بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 224

آشنایی با قرآن، ج 13، ص: 224

معنی تقویم الهی

اینجا دو مقدمه عرض کنم. مقدمه اول: فرق است میان صنع الهی و صنع بشری. صنع الهی خلقت و آفرینندگی و ایجاد است، ولی صنع بشری خلقت و ایجاد نیست، بلکه مربوط کردن و پیوند زدن میان مخلوقات است. یک مهندس یا معمار یا بنّا که خانه‌ای می‌سازد، یا یک نجّار که میزی می‌سازد، یا یک فرش‌باف که فرشی می‌بافد، یا یک سازنده اتومبیل که اتومبیلی می‌سازد، هیچ کدام از اینها آفریننده چیزی نیستند، بلکه در آفریده‌ها تغییراتی ایجاد می‌کنند و آنها را به یکدیگر ربط می‌دهند. چوب را نجار خلق نکرده، بلکه چوب وجود دارد، ابزار نجاری را هم نجار خلق نکرده، ولی هنر ]نجار در برقرار کردن پیوندی خاص بین قطعات چوب به وسیله ابزار است که نهایتا میزی می‌سازد.[ در مورد بنّا و فرش‌باف و سازنده اتومبیل هم مطلب از همین قرار است.

وقتی انسانی چیزی (مثلا ساختمانی) می‌سازد، کارش قوامها و پایه‌هایی دارد (مثل زیرساختهای یک ساختمان) که همان ارکان این کار است، و همچنین اجزاء دیگری دارد که جزء اجزاء اساسی نیست (مثل گچکاری و رنگ کردن یک ساختمان). اما در مورد خداوند وقتی می‌گوییم «خدا به خلقتی قوام داده» به این معنا نیست که مثل بشر اشیاء مختلفی را از جاهای مختلف آورده و میان آنها پیوند برقرار کرده. خدا آفریننده است. معنای «تقویم الهی» این است که خدا موجودی را که خلق می‌کند، با یک سلسله استعدادها و امکانات می‌آفریند.

انسان، کاملترین مخلوقات

مقدمه دوم: قرآن در مواردی تصریح کرده است که انسان کاملترین مخلوقات است. یکی از آن موارد همین آیه سوره تین است: لَقَدْ خَلَقْنَا


صفحه 225

الاِْنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویمٍ ما انسان را در نیکوترین قوامها و پایه‌ها و ارکان آفریده‌ایم. در سوره «قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنونَ» هم وقتی مراحل خلقت انسان را بیان می‌کند، در آخر می‌فرماید: ثُمَّ أنْشَأْناهُ خَلْقآ آخَرَ[1]یعنی بعد او را چیز دیگری کردیم. اول مراحل جسمانی خلقت را ذکر می‌کند و بعد می‌گوید: «بعد او را چیز دیگری کردیم»، کأ نّه می‌خواهد بگوید ]این مرحله، [دیگر برای شما قابل تعریف نیست. به اینجا که می‌رسد می‌فرماید: فَتَبارَک اللهُ أحْسَنُ الْخالِقینَ[2]. کأ نّه فرموده: آفرین بر خدا اینچنین نیکوآفریننده‌ای که چنین مخلوقی آفریده است! کأ نّه خدای متعال انسان را که می‌آفریند به خودش آفرین می‌گوید؛ یعنی دیگر موجودی بالاتر از این از نظر تقویم و استعدادها، امکان ندارد.

باز هم، چه در اشارات آیات قرآنی و چه در لسان اخبار و روایات، این مطلب که خلقت انسان خلقت خاصی است، وارد شده است. از همه بالاتر خلقت آدم اول است که خدا در مورد او می‌فرماید: وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی...[3]؛ یعنی من از روح خود در او دمیدم، بعد به همه فرشتگان گفتم به او سجده کنید. در بعضی آیات دیگر می‌فرماید: آن روحی که ما دمیدیم اختصاص به آدم اول ندارد، بلکه به همه انسانها از آن روح الهی دمیده شده است.

پس این خود مسئله‌ای است مربوط به خلقت انسان که قرآن انسان را از نظر امکانات و استعدادهای نهانی، کاملترین و عالیترین و نیکوترین موجودات می‌داند.

[1]. مؤمنون / 14.

