بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 202

تفریع و نتیجه‌گیری است.

احتمال یکی بودن این سوره و سوره ضحی

در سوره قبل که سوره «والضحی» بود سه جمله بود که با چهار جمله اول این سوره در یک سیاق است. آن سه جمله این بود: ألَمْ یجِدْک یتیمآ فَآوی. وَ وَجَدَک ضالّاً فَهَدی. وَ وَجَدَک عائِلا فَأغْنی. یاد کن آنچه را که در گذشته خدای متعال بر تو تفضل کرده است. بعد از آن، سه دستور بود: فَأمَّا الْیـَتیمَ فَلا تَقْهَرْ. وَ أمَّا السّائِلَ فَلا تَنْهَرْ. وَ أمّا بِنِعْمَةِ رَبِّک فَحَدِّثْ. «ألَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک» مثل عطف به «ألَمْ یجِدْک یتیمآ فَآوی» است و لهذا بعضی از مفسرین اعم از شیعه و سنی مدعی‌اند که این دو سوره یک سوره‌اند. حتی در روایات ما هم این مطلب آمده است و لهذا در باب نماز می‌بینید که اشکال می‌کنند که انسان بعد از حمد یکی از این سوره‌ها را به تنهایی بخواند؛ چون در فقه شیعه لازم است در نماز واجب بعد از حمد یک سوره کامل خوانده شود. اهل تسنن سوره کامل را لازم نمی‌دانند، بلکه مقداری از یک سوره را هم ولو یک آیه کوچک باشد، کافی می‌دانند. دیده‌اید که معمولا در مسجدالحرام و مسجدالنبی ائمه جماعت چند آیه از وسط یک سوره می‌خوانند. در فقه شیعه لازم شمرده شده است که بعد از حمد یک سوره تمام خوانده شود؛ آنوقت چون احتمالا این دو سوره یک سوره‌اند فقها در اینکه بعد از حمد یکی از ایندو به تنهایی خوانده شود، شبهه می‌کنند. همان طور که در مورد سوره فیل و سوره قریش هم همین حرف هست. البته این جهت ارتباط چندانی با تفسیر ندارد.

ألَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک. خطاب به شخص پیغمبراکرم است. آیا نه شرح کردیم برای تو سینه تو را؟! من ]در ترجمه[ مخصوصا همان خود


صفحه 203

کلمه «شرح» را تکرار می‌کنم.

کلمه «شرح صدر» در دیگر آیات قرآن

کلمه «شرح صدر» باید اینجا معنی شود. این کلمه در قرآن کریم مکرر و به صورتهای مختلف آمده است. از جمله قرآن از زبان موسی بن عمران نقل می‌کند که در ابتدا که مبعوث به رسالت شد اولین تقاضایی که از خدای متعال کرد این جمله‌ها بود: رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری. وَ یسِّرْ لی أمْری. وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی. یفْقَهوا قَوْلی. وَ اجْعَلْ لی وَزیرآ مِنْ أهْلی. هارونَ أخی. اُشْدُدْ بِهِ أزْری. وَ أشْرِکهُ فی أمْری. کی نُسَبِّحَک کثیرآ. وَ نَذْکرَک کثیرآ[1]. فعلا نمی‌خواهم همه این آیات را توضیح بدهم و تفسیر کنم. می‌گوید: خدایا حالا که چنین رسالت و مأموریت سنگینی بر عهده من گذاشته‌ای پس شرح کن سینه مرا، شرح صدر به من بده.

در آیه دیگر می‌خوانیم: فَمَنْ یرِدِ اللهُ أنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاْسْلامِ وَ مَنْ یرِدْ أنْ یضِلَّهُ یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیقآ حَرَجآ کأ نَّما یصَّعَّدُ فِی السَّماءِ[2]. در قسمت اول می‌فرماید: هر کسی که خدا بخواهد او را هدایت کند، آن کسی که استحقاق هدایت را داشته باشد، شرح می‌کند سینه او را برای اسلام. اینجا کلمه «لِلاسلام» مخصوصا هست. آیه «ألَمْنَشْرَحْ لَک صَدْرَک» مربوط به شخص پیغمبراکرم است. در آیات سوره طه موسی از خدا یک شرح صدری می‌خواهد. پس این اختصاص به پیغمبراکرم ندارد چون موسی هم چنین چیزی از خدا می‌خواست، که البته خدا هم مستجاب کرد. از آیه سوره انعام معلوم می‌شود که اصلا شرح صدر چیزی است که اختصاص به انبیا ندارد، بلکه هر کسی که هدایت شده باشد بر اسلام، هر

[1]. طه / 25 ـ 34.

