است هم مادر.
خدای متعال لَمْ یلِد است، نه پدر است و نه مادر برای هیچ موجودی و هیچ مخلوقی. آنهایی که یک مخلوقی را فرزند خدا میدانند، از تنزیه بدورند. خدا خالق موجودات است نه والد موجودات؛ یعنی خداوند با اراده خودش موجودات را ایجاد میکند نه اینکه از وجود خودش چیزی را بیرون میتراواند. اگر خدا از وجود خودش چیزی را بیرون میتراوانْد و چنین چیزی معنی میداشت، خداوند والد موجودات بود ولی این جور نیست[1]. اگر ما نسبت پدری به خدا بدهیم خدا را تسبیح نکردهایم. زاییدن به هر معنایی، از مختصات اجسام و موجوداتی است که این محدودیت جسمانیت را دارند. «وَ لَمْ یولَدْ» زاییده شدن هم همین طور است. هم زاینده باید جسم و محدود باشد هم زاییده شده. خدا نه زاینده است، پس پدر نیست، و نه زاییده شده است، پس فرزند نیست. پس آنهایی که اَب و ابن میگویند و همه را هم یک چیز حساب میکنند، خدای پدر، خدای فرزند؛ ]باید به آنها گفت [خدا نه پدر است و نه فرزند. غرض اینکه اینها را ما تنزیه میگوییم. نسبت عجز دادن ضد تنزیه است. همین طور ظلم و جهل. اینها همه از نقص و نیستی است.
معنی آیه
حال، اینجا فرمود: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاَْعْلی، نفرمود: سَبِّحْ رَبَّک الاَْعْلی. اگر این طور میفرمود معنای دیگری داشت، مثل «سُبْحانَ رَبِّک رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا یصِفونَ»[2]و «سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ» و
«سُبْحانَ رَبِّی الاَْعْلی وَ بِحَمْدِهِ» بود. ولی اینجا فرموده است: سَبِّحْ «اِسْمَ» رَبِّک الاَْعْلی اسم پروردگار
[1]. ان شاء الله در تفسير سوره قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ، اگر عمری باقی بود، عرض میكنيم. يك روايت خيلی مفصل وجامعی از حضرت امام حسين (ع) هست، آنجا میخوانيم.
[2]. صافّات / 180.
خودت را تسبیح و تنزیه کن. اینجا «اسم» را چه به معنی لفظ بگیریم (همین الفاظی که درباره خدا به کار میبریم، لفظ الله، رحمن، رحیم) و چه به معنای حقیقت اینها بگیریم که صفات پروردگار است، هر دو باید تسبیح شود.
پس صفات پروردگار را که تسبیح میکنیم یعنی برای خداوند صفتی را که لایق ذات او نیست و صفت سلبی است اثبات نکنیم. در این مورد در قرآن زیاد آمده، مانند: وَ ذَرُوا الَّذینَ یلْحِدونَ فی أسْمائِهِ[1]. الحاد در اسم خداوند، منحرف کردن در اسم خداوند، ضد تنزیه است.
مقصود آیه تسبیح اسماء لفظی است
ولی در اینجا بعضی از مفسرین ـ و تفسیر المیزان بالخصوص ـ نظری دادهاند که نظر خوبی است. ایشان میفرمایند: به قرینه اینکه این آیه در مقام این است که به پیغمبر دستور میدهد تبلیغ کن و چگونه تبلیغ کن، اینجا مقصود از تسبیح اسم، تسبیح خود همین الفاظ است، یعنی تنزیه کردنِ خود همین الفاظ، همین اسم اَلله، اسم رحمن، اسم رحیم. اگرچه اینها لفظاند ولی چون لفظهایی هستند که برای آن معنای مقدس و منزه به کار برده میشوند، اینها هم باید از یک سلسله آلودگیها منزه و مقدس باشند، چطور؟
بعضی آلودگیها را که شاید مورد عنایت این آیه نباشد عرض میکنم برای اینکه مطلب روشن شود. مثلا به ما میگویند دست بیوضو به اسم «الله» نزنید، یعنی او را مقدس بشمارید، با اینکه اسم «الله» لفظی است که مثلا روی کاغذ با مرکب نوشته شده است و یک کاغذ و مرکب بیشتر
[1]. اعراف / 180.
