بار سنگین را. کدام بار سنگین را؟ بار سنگین رسالت، همان بار سنگینی که به عهده موسی بود. رسالت، دعوت مردم و هدایت مردم است و اگر کسی واقعا بخواهد مردم را هدایت کند کاری از این مشکلتر و سنگینتر نیست.
حدیث منزلت
پس اگر اینجا گفته شود «وَ وَضَعْنا عَنْک وِزْرَک بِعَلِی» مطابق با واقع گفته شده. یعنی این بار سنگین را به کمک این مرد که برای تو به منزله هارون است برای موسی، از دوش تو برداشتیم و تو را سبکبار کردیم. پیغمبر فرمود: یا عَلِی أنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ موسی. این حدیث از احادیث متواتر شیعه و سنی است. پیغمبراکرم در هیچ جنگی نبود الّا اینکه علی (ع) را همراه خودش میبرد، ولی در جنگ تبوک علی(ع) را نبرد؛ چون جنگ تبوک فقط جنگ نمایشی بود؛ یعنی نمیرفتند برای اینکه واقعا بجنگند، بلکه میرفتند برای اینکه قدرت و شوکت مسلمین را به شمال جزیرةالعرب که رومیها بودند نشان بدهند. حضرت رسول حضرت امیر را به جای خودشان در مدینه گذاشتند. بعد حضرت امیر به عنوان دلتنگی عرض کرد که یا رسولَ الله در این سفر شما من را همراه خودتان نمیبرید؟! فرمود: ای علی! آیا دوست نداری تو خلیفه من باشی و برای من همان باشی که هارون برای موسی بود؟ بعد همین جا فرمود: أنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ موسی؛ یعنی رابطه و نسبت تو به من نسبت هارون است به موسی، با یک تفاوت: إلّا أنَّهُ لا نَبِی مِنْ بَعْدی. هارون پیغمبر بود چون بعد از موسی میتوانست پیغمبر بیاید، ولی تو پیغمبر نیستی. منهای امر نبوت، همه چیزِ روابط من با تو همان رابطه موسی با هارون است. هارون وزیر موسی بود، علی وزیر پیغمبر است.
وَ وَضَعْنا عَنْک وِزْرَک. ]کار دعوت را[ سبک کردیم، آسان کردیم، تو دعوت کردی مردم پذیرفتند. پیغمبر وقتی که دعوت کرد و بعد تدریجا در دوران مدینه مردم آمدند و فوج فوج در دین خدا وارد میشدند، اینجا بود که بار دوش پیغمبر برداشته و ]کار او [آسان شده بود و کارش را انجام داده بود.
ألَّذی أنْقَضَ ظَهْرَک آن بار سنگینی که استخوانهای پشت تو را به صدا در آورده بود. «ظَهر» یعنی پشت. «نقض» آن وقتی است که مثلا روی سقفی چوبی بار سنگین زیادی بگذارند که صدای جرق جرق این چوبها شنیده شود و نزدیک باشد بشکنند. میخواهد بگوید این بار آنقدر سنگین بود که استخوانهای پشت تو را به صدا درآورده بود و چطور ما بارِ به این سنگینی را از دوش تو به زمین نهادیم و تو موفق شدی!
وَ رَفَعْنا لَک ذِکرَک. بار را پایین آوردیم، در عوض نام تو را، آوازه تو را بلند کردیم، نام تو را قرین نام حق قرار دادیم، فریاد أشهد أن لا إله إلّا الله که بلند میشود پشت سرش أشهد أنّ محمدآ رسول الله است.
تا اینجا منّتها و اِنعامهای الهی است. بعد این را به صورت یک فلسفه بیان میکند. تا اینجا گویی یک امر شخصی بود که تو چنین بودی ما چنین کردیم. بعد مطلب را به صورت یک اصل و یک فلسفه ذکر میکند، و بعد که این اصل و فلسفه را ذکر فرمود، یک نتیجهگیری میکند: فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. اصل کلی این است که مشقت و سختی با خودش آسانی دارد. آسانیها در سختیهاست. در ابتدا چقدر کار تو مشکل بود! بار تو آنچنان سنگین بود که استخوانهای پشت تو را به صدا در آورده بود، و دشمن کوشش میکرد که نام تو را بکلی محو کند، ولی عکس شد و این، قانون الهی است.
