معده خلق کند، جهاز تنفس خلق کند، جهاز دَوَران دم[1]خلق کند ولی هرکدام به یک سو برود، مثل اینهایی که میآیند کنار خیابان بساطی پهن میکنند، نگاه میکنی میبینی یک چاقو در یک جا گذاشته، یک تسبیح در یک جا، یک شانه در جای دیگر و... . اگر جای اینها عوض شود فرقی نمیکند، این یک مجموعهای است که اینجا گذاشته. در این مرکبات این جور نیست، هر چیزی در یک «جا» قرار گرفته که یگانه جای منحصرش همان است، یعنی مثلا چشم در یک جا قرار گرفته است که هیچ جای دیگری بهتر از آن وجود ندارد. هر چیزی را در جای خود ]قرار داده است. [گوش در جایی قرار گرفته که بهترین جای او همان است. قلب و مغز و اعصاب همین طور. اگر شما معده را به جای مغز بگذارید مغز را به جای معده، چشم را به جای گوش بگذارید گوش را به جای چشم، دهان را به جای بینی و بینی را به جای دهان، خرابش کردهاید. در مجموعِ عالم هم همین طور است، اگر کسی بتواند زمین و سیاره دیگری و خورشید و مانند اینها ـ که علم بشر به اینها نمیرسد ـ بلکه کل عالم را در نظر بگیرد میبیند هر موجودی در مدار خودش و در جای خودش قرار گرفته.
اندازهگیری
وَ الَّذی قَدَّرَ خدایی که اندازهگیری کرد، تقدیر کرد. تقدیر یعنی اندازهگیری. نه این است که خدا آفرید و رها کرد؛ مثلا خدا انسان را آفرید اما اندازهاش را دیگر در نظر نگرفت که او را به اندازه یک مورچه بیافریند یا یک کوه. یا ابعاض و اجزاء انسان را که آفرید، مثلا برای انسان
[1]. ]گردش خون.[
دست و پا آفرید، ]در نظر نگرفت که[ اندازه دست و پا چقدر باشد، پا بزرگتر باشد یا دست، کدام انگشت بزرگتر باشد کدام کوچکتر، یا چشم اندازهاش چقدر باشد، بینی چقدر باشد، دهان چقدر باشد؛ بلکه برای هر چیزی اندازه و حد قرار داده. حتی خود عمر حساب دارد؛ برای هر چیزی یک مدت معین و اجل معین قرار داده است.
هدایت
فَهَدی. بعد از خلقت و اصل ایجاد، تسویه (جا به جا کردن و هر چیزی را در جای خود قرار دادن) و تقدیر (برای هر چیزی یک اندازه و حد معین قرار دادن)، بعد از همه اینها آیا موجودات را رها کرد؟ یا نه، یک آخرین مرحلهای دارد؟ آخرین مرحله، هدایت است. هر موجودی را در مرتبه خودش مجهز کرد به وسایلی که او را در راه خودش هدایت میکند؛ یعنی موجودات را گمراه نگذاشت، موجودات راه دارند. مقصود این است که موجودات عالم طبیعت این جور آفریده شدهاند[1]که وجود آنها از نقص شروع میشود به سوی کمال، یعنی هر موجودی یک راه دارد که باید آن را طی کند. حرکت، ذاتی این عالم است. حال، آیا موجودات را در حرکتهایشان سر در گم کرده، همین طور یک حرکتهای بینظم و بیحساب دارند؟ یا اینها را به گونهای آفریده که در حرکتهایشان هدایتشده هستند و به اصطلاح امروز تکاملها تکامل هدایتشده است؟ مسئله بسیار مهمی است.
قرآن میگوید: اصل هدایت در بطون همه موجودات هست، نه فقط انسان، منتها هر موجودی به نوع خاصی هدایت شده. زمین هم هدایت
[1]. اگر غير از اين باشد، اين طبيعت ديگر طبيعت نيست.
شده. اگر میبینید زمین در مدار خودش میچرخد و یک ذره از مدار خودش تجاوز نمیکند، خدای متعال در درون او قوا و نیروهایی قرار داده که او را فقط در همین راه خودش میکشاند و هدایت میکند و یک ذره از راه خودش تجاوز نمیکند. وقتی که به عالم جاندارها میرسیم بیشتر برایمان روشن میشود. هر گیاهی مجهز است به دستگاه هدایت و هر حیوانی به هدایت بیشتر و انسان به هدایت بیشتر. آخرین هدایت و آخرین مرحله هدایت انسان هدایت نبوت است.
پس چرا کلمه هَدی در اینجا آمده؟ چون بعد از این، صحبت از تبلیغ است که هدایت است، یعنی آخرین مرحله.
