تفسیر سوره تیـن
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ التّینِ وَ الزَّیتونِ. وَ طورِ سینینَ. وَ هذَا الْبَلَدِ الاَْمینِ. لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویمٍ. ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلینَ. اِلاَّ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أجْرٌ غَیرُ مَمْنونٍ. فَما یکذِّبُک بَعْدُ بِالدّینِ. ألَیسَ اللهُ بِأحْکمِ الْحاکمینَ[1].
سوره مبارکه تین است. «تین» یعنی انجیر. علت اینکه این سوره به این نام نامیده شده این است که در اول این سوره چهار سوگند است که اولین آنها سوگند به انجیر است.
وَ التّینِ وَ الزَّیتونِ سوگند به انجیر و سوگند به زیتون. مقصود از
[1]. تيـن / 1 ـ 8 .
زیتون هم همین زیتون معروف است. وَ طورِ سینینَ و سوگند به کوه طور، آنجا که محل وحی به موسی بود. در حقیقت کأ نّه اینچنین سوگند یاد شده: و سوگند به جایگاه تکلیم موسی با خدا، سوگند به آن محلی که موسی با خدای خودش و خدا با او سخن گفت. وَ هذَا الْبَلَدِ الاَْمینِ و سوگند به همین شهر امن؛ یعنی شهر مکه. (این سوره در مکه نازل شده است.) در واقع یعنی: سوگند به جایگاه نزول وحی بر تو. پس در اینجا چهار سوگند داریم که دو تای آنها یعنی سوگند به انجیر و زیتون که دو میوه از دو درختاند[1]، سوگند به امور مادی و جسمانی است و دو سوگند دیگر یعنی سوگند به جایگاه تکلیم خدا با موسی و سوگند به جایگاه نزول وحی بر رسول خدا، اگرچه سوگند به امور مادی و جسمانی است، اما به اعتبار امری معنوی است و در حقیقت سوگند به دو امر معنوی خورده شده است.
حال این سوگندها برای چه مطلبی خورده شده است؟ وقتی آن مطلبی را که سوگندها برای آن خورده شده است ذکر کنیم شاید وجه اینکه دو سوگند به امور مادی و جسمانی خورده شده و دو سوگند به امور معنوی، روشن شود.
احتمال دیگر در مورد مقصود از «تین» و «زیتون»
قبل از بیان آن مطلب، مطلبی را عرض میکنیم. مفسرین در مورد تین و زیتون ـ که ما گفتیم نام دو میوهاند ـ احتمال دیگری هم دادهاند که
[1]. امثال «انجير» و «زرد آلو»، هم به خود ميوه گفته میشود و هم به درخت ميوه.
احتمال بدی نیست و آن این است: در همان سرزمین پیامبران، یعنی فلسطین، دو کوه دیگر هست که یکی به نام «تین» یا «تینا» معروف است و دیگری به نام «زیتون» یا «زیüتا»، و در اینجا مقصود از تین و زیتون، آن دو کوه است.
در یک حدیث از ابن عباس نقل شده که در اینجا مقصود همان انجیر و زیتون معمولی است و در حدیث دیگری آمده که مقصود دو کوه است که به اعتبار اینکه در یکی از این دو کوه درخت انجیر زیاد است و در دیگری درخت زیتون، این دو کوه به نام انجیر و زیتون نامیده شدهاند.
اگر ما احتمال دوم را بگیریم پس هر چهار قَسم، قسم به محل است، منتها چهار محل مقدس؛ چون کوه تین و کوه زیتون هم به انبیا تعلق داشته است. بنابراین دو سوگند به دو محل خورده شده به اعتبار اینکه سرزمین انبیا بوده بدون اینکه اختصاص به نبی خاص داشته باشد، و دو سوگند دیگر به دو سرزمینی خورده شده که به دو نبی خاص تعلق دارد، یعنی طور سینین و بلد امین. ولی بیشتر مفسرین گفتهاند: «مقصود از تین و زیتون همان دو میوه معروف است» و این، وجه خاصی دارد که عرض خواهم کرد.
خلقت انسان در نیکوترین قوامهاست
حال این سوگندها برای چه چیزی خورده شده؟ یکمرتبه بحث میآید روی خلقت انسان: لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویمٍ. «لام» برای قسم است که افاده تأکید میکند و «قد» هم اصطلاحا «قد» تحقیق است که باز مفهوم تأکید دارد. معنی آیه چنین میشود: البته و محققا که ما انسان را در نیکوترین قِوام دادنها، نیکوترین پایهها و رکنها آفریدهایم.
آشنایی با قرآن، ج 13، ص: 224
معنی تقویم الهی
اینجا دو مقدمه عرض کنم. مقدمه اول: فرق است میان صنع الهی و صنع بشری. صنع الهی خلقت و آفرینندگی و ایجاد است، ولی صنع بشری خلقت و ایجاد نیست، بلکه مربوط کردن و پیوند زدن میان مخلوقات است. یک مهندس یا معمار یا بنّا که خانهای میسازد، یا یک نجّار که میزی میسازد، یا یک فرشباف که فرشی میبافد، یا یک سازنده اتومبیل که اتومبیلی میسازد، هیچ کدام از اینها آفریننده چیزی نیستند، بلکه در آفریدهها تغییراتی ایجاد میکنند و آنها را به یکدیگر ربط میدهند. چوب را نجار خلق نکرده، بلکه چوب وجود دارد، ابزار نجاری را هم نجار خلق نکرده، ولی هنر ]نجار در برقرار کردن پیوندی خاص بین قطعات چوب به وسیله ابزار است که نهایتا میزی میسازد.[ در مورد بنّا و فرشباف و سازنده اتومبیل هم مطلب از همین قرار است.
وقتی انسانی چیزی (مثلا ساختمانی) میسازد، کارش قوامها و پایههایی دارد (مثل زیرساختهای یک ساختمان) که همان ارکان این کار است، و همچنین اجزاء دیگری دارد که جزء اجزاء اساسی نیست (مثل گچکاری و رنگ کردن یک ساختمان). اما در مورد خداوند وقتی میگوییم «خدا به خلقتی قوام داده» به این معنا نیست که مثل بشر اشیاء مختلفی را از جاهای مختلف آورده و میان آنها پیوند برقرار کرده. خدا آفریننده است. معنای «تقویم الهی» این است که خدا موجودی را که خلق میکند، با یک سلسله استعدادها و امکانات میآفریند.
انسان، کاملترین مخلوقات
مقدمه دوم: قرآن در مواردی تصریح کرده است که انسان کاملترین مخلوقات است. یکی از آن موارد همین آیه سوره تین است: لَقَدْ خَلَقْنَا
الاِْنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویمٍ ما انسان را در نیکوترین قوامها و پایهها و ارکان آفریدهایم. در سوره «قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنونَ» هم وقتی مراحل خلقت انسان را بیان میکند، در آخر میفرماید: ثُمَّ أنْشَأْناهُ خَلْقآ آخَرَ[1]یعنی بعد او را چیز دیگری کردیم. اول مراحل جسمانی خلقت را ذکر میکند و بعد میگوید: «بعد او را چیز دیگری کردیم»، کأ نّه میخواهد بگوید ]این مرحله، [دیگر برای شما قابل تعریف نیست. به اینجا که میرسد میفرماید: فَتَبارَک اللهُ أحْسَنُ الْخالِقینَ[2]. کأ نّه فرموده: آفرین بر خدا اینچنین نیکوآفرینندهای که چنین مخلوقی آفریده است! کأ نّه خدای متعال انسان را که میآفریند به خودش آفرین میگوید؛ یعنی دیگر موجودی بالاتر از این از نظر تقویم و استعدادها، امکان ندارد.
باز هم، چه در اشارات آیات قرآنی و چه در لسان اخبار و روایات، این مطلب که خلقت انسان خلقت خاصی است، وارد شده است. از همه بالاتر خلقت آدم اول است که خدا در مورد او میفرماید: وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی...[3]؛ یعنی من از روح خود در او دمیدم، بعد به همه فرشتگان گفتم به او سجده کنید. در بعضی آیات دیگر میفرماید: آن روحی که ما دمیدیم اختصاص به آدم اول ندارد، بلکه به همه انسانها از آن روح الهی دمیده شده است.
پس این خود مسئلهای است مربوط به خلقت انسان که قرآن انسان را از نظر امکانات و استعدادهای نهانی، کاملترین و عالیترین و نیکوترین موجودات میداند.
[1]. مؤمنون / 14.
[2]. همان.
[3]. حجر / 29، ص / 72.
انسان از نظر جسمانی و روحانی در احسن تقویم
حال آیا انسان از نظر جسمانی در احسن تقویم است یا از نظر روحانی؟ جواب این است: به معنایی که عرض خواهیم کرد، هم از نظر جسمانی و هم از نظر روحانی. البته اینکه میگوییم «از نظر جسمانی» مقصودمان این نیست که جسم و هیکل انسان از نظر زیباییشناسی مثلا از اسب یا طاووس زیباتر است، بلکه مقصود این است که معتدلترین مزاجها به اصطلاح فلاسفه، ]اختصاص به انسان دارد.[ فلاسفه میگویند: هر موجودی هر حالتی را که میپذیرد بستگی دارد به نوع ترکیبی که در وجود او هست. اگر موجودی به صورت گیاه درمیآید و قابلیت رشد دارد و موجود دیگری جماد است و قابلیت رشد ندارد، ]به این جهت است که[ ترکیب این موجود نباتی متعادلتر از ترکیب آن موجود ]جمادی[ است. همچنین هر گیاهی اگر از گیاه دیگر حیات راقیتری دارد به این دلیل است که اندام راقیتری دارد، یعنی ترکیب متعادلتری دارد. باز حیوان ترکیب متعادلتری از گیاه دارد و خود حیوانات هم با یکدیگر فرق میکنند. تا میرسد به انسان که ترکیب انسان (همین ترکیب بدنیاش) از نظر مجموعه عناصر، معتدلترین ترکیبی است که در عالم پیدا شده است. اگر روح الهی در این بدن پیدا میشود گزاف نیست؛ یعنی اینچنین نیست که امکان داشته این روح الهی را در اندام اسب یعنی در آن ترکیب از ترکیبهای طبیعت قرار بدهند ولی حالا در این ترکیب قرار دادهاند، بلکه اصلا در میان ترکیبات طبیعت هیچ ترکیبی غیر از ]بدن انسان[ نبوده است که بتواند جایگاه و مأوی و آشیانه روح انسانی قرار بگیرد.