[2]. همان.

[3]. حجر / 29، ص / 72.


صفحه 226

انسان از نظر جسمانی و روحانی در احسن تقویم

حال آیا انسان از نظر جسمانی در احسن تقویم است یا از نظر روحانی؟ جواب این است: به معنایی که عرض خواهیم کرد، هم از نظر جسمانی و هم از نظر روحانی. البته اینکه می‌گوییم «از نظر جسمانی» مقصودمان این نیست که جسم و هیکل انسان از نظر زیبایی‌شناسی مثلا از اسب یا طاووس زیباتر است، بلکه مقصود این است که معتدلترین مزاجها به اصطلاح فلاسفه، ]اختصاص به انسان دارد.[ فلاسفه می‌گویند: هر موجودی هر حالتی را که می‌پذیرد بستگی دارد به نوع ترکیبی که در وجود او هست. اگر موجودی به صورت گیاه درمی‌آید و قابلیت رشد دارد و موجود دیگری جماد است و قابلیت رشد ندارد، ]به این جهت است که[ ترکیب این موجود نباتی متعادلتر از ترکیب آن موجود ]جمادی[ است. همچنین هر گیاهی اگر از گیاه دیگر حیات راقی‌تری دارد به این دلیل است که اندام راقی‌تری دارد، یعنی ترکیب متعادلتری دارد. باز حیوان ترکیب متعادلتری از گیاه دارد و خود حیوانات هم با یکدیگر فرق می‌کنند. تا می‌رسد به انسان که ترکیب انسان (همین ترکیب بدنی‌اش) از نظر مجموعه عناصر، معتدلترین ترکیبی است که در عالم پیدا شده است. اگر روح الهی در این بدن پیدا می‌شود گزاف نیست؛ یعنی اینچنین نیست که امکان داشته این روح الهی را در اندام اسب یعنی در آن ترکیب از ترکیبهای طبیعت قرار بدهند ولی حالا در این ترکیب قرار داده‌اند، بلکه اصلا در میان ترکیبات طبیعت هیچ ترکیبی غیر از ]بدن انسان[ نبوده است که بتواند جایگاه و مأوی و آشیانه روح انسانی قرار بگیرد.

پس هم جسم انسان در احسن تقویم (یعنی در «احسن ترکیب» به همان معنایی که فلاسفه می‌گویند) است و عالیترین ترکیبات عالم است و


صفحه 227

هم روح و حیات و قوه مدبّر در وجود انسان. خیلی واضح است که در هیچ موجودی چنین حیات و قوه مدبّری وجود ندارد. پس انسان، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی در احسن تقویم است؛ یعنی انسان در مجموع جسم و روحش در احسن تقویم است.

چرا دو سوگند به امور مادی و دو سوگند به امور معنوی؟

از اینجا می‌توان پی برد که چرا از چهار سوگند ابتدای سوره دو تای آنها به امور مادی است و دو تای دیگر به امور معنوی. انجیر و زیتون دو امر مادی هستند که به آنها سوگند خورده شده، و جایگاه تکلیم موسی با خدا و جایگاه نزول وحی بر خاتم انبیا دو امر معنوی هستند که به آنها سوگند خورده شده. در واقع فرموده: به این دو امر مادی و به آن دو امر معنوی قسم، که ما انسان را مادةً و معنآ در نیکوترین قوامها آفریدیم. پس چون مورد قسم، هم ماده است و هم معنا، هم به امر مادی قسم خورده شده و هم به امر معنوی.

گفتیم معنی اینکه «خلقت انسان در نیکوترین قوامهاست» این است که خلقت انسان در نیکوترین استعدادهاست. نیکوترین استعداد بدنی یعنی نیکوترین ترکیب بدنی، و نیکوترین ترکیب بدنی همان است که بتواند در خودش روح انسانی را جا بدهد، بلکه به تعبیر سوره «قَدْ اَفْلَحَ» ]همان است که بتواند[ به روح انسانی تبدیل شود.

عالیترین قوام روحی در چیست؟

می‌رویم سراغ روح؛ عالیترین تقویم روحی و عالیترین استعداد روحی در چیست؟ در حرکت لایتناهی که دیگر حد ندارد، رفتن و به خدا رسیدن، رفتن به حدی که انسان مظهر تام و تمام حق واقع شود، به جایی


صفحه 228

که دیگر پایانی ندارد.

