نداشته باشد، یک بار که موجوداتی خلق شدند تا ابد همانها باشند، دیگر نوبت به آمدن موجود دیگری نمیرسد. فرض کنید یک بار روی زمین این گیاهان پیدا شد، در و دشت پر از گیاه شد، بعد اینها همین جور بماند، سال دیگر هم همانها باشد، ده سال دیگر هم همانها، هزار سال و ده هزار سال دیگر هم آن گیاهان باشد، در این صورت خلقتْ دیگر امتداد پیدا نمیکند، یعنی هزارها و میلیونها اشیاءِ دیگر امکان وجود در روی زمین پیدا نمیکنند.
اگر انسانهایی که در روی زمین هستند نمیرند، اگر مرگ از روی زمین برداشته شود و فرض کنیم آذوقه هم به همه انسانها برسد (چون آذوقه وافی نخواهد بود) حساب کردهاند، در یک مدت معینی، شاید سه چهار قرن، زمین چنان میشود که انسانها فقط امکان ایستادن دارند که به صورت «کتابی» بایستند و نمیتوانند تکان بخورند، مثل مجلسهایی که خیلی ازدحام میشود. تازه، اگر فقط اینها بمانند، بعدش چه؟ اگر مرگ نبود ما هم نبودیم. ما که هستیم از مرگ خودمان غصه میخوریم در صورتی که اگر مرگ نبود ما نبودیم. اگر مرگ نبود همان اوّلیها بودند و تا ابد هم همان اوّلیها بودند. ما از نعمت مرگ آنها حیات پیدا کردیم. اگر آنها نمرده بودند که ما نبودیم. اگر گیاهها نمیرند و خشک نشوند که نوبت به گیاههایتر و تازه دیگر نمیرسد.
برداشتن نسیان از پیامبر (ص)
تا اینجا صحبت تسبیح و توحید است. وقتی گفت: تنزیه کن نام پروردگارت را، خصوصا به این معنا که گفتیم، یعنی با اسم پروردگارت اسم دیگر را نبر، توحید را در مرحله لفظ هم حفظ کن تا چه رسد به مرحله قلب، تا چه رسد به مرحله عمل؛ آنوقت مطلب دیگری را شروع
میکند : سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی اِلّا ما شاءَ اللهُ. اِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفی. این قسمت خصلت بشری ]پیامبر را ذکر میکند [که مثل دیگران وقتی چیزی به او گفته میشد احیانا امکان فراموشی برایش بود. از دو آیه دیگر قرآن استفاده میشود که وقتی پیامبر در حالی بود که وحی فرود میآمد، از این طرف وحی فرود میآمد، هنوز تمام نشده جملهها را تکرار میکرد، کأنه میخواست که اینها در ذهنش بماند و فراموش نشود. در یک جا فرمود: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْ انِ مِنْ قَبْلِ أنْ یقْضی اِلَیک وَحْیهُ[1]به قرائت عجله نکن پیش از آنکه وحیش به پایان برسد، یعنی هیچ تلاوت نکن، بگذار وحی به آخر برسد بعد تلاوت کن.
در یک آیه دیگر فرمود: لا تُحَرِّک بِهِ لِسانَک لِتَعْجَلَ بِهِ. اِنَّ عَلَینا جَمْعَهُ وَ قُـرْ انَهُ[2]. زبانت را حرکت نده برای اینکه عجله داری به تلاوت آنچه بر تو نازل شده است. جمع کردن و ضمیمه کردن اینها، به صورت کتاب درآوردن اینها با خودمان است؛ یعنی ما این را ضمانت کردهایم.
در این آیه به این تعبیر فرمود که ما نسیان را از تو برداشتیم: سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی و اینجا بود که اصلا یک تغییر حالتی در پیغمبراکرم از نظر حافظه پیدا شد که دیگر اصلا این حرفها نبود؛ اگر وحی نازل میشد، یک سوره بزرگ مثل سوره بقره یا سوره مائده ـ که از آخرین سورههایی است که بر پیغمبراکرم نازل شده و یکجا هم نازل شده ـ از اول تا آخرش یکمرتبه نازل میشد نقش قلب مقدس پیغمبراکرم بود و همه آن را بدون اینکه یک ذره و یک حرف کم و زیاد بشود ]دریافت میکرد؛ [یعنی بعد از نزول این آیه این اعجاز در وجود پیغمبر صورت گرفت. فرمود : سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی ما عن قریبٍ، به زودی تو را اینچنین میسازیم، تو را
[1]. طه / 114.
[2]. قيامة / 16 و 17.
چنان قاری قرار میدهیم که دیگر اصلا فراموش نکنی.