مرگ موجودات
وَ الَّذی اَخْرَجَ الْمَرْعی. فَجَعَلَهُ غُثاءً اَحْوی. «مَرعی» از ماده «رَعْی» است و «رَعْی» به معنی حفظ و نگهداری است ولی اصطلاحا به چراگاه حیوانات هم میگویند «مَرعی» یعنی محل نگهداری که در واقع مقصود محل چریدن است. کمکم به همه گیاهان گفتهاند «مرعی»؛ نه محل گیاه بلکه به خود گیاه هم گفتهاند «مرعی» : وَ الَّذی اَخْرَجَ الْمَرْعی آن که گیاهان را از زمین بیرون میآورد. بعد میفرماید: فَجَعَلَهُ غُثاءً اَحْوی بعد اینها را خشک و سیاه شده میگرداند. این گیاههایی که در ابتدا سبز و خرم و با طراوات هستند پایان کارشان خشکیدن و سیاه شدن ]است.[ سرما که میآید، میبینید اغلب برگها هر چه که آخر زمستان نزدیکتر میشود سیاهتر میشوند، مخصوصا وقتی که سرما زده میشوند.
میخواهد بفرماید که مسئله مردن، خشکیدن، از بین رفتن، این هم جزء همین نظام و بایستنیهاست. اصلا نظامْ کامل نمیشود مگر با همین مردنها. خیلی واضح هم هست: اگر آنچه که در عالم وجود دارد مرگ
نداشته باشد، یک بار که موجوداتی خلق شدند تا ابد همانها باشند، دیگر نوبت به آمدن موجود دیگری نمیرسد. فرض کنید یک بار روی زمین این گیاهان پیدا شد، در و دشت پر از گیاه شد، بعد اینها همین جور بماند، سال دیگر هم همانها باشد، ده سال دیگر هم همانها، هزار سال و ده هزار سال دیگر هم آن گیاهان باشد، در این صورت خلقتْ دیگر امتداد پیدا نمیکند، یعنی هزارها و میلیونها اشیاءِ دیگر امکان وجود در روی زمین پیدا نمیکنند.
اگر انسانهایی که در روی زمین هستند نمیرند، اگر مرگ از روی زمین برداشته شود و فرض کنیم آذوقه هم به همه انسانها برسد (چون آذوقه وافی نخواهد بود) حساب کردهاند، در یک مدت معینی، شاید سه چهار قرن، زمین چنان میشود که انسانها فقط امکان ایستادن دارند که به صورت «کتابی» بایستند و نمیتوانند تکان بخورند، مثل مجلسهایی که خیلی ازدحام میشود. تازه، اگر فقط اینها بمانند، بعدش چه؟ اگر مرگ نبود ما هم نبودیم. ما که هستیم از مرگ خودمان غصه میخوریم در صورتی که اگر مرگ نبود ما نبودیم. اگر مرگ نبود همان اوّلیها بودند و تا ابد هم همان اوّلیها بودند. ما از نعمت مرگ آنها حیات پیدا کردیم. اگر آنها نمرده بودند که ما نبودیم. اگر گیاهها نمیرند و خشک نشوند که نوبت به گیاههایتر و تازه دیگر نمیرسد.
برداشتن نسیان از پیامبر (ص)
تا اینجا صحبت تسبیح و توحید است. وقتی گفت: تنزیه کن نام پروردگارت را، خصوصا به این معنا که گفتیم، یعنی با اسم پروردگارت اسم دیگر را نبر، توحید را در مرحله لفظ هم حفظ کن تا چه رسد به مرحله قلب، تا چه رسد به مرحله عمل؛ آنوقت مطلب دیگری را شروع
میکند : سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی اِلّا ما شاءَ اللهُ. اِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفی. این قسمت خصلت بشری ]پیامبر را ذکر میکند [که مثل دیگران وقتی چیزی به او گفته میشد احیانا امکان فراموشی برایش بود. از دو آیه دیگر قرآن استفاده میشود که وقتی پیامبر در حالی بود که وحی فرود میآمد، از این طرف وحی فرود میآمد، هنوز تمام نشده جملهها را تکرار میکرد، کأنه میخواست که اینها در ذهنش بماند و فراموش نشود. در یک جا فرمود: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْ انِ مِنْ قَبْلِ أنْ یقْضی اِلَیک وَحْیهُ[1]به قرائت عجله نکن پیش از آنکه وحیش به پایان برسد، یعنی هیچ تلاوت نکن، بگذار وحی به آخر برسد بعد تلاوت کن.
در یک آیه دیگر فرمود: لا تُحَرِّک بِهِ لِسانَک لِتَعْجَلَ بِهِ. اِنَّ عَلَینا جَمْعَهُ وَ قُـرْ انَهُ[2]. زبانت را حرکت نده برای اینکه عجله داری به تلاوت آنچه بر تو نازل شده است. جمع کردن و ضمیمه کردن اینها، به صورت کتاب درآوردن اینها با خودمان است؛ یعنی ما این را ضمانت کردهایم.