ارزش سختی
قدر سختی را بدانید! فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. با سختی آسانی هست. تعبیر این آیه این است: فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ با سختی آسانی هست، با اینکه اصل مقصود این است که به دنبال سختی آسانی هست، پایان شب سیه سپید است. ولی چرا تعبیر قرآن این است که با سختی سستی است؟ میخواهد بفرماید که صرفا تعاقب و توالی نیست که یک سختی هست و بعد نوبت سستی باشد، بلکه اصلا آن سستی و آسانی زاییده سختی است. سختیها مادر سستیها هستند. یعنی اگر بخواهید به رفاهها و راحتها و سعادتها برسید، تا از مسیر سختیها و شداید عبور نکنید، ]امکان ندارد.[ این، اصلِ کلی عجیبی است.
پس اول، قضیه فقط قضیه شخص پیغمبر است که ما چه نعمتها به تو دادیم، شرح صدر به تو دادیم، بار سنگین را از پشت تو برداشتیم، نام تو را بلند آوازه کردیم، اما ]بعد ذکر یک اصل و فلسفه است که[ کارهای ما بر اساس قانون و سنت است. آن قانون و سنت چیست؟ فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. آنوقت برای تأکید، تکرار هم میکند: فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. پس البته[1]که با سختی آسانی است، البته که با سختی آسانی است؛ یعنی البته که قانون این است.
در سوره سجده خواندیم که: وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أئِمَّةً یهْدونَ بِأمْرِنا لَمّا صَبَروا وَ کانوا بِایاتِنا یوقِنونَ[2]ما از آنها پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به امر ما هدایت کنند چون در سختیها صابر بودند و به آیات ما یقین داشتند؛ ]یعنی[ ایمان و عملِ توأم با سختی.
این مضمون، در این آیات از سوره آلعمران هم هست: وَ کأینْ مِنْ
[1]. خود «إنّ» برای تأكيد است.
[2]. سجده / 24.
نَبِی قاتَلَ مَعَهُ رِبِّـیونَ کثیرٌ فَما وَهَنوا لِما اَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللهِ وَ ما ضَعُفوا وَ مَا اسْتَکانوا وَ اللهُ یحِبُّ الصّابِرینَ. وَ ما کانَ قَوْلُهُمْ إلّا أنْ قالوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنوبَنا وَ إسْرافَنا فی أمْرِنا وَ ثَبِّتْ أقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ. فَآتیهُمُ اللهُ ثَوابَ الدُّنْیا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللهُ یحِبُّ الْـمُحْسِنینَ[1]. یعنی چقدر پیغمبرانی که با آنها مردانی رِبّی و خداپرست بودند که آنها با این پیغمبران در راه خدا جنگیدند و در راه خدا خیلی شداید دیدند ولی سست نشدند و وهن در آنها پیدا نشد و ضعیف نگشتند، یعنی روحیهشان ضعیف نشد، و اظهار جزع و خضوع و فروتنی نکردند، یعنی هیچ روحشان در هم نشکست، در مقابل دشمن ابدا استکانت و تذلل نداشتند، سخنشان فقط پناه بردن به خدا بود و از خدا مدد میخواستند، قولشان و سخنشان جز این نبود که میگفتند: پروردگارا ما را پر کن از صبر و استقامت در راه خودت، پروردگارا به ما نصرت بده، پروردگارا ما را بر کافران پیروز بگردان. چون این طور بودند و این سختیها را به این شدت تحمل کردند خدا، هم پاداش دنیا به آنها داد و هم پاداش آخرت.