بعد کلمهای دارد: اِلّا ما شاءَ اللهُ مگر آنچه خدا بخواهد. این کلمه در قرآن در جای دیگر هم تکرار شده. هر جا که خدای متعال یک امری ]و چیزی میدهد و [تضمین میکند و هرگز هم نمیگیرد «ما شاءَ الله» را باقی میگذارد. این برای آن است که مردم بدانند اگر خدا چیزی را تضمین کرد معنایش اجبار نیست که خدا دیگر غیر از این نمیتواند؛ یعنی باز مشیت ما محفوظ است. چنین نیست که بعد از این ما هم اگر بخواهیم تو نسیان داشته باشی تو نسیان نداری، بلکه ما اگر بخواهیم تو نسیان خواهی داشت ولی ما نخواهیم خواست. و لذا ظاهرا حضرت صادق میفرماید : خداوند هیچ وقت نخواست که او دیگر فراموشی داشته باشد، هیچ وقت هم او دیگر فراموش نکرد.
اِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفی خدای تو، خدای عالم، هم آشکار را میداند و هم پنهان را، از او چیزی مخفی نیست، که این در آیات دیگر قرآن هم آمده است. بعد میفرماید: وَ نُیسِّرُک لِلْیسْری. این آیه شروع به اصل مطلب است. قبلا فرمود: نام خدا را به یگانگی یاد کن، با نام خدای اعلای خالقِ مُسوّی مقدِّرِ هادی هیچ نامی را قرار نده. از نظر وحی هم خاطرت جمع باشد که دیگر فراموشی برای تو پیدا نخواهد شد؛ بعد میفرماید: وَ نُیسِّرُک لِلْیسْری ما تو را آماده و میسر خواهیم کرد، نه برای تو ]آسان میکنیم[ بلکه تو را چنین خواهیم ساخت که آسانترین راهها را برای تبلیغ و برای دعوت مردم به کار ببری که مردم این دعوت تو را بپذیرند. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، به ما توفیق
توحید و تسبیح و تحمید تو را آن طور که شایسته یک انسان عارف تربیتشده باشد عنایت بفرما.
پروردگارا دلهای ما را آماده استماع و استفاده از مواعظ و تذکرات خودت و اولیائت قرار بده.
پروردگارا نیتهای ما را خالص بفرما.
پروردگارا به مسلمانان توفیق بیداری و بازگشت به اسلام و قرآن را عنایت بفرما.
پروردگارا مرضای مسلمین لباس عافیت عاجلا بپوشان، اموات همه ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.
تفسیر سوره اعلـی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی. اِلّا ما شاءَ اللهُ اِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفی. وَ نُیسِّرُک لِلْیسْری. فَذَکرْ اِنْ نَفَعَتِ الذِّکری. سَیذَّکرُ مَنْ یخْشی. وَ یتَجَنَّبُهَا الاَْشْقی. الَّذی یصْلَی النّارَ الْکبْری. ثُمَّ لا یموتُ فیها وَ لا یحْیی[1].
قسمت اول سوره مبارکه سَبِّحِ اسْمَ را در جلسه پیش تفسیر کردیم. قسمت دومش از این آیه شروع میشود که در جلسه پیش مقدار کمی از آن را بیان کردیم، حالا خلاصه آن را عرض میکنیم باقیاش را به تفصیل. بعد از امر به تسبیح (به همان معنا که در جلسه پیش عرض شد)
[1]. اعلی / 6 ـ 13.
میفرماید : سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی ما تو را اقراء خواهیم کرد، قاری خواهیم گردانید به طوری که فراموش نکنی یا فراموش نخواهی کرد. اول کلمه «نُقْرِئُک» را معنی بکنیم. نُقْرِئُک از ماده «قرائت» است. یک وقت میگویند که قَرَأَ یقْرَأُ یعنی قرائت کرد و قرائت میکند. نَقْرَأُ یعنی ما قرائت میکنیم. ولی نُقْرِئُ معمولا در جایی گفته میشود که یک کسی که وارد و عالم است میخواهد دیگری را قاری کامل و صحیح بکند، مثل معلمین قرائت. الآن هم در زبان عربی جدید معلمین قرآن را یعنی کسانی که به دیگران قرائت صحیح قرآن میآموزند مُقْرِئ یا مقری میگویند، یعنی استاد و معلم قرائت، و در واقع مقصود این است: کسی که دیگران را قاری میسازد، قاری ساز.
این کلمه «قاری» هم توجه داشته باشیم که در معنی اوّلی لغت و در زبان عربی رایج با اصطلاح فارسی خیلی فرق میکند. در زبان فارسی اگر به کسی بگوییم «قاری» یعنی یک مرده خور. وقتی میگویند فلان شخص قاری است یعنی کسی که در مجالس ختم میآید غلط یا درست یک قرآنی میخواند و یک پولی میگیرد یا سر جنازه مردهها مینشیند قرائت میکند؛ در صورتی که قارئ یعنی کسی که قرآن را صحیح میداند و صحیح میخواند، کسی که علم قرائت و قرائت صحیح را میداند. آنوقت مقرئ یعنی کسی که قارئ میسازد، قاری ساز است.
