بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 41

انسانیت بیرون آمده. چنین انسانی را قرآن اشقی (شقی‌ترین) می‌نامد چون انسانیتش از او گرفته شده، انسانیتش را باخته. این است که می‌فرماید : فَذَکرْ اِنْ نَفَعَتِ الذِّکری تذکر بده اگر تذکر سود ببخشد، آنجا که تذکر سود می‌بخشد.

لفظ «اِنْ» در زبان عرب گاهی به معنی اگر و شرط می‌آید و گاهی به معنی «قَدْ». این است که هر دو جور اینجا معنی کرده‌اند، آن اوّلی را هم بگوییم اشکال ندارد. اگر بگوییم به معنی «قد» است یعنی تذکر بده که تذکر نافع است. اگر به معنای همان «اگر» باشد، یعنی در موردی که تذکر نافع است تذکر بده. ولی نافع بودن تذکر این نیست که اگر شما به یک کسی تذکر دادید و بیدار شد اینجا نفع می‌بخشد. آن کسی که بیدار نمی‌شود ولو اینکه مخالفت می‌کند، تذکر به او هم فایده‌اش این است که به او اتمام حجت شده است. نفع این تذکر این است که به او اتمام حجت شده که فردا نمی‌تواند بگوید خدایا تو کسی را نفرستادی، کسی که به من تذکر نداد! این است که در حد اتمام حجت هم همان نفع است.

صاحبْ خشیت‌ها و شقی‌ترین‌ها

بعد می‌فرماید مردم دو دسته هستند: یکی همان صاحبْ خشیت‌ها، دلهره‌دارها، باقی ماندگان بر فطرت انسانیت؛ سَیذَّکرُ مَنْ یخْشی این گروه متذکر می‌شوند، متنبّه می‌شوند، بیدار می‌شوند، استفاده می‌کنند. وَ یتَجَنَّبُهَا الاَْشْقی. نقطه مقابلِ این یخْشیها، دلهره‌دارها، خداترس‌ها ـ که گفتیم واقعیت این دلهرگی همین است که فطرت انسان او را متوجه یک عدالتی که هست می‌کند ـ ]شقی‌ترین‌ها هستند.[ در آینده متذکر خواهند شد کسانی که از خدا می‌ترسند (همان حالت دلهرگی که عبارت است از بقای بر فطرت انسانیت)؛ اما گروه دوم، این بدبخت‌ترین‌ها، این شقی‌ترین‌ها


صفحه 42

تذکر هم که بدهی سرشان را کج می‌کنند از یک راه دیگر می‌روند، اَلَّذی یصْلَی النّارَ الْکبْری این اشقیهایی که در آینده ملازم خواهند بود با آتش بزرگتر، ثُمَّ لا یموتُ فیها وَ لا یحْیی نه یک آتش موقت، بلکه آتشی که آنجا نجاتی ندارد نه به مردن و نه به خلاص شدن و رسیدن به یک حیات پاکیزه؛ نه می‌میرد که از این راه نجات پیدا کند و نه زندگی واقعی پیدا می‌کند، یک زندگی پاکیزه‌ای که سعادتمند باشد.

سه فراز سوره

قسمت سوم دنباله قسمت دوم است. در واقع سوره سَبِّحِ اسْمَ سه فراز است: از سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاَْعْلی تا فَجَعَلَهُ غُثاءً اَحْوی یک قسمت بود، از سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی تا ثُمَّ لایموتُ فیها وَ لا یحْیی فراز دیگری بود، این دو سطر آخر فراز دیگری است. البته اینها همه به یکدیگر مربوط است یعنی فراز دوم متفرع بر فراز اول و فراز سوم متفرع بر فراز دوم است.