[2]. انعام / 125.


صفحه 204

کسی که نور اسلام به قلب او تابیده باشد، در واقع شرح صدر شده است. این مقدار که عرض کردیم فعلا در نظر باشد.

مقصود از کلمه «صدر» در تعبیر «شرح صدر»

حال ببینیم شرح صدر چیست. هم باید کلمه «صدر» را معنی کنیم و هم کلمه «شرح» را. صدر یعنی سینه. ولی آیا مقصود از «شرح صدر» در این آیات یک عمل خاص مادی روی سینه انسان است؟ بدیهی است که چنین نیست؛ یعنی این کنایه است. شرح صدر، عملی روی این سینه ظاهری انسان نیست، بلکه مقصود از صدر در اینجا قلب است به اعتبار اینکه قلب در سینه قرار گرفته است، و باز خود قلب هم کنایه است از آن حقیقتی که تعلقی به قلب انسان دارد، یعنی روح و نفس انسان. پس «شرح صدر» هر معنایی داشته باشد به هر حال یک امر روحی و معنوی است نه یک امر مادی و جسمانی.

مقصود از کلمه «شرح» در تعبیر «شرح صدر»

بیاییم سراغ کلمه شرح. معمولا مفسرین و مترجمین، «شرح صدر» را سعه صدر معنی کرده‌اند؛ یعنی گشاده بودن سینه. «سعه صدر» تعبیری است که بالخصوص در زبان عربی هست. مثلا در حدیث است که: آلَةُ الرِّئاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ؛ یعنی ابزار ریاست (امروزه به آن «مدیریت» می‌گویند) سعه صدر است. اینجا هم مسلّم است که معنای کلمه «سعه» گشادگی است. معلوم است که در اینجا مقصود این نیست که هر کسی که مثلا یک سینه پهن پهلوانی داشت، ابزار ریاست را دارد، اما اگر کسی یک آدم نازک باریکی بود، ابزار ریاست را ندارد؛ بلکه سعه صدر یعنی حوصله فراوان. این یک کنایه است. ابزار ریاست، ظرفیت وسیع و


صفحه 205

حوصله فراوان است؛ یعنی اگر کسی بخواهد مدیر و رئیس باشد و بخواهد با مردم سروکار داشته باشد و عده زیادی را اداره کند، شرطش این است که حوصله خیلی وسیعی داشته باشد. آدمهای کم‌حوصله و عصبانی که زود ناراحت می‌شوند، نمی‌توانند مدیر و رئیس باشند و جمعیتی را اداره کنند، حالا هر نوع مدیریتی می‌خواهد باشد. یک معلم که می‌خواهد یک کلاس را اداره کند، اگر آدم تنگ حوصله‌ای باشد نمی‌تواند اداره کند. یک مرد که می‌خواهد عائله خودش را در درون زندگی خودش اداره کند، او هم باید سعه صدر داشته باشد. به هر نسبت که دایره مدیریت انسان وسیعتر باشد احتیاج به سعه صدر بیشتری دارد.

معمولا مفسرین، اینجا همین معنی را ذکر کرده و گفته‌اند: خدا به پیغمبراکرم منت می‌گذارد و این نعمت را یادآوری می‌کند که آیا ما این ابزار کار را، این حوصله خیلی فراوان را و خلاصه این سعه صدر و ظرفیت بسیار بزرگ روحی را به تو ندادیم؟! یعنی دادیم. ولی به نظر می‌رسد که کلمه «شرح صدر» با کلمه «سعه صدر» مقداری متفاوت است. در هر جا که شرح صدر باشد نوعی سعه صدر هست، اما اسم هر سعه صدری را نمی‌شود شرح صدر گذاشت. قرآن می‌توانست بگوید : ألَمْ نَسَعْ لَک صَدْرَک. ولی فرموده: ألَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک. شرح یعنی چه؟

