بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 173

آشنایی با قرآن، ج 13، ص: 173

رَبِّ! أسْئَلُک بِحَقِّک وَ قُدْسِک وَ أعْظَمِ صِفاتِک وَ أسْمائِک أنْ تَجْعَلَ أوْقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِک مَعْمورَةً وَ بِخِدْمَتِک مَوْصولَةً وَ أعْمالی عِنْدَک مَقْبولَةً حَتّی تَکونَ أَعْمالی وَ أوْرادی کلُّها وِرْدآ واحِدآ. خدایا از تو مسئلت می‌کنم به عزتت و قدّوسیتت و به عظیم‌ترین صفاتت و اسمائت، که تمام اوقات مرا با یاد خودت آبادان کنی و اینکه علی‌الاتصال در خدمت تو باشم و اعمال من مقبول درگاه تو باشد ]تا اینکه[ تمام اعمال من و وردهای من یک چیز بشود.

این در فرد بود؛ در جمع هم همین طور است. اگر اجتماع صالح باشد باید همه افراد مانند فرد واحد باشند تا نیروهایشان به سوی یک هدف، متمرکز و متجمّع شود. اگر همه مردم یک ایمان داشته باشند همه نیروهای اجتماعی در آن ایمان جمع می‌شود و آن وقت است که یک نیروی اجتماعی بسیار عظیم به وجود می‌آید.

آسانی، نتیجه ایمان و اعطاء و تقوا

این است که قرآن بعد از اینکه از پراکندگی نیروها سخن می‌گوید، مسئله ایمان و آنچه را که از لوازم ایمان است (یعنی اعطاء و تقوا) به میان می‌آورد و می‌فرماید: فَأمّا مَنْ أعْطی اما آن که ببخشد و اعطاء کند. اعطاء در مقابل بخل است. بعضی خیال می‌کنند برای اینکه وجود خودشان را کامل کنند و بزرگ شوند باید مرتبا جمع کنند و به اصطلاح نَمی ]پس ندهند،[ در صورتی که نظام عالم برعکس است؛ در نظام عالم هرچه شما بخشنده‌تر باشید بهتر فیض می‌گیرید. فَأمّا مَنْ أعْطی آن که اعطاء کند. نمی‌گوید چه چیزی اعطاء کند؛ یعنی اعطای مال کند در جای خود، اعطای علم کند در جای خود، اعطای کمکهای بدنی کند در جای خود. لذا متعلَّق ذکر نکرده


صفحه 174

و مقصود مطلقِ اعطاء است.

وَ اتَّقی عظمت الهی را هم همیشه در نظر بگیرد، تقوای الهی داشته باشد. وَ صَدَّقَ بِالْ حُسْنی و به نیکوترین اندیشه‌ها ایمان داشته باشد. فَسَنُیسِّرُهُ لِلْیسْری چنین کسی، کارش را روی غلتک می‌اندازیم و آماده می‌کنیم او را برای آسانترین طریقها. پیغمبر فرموده: هر کسی که تمام همتهایش منحصر بشود به یکی، خدا سایر همومش را هم درست می‌کند[1].

سختی، نتیجه بخل و احساس بی‌نیازی از خدا و بی‌ایمانی

وَ أمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی اما آن کسی که برعکس، مرتبا به خود بگیر و به خود بکش است از اینکه فیضی از او به دیگری برسد. باز هم قرآن نمی‌گوید چه جور فیضی؛ مقصود هر فیضی است. بعضی در مال بخیل‌اند. خیلی از مردم این جورند. بعضی در علم بخیل‌اند؛ یعنی یک چیزی را می‌داند و اگر یک نادان از او بپرسد نمی‌خواهد بگوید، برای اینکه مبادا او هم مثل من بشود. بخل علم هم مثل بخل مال است، اگر بدتر نباشد. می‌گویند یکی از علل اینکه ]در گذشته[ پیشرفت علم مشرق‌زمین کم بود این است که در مشرق‌زمین خیلی از مردم در علم بخل می‌ورزیدند؛ یعنی اگر کسی چیزی را کشف می‌کرد به دیگران نمی‌گفت. کسانی بخیل و ممسک هستند که خودشان را بی‌نیاز از خدا بدانند و ایمان نداشته باشند. آدمی که به خدای جواد بخشنده ایمان داشته باشد، آنچه را که دارد ـ که چیزی نیست و کم است ـ می‌بخشد و خدا از دریای رحمتش به او می‌بخشد. لذا پیغمبراکرم فرمود: مَنْ لایرْحَمْ لایرْحَمْ[2]آن که به دیگران

[1]. مكارم الاخلاق، ص 469.

[2]. وسائل‌الشيعه، ج 3 / ص 282.


صفحه 175

رحمت و فیض نداشته باشد فیض الهی هم به او نمی‌رسد.