قسمت اول، آداب نام بردن خدا، آداب تسبیح خدا بود. آنجا که می‌خواهی با مردم از خدا سخن بگویی چگونه باید خدا را یاد کنی. اینجا که می‌فرماید: سَبِّحِ اسْمَ آن گونه که ما تفسیر کردیم خیلی شبیه است به آن دستوری که در سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ ـ که قسمت دومی است که بر رسول اکرم نازل شد ـ آمده. ابتدا که وحی نازل شد آیات اول سوره اِقْرَأْ بود، بعد به فاصله چند ساعتی آیات سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ نازل شد. در آنجا اینچنین فرمود: یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَأنْذِرْ[1]. دستور تبلیغ است. ای گلیم به خود پیچیده. حضرت بعد از آنکه از کوه حرا پایین آمد و این نزول وحی ـ که برای اولین بار وحی نازل شده بود ـ اصلا او را از خود بی خود کرده بود و

[1]. مدّثّر / 1 و 2.


صفحه 43

یک حالتی پیدا کرده بود شبیه حالت کسی که از سنگینی یک امر تب بر او عارض شده باشد، آمد به خدیجه فرمود : دَثِّرینی دَثِّرینی می‌خواهم بخوابم، مرا بپوشان مرا بپوشان. خوابش برده یا نبرده بار دیگر همان فرشته آمد: یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ ای گلیم به خود پیچیده قُمْ برخیز فَاَنْذِرْ اعلام خطر کن، برو در میان مردم انذار کن. وَ رَبَّک فَکبِّرْ. بعد از این که می‌گوید برخیز برای انذار، قیام کن برای اعلام خطر کردن، در مقام ادبْ اولین کارت این است که: و تنها پروردگارت را تکبیر بگو، یعنی او را به عظمت و کبریایی یاد کن.

اصلا تبلیغ دینی یعنی این؛ تبلیغ مذهب یعنی آن تبلیغی که از خدا شروع می‌شود، به خدا هم پایان می‌پذیرد. در تبلیغ مذهب که نمی‌شود آدم خدا را وسیله قرار بدهد برای مسائل دیگر! همه مسائل دیگر وسیله برای این امر است. شروع کارَت باید این جور باشد: خدا و عظمت الهی، کبریاء الهی. دلها را متذکر او کن، او را به بزرگی، به کبریایی و تنها او را به بزرگی و کبریایی یاد کن (چون کلمه رَبَّک مقدم بر کبِّرْ آمده؛ نفرمود: فَکبِّرْ رَبَّک که معنایش این بود: خدا را به بزرگی یاد کن، بلکه فرمود: وَ رَبَّک فَکبِّرْ و تنها و تنها پروردگار خودت را به بزرگی یاد کن، فقط یک بزرگ را به نظر مردم جلوه بده و او خداست).

اینجا هم در ادب تبلیغ فرمود: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاَْعْلی تنزیه کن نام پروردگارت را. گفتیم ]یعنی[ با نام او نام دیگر را ذکر نکن، با نام او چیزی که شایسته نام او نیست ذکر نکن، بدان که نام خدا را بر زبان آوردن ادب دارد، ادبِ لفظی دارد، ادب قولی دارد، ادب عملی دارد، ادب قلبی دارد، که این تقریبا به منزله همان رَبَّک فَکبِّر سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ است ولی با عبارت دیگر و تعبیر دیگر و فی الجمله مفهوم دیگر. اول این ادب را تعلیم می‌کند.


صفحه 44

بعد می‌گوید: و اما ما تو را به این شکل می‌سازیم، قارئ خواهیم کرد که فراموش نکنی. بعد فرمود: ما تو را خواهیم ساخت برای انتخاب بهترین و نزدیکترین راهها که مردم را از نزدیکترین راهها به سوی سعادت ببری. بعد فرمود: حالا که این گونه است تذکر بده. بنابراین این قسمت دوم مترتب بر قسمت اول است.

در قسمت سوم یکمرتبه گویی دیگر مخاطبْ پیغمبر نیست. بعد از این که به پیغمبر ادب تبلیغ آموخته شده و به او گفته این جور برو به مردم تذکر بