بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 195

طور قضایا در مورد خودش نقل می‌کند. او می‌گوید : شبی ابریقی را آب کردم و گذاشتم روی پشت بام برای اینکه سحر که بیدار می‌شوم همان‌جا وضو بگیرم و مشغول تهجد شوم. (شب را می‌خواسته روی پشت بام بخوابد.) وقتی در تاریکی شب رفتم سراغ ابریق، هر چه آن را کج کردم با اینکه سنگین بود و پر از آب، آب از آن نمی‌ریخت. گفتم در این، رازی هست. با آب دیگری وضو گرفتم. صبح که هوا روشن شد دیدم موشی توی ابریق افتاده. احساس کردم چون این آب با میته نجس شده بوده خدا نمی‌خواسته که من با آن وضو بگیرم. این مسئله مسئله خیلی عجیبی هم نیست؛ یعنی این طور مسائل برای اولیاءالله زیاد رخ می‌دهد.

با همه اینها هدایت عقل هدایت عقل است و هدایت مخفی فرشته نیست. هدایت فرشته یک درجه بالاتر است. باز هدایتی که از طریق وحی به وسیله جبرئیل می‌شود درجه‌ای بالاتر است. خدا می‌تواند به پیغمبر بگوید: ای پیغمبر! ما به تو عقل دادیم و تو را هدایت کردیم و اگر به تو عقل نداده بودیم تو گمراه بودی. همچنین با آن نیروی مرموزی که همیشه همراه تو داشتیم تو را هدایت کردیم و اگر آن نبود تو آن درجه از هدایت را نداشتی و گمراه بودی. از همه بالاتر اگر وحی ما نبود تو نمی‌دانستی کتاب چیست و ایمان چیست. در سوره شوری می‌فرماید: وَ کذلِک اَوْحَینا اِلَیک روحآ مِنْ اَمْرِنا ما کنْتَ تَدْری مَا الْکتابُ وَ لَلاْیمانُ[1]. پس وقتی هدایت و ضلالت درجات و مراتب دارد می‌فهمیم آنچه برای سید بن طاوس هدایت است برای امام او ضلالت است.

[1]. شوری / 52 .


صفحه 196

تشبیه

هدایت و ضلالت مثل روشنایی و تاریکی است. یک چراغ موشی در یک اتاق تاریک و نسبت به آن تاریکی مطلق روشنایی است، اما نسبت به یک لامپ صدشمعی تاریکی است. باز لامپ صدشمعی نسبت به یک لامپ پانصد شمعی تاریکی است. باز لامپ پانصد شمعی نسبت به بالاترش تاریکی است. و همه اینها نسبت به خورشید تاریکی است. همان‌طور که روشنایی و تاریکی امری نسبی است هدایت و ضلالت هم نسبی است. اگر کسی به دهی چراغ برق بکشد و بعد به مردم ده بگوید: «شما داشتید در تاریکی به سر می‌بردید و من آمدم به شما روشنایی دادم» آیا مردم ده می‌توانند به او بگویند «چطور ما روشنایی نداشتیم؟! ما چراغ موشی داشتیم»؟ نه، چون او نمی‌خواهد بگوید تو چراغ موشی هم نداشتی، بلکه می‌خواهد بگوید آنچه تو داشتی، در مقابل آنچه من به تو دادم تاریکی بود؛ شما تاریک بودید من شما را روشن کردم؛ یعنی آنچه تو قبلا داشتی نسبت به این، تاریکی بود. همین طور صبح که خورشید طلوع می‌کند می‌گوییم: «ما در تاریکی به سر می‌بردیم و خورشید ما را روشن کرد». در اینجا نمی‌شود گفت: «ما روشنایی داشتیم، خیابانها و خانه‌های ما چراغ داشت»؛ بله، خانه‌ها و خیابانها چراغ برق داشت و خیلی هم چراغهایش قوی بود، ولی اینها نسبت به آنچه خورشید به ما داد تاریکی بود. پس اینها یک سلسله امور نسبی است.

وَ وَجَدَک عائِلا فَأغْنی تو را فقیر و عیالمند یافت و تو را بی‌نیاز کرد. پیغمبر اکرم همان طور که یتیم بود فقیر هم بود و می‌دانیم که بعد از بیست و پنج سالگی که با تقاضای خدیجه با او ازدواج کرد، حالت بی‌نیازی پیدا کرد.

