بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 217

نَبِی قاتَلَ مَعَهُ رِبِّـیونَ کثیرٌ فَما وَهَنوا لِما اَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللهِ وَ ما ضَعُفوا وَ مَا اسْتَکانوا وَ اللهُ یحِبُّ الصّابِرینَ. وَ ما کانَ قَوْلُهُمْ إلّا أنْ قالوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنوبَنا وَ إسْرافَنا فی أمْرِنا وَ ثَبِّتْ أقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ. فَآتیهُمُ اللهُ ثَوابَ الدُّنْیا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللهُ یحِبُّ الْـمُحْسِنینَ[1]. یعنی چقدر پیغمبرانی که با آنها مردانی رِبّی و خداپرست بودند که آنها با این پیغمبران در راه خدا جنگیدند و در راه خدا خیلی شداید دیدند ولی سست نشدند و وهن در آنها پیدا نشد و ضعیف نگشتند، یعنی روحیه‌شان ضعیف نشد، و اظهار جزع و خضوع و فروتنی نکردند، یعنی هیچ روحشان در هم نشکست، در مقابل دشمن ابدا استکانت و تذلل نداشتند، سخنشان فقط پناه بردن به خدا بود و از خدا مدد می‌خواستند، قولشان و سخنشان جز این نبود که می‌گفتند: پروردگارا ما را پر کن از صبر و استقامت در راه خودت، پروردگارا به ما نصرت بده، پروردگارا ما را بر کافران پیروز بگردان. چون این طور بودند و این سختیها را به این شدت تحمل کردند خدا، هم پاداش دنیا به آنها داد و هم پاداش آخرت.

خطبه امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه

آن خطبه امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه را که اصحاب خودش را ملامت می‌کند، مکرر خوانده‌ایم. کم کم این روحیه در مردم پیدا شد که ما چون اصحاب و یاران علی هستیم و علی داماد و وصی پیغمبر و خلیفه بحق است پس باید بر لشکر معاویه پیروز شویم. علی (ع) می‌گفت: این طور نیست، سنت الهی چنین نیست. ما خودمان با پیغمبر بیعت کرده و ایمان آورده بودیم ولی خدا به آسانی به ما پیروزی نداد: وَ لَقْدَ کنّا مَعَ رَسولِ اللهِ

[1]. آل‌عمران / 146 ـ 148.


صفحه 218

نَقْتُلُ آباءَنا وَ أبْناءَنا وَ أعْمامَنا...[1]؛ یعنی ما با پیغمبر بودیم و در راه خدا پدران خودمان را اگر ایستادگی می‌کردند می‌کشتیم، پسران خودمان و عموها و برادرهای خودمان را هم می‌کشتیم. ما چقدر سختیها متحمل شدیم! در میدانهای جنگ که با دشمن روبرو می‌شدیم مثل دو شتر نر به یکدیگر می‌پیچیدیم، گاهی ما از آنها می‌خوردیم و گاهی آنها از ما می‌خوردند. اینچنین نبود که چون ما در رکاب پیغمبر بودیم با اشاره شمشیرمان سر دشمنان بپرد. بعد که از کوره امتحان بیرون آمدیم و صداقت نیت ما، در عمل ظاهر و آشکار شد (یعنی نه صرف گفتنِ شهادتین) آنوقت خدا نصرت خودش را نازل کرد. یعنی همین آیه فَإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرآ. پیغمبر! تو خیلی سختیها کشیدی، اینها ثمره‌های آن سختیهاست.

حال دستور بعدش عجیب است. حالا که فارغ شدی و بار از دوشت برداشته شد چکار کن؟ حالا برو راحت بخواب؟ اگر راحت بخوابی که باز اول بدبختی است، چون همه بدبختیها از عادت کردن به استراحت و راحتی و رفاه است؛ هیچ چیزی برای انسان دشمن‌تر از رفاه نیست.

فَإذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ از اینها که فارغ شدی باز هم خودت را به نَصَب[2]و تعب بینداز، برای خودت شداید بیافرین؛ یعنی خودت را به راحت عادت نده. مرد خدا اگر فرضا در مسائل اجتماعی‌اش شداید نداشته باشد شدایدِ عبادت را که از او نگرفته‌اند. پیغمبر وقتی که شداید اجتماعی نداشت آیا می‌رفت و شب تا به صبح راحت می‌خوابید؟ نه، او آرام نداشت. فَإذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ از اینها هم که فارغ شدی باز هم خودت را

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 56 .

[2]. «نَصَب» به معنی تعب است.


صفحه 219

در تعب بینداز، منتها نه تعب بیهوده، بلکه لااقل عبادت. راحت‌طلبی پیشه نکن که دشمن انسان راحت‌طلبی است. وَ إلی رَبِّک فَارْغَبْ. وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، غِلها و غشها و حرصها و طمعها و حقدها از دلهای ما بیرون بفرما.

پروردگارا ما را از بندگان شکور خود قرار بده، نیتهای ما را خالص بفرما، سینه‌های ما را برای قبول حقیقت منشرح بفرما، اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 220

صفحه 221

تفسیر سوره تیـن

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ التّینِ وَ الزَّیتونِ. وَ طورِ سینینَ. وَ هذَا الْبَلَدِ الاَْمینِ. لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویمٍ. ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلینَ. اِلاَّ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أجْرٌ غَیرُ مَمْنونٍ. فَما یکذِّبُک بَعْدُ بِالدّینِ. ألَیسَ اللهُ بِأحْکمِ الْحاکمینَ[1].

سوره مبارکه تین است. «تین» یعنی انجیر. علت اینکه این سوره به این نام نامیده شده این است که در اول این سوره چهار سوگند است که اولین آنها سوگند به انجیر است.

وَ التّینِ وَ الزَّیتونِ سوگند به انجیر و سوگند به زیتون. مقصود از

[1]. تيـن / 1 ـ 8 .


صفحه 222

زیتون هم همین زیتون معروف است. وَ طورِ سینینَ و سوگند به کوه طور، آنجا که محل وحی به موسی بود. در حقیقت کأ نّه اینچنین سوگند یاد شده: و سوگند به جایگاه تکلیم موسی با خدا، سوگند به آن محلی که موسی با خدای خودش و خدا با او سخن گفت. وَ هذَا الْبَلَدِ الاَْمینِ و سوگند به همین شهر امن؛ یعنی شهر مکه. (این سوره در مکه نازل شده است.) در واقع یعنی: سوگند به جایگاه نزول وحی بر تو. پس در اینجا چهار سوگند داریم که دو تای آنها یعنی سوگند به انجیر و زیتون که دو میوه از دو درخت‌اند[1]، سوگند به امور مادی و جسمانی است و دو سوگند دیگر یعنی سوگند به جایگاه تکلیم خدا با موسی و سوگند به جایگاه نزول وحی بر رسول خدا، اگرچه سوگند به امور مادی و جسمانی است، اما به اعتبار امری معنوی است و در حقیقت سوگند به دو امر معنوی خورده شده است.

حال این سوگندها برای چه مطلبی خورده شده است؟ وقتی آن مطلبی را که سوگندها برای آن خورده شده است ذکر کنیم شاید وجه اینکه دو سوگند به امور مادی و جسمانی خورده شده و دو سوگند به امور معنوی، روشن شود.

احتمال دیگر در مورد مقصود از «تین» و «زیتون»

قبل از بیان آن مطلب، مطلبی را عرض می‌کنیم. مفسرین در مورد تین و زیتون ـ که ما گفتیم نام دو میوه‌اند ـ احتمال دیگری هم داده‌اند که

[1]. امثال «انجير» و «زرد آلو»، هم به خود ميوه گفته می‌شود و هم به درخت ميوه.


صفحه 223

احتمال بدی نیست و آن این است: در همان سرزمین پیامبران، یعنی فلسطین، دو کوه دیگر هست که یکی به نام «تین» یا «تینا» معروف است و دیگری به نام «زیتون» یا «زیüتا»، و در اینجا مقصود از تین و زیتون، آن دو کوه است.

در یک حدیث از ابن عباس نقل شده که در اینجا مقصود همان انجیر و زیتون معمولی است و در حدیث دیگری آمده که مقصود دو کوه است که به اعتبار اینکه در یکی از این دو کوه درخت انجیر زیاد است و در دیگری درخت زیتون، این دو کوه به نام انجیر و زیتون نامیده شده‌اند.

اگر ما احتمال دوم را بگیریم پس هر چهار قَسم، قسم به محل است، منتها چهار محل مقدس؛ چون کوه تین و کوه زیتون هم به انبیا تعلق داشته است. بنابراین دو سوگند به دو محل خورده شده به اعتبار اینکه سرزمین انبیا بوده بدون اینکه اختصاص به نبی خاص داشته باشد، و دو سوگند دیگر به دو سرزمینی خورده شده که به دو نبی خاص تعلق دارد، یعنی طور سینین و بلد امین. ولی بیشتر مفسرین گفته‌اند: «مقصود از تین و زیتون همان دو میوه معروف است» و این، وجه خاصی دارد که عرض خواهم کرد.

خلقت انسان در نیکوترین قوامهاست

حال این سوگندها برای چه چیزی خورده شده؟ یکمرتبه بحث می‌آید روی خلقت انسان: لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویمٍ. «لام» برای قسم است که افاده تأکید می‌کند و «قد» هم اصطلاحا «قد» تحقیق است که باز مفهوم تأکید دارد. معنی آیه چنین می‌شود: البته و محققا که ما انسان را در نیکوترین قِوام دادنها، نیکوترین پایه‌ها و رکنها آفریده‌ایم.


صفحه 224

آشنایی با قرآن، ج 13، ص: 224

معنی تقویم الهی

اینجا دو مقدمه عرض کنم. مقدمه اول: فرق است میان صنع الهی و صنع بشری. صنع الهی خلقت و آفرینندگی و ایجاد است، ولی صنع بشری خلقت و ایجاد نیست، بلکه مربوط کردن و پیوند زدن میان مخلوقات است. یک مهندس یا معمار یا بنّا که خانه‌ای می‌سازد، یا یک نجّار که میزی می‌سازد، یا یک فرش‌باف که فرشی می‌بافد، یا یک سازنده اتومبیل که اتومبیلی می‌سازد، هیچ کدام از اینها آفریننده چیزی نیستند، بلکه در آفریده‌ها تغییراتی ایجاد می‌کنند و آنها را به یکدیگر ربط می‌دهند. چوب را نجار خلق نکرده، بلکه چوب وجود دارد، ابزار نجاری را هم نجار خلق نکرده، ولی هنر ]نجار در برقرار کردن پیوندی خاص بین قطعات چوب به وسیله ابزار است که نهایتا میزی می‌سازد.[ در مورد بنّا و فرش‌باف و سازنده اتومبیل هم مطلب از همین قرار است.

وقتی انسانی چیزی (مثلا ساختمانی) می‌سازد، کارش قوامها و پایه‌هایی دارد (مثل زیرساختهای یک ساختمان) که همان ارکان این کار است، و همچنین اجزاء دیگری دارد که جزء اجزاء اساسی نیست (مثل گچکاری و رنگ کردن یک ساختمان). اما در مورد خداوند وقتی می‌گوییم «خدا به خلقتی قوام داده» به این معنا نیست که مثل بشر اشیاء مختلفی را از جاهای مختلف آورده و میان آنها پیوند برقرار کرده. خدا آفریننده است. معنای «تقویم الهی» این است که خدا موجودی را که خلق می‌کند، با یک سلسله استعدادها و امکانات می‌آفریند.

انسان، کاملترین مخلوقات

مقدمه دوم: قرآن در مواردی تصریح کرده است که انسان کاملترین مخلوقات است. یکی از آن موارد همین آیه سوره تین است: لَقَدْ خَلَقْنَا