معنایی که الان برای «شرح» رایج است این است که مثلا کسی کتابی یا متنی می‌نویسد خیلی خلاصه و زبده، به طوری که هر کسی نمی‌تواند تمام جزئیات مقصود و منظور نویسنده را متوجه شود، بعد کس دیگری پیدا می‌شود و این کتاب یا متن را شرح می‌کند؛ یعنی مثل اینکه آن را از هم باز می‌کند. بعد شما می‌بینید این شخص از یک سطر آن متن یک صفحه مطلب در می‌آورد. افرادی که خیلی عمیق هستند می‌توانند چنین کتابهایی را شرح کنند. خواجه نصیرالدین طوسی کتابی نوشته


صفحه 206

است به نام تجرید الاعتقاد. این کتاب در علم کلام است. اصل کتاب دو قسمت است : تجرید المنطق و تجرید الاعتقاد. خواجه که مردی است که از یک طرف مسلط به نظریات متکلمین و فلاسفه است و همه این نظریات دقیقا توی مشت اوست، و از طرف دیگر خودش هم صاحب‌نظر است، در این کتاب تقریبا می‌شود گفت که امهات مسائل کلامی و فلسفی را با عبارتهای مختصر و کوتاهی بیان کرده است. بعدا علامه حلّی که شاگرد خواجه است و مثل خود خواجه نابغه است[1]این کتاب را شرح کرد و اسم شرحش را گذاشت: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد. البته این شرح خیلی مفصل نیست ولی برای اولین بار مقاصد این کتاب را روشن کرد.

کتاب تجرید الاعتقاد از کتابهایی است که از زمانی که تألیف شده تا الان که شش هفت قرن می‌گذرد مخصوصا تا سه چهار قرن آن یعنی تا قبل از دوره میرداماد و ملاصدرا که بیشتر افکار خواجه و امثال او مطرح بود، آنقدر بر آن شرح و حاشیه و شرحِ شرح و حاشیه بر حاشیه و باز حاشیه بر حاشیه بر حاشیه نوشته‌اند که کمتر کتابی در دنیای اسلام وجود دارد که این همه موضوع جنجال شده باشد؛ یعنی هر عالمی که آمده، در اطراف مسائل این کتاب بحث کرده و شاید بیشتر از صد نفر این کتاب را شرح یا شرح شرح کرده‌اند یا بر آن حاشیه یا حاشیه بر حاشیه نوشته‌اند. آنهایی که بعد آمده‌اند گفته‌اند اگر این بچه عرب[2](مقصود علامه حلّی است) برای اولین بار این کتاب را برای ما شرح نمی‌کرد هیچ کس

[1]. البته خواجه بيشتر فيلسوف و رياضيدان است، ولی علامه حلّی بيشتر فقيه است و در عين حال جامع علومديگر هم هست.

[2]. علامه حلّی عرب است و خواجه ايرانی.


صفحه 207

نمی‌فهمید که این شتر به کجا می‌خواهد برود[1].

یا مثلا گاهی یک شعر یک کتاب شرح می‌خواهد. البته هر شاعری نمی‌تواند یک شعر بگوید که یک کتاب مطلب باشد، ولی هستند افرادی که یک شعر می‌گویند که یک کتاب مطلب باشد، مثل مولوی یا حافظ. اینها مردان بسیار عالم و مسلط بر معارف و بر فرهنگ زمان خودشان و مسلط بر سخن و بیان هستند. علمای بزرگ چقدر در اطراف یک بیت از ابیات حافظ یا مولوی رساله یا کتاب نوشته‌اند تا مقصود آنها را شرح کنند[2]! به این می‌گویند «شرح». اصل شرح از نظر لغوی آن کاری است که قصاب می‌کند که یک تکه گوشت را چنان می‌شکافد و به پرده‌های نازک تبدیل می‌کند که اگر بخواهید آنها را پهن کنید شاید کف یک اتاق را بپوشاند. پس به باز کردن یک امر جمع شده می‌گویند شرح؛ منشرح کردن یعنی باز کردن.

مسئله شرح صدر یک امر روحی و روانی است. هیچ چیزی در عالم به اندازه روح انسان احتیاج به شرح ندارد.

أتَزْعَمُ أنَّک جِرْمٌ صَغیرٌ وَ فیک انْطَوَی الْعالَمُ الاْکبَرُ

هر کسی به حسب استعدادهای خودش یک دنیاست که ]در گوشه‌ای [نشسته[3]. اینکه آیه خطاب به پیغمبراکرم می‌گوید: «آیا ما باطن تو را شرح نکردیم؟» صرفا نمی‌خواهد بگوید ما باطن تو را توسعه دادیم.