این طور اشخاص که همیشه می‌خواهند در همان پوسته و غشاء خودشان با آنچه شخصا کسب کرده‌اند زندگی کنند و فکر نمی‌کنند که باید خودشان را با نظام خلقت هماهنگ کنند تا خدا به آنها مدد برساند و اتکایشان فقط به نیروی فردی و شخصی خودشان است، در سخت‌ترین شرایط قرار می‌گیرند. وَ أمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنی. وَ کذَّبَ بِالْ حُسْنی. فَسَنُیسِّرُهُ لِلْعُسْری. آن بخیل ممسک، آن که خودش را بی‌نیاز می‌داند، آن که به نیکوترین عقاید و نیکوترین خصلتها و نیکوترین حقایق ایمان ندارد، ما او را هل می‌دهیم به سوی سخت‌ترین کارها؛ یعنی به بن‌بست می‌رسد. در آن آیه می‌فرماید: وَ مَنْ یتَّقِ اللهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجآ. وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لایحْتَسِبُ[1]. خاصیت تقوا گشایش پیدا کردن کارهاست، و خاصیت بی‌تقوایی افتادن در مضایق و شداید است.

درجه اول بخل، بخل مالی است. شخص بخیل می‌گوید: ما که مال و ثروت داریم و از آن استفاده می‌کنیم و دیگر احتیاجی نداریم. حال قرآن می‌گوید: وَ مایغْنی عَنْهُ مالُهُ إذا تَرَدّی. وقتی سقوط می‌کند، می‌بیند مال و ثروت به دردش نمی‌خورد و بی‌نیازش نمی‌کند. اگر گوسفندی سر کوه راه برود و بعد یکمرتبه پرت بشود، این را می‌گویند «تَرَدّیü»[2]. قرآن چنین انسانهایی را تشبیه می‌کند به حیوانی که روی بلندی راه می‌رود و یکمرتبه از آنجا پرت می‌شود. می‌گوید: این بدبخت وقتی که حالت تردّی پیدا کند آنوقت می‌بیند که مال و ثروت به دردش نمی‌خورد.

[1]. طلاق / 2 و 3.

[2]. در جای ديگر قرآن تعبير «مُتَردّية» آمده است (مائده / 3).


صفحه 176

هدایت الهی

إنَّ عَلَینا لَلْهُدی. بر ما ـ که خدای شما و خالق شما هستیم ـ است که شما را هدایت کنیم؛ یعنی بر ماست که راه خدا و راه هدایت و درستی را به شما بنمایانیم. وَ إنَّ لَنا لَلاْخِرَةَ وَ الاُْولی. ایها الناس! به ما ایمان داشته باشید، آخرت دست ماست، دنیا هم دست ماست. وقتی می‌فرماید: «بر ماست هدایت کردن» پس طبعا: و برماست انذار کردن و بیم دادن؛ چون خود انذار و اعلام خطر نوعی از هدایت است. لهذا می‌فرماید: فَأنْذَرْتُکمْ نارآ تَلَظّی ای بشر! من که خدای شما هستم، شما را انذار می‌کنم از آن آتش برافروخته. لایصْلیها إلاَّ الاْشْقی نمی‌رسد به آن آتش مگر بدبخت‌ترین‌ها؛ یعنی افرادی که آنها را باید بدبخت‌ترین مردم تلقی کرد. اگر شما آدمی را در دنیا می‌بینید که مثلا فقیر است یا بچه‌اش از دستش رفته یا مقامش را از دست داده، می‌گویید بدبخت است. اینها در واقع بدبختی نیست، بلکه بدبختی این است که عاقبت انسان جهنم باشد. اَلَّذی کذَّبَ وَ تَوَلّی آنها مردمی هستند که حقیقت را تکذیب می‌کنند و به آن پشت می‌کنند.

وَ سَیجَنَّـبُهَا الاَْتْقی اما آن باتقواها و باتقواترین‌ها ]از آن آتش[ دور گردانیده می‌شوند؛ یعنی خاصیت تقوا این است که انسان را از آتش جهنم دور می‌کند.

بخشش خالص

باتقواها چه کسانی هستند؟ ألَّذی یؤْتی مالَهُ کسانی که بخل نمی‌ورزند و در راه خدا مالشان را (یا آنچه را که دارند) انفاق می‌کنند. خیلی‌ها پول خرج می‌کنند و به مردم سور می‌دهند. آیا هرکسی که مالش را خرج کرد


صفحه 177

]از آتش جهنم دور گردانیده می‌شود؟[ نه، ألَّذی یؤْتی مالَهُ یتَزَکی آن که مالش را می‌دهد به قصد اینکه پاک بشود، نه به قصد ریا، نه به قصد شهرت، نه به قصد اینکه مثلا می‌خواهد وکیل یا رئیس انجمن محل بشود.