نیست ولی خود همین کاغذ و مرکب چون نمایانگر آن معنای مقدس است احترام دارد. زیر دست و پا نیندازید، دست بیوضو به آن نزنید. این در مقام کتابت.
آغاز کار، فقط با نام خدا
در مقام بیان، دستوری است برای کسانی که تبلیغ میکنند، که اسم خدا را مقدس و محترم بشمارید. یکی از شئون محترم شمردن اسم خدا ـ که در قرآن زیاد آمده ـ این است که چیزی را با اسم خدا مقرون قرار ندهید. ما از مقدسترین اسمهای دیگر شروع میکنیم. به ما گفتهاند هر کاری را که شروع میکنید با اسم خدا شروع کنید: بسم الله الرحمن الرحیم، در فارسی میگوییم: به نام خدا. حال کسی نبوتش در اینجا به جوش بیاید، بگوید من میخواهم این جور بگویم: به اسم خدا و اسم پیغمبر خدا. اسلام میگوید: این کار را نکن، با اسم خدا اسم دیگر را قرار نداده. یا کسی بگوید چون شیعه هستم میگویم: به اسم خدا و اسم امیرالمؤمنین. همین را هم اسلام اجازه نمیدهد. شما در یک جا پیدا نمیکنید که یک «بسم الله»ی با اسم خدا و پیغمبر شروع شده باشد و یا با اسم خدا و ائمه شروع شده باشد[1]. مخصوصآ مثال به پیغمبر و امام زدم برای اینکه تکلیف باقی دیگر روشن شود.
عدهای احساسات وطنپرستیشان به جوش میآید، میگویند: به نام خدا و ایران. اینها کفر است. عدهای که اخیرا احساسات خَلقیشان به جوش آمده و خیلی خلقدوست شدهاند گاهی به جای به نام خدا میگویند: به نام خلق، یا میگویند: به نام خدا و خلق. اینها شرک است. ما
[1]. سؤال : ]نامفهوم[.استاد : اگر بخواهد مع الله يعنی همرديف خدا باشد همين جور است.
حق نداریم از آنچه که به ما دستور دادهاند تجاوز کنیم. وقتی که به ما اجازه نمیدهند کاری را به نام خدا و پیغمبر خدا شروع کنیم، چطور به نام خدا و آب و خاک یا به نام خدا و خلق ـ که ما خیلی مردم خلقدوستی هستیم و میگوییم به نام خدا و نام خلق ـ ]شروع میکنیم! [شرک، هر روزی به یک صورت در میان مردم ظهور و تجلی میکند. «با» خدا و در مرتبه خدا هیچ چیز را نباید قرار داد. «به» خدا باید به سوی خلق رفت نه «با» خدا.
به همین جهت اینجا که میفرماید: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاَْعْلی میگویند: به پیغمبر دستور داده در مقام تبلیغ، با نام خدا نام احدی را نبر، نام خدا را منزه بدان از اینکه با او نام دیگری را ذکر بکنی و با نام او نام دیگری را بیاوری. ]این سخن را[ به مشرکین میگوید. مشرکین ]به پیغمبر [میگفتند : بسیار خوب، تو نام الله خدای خودت را ببر، نام این ]بت[ را هم ببر. میفرماید: نه، با نام خدا هیچ نامی را نباید برد.