[1]. سنی‌ها هم اين كتاب را شرح كرده‌اند و اين كلام متعلق به آنهاست.

[2]. مثلا اين بيت :حيرت اندر حيرت آمد در قصصبيهشی خاصگان اندر اخصيا :عقل اول راند بر عقل دومماهی از سر گنده گردد نی ز دم

[3]. ]جهانی است بنشسته در گوشه‌ای.[


صفحه 208

فرض کنید خانه‌ای دویست متر است و شما صد متر دیگر به آن اضافه می‌کنید. در اینجا می‌گوییم: «این خانه را توسعه دادیم» ولی نمی‌گوییم شرح کردیم. هر جا که شرح باشد قهرا توسعه هم هست، ولی هر جا که توسعه باشد شرح نیست. در اینجا نمی‌خواهد بگوید همان طور که زمینی را توسعه می‌دهند ما ظرف روح تو را بزرگ کردیم، بلکه می‌گوید: ما این ظرف بسیار بزرگ را از یکدیگر باز کردیم، روح تو را باز کردیم، صفحات روی هم چیده شده این روح را برای تو باز کردیم. بنابراین هر سعه صدری شرح صدر نیست گو اینکه هر شرح صدری مستلزم سعه صدر هست.

آیا هر شرح صدری سعادت است؟

حال آیا هر شرح صدری برای انسان سعادت است؟ نه، لذا در آن آیه می‌فرماید: فَمَنْ یرِدِ اللهُ أنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلاْسْلامِ[1]]کسی که خدا بخواهد او را هدایت کند [سینه‌اش را می‌شکافد و باز می‌کند برای اسلام و برای حقایق. در واقع اینجا که می‌فرماید: ألَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک، یعنی ألَمْ نَشْرَحْ لَک صَدْرَک لِلتَّوْحیدِ (یا: لِلاْسْلامِ)، و الّا ممکن است کسی شرح صدر برای کفر پیدا کند. یک آدم عوام بسیط شرح صدر ندارد، نه برای اسلام و نه برای کفر. وای به حال اینکه انسان شرح صدر و یک نوع جوشش روحی و معنوی پیدا کند ولی در جهت کفر؛ یعنی این سرمایه در جهت کفر قرار بگیرد.

[1]. انعام / 125.


صفحه 209

یک مثال

تیمور تاش یک وقتی به آقا میرزا طاهر تنکابنی گفته بود که من هفتاد دلیل پیدا کردم بر اینکه خدایی نیست. آقا میرزا طاهر به او گفته بود: من هم یک دلیل دارم بر اینکه فعلا خدایی نیست و آن اینکه عجالتا تو هستی؛ اگر خدایی باشد یک روزی به حساب تو می‌رسد. تا اینکه بعد آن طور آنآ سقوط کرد و با چه وضعی به زندان افتاد و امیدش از همه جا قطع شد. اینکه اینها می‌گویند : «دلیل داریم» همه این دلیلها غرور است. در روزنامه خواندم که او یک خانم فرنگی داشت که اجازه می‌دادند ملاقاتش کند. به خانمش گفته بود: در فلان جا دعا نویسی هست، برو سراغ آن دعانویس و یک دعا از او بگیر. این همان آدمی بود که می‌گفت: من هفتاد دلیل دارم بر اینکه خدایی نیست.

قضیه معروف دیگری که در مورد او نقل می‌کنند این است که ]شخصی نزد تیمور تاش رفته و به او گفته بود می‌خواهیم برای مولوی بزرگداشت بگیریم.[[1]به او توپیده بود و فحش داده و گفته بود: این کارهای احمقانه چیست؟! ما داریم آخوندهای زنده را یکی یکی از بین می‌بریم، شما آخوندهای ششصد سال پیش را می‌خواهید زنده کنید؟! ]آن شخص [گفته بود: بالاخره این مردی است شاعر و ادیب و حکیم و از افتخارات ایران است و ]تجلیل ما از او[ به این اعتبار است، نه به اعتبار آخوندی‌اش. تیمور تاش گفته بود: مگر او نیست که می‌گوید :

ما همه شیران ولی شیر علم حمله‌مان از باد باشد دم به دم

من به همین دلیل می‌گویم که چنین آدمهایی را نباید زنده کرد. وقتی خودش گرفتار شده بود می‌گفتند در زندان همین طور قدم می‌زد و

[1]. ]اندكی از سخن استاد ضبط نشده.[