تا اینجا مسئله خلقت مطرح است. می‌فرماید: ما انسان را با چنین استعداد بدنی که به او اجازه داد در او چنین روحی به وجود بیاید و با چنین روحی که می‌تواند مظهر علم و حکمت و قدرت و فنّانیت و خلاقیت و خلاصه مظهر همه صفات کمالیه الهی واقع شود، آفریدیم.

انسان با اختیار و اراده می‌تواند مظهر تام حق شود

گفتیم که انسان دارای بزرگترین و بالاترین استعداد روحی است به گونه‌ای که می‌تواند مظهر کامل حق واقع شود. حال سؤال این است که انسان چگونه می‌تواند مظهر کامل حق واقع شود؟ یعنی آیا انسان چه بخواهد چه نخواهد جبرا مظهر حق می‌شود؟ یا اینکه این عالیترین استعدادها را به این شکل دارد که چون کاملترین موجودات است خدا به او عقل و فهم و درک و قوه تشخیص و اراده و اختیار و آزادی داده است که این راه کمال را بپیماید؛ یعنی می‌تواند این راه بی‌پایان را برود و همان بشود که برای آن آفریده شده، و می‌تواند نرود و از این استعدادهای عظیم و این سرمایه عجیب و بزرگ هیچ استفاده نیکی نکند، بلکه بدترین استفاده‌ها را بکند.

مثال

یک مثال بازاری عرض کنم. سرمایه بزرگ همان طور که امکان سود بزرگ را ایجاد می‌کند امکان سقوط بزرگ را هم ایجاد می‌کند. مثل پله‌های نردبان است. انسانی که یک پله از نردبان بالا رفته اگر بیفتد خطر زیادی ندارد. کسی که دو پله بالا رفته، از نفر اول بیشتر بالا رفته ولی خطر افتادنش هم بیشتر است. کسی که تا آخرین پله بالا رفته و فقط


صفحه 229

یک قدم مانده که پایش را روی پشت بام بگذارد، از همه بیشتر بالا رفته، ولی به همان دلیل که یک قدم بیشتر تا مقصد فاصله ندارد خطر سقوطش هم بیشتر است و اگر بیفتد احتمال خونریزی مغزی و مردن درکار است.

سرمایه‌های خیلی بزرگ اگر سود کند سودش میلیونها دلار است، ولی اگر هم ورشکست کند به خاک می‌نشاند، نه تنها خود شخص را بلکه گروههایی را به خاک می‌نشاند.

انسان که با این استعداد بزرگ آفریده شده است، یا تا اعلی علّیین بالا می‌رود و یا تا اسفل سافلین ]پایین[ می‌رود؛ چون راه دور است و سرمایه زیاد، و علاوه بر این، اساسی‌ترین سرمایه‌اش اختیار و آزادی او برای انتخاب راه است. لهذا بعد از اینکه می‌فرماید: «ما انسان را در نیکوترین قوامها آفریدیم» می‌فرماید: ثُمَّ رَدَدْناهُ بعد ما او را برگرداندیم. خود کلمه «رَدَدْناهُ» این معنی را می‌رساند که انسان را بالا بردیم ولی یک وقت هم هست که از آن بالا او را برمی‌گردانیم.

«اسفل سافلین» در این آیه حال است

ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلینَ. در اینجا خیلی از مفسرین گفته‌اند «معنی آیه چنین است: ما انسان را برگرداندیم به اسفل سافلین، و اسفل سافلین یعنی پایین‌ترین مقامات». ولی «سافلین» جمع مذکر سالم است و در مورد عقلا به کار برده می‌شود. پس «اسفل سافلین» یعنی آن انسانی که از هر سافلی سافلتر است. حال آیا صحیح است بگوییم معنی آیه این است: «ما انسان را برگرداندیم به سوی انسانی که اسفل سافلین است»؟ صحیح نیست، چون صحبت سر جنس انسان است نه انسانی معین. پس همان طور که بعضی احتمال داده‌اند و البته مطلب را درست


صفحه 230

نشکافته‌اند، «اسفل سافلین» حال است. بنابراین معنی چنین می‌شود: ما انسان را یک وقتی هم برمی‌گردانیم در حالی که او اسفل سافلین و رفوزه‌ترین رفوزه‌هاست؛ یعنی ما انسان را تا این مقام عالی برده‌ایم و این استعداد عالی را به او داده‌ایم، یک وقتی هم هست که او را برمی‌گردانیم و آن، وقتی است که او اسفل سافلین شده، یعنی خودش را از هر سافلی سافلتر کرده و چون چنین کرده ما او را می‌بریم به جایی که باید ببریم: ثُمَّ رَدَدْناهُ حالَ کوْنِهِ أسْفَلَ سافِلینَ.