ایجاد و تسویه
اَلَّذی خَلَقَ فَسَوّی. پروردگار برترین، آن که آفریننده است (گفتیم خدا خالق است نه والد)، آن که همه موجوداتْ هستی خودشان را از او دارند. غالبا گفتهاند «خلق» در مورد مرکبات گفته میشود. خدایی که این اشیاء مرکب را آفرید و اجزائی را فراهم کرد و از آنها این مرکبات را به وجود آورد. فَسَوّی. آفرید ]اما[ کار خدا ایجاد محض نیست که همین طور اشیاء را ایجاد میکند و به وجود میآورد و دیگر کاری به آنها ندارد، بلکه ]کار خدا [ایجاد است و تسویه. تسویه یعنی هر چیزی را در جای خود قرار دادن و در جای خود نهادن. نه خلق کردن و رها کردن. مثل این است که برای انسان دست خلق کند، گوش خلق کند، چشم خلق کند،
معده خلق کند، جهاز تنفس خلق کند، جهاز دَوَران دم[1]خلق کند ولی هرکدام به یک سو برود، مثل اینهایی که میآیند کنار خیابان بساطی پهن میکنند، نگاه میکنی میبینی یک چاقو در یک جا گذاشته، یک تسبیح در یک جا، یک شانه در جای دیگر و... . اگر جای اینها عوض شود فرقی نمیکند، این یک مجموعهای است که اینجا گذاشته. در این مرکبات این جور نیست، هر چیزی در یک «جا» قرار گرفته که یگانه جای منحصرش همان است، یعنی مثلا چشم در یک جا قرار گرفته است که هیچ جای دیگری بهتر از آن وجود ندارد. هر چیزی را در جای خود ]قرار داده است. [گوش در جایی قرار گرفته که بهترین جای او همان است. قلب و مغز و اعصاب همین طور. اگر شما معده را به جای مغز بگذارید مغز را به جای معده، چشم را به جای گوش بگذارید گوش را به جای چشم، دهان را به جای بینی و بینی را به جای دهان، خرابش کردهاید. در مجموعِ عالم هم همین طور است، اگر کسی بتواند زمین و سیاره دیگری و خورشید و مانند اینها ـ که علم بشر به اینها نمیرسد ـ بلکه کل عالم را در نظر بگیرد میبیند هر موجودی در مدار خودش و در جای خودش قرار گرفته.
اندازهگیری
وَ الَّذی قَدَّرَ خدایی که اندازهگیری کرد، تقدیر کرد. تقدیر یعنی اندازهگیری. نه این است که خدا آفرید و رها کرد؛ مثلا خدا انسان را آفرید اما اندازهاش را دیگر در نظر نگرفت که او را به اندازه یک مورچه بیافریند یا یک کوه. یا ابعاض و اجزاء انسان را که آفرید، مثلا برای انسان
[1]. ]گردش خون.[
دست و پا آفرید، ]در نظر نگرفت که[ اندازه دست و پا چقدر باشد، پا بزرگتر باشد یا دست، کدام انگشت بزرگتر باشد کدام کوچکتر، یا چشم اندازهاش چقدر باشد، بینی چقدر باشد، دهان چقدر باشد؛ بلکه برای هر چیزی اندازه و حد قرار داده. حتی خود عمر حساب دارد؛ برای هر چیزی یک مدت معین و اجل معین قرار داده است.
هدایت
فَهَدی. بعد از خلقت و اصل ایجاد، تسویه (جا به جا کردن و هر چیزی را در جای خود قرار دادن) و تقدیر (برای هر چیزی یک اندازه و حد معین قرار دادن)، بعد از همه اینها آیا موجودات را رها کرد؟ یا نه، یک آخرین مرحلهای دارد؟ آخرین مرحله، هدایت است. هر موجودی را در مرتبه خودش مجهز کرد به وسایلی که او را در راه خودش هدایت میکند؛ یعنی موجودات را گمراه نگذاشت، موجودات راه دارند. مقصود این است که موجودات عالم طبیعت این جور آفریده شدهاند[1]که وجود آنها از نقص شروع میشود به سوی کمال، یعنی هر موجودی یک راه دارد که باید آن را طی کند. حرکت، ذاتی این عالم است. حال، آیا موجودات را در حرکتهایشان سر در گم کرده، همین طور یک حرکتهای بینظم و بیحساب دارند؟ یا اینها را به گونهای آفریده که در حرکتهایشان هدایتشده هستند و به اصطلاح امروز تکاملها تکامل هدایتشده است؟ مسئله بسیار مهمی است.
قرآن میگوید: اصل هدایت در بطون همه موجودات هست، نه فقط انسان، منتها هر موجودی به نوع خاصی هدایت شده. زمین هم هدایت
[1]. اگر غير از اين باشد، اين طبيعت ديگر طبيعت نيست.