این سه آیه را برخی به صورت دیگری ]معنا[ کرده‌اند که به نظر من


صفحه 197

بعید است، البته درست است ولی از نظر ظاهر بعید است. ألَمْ یجِدْک یتیمآ فَآوی آیا تو را یتیم نیافت پس مأوی داد؟! در اینجا نمی‌گوید «تو را مأوی داد»، بلکه می‌گوید: «مأوی داد». این را به دو صورت می‌توان معنا کرد: یکی اینکه تو را مأوی داد، دیگر اینکه به وسیله تو دیگران را مأوی داد. وَ وَجَدَک ضالّاً فَهَدی باز نمی‌گوید تو را هدایت کرد، بلکه مطلق می‌گوید؛ هم تو را هدایت کرد و هم دیگران را به وسیله تو هدایت کرد. وَ وَجَدَک عائِلا فَأغْنی. تو را عائل و عیالمند یافت و بی‌نیاز کرد، هم تو را بی‌نیاز کرد و هم دیگران را. خلاصه می‌توان معنی این سه آیه را به صورت اعم گرفت.

سه دستور برای امت

حال که این سه عنایت را از گذشته درباره تو گفتیم، سه دستور هم به تو می‌دهیم. درواقع اینها سه دستور برای همه امت است. تو یتیم بودی، پس می‌دانی یتیمی چیست. فَأمَّا الْیـَتیمَ فَلا تَقْهَرْ یتیم را مغلوب و مقهور و زیردست قرار مده، از یتیمی یتیم سوء استفاده نکن که او را زیر دست خودت و مقهور قرار بدهی؛ یعنی به یتیم آنقدر عزت و احترام بده که هیچ احساس نکند که چون پدر را از دست داده زیردست شده.

وَ أمَّا السّائِلَ فَلا تَنْهَرْ پرسنده‌ها را مران. گفته‌اند «پرسنده» یعنی آن که چیزی ندارد و از تو می‌خواهد، اعم از مالی و غیر مالی. اینکه می‌فرماید: «مران» غیر از این است که بگوید «چیزی بده». گاهی انسان ندارد و چیزی نمی‌دهد. بر انسان واجب نیست که هر وقت هر سائلی آمد، چه سائلِ معنا چه سائلِ ماده، حتما چیزی به او بدهد، اما باید او را با مهربانی رد کرد، نه به شدت. در این جهت قرآن کریم خیلی عنایت دارد.


صفحه 198

وَ أمّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ. دستور سوم ما به تو این است: نعمت خدا را کتمان نکن، بازگو کن. این را اصطلاحا «تحدّث به نعمت» می‌گویند. در مورد نعمتهایی که خدا به انسان می‌دهد، انسان از نظر اینکه با مردم بازگو کند یا نکند حالتهایی می‌تواند داشته باشد که بعضی مذموم است و بعضی ممدوح. یکی اینکه نعمت را بازگو کند ولی در مقام مفاخره و برای به رخ مردم کشیدن و برای اینکه بگوید: منم که چنین هستم. اینجا جایی است که نباید نعمت را بازگو کرد؛ یعنی اگر گفتنش سبب می‌شود که دیگری در خود احساس حقارت کند، نباید گفت. آنجا که ذکر نعمت مفهوم تحقیر دارد نباید گفت.

حالت دوم عکس حالت اول است. بعضی با «دارم دارم» می‌خواهند مردم را آزار بدهند و اذیت کنند و از جاده اخلاص و حقیقت خارج شوند، بعضی دیگر با «ندارم ندارم». خدا به او نعمتی داده ولی دلش نمی‌خواهد دیگران بفهمند و همیشه کتمان می‌کند. مثل افرادی که مرتب دلشان می‌خواهد ترحم دیگران را نسبت به خودشان برانگیزند؛ سالم است مرتب آه می‌کشد و ناله می‌کند. این، عمل زشتی است، بلکه یک نوع گناه است. خدا به تو سلامت داده، بگو سالمم، چرا بیخود آه می‌کشی؟! می‌توانی با قد راست حرکت کنی، چرا خودت را خم می‌کنی؟! چرا خودت را بیش از مقداری که شکسته هستی شکسته نشان می‌دهی؟! چرا خودت را بیش از مقداری که پیر هستی پیر نشان می‌دهی؟! چرا بیش از مقداری که فقیر هستی فقیر نشان می‌دهی؟! چرا نعمتهای خدا را مخفی می‌کنی برای اینکه ترحم دیگران را به خودت جلب کنی؟! به خدا اعتماد نداری؟! اینجا جای این است که انسان تحدث به نعمت بکند و بگوید: «الحمد لله ما داریم و احتیاج نداریم، خداوند به ما داده». اگر انسان احتیاج ندارد یا در یک حد معین احتیاج