در این آیه به این تعبیر فرمود که ما نسیان را از تو برداشتیم: سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی و اینجا بود که اصلا یک تغییر حالتی در پیغمبراکرم از نظر حافظه پیدا شد که دیگر اصلا این حرفها نبود؛ اگر وحی نازل میشد، یک سوره بزرگ مثل سوره بقره یا سوره مائده ـ که از آخرین سورههایی است که بر پیغمبراکرم نازل شده و یکجا هم نازل شده ـ از اول تا آخرش یکمرتبه نازل میشد نقش قلب مقدس پیغمبراکرم بود و همه آن را بدون اینکه یک ذره و یک حرف کم و زیاد بشود ]دریافت میکرد؛ [یعنی بعد از نزول این آیه این اعجاز در وجود پیغمبر صورت گرفت. فرمود : سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی ما عن قریبٍ، به زودی تو را اینچنین میسازیم، تو را
[1]. طه / 114.
[2]. قيامة / 16 و 17.
چنان قاری قرار میدهیم که دیگر اصلا فراموش نکنی.
بعد کلمهای دارد: اِلّا ما شاءَ اللهُ مگر آنچه خدا بخواهد. این کلمه در قرآن در جای دیگر هم تکرار شده. هر جا که خدای متعال یک امری ]و چیزی میدهد و [تضمین میکند و هرگز هم نمیگیرد «ما شاءَ الله» را باقی میگذارد. این برای آن است که مردم بدانند اگر خدا چیزی را تضمین کرد معنایش اجبار نیست که خدا دیگر غیر از این نمیتواند؛ یعنی باز مشیت ما محفوظ است. چنین نیست که بعد از این ما هم اگر بخواهیم تو نسیان داشته باشی تو نسیان نداری، بلکه ما اگر بخواهیم تو نسیان خواهی داشت ولی ما نخواهیم خواست. و لذا ظاهرا حضرت صادق میفرماید : خداوند هیچ وقت نخواست که او دیگر فراموشی داشته باشد، هیچ وقت هم او دیگر فراموش نکرد.
اِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفی خدای تو، خدای عالم، هم آشکار را میداند و هم پنهان را، از او چیزی مخفی نیست، که این در آیات دیگر قرآن هم آمده است. بعد میفرماید: وَ نُیسِّرُک لِلْیسْری. این آیه شروع به اصل مطلب است. قبلا فرمود: نام خدا را به یگانگی یاد کن، با نام خدای اعلای خالقِ مُسوّی مقدِّرِ هادی هیچ نامی را قرار نده. از نظر وحی هم خاطرت جمع باشد که دیگر فراموشی برای تو پیدا نخواهد شد؛ بعد میفرماید: وَ نُیسِّرُک لِلْیسْری ما تو را آماده و میسر خواهیم کرد، نه برای تو ]آسان میکنیم[ بلکه تو را چنین خواهیم ساخت که آسانترین راهها را برای تبلیغ و برای دعوت مردم به کار ببری که مردم این دعوت تو را بپذیرند. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، به ما توفیق
توحید و تسبیح و تحمید تو را آن طور که شایسته یک انسان عارف تربیتشده باشد عنایت بفرما.
پروردگارا دلهای ما را آماده استماع و استفاده از مواعظ و تذکرات خودت و اولیائت قرار بده.
پروردگارا نیتهای ما را خالص بفرما.
پروردگارا به مسلمانان توفیق بیداری و بازگشت به اسلام و قرآن را عنایت بفرما.
پروردگارا مرضای مسلمین لباس عافیت عاجلا بپوشان، اموات همه ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.
تفسیر سوره اعلـی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی. اِلّا ما شاءَ اللهُ اِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفی. وَ نُیسِّرُک لِلْیسْری. فَذَکرْ اِنْ نَفَعَتِ الذِّکری. سَیذَّکرُ مَنْ یخْشی. وَ یتَجَنَّبُهَا الاَْشْقی. الَّذی یصْلَی النّارَ الْکبْری. ثُمَّ لا یموتُ فیها وَ لا یحْیی[1].
قسمت اول سوره مبارکه سَبِّحِ اسْمَ را در جلسه پیش تفسیر کردیم. قسمت دومش از این آیه شروع میشود که در جلسه پیش مقدار کمی از آن را بیان کردیم، حالا خلاصه آن را عرض میکنیم باقیاش را به تفصیل. بعد از امر به تسبیح (به همان معنا که در جلسه پیش عرض شد)
[1]. اعلی / 6 ـ 13.