وَ ما لاَِحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی آن کسی که برای خودش در نزد احدی نعمتی به عنوان پاداش نمی‌بیند؛ یعنی آن کسی که ای بسا نعمتش پیش خیلی از مردم هست، ولی ابدا از خودش نعمتی پیش کسی نمی‌بیند و از کسی هم توقع پاداش ندارد. بخشش خالص چنین بخششی است. اگر انسان از مال دنیا یا از نعمت دیگری به کسی ببخشد، اما همیشه در ذهنش این باشد که منم که به فلان کس کمک کردم و او را نجات دادم، و طبعا از او توقع تشکر داشته باشد، این بخششْ خالص نیست. بخشش خالص این است که همین قدر که بخشید، دیگر جز خدا کسی را در نظر ندارد و اصلا به این بخشش فکر نمی‌کند، بلکه از خدا ممنون است که وسیله خیر شده است. شنیده‌اید که ائمه اطهار رسمشان این بود که اگر کمکی به فقیری می‌کردند دستشان را پایین می‌گرفتند که دست فقیر بالا باشد. می‌گفتند: ما چون به دست خدا می‌دهیم نمی‌خواهیم دستمان بالای دست خدا باشد.

داستان انفاق امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و حسنین در سوره انسان

ببینید سوره «هل أتی» چگونه مطلب را توضیح می‌دهد! در آن اوقاتِ سختی مدینه[1]امیرالمؤمنین علی (ع) شخصا می‌رفت کارگری و عملگی می‌کرد و یک قوت عادی تهیه می‌کرد. حضرت زهرا آن جوی را که

[1]. در مدينه ]مسلمانان[ خيلی از اوقات در نهايت سختی به سر می‌بردند.


صفحه 178

علی (ع) تهیه کرده بود آرد می‌کرد و خمیر می‌کرد و از آن نان می‌پخت. روزی به واسطه نذری همگی روزه می‌گیرند. وقت افطار که می‌رسد فقیری دم در می‌آید[1]و امیرالمؤمنین قرص نان خودشان را به فقیر می‌دهند. حضرت زهرا و فضّه و حسنین هم اقتدا می‌کنند. روز دوم یتیمی می‌آید و روز سوم اسیری، و این کار تکرار می‌شود. حال، اهمیت این جریان در این نیست که سه روز پیاپی بوده، بلکه در این است که می‌فرماید: وَ یطْعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینآ وَ یتیمآ وَ أسیرآ. إنَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللهِ لانُریدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لاشُکورآ[2]. در اینجا خدا از باطن آنها حکایت می‌کند و صحبتِ خود انسان نیست. می‌فرماید: طعام را بر اساس حُب الهی (یا در عین اینکه شدیدا مورد نیاز و احتیاجشان بود) به مسکین و یتیم و اسیر دادند و سخنشان و زبان حالشان این بود که ما فقط محض رضای خدا می‌دهیم و از شما توقع هیچ پاداشی نداریم و حتی توقع نداریم که تشکر کنید.

وَ ما لاَِحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزی اینها در نزد احدی نعمتی که در قبالش پاداش بخواهند ولو یک تشکر، ندارند؛ یعنی هرچه دادند حتی یک تشکر هم توقع ندارند.

پس برای چه دادند و چه می‌خواهند؟ إلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الاَْعْلی. فقط یک چیز می‌خواهند و آن، طلب چهره پروردگار برترینشان است. روی خدای خودشان را می‌خواهند، رضای خدای خودشان را می‌خواهند و جز به رضای خدا اصلا به چیز دیگری فکر نمی‌کنند.

وقتی که اندیشه انسان آنقدر بالا برود که جز رضای خدا چیزی برایش مطرح نباشد و حتی بهشت و جهنم هم برایش مطرح نباشد، نتیجه

[1]. امتحان الهی اينچنين پيش می‌آيد.

[2]. انسان / 8 و 9.


صفحه 179

این است که از طرف خدا دیگر اینجا گفته نمی‌شود که چه چیزی به این شخص داده می‌شود، بلکه آنقدر داده می‌شود که نتیجه‌اش رضای کامل اوست. وَ لَسَوْفَ یرْضی. آن که رضای خدا را می‌خواهد خدا هم رضای او را می‌خواهد؛ یعنی پیمانه‌اش را پر می‌کند و هرچه بخواهد به او می‌دهد. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

اللّهم اقض حوائجنا. و اکف مهماتنا. و اشف مرضانا. و ارفع أحیانا. و ارحم موتانا. و أدّ دیوننا. و وسّع فی أرزاقنا. و اجعل عاقبة امورنا خیرآ. و وفّقنا لما تحبّ و ترضی.


صفحه 180