها و باتقواها اجر آخرتشان بیشتر است.

آنوقت در آن لحظه‌ای که برادرها با یوسف روبرو می‌شوند و یوسف به آنها می‌گوید: «هیچ می‌دانید شما در گذشته با یوسف و برادرش چه کردید؟» قالوا اَءِنَّک لاََنْتَ یوسُفُ تو یوسفی؟ قالَ أنَا یوسُفُ وَ هذا أخی بله من یوسفم، این هم برادرم است. قَدْ مَنَّ اللهُ عَلَینا خدا بر ما منت گذاشت. إنَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ فَإنَّ اللهَ لا یضیعُ أجْرَ الْ مُحْسِنینَ[3]. از نظر نتیجه‌گیری، تمام سوره در همین جمله خلاصه شده: إنَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ

[1]. يوسف/ 33.

[2]. يوسف / 55 ـ 57 .

[3]. يوسف / 90.


صفحه 162

آشنایی با قرآن، ج 13، ص: 162

فَإنَّ اللهَ لایضیعُ أجْرَ الْ مُحْسِنینَ. فَأمّا مَنْ أعْطی وَ اتَّقی. پاکی می‌خواهد؛ با لغزیدن به این گناه و آن گناه ]پیمودن راه حق[ امکان ندارد. این حرفها که «آدم باید ایدئولوژی داشته باشد و این مسائل مسائل جزئی است» مزخرف است.

3. اعتقادات صحیح

عمل، بعد تقوا و بعد: وَ صَدَّقَ بِالْ حُسْنی تصدیق کند به نیکوترین. این تصدیق و اعتقاد، امری فطری و عقلی است. «به نیکوترین» یعنی چه؟ یعنی به نیکوترین راهها، به نیکوترین پاداشها، به آن نیکوترینی که مستلزم اعتقاد به خدا و اعتقاد به معاد و اعتقاد به نبوت است، مخصوصا اگر مقصود از این «بالحسنی» نیکوترین وعده‌ها که مسئله قیامت است باشد؛ چون ایمان به معاد مستلزم ایمان به مبدأ و ایمان به نبوت و ایمان به خیلی چیزهای دیگر است.

حال هر کسی که این سه خصلت را داشت، یعنی در عمل معطی بود نه بخیل، در خلق و خوی باتقوا بود نه فاسد، و در فکر تصدیق داشت «ماجاء به النبی» را، تصدیق داشت دین را، خدا را، پیغمبر را، امام را، معاد را، فَسَنُیسِّرُهُ لِلْیسْری ما به دنبال این و در نتیجه این، او را میسر می‌کنیم برای آسانترین. «میسر می‌کنیم او را» یعنی او را آماده چنین کاری می‌سازیم. «آماده می‌سازیم» همان است که عرض کردم که انسان در اثر اینکه عملی را انجام می‌دهد، منطبق بر همان عمل و آماده برای آن کار می‌شود. آن کسی که راه حق را در پیش می‌گیرد، در او ملکه تقوا پیدا می‌شود و وقتی ملکه تقوا و عدالت پیدا شد آن کاری که برای دیگران سخت‌ترین کارهاست برای او خیلی آسان است؛ چون روحش آماده چنین کاری شده است. خودِ کار که همیشه آسان است، چون پیغمبراکرم


صفحه 163

فرمود: «من مبعوث شدم بر شریعت سمحه سهله»[1]ولی او هم برای این شریعت سمحه سهله آماده می‌شود.

وَ أمّا مَنْ بَخِلَ کسی که در نقطه مقابل، بخل بورزد و هرچه هست را برای خودش جمع کند. همان طور که معطی بودن منشأ همه فضائل است، بخل (یعنی خودبینی) ]منشأ همه رذائل است.[ معطی بودن ناشی از این است که انسان خودبین و خودخواه و خودپرست نباشد، و بخیل بودن از خودپرستی و خودخواهی است. شخص بخیل همه چیز را برای خودش می‌خواهد و می‌خواهد همه چیز را وسیله برای خودش قرار بدهد.

وَ اسْتَغْنی. «استغنی» را اینجا بعضی از مفسرین این گونه معنی کرده‌اند: «طلب کند غنا را» و درست هم معنی کرده‌اند. این نقطه مقابل تقواست. در دنیا چه می‌خواهد؟ می‌خواهد پول هرچه بیشتر جمع کند. چیزی را که رعایت نمی‌کند حدود است، حقوق است، تقواست، پاکی است، که حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کلِّ خَطیئَةٍ[2]پول‌پرستی مادر و سرِ هر گناه دیگری است.

وَ کذَّبَ بِالْحُسْنی. آن نیکوترین وعده‌ها یعنی دین را هم تکذیب کند (یکذِّبُ بِالدّینِ[3]). پس در ناحیه عملْ بخیل است، در ناحیه روحْ پول‌پرست و در ناحیه فکرْ تکذیب‌کننده. فَسَنُیسِّرُهُ لِلْعُسْری او را آسان می‌کنیم، مهیا و آماده می‌کنیم برای سخت‌ترین کارها. همان که گفتم: سخت‌ترین کارها به نظر او آسان می‌آید چون به دنبال این کارها رفته و آماده برای این کارها شده است؛ ولی کار آسان به نظرش سخت می‌آید.