آیا همه انسانها بازمی‌گردند در حالی که اسفل سافلین‌اند؟

آیا همه انسانها این طورند؟ نه، بعضی انسانها این طورند، ولی انسانهای دیگر که در همان احسن تقویم خلق شده‌اند می‌روند جلو تا جایی که فیض و اجر لایتناهی را از حق می‌گیرند و اصلا کارشان پایانی ندارد: اِلاَّ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مگر آنهایی که در مسیر ایمان قرار گرفته‌اند و عملهای صالح و شایسته انجام داده‌اند؛ یعنی به مقتضای همان احسن تقویمشان عمل کرده‌اند.

فَلَهُمْ أجْرٌ غَیرُ مَمْنونٍ. اجر عبارت است از همان فیض الهی. فیضی که خداوند در نتیجه یک عمل اختیاری به انسان می‌دهد «اجر» نام دارد. می‌فرماید: به آنها اجر پایان‌ناپذیر و قطع‌نشدنی[1]می‌دهیم؛ یعنی اجر آنها پایان ندارد. خدا پایان ندارد، فیضش هم پایان ندارد.

عجیب است! انسان در احسن تقویم خلق شده است، ولی بعد چقدر راهها از یکدیگر جدا می‌شود؛ یکی می‌رود در بی‌نهایت سفالت، دیگری می‌رود در بی‌نهایت علوّ!

[1]. «مَنّ» يعنی قطع.


صفحه 231

امکان ندارد انسان فقط برای دنیا آفریده شده باشد

حال از اینجا قرآن مطلب دیگری استفاده کرده است و آن این است: اکنون که انسان با چنین استعدادی آفریده شده است و مخلوق در احسن تقویم است و تعادل بدنی او سبب شده که در او روح و روان انسانی ـکه عجیب‌ترین مخلوقات این عالم است ـ قرار بگیرد و بالاترین ارزشها در او متمرکز بشود و روانی دارد که در پیشرفت و تکامل حد و نهایتی ندارد و از طرف دیگر امکان دارد که به پایین‌ترین درجات سقوط کند، آیا چنین موجودی امکان دارد که افق زندگی و حیاتش محدود به همین دنیا باشد و عالم دیگری ماورای دنیا وجود نداشته باشد؟

این درست مثل این است که مرغی را با پرهای زیاد خلق کنند، ولی این مرغ در محیطی خلق شده باشد که به اندازه یک قفس است. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود: اگر این مرغ خلق شده که از اول تا آخر در یک قفس زندگی کند پس این پرها و بالها برای چه خلق شده؟ این بالها نشان می‌دهد که این مرغ مال این قفس نیست، بلکه باید در فضای وسیعی پرواز کند. خود وجود بالها نشانه و قرینه است که برای این مرغ فضای دیگری غیر از فضای قفس وجود دارد.

انسان هم با بالهایی آفریده شده که از سطح این دنیا خیلی بالاتر است. از نظر بالا رفتن، به انسان بالهایی یعنی ارزشهایی روحی داده شده که اگر عالَمی ماورای عالم طبیعت وجود نداشته باشد، همه طبیعت برای او یک قفس است. نه تنها برای ]کارهای خوب، [بلکه حتی برای کارهای بد هم این دنیا برای انسان میدان وسیع ندارد؛ یعنی از نظر کارهای بد هم انسان آنقدر پایین می‌رود که این دنیا برای او کافی نیست. گاهی برخی جانیها آنقدر جنایت می‌کنند که اگر ]به عنوان مجازات [کشته شوند انسان می‌گوید عجب قِسِر در رفتند! اگر آنها را در آتش