صفحه 199

ندارد و بعد این را مخفی کند و خودش را به صورت محتاج یا محتاج‌تر از حدی که محتاج است نشان بدهد، این یک گناه است. اینجاست که دستور می‌دهد: وَ أمّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ بازگو کن نعمتی را که خدا به تو داده، کتمان نکن از مردم، نعمت خداست و خدا دوست دارد که وقتی نعمتی به کسی می‌دهد مردم بدانند که خدا او را مورد نعمت قرار داده. البته در عین حال خدا دوست ندارد که کسی بخواهد نعمت خدا را به رخ مردم بکشد و از این راه بخواهد مردم را تحقیر کند. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان.

پروردگارا ما را با هدایت رسول اکرم مهتدی بفرما، ما را مشمول شفاعت آن حضرت قرار بده، انوار محبت و معرفت خودت و اولیائت بر دل همه ما بتابان.

پروردگارا به ما توفیق انجام همه وظایف فردی و اجتماعی عنایت بفرما، شر دشمنان اسلام و مسلمین از سر مسلمین کوتاه بفرما.

پروردگارا نیتهای همه ما را خالص بگردان. اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 200

صفحه 201

تفسیر سوره انشراح

بسم الله الرحمن الرحیم

ألَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک. وَ وَضَعْنا عَنْک وِزْرَک. أَلَّذی أنْقَضَ ظَهْرَک. وَ رَفَعْنا لَک ذِکرَک. فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. فَإذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إلی رَبِّک فَارْغَبْ[1].

سوره مبارکه انشراح است و مخاطبْ شخص پیغمبراکرم است. این سوره مبارکه در مجموع سه قسمت است: قسمت اول یادآوری و امتنان است؛ یادآوری الطاف و عنایات گذشته پروردگار بر شخص رسول اکرم. قسمت دوم نوعی تعلیل است؛ یعنی بیان یک علت است. و قسمت سوم

[1]. انشراح / 1 ـ 8 .


صفحه 202

تفریع و نتیجه‌گیری است.

احتمال یکی بودن این سوره و سوره ضحی

در سوره قبل که سوره «والضحی» بود سه جمله بود که با چهار جمله اول این سوره در یک سیاق است. آن سه جمله این بود: ألَمْ یجِدْک یتیمآ فَآوی. وَ وَجَدَک ضالّاً فَهَدی. وَ وَجَدَک عائِلا فَأغْنی. یاد کن آنچه را که در گذشته خدای متعال بر تو تفضل کرده است. بعد از آن، سه دستور بود: فَأمَّا الْیـَتیمَ فَلا تَقْهَرْ. وَ أمَّا السّائِلَ فَلا تَنْهَرْ. وَ أمّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ. «ألَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک» مثل عطف به «ألَمْ یجِدْک یتیمآ فَآوی» است و لهذا بعضی از مفسرین اعم از شیعه و سنی مدعی‌اند که این دو سوره یک سوره‌اند. حتی در روایات ما هم این مطلب آمده است و لهذا در باب نماز می‌بینید که اشکال می‌کنند که انسان بعد از حمد یکی از این سوره‌ها را به تنهایی بخواند؛ چون در فقه شیعه لازم است در نماز واجب بعد از حمد یک سوره کامل خوانده شود. اهل تسنن سوره کامل را لازم نمی‌دانند، بلکه مقداری از یک سوره را هم ولو یک آیه کوچک باشد، کافی می‌دانند. دیده‌اید که معمولا در مسجدالحرام و مسجدالنبی ائمه جماعت چند آیه از وسط یک سوره می‌خوانند. در فقه شیعه لازم شمرده شده است که بعد از حمد یک سوره تمام خوانده شود؛ آنوقت چون احتمالا این دو سوره یک سوره‌اند فقها در اینکه بعد از حمد یکی از ایندو به تنهایی خوانده شود، شبهه می‌کنند. همان طور که در مورد سوره فیل و سوره قریش هم همین حرف هست. البته این جهت ارتباط چندانی با تفسیر ندارد.

ألَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک. خطاب به شخص پیغمبراکرم است. آیا نه شرح کردیم برای تو سینه تو را؟! من ]در ترجمه[ مخصوصا همان خود