شده. اگر میبینید زمین در مدار خودش میچرخد و یک ذره از مدار خودش تجاوز نمیکند، خدای متعال در درون او قوا و نیروهایی قرار داده که او را فقط در همین راه خودش میکشاند و هدایت میکند و یک ذره از راه خودش تجاوز نمیکند. وقتی که به عالم جاندارها میرسیم بیشتر برایمان روشن میشود. هر گیاهی مجهز است به دستگاه هدایت و هر حیوانی به هدایت بیشتر و انسان به هدایت بیشتر. آخرین هدایت و آخرین مرحله هدایت انسان هدایت نبوت است.
پس چرا کلمه هَدی در اینجا آمده؟ چون بعد از این، صحبت از تبلیغ است که هدایت است، یعنی آخرین مرحله.
مرگ موجودات
وَ الَّذی اَخْرَجَ الْمَرْعی. فَجَعَلَهُ غُثاءً اَحْوی. «مَرعی» از ماده «رَعْی» است و «رَعْی» به معنی حفظ و نگهداری است ولی اصطلاحا به چراگاه حیوانات هم میگویند «مَرعی» یعنی محل نگهداری که در واقع مقصود محل چریدن است. کمکم به همه گیاهان گفتهاند «مرعی»؛ نه محل گیاه بلکه به خود گیاه هم گفتهاند «مرعی» : وَ الَّذی اَخْرَجَ الْمَرْعی آن که گیاهان را از زمین بیرون میآورد. بعد میفرماید: فَجَعَلَهُ غُثاءً اَحْوی بعد اینها را خشک و سیاه شده میگرداند. این گیاههایی که در ابتدا سبز و خرم و با طراوات هستند پایان کارشان خشکیدن و سیاه شدن ]است.[ سرما که میآید، میبینید اغلب برگها هر چه که آخر زمستان نزدیکتر میشود سیاهتر میشوند، مخصوصا وقتی که سرما زده میشوند.
میخواهد بفرماید که مسئله مردن، خشکیدن، از بین رفتن، این هم جزء همین نظام و بایستنیهاست. اصلا نظامْ کامل نمیشود مگر با همین مردنها. خیلی واضح هم هست: اگر آنچه که در عالم وجود دارد مرگ
نداشته باشد، یک بار که موجوداتی خلق شدند تا ابد همانها باشند، دیگر نوبت به آمدن موجود دیگری نمیرسد. فرض کنید یک بار روی زمین این گیاهان پیدا شد، در و دشت پر از گیاه شد، بعد اینها همین جور بماند، سال دیگر هم همانها باشد، ده سال دیگر هم همانها، هزار سال و ده هزار سال دیگر هم آن گیاهان باشد، در این صورت خلقتْ دیگر امتداد پیدا نمیکند، یعنی هزارها و میلیونها اشیاءِ دیگر امکان وجود در روی زمین پیدا نمیکنند.
اگر انسانهایی که در روی زمین هستند نمیرند، اگر مرگ از روی زمین برداشته شود و فرض کنیم آذوقه هم به همه انسانها برسد (چون آذوقه وافی نخواهد بود) حساب کردهاند، در یک مدت معینی، شاید سه چهار قرن، زمین چنان میشود که انسانها فقط امکان ایستادن دارند که به صورت «کتابی» بایستند و نمیتوانند تکان بخورند، مثل مجلسهایی که خیلی ازدحام میشود. تازه، اگر فقط اینها بمانند، بعدش چه؟ اگر مرگ نبود ما هم نبودیم. ما که هستیم از مرگ خودمان غصه میخوریم در صورتی که اگر مرگ نبود ما نبودیم. اگر مرگ نبود همان اوّلیها بودند و تا ابد هم همان اوّلیها بودند. ما از نعمت مرگ آنها حیات پیدا کردیم. اگر آنها نمرده بودند که ما نبودیم. اگر گیاهها نمیرند و خشک نشوند که نوبت به گیاههایتر و تازه دیگر نمیرسد.
برداشتن نسیان از پیامبر (ص)
تا اینجا صحبت تسبیح و توحید است. وقتی گفت: تنزیه کن نام پروردگارت را، خصوصا به این معنا که گفتیم، یعنی با اسم پروردگارت اسم دیگر را نبر، توحید را در مرحله لفظ هم حفظ کن تا چه رسد به مرحله قلب، تا چه رسد به مرحله عمل؛ آنوقت مطلب دیگری را شروع