پس هم جسم انسان در احسن تقویم (یعنی در «احسن ترکیب» به همان معنایی که فلاسفه میگویند) است و عالیترین ترکیبات عالم است و
هم روح و حیات و قوه مدبّر در وجود انسان. خیلی واضح است که در هیچ موجودی چنین حیات و قوه مدبّری وجود ندارد. پس انسان، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی در احسن تقویم است؛ یعنی انسان در مجموع جسم و روحش در احسن تقویم است.
چرا دو سوگند به امور مادی و دو سوگند به امور معنوی؟
از اینجا میتوان پی برد که چرا از چهار سوگند ابتدای سوره دو تای آنها به امور مادی است و دو تای دیگر به امور معنوی. انجیر و زیتون دو امر مادی هستند که به آنها سوگند خورده شده، و جایگاه تکلیم موسی با خدا و جایگاه نزول وحی بر خاتم انبیا دو امر معنوی هستند که به آنها سوگند خورده شده. در واقع فرموده: به این دو امر مادی و به آن دو امر معنوی قسم، که ما انسان را مادةً و معنآ در نیکوترین قوامها آفریدیم. پس چون مورد قسم، هم ماده است و هم معنا، هم به امر مادی قسم خورده شده و هم به امر معنوی.
گفتیم معنی اینکه «خلقت انسان در نیکوترین قوامهاست» این است که خلقت انسان در نیکوترین استعدادهاست. نیکوترین استعداد بدنی یعنی نیکوترین ترکیب بدنی، و نیکوترین ترکیب بدنی همان است که بتواند در خودش روح انسانی را جا بدهد، بلکه به تعبیر سوره «قَدْ اَفْلَحَ» ]همان است که بتواند[ به روح انسانی تبدیل شود.
عالیترین قوام روحی در چیست؟
میرویم سراغ روح؛ عالیترین تقویم روحی و عالیترین استعداد روحی در چیست؟ در حرکت لایتناهی که دیگر حد ندارد، رفتن و به خدا رسیدن، رفتن به حدی که انسان مظهر تام و تمام حق واقع شود، به جایی
که دیگر پایانی ندارد.
تا اینجا مسئله خلقت مطرح است. میفرماید: ما انسان را با چنین استعداد بدنی که به او اجازه داد در او چنین روحی به وجود بیاید و با چنین روحی که میتواند مظهر علم و حکمت و قدرت و فنّانیت و خلاقیت و خلاصه مظهر همه صفات کمالیه الهی واقع شود، آفریدیم.
انسان با اختیار و اراده میتواند مظهر تام حق شود
گفتیم که انسان دارای بزرگترین و بالاترین استعداد روحی است به گونهای که میتواند مظهر کامل حق واقع شود. حال سؤال این است که انسان چگونه میتواند مظهر کامل حق واقع شود؟ یعنی آیا انسان چه بخواهد چه نخواهد جبرا مظهر حق میشود؟ یا اینکه این عالیترین استعدادها را به این شکل دارد که چون کاملترین موجودات است خدا به او عقل و فهم و درک و قوه تشخیص و اراده و اختیار و آزادی داده است که این راه کمال را بپیماید؛ یعنی میتواند این راه بیپایان را برود و همان بشود که برای آن آفریده شده، و میتواند نرود و از این استعدادهای عظیم و این سرمایه عجیب و بزرگ هیچ استفاده نیکی نکند، بلکه بدترین استفادهها را بکند.
مثال
یک مثال بازاری عرض کنم. سرمایه بزرگ همان طور که امکان سود بزرگ را ایجاد میکند امکان سقوط بزرگ را هم ایجاد میکند. مثل پلههای نردبان است. انسانی که یک پله از نردبان بالا رفته اگر بیفتد خطر زیادی ندارد. کسی که دو پله بالا رفته، از نفر اول بیشتر بالا رفته ولی خطر افتادنش هم بیشتر است. کسی که تا آخرین پله بالا رفته و فقط