گفتیم وقتی که آیات قرآن به وسیله جبرئیل امین بر پیغمبراکرم وحی میشد رسول اکرم کوشش داشت در حالی که اینها را میگیرد، نگه دارد؛ وحی است، امانت الهی است، کوشش داشت آنچه را که میگیرد فراموش نکند و لهذا گاهی وحی که نازل میشد هنوز وحی به پایان نرسیده شروع میکرد به جملهها را تکرار کردن برای این که در خاطرش خوب ثبت شود. دو سه آیه نازل شد ـ که از جمله این آیه است ـ که
خدای متعال تضمین کرد، فرمود تکرار نکن، زبانت در حین وحی حرکت نکند، ما تو را قارئ واقعی و صحیح قرآن میسازیم، ما مقری تو خواهیم بود یعنی ما تصرف تکوینی در تو میکنیم به طوری که آیات قرآن در ذهن تو آنچنان نقش ببندد که فراموشی در تو راه پیدا نکند و لهذا از این به بعد هر چه آیه قرآن نازل میشد خودبه خود ثبت ذهن پیغمبراکرم بود گو اینکه گاهی یک سوره بزرگ یعنی سورههایی که از یک جزء بیشتر است ـ مثل سوره مائده ـ یکجا نازل میشد و دیگر مسئله نسیان مطرح نبود. این آیه نیز میفرماید ما تو را آنچنان قارئ و تالی قرآن میسازیم که فراموشی در تو راه پیدا نکند.
مشیت الهی عام است
بعد تعبیری دارد که اِلّا ما شاءَ اللهُ مگر مشیت الهی اقتضا کند. این تعبیر «اِلّا ما شاءَ اللهُ» در قرآن را که نظیرش در جای دیگر آمده است، در ابتدا دو جور میشود توجیه کرد که یکی از آندو صحیح است دیگری صحیح نیست. یکی اینکه در آینده مواردی خواهد آمد که ما خودمان میخواهیم تو فراموش بکنی. ولی مسلّم مقصود این نیست. مقصود چیز دیگر است و آن این است که در مواردی که خدای ]متعال وعدهای کرده است وعده او تخلفناپذیر است ولی چنین نیست که از مشیت و اراده او خارج باشد.[[1]این یک نکته خیلی بزرگی در آیات قرآن است که اگر خدای متعال وعدهای کرد، شکی نیست که وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللهِ قیلا[2]، وَ مَنْ اَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللهِ[3]هیچ کس از خداوند وفاکنندهتر به عهد خودش
[1]. ]حدود بيست ثانيه مطلب ضبط نشده است.[
[2]. نساء / 122.
[3]. توبه / 111.
نیست، یعنی وعده الهی از ناحیه خداوند هرگز تخلف نمیپذیرد. ولی یک مسئله دیگر هست و آن این است که آیا اگر خدای متعال وعده چیزی را داد، دیگر این از قدرت و مشیت او خارج است؟ نظیر سخنی که از دهان یک انسان بیرون میآید که تا انسان نگفته، اختیار آن سخن به دست اوست، همین قدر که سخن از دهان انسان بیرون آمد دیگر اختیار از دست او خارج است. در کلمات امیرالمؤمنین هست که تا حرف نزدهای سخن در اختیار توست، همین قدر که گفتی، دیگر تو در اختیار سخن هستی؛ یعنی وقتی که سخن گفته و شنیده شد آنوقت تو هستی که دیگر باید به لوازم آن سخن ]ملتزم باشی [و آثار آن سخن دامنگیر تو میشود و بسا هست که برای تو یک عواقبی ایجاد کند که تو هرگز نمیخواهی.
چون بر خداوند هیچ عامل حاکمی وجود ندارد، مثلا در مورد اهل بهشت میفرماید: خالِدینَ فیها اینها جاوید در بهشت هستند، بعد میفرماید: اِلّا ما شاءَ رَبُّک[1]مگر این که پروردگارت بخواهد؛ یعنی جلوی مشیت الهی را کسی نگرفته. البته خدا که میگوید اینها جاویدند، جاوید هستند ولی فرضا خدا بخواهد جاوید نباشند جاوید نیستند. پس این نه معنایش این است که بعضی جاویدند بعضی جاوید نیستند، همچنین نه معنایش این است که مردم جاویدند ولی عجالتا معلوم نیست، شاید هم یک وقتی این جور نباشد؛ بلکه حتما مردم جاویدند ولی این جاوید بودن و جاوید ماندن به معنی این نیست که خدا چه بخواهد و چه نخواهد جاویدند. چون خدا خواسته و میخواهد جاوید باشند جاویدند؛ باز همیشه جاوید بودن اینها در اختیار و مشیت خداوند
[1]. هود / 108.