إنَّ سَعْیکمْ لَشَتّی. راهها مختلف است و انسان در یک راههایی

[1]. كافی، ج 5 / ص :494 لَمْ يُرْسِلْنِی اللهُ بِالرَّهْبانِيَّةِ وَ لكِنْ بَعَثَنی بِالْحَنيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ.

[2]. كافی، ج 2 / ص 130.

[3]. ماعون / 1.


صفحه 164

همین طور می‌رود و می‌رود و به حساب خودش هم در حال بالا رفتن است، اما یکمرتبه از آن قله سقوط می‌کند[1]. آنجایی که از قله سقوط می‌کند، آیا پولهایی که جمع کرده به دردش می‌خورد؟ وَ ما یغْنی عَنْهُ مالُهُ إذا تَرَدّی مالش چه فایده‌ای به حالش دارد آنوقتی که سقوط می‌کند؟! مقصود از «تَرَدّی» این نیست که واقعا از کوهی سقوط می‌کند، بلکه این شخص عاقبتش سقوط است ولو اینکه تا لحظه آخر به همین وضعش ادامه دهد. لااقل مرگش برای او سقوط است؛ مردن برای او افتادن از یک قله بسیار مرتفع به یک دره بسیار بسیار عمیق است.

ارائه صراط مستقیم

إنَّ عَلَینا لَلْهُدی. اول عرض کردیم که لازمه إنَّ سَعْیکمْ لَشَتّی این است که خدای متعال به لطف و عنایت خودش آن راهی را که از آن به «صراط مستقیم» تعبیر می‌شود، به مردم ارائه بدهد و بنمایاند؛ یعنی پیغمبرانی مبعوث کند که راهنمای انسان باشند. چرا انسان در نماز می‌گوید: «إهْدِنَا الصِّراطَ الْ مُسْتَقیمَ»؟ این إهْدِنَا الصِّراطَ الْ مُسْتَقیمَ متضمن این معناست که انسان موجودی است که امکان رفتن از راههای مختلف را دارد، آنوقت می‌گوییم: خدایا ما را بر راه راست بدار! وَ إنَّ لَنا لَلاْخِرَةَ وَ الاُْولی دنیا و آخرت مال ماست. ما که هدایت می‌کنیم، اختیار همه چیز هم با ماست. بنابراین تضمینش هم با ماست، ضامنش هم خودمان هستیم. فَأنْذَرْتُکمْ نارآ تَلَظّی انذار می‌کنم شما را ای انسانها از آتشی برافروخته. از آن راهها نروید که به آنجا می‌رسید!

[1]. ]در جلسه بعد استاد درباره اين آيه بيشتر توضيح می‌دهند.[


صفحه 165

لا یصْلیها إلاَّ الاْشْقی به این آتشها نمی‌رسد (بلکه از نرسیدن بالاتر است: به این آتشها نمی‌چسبد، یعنی ملازم این آتش نمی‌شود) مگر شقی‌ترین. انسان هر محرومیتی را برای خودش بدبختی تلقی می‌کند. مثلا مالش از بین می‌رود، می‌گوید بدبخت شدم. آبرویش می‌ریزد، می‌گوید بدبخت شدم. بچه‌اش می‌میرد، می‌گوید بدبخت شدم. عضوی از اعضای بدنش از بین می‌رود مثلا چشمش کور می‌شود، می‌گوید بدبخت شدم. درست است، اینها همه بدبختی است، ولی بدبخت‌ترین کیست؟ بدبخت‌ترینْ آن آدمی است که در نهایت امر کارش به شقاوت کشیده، والّا در مقایسه با او چیزهای دیگر بدبختی نیست.

لایصْلیها إلاَّ الاْشْقی. ألَّذی کذَّبَ وَ تَوَلّی آن که تکذیب کرد و چون تکذیب کرد پشت هم کرد. وَ سَیجَنَّـبُهَا الاْتْقی. اما آنهایی که اتقی هستند، یعنی مصداق «فَأمّا مَنْ أعْطی وَ اتَّقی. وَ صَدَّقَ بِالْ حُسْنی» هستند، آنها دورکرده می‌شوند از این آتش برافروخته. ألَّذی یؤْتی مالَهُ یتَزَکی او که معطی است و از مال خود می‌دهد برای اینکه خود را پاکیزه کند و خود را رشد و نمو بدهد. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا ما را بیامرز، دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما.


صفحه 166

تفسیر سوره لیـل

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ اللَّیلِ إذا یغْشی. وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی. وَ ما خَلَقَ الذَّکرَ وَ الاُْنْثی. إنَّ سَعْیکمْ لَشَتّی. فَأمّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی. وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی. فَسَنُیسِّرُهُ لِلْیسْری. وَ أمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی. وَ کذَّبَ بِالْحُسْنی. فَسَنُیسِّرُهُ لِلْعُسْری. وَ ما یغْنی عَنْهُ مالُهُ إذا تَرَدّی. إنَّ عَلَینا لَلْهُدی. وَ إنَّ لَنا لَلاْخِرَةَ وَ الاُْولی. فَأنْذَرْتُکمْ نارآ تَلَظّی. لایصْلیها إلاَّ الاَْشْقی. ألَّذی کذَّبَ وَ تَوَلّی[1].

چند آیه از این سوره مبارکه را در هفته پیش تفسیر کردیم. امشب باید آیات بعد را تفسیر کنیم با توضیح مختصری راجع به آیات قبلی.

[1]. ليل / 1 ـ 16.