خطبه امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه
آن خطبه امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه را که اصحاب خودش را ملامت میکند، مکرر خواندهایم. کم کم این روحیه در مردم پیدا شد که ما چون اصحاب و یاران علی هستیم و علی داماد و وصی پیغمبر و خلیفه بحق است پس باید بر لشکر معاویه پیروز شویم. علی (ع) میگفت: این طور نیست، سنت الهی چنین نیست. ما خودمان با پیغمبر بیعت کرده و ایمان آورده بودیم ولی خدا به آسانی به ما پیروزی نداد: وَ لَقْدَ کنّا مَعَ رَسولِ اللهِ
[1]. آلعمران / 146 ـ 148.
نَقْتُلُ آباءَنا وَ أبْناءَنا وَ أعْمامَنا...[1]؛ یعنی ما با پیغمبر بودیم و در راه خدا پدران خودمان را اگر ایستادگی میکردند میکشتیم، پسران خودمان و عموها و برادرهای خودمان را هم میکشتیم. ما چقدر سختیها متحمل شدیم! در میدانهای جنگ که با دشمن روبرو میشدیم مثل دو شتر نر به یکدیگر میپیچیدیم، گاهی ما از آنها میخوردیم و گاهی آنها از ما میخوردند. اینچنین نبود که چون ما در رکاب پیغمبر بودیم با اشاره شمشیرمان سر دشمنان بپرد. بعد که از کوره امتحان بیرون آمدیم و صداقت نیت ما، در عمل ظاهر و آشکار شد (یعنی نه صرف گفتنِ شهادتین) آنوقت خدا نصرت خودش را نازل کرد. یعنی همین آیه فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. پیغمبر! تو خیلی سختیها کشیدی، اینها ثمرههای آن سختیهاست.
حال دستور بعدش عجیب است. حالا که فارغ شدی و بار از دوشت برداشته شد چکار کن؟ حالا برو راحت بخواب؟ اگر راحت بخوابی که باز اول بدبختی است، چون همه بدبختیها از عادت کردن به استراحت و راحتی و رفاه است؛ هیچ چیزی برای انسان دشمنتر از رفاه نیست.
فَإذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ از اینها که فارغ شدی باز هم خودت را به نَصَب[2]و تعب بینداز، برای خودت شداید بیافرین؛ یعنی خودت را به راحت عادت نده. مرد خدا اگر فرضا در مسائل اجتماعیاش شداید نداشته باشد شدایدِ عبادت را که از او نگرفتهاند. پیغمبر وقتی که شداید اجتماعی نداشت آیا میرفت و شب تا به صبح راحت میخوابید؟ نه، او آرام نداشت. فَإذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ از اینها هم که فارغ شدی باز هم خودت را
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 56 .
[2]. «نَصَب» به معنی تعب است.
در تعب بینداز، منتها نه تعب بیهوده، بلکه لااقل عبادت. راحتطلبی پیشه نکن که دشمن انسان راحتطلبی است. وَ إلی رَبِّک فَارْغَبْ. وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، غِلها و غشها و حرصها و طمعها و حقدها از دلهای ما بیرون بفرما.
پروردگارا ما را از بندگان شکور خود قرار بده، نیتهای ما را خالص بفرما، سینههای ما را برای قبول حقیقت منشرح بفرما، اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.
تفسیر سوره تیـن
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ التّینِ وَ الزَّیتونِ. وَ طورِ سینینَ. وَ هذَا الْبَلَدِ الاَْمینِ. لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویمٍ. ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلینَ. اِلاَّ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أجْرٌ غَیرُ مَمْنونٍ. فَما یکذِّبُک بَعْدُ بِالدّینِ. ألَیسَ اللهُ بِأحْکمِ الْحاکمینَ[1].
سوره مبارکه تین است. «تین» یعنی انجیر. علت اینکه این سوره به این نام نامیده شده این است که در اول این سوره چهار سوگند است که اولین آنها سوگند به انجیر است.
وَ التّینِ وَ الزَّیتونِ سوگند به انجیر و سوگند به زیتون. مقصود از
[1]. تيـن / 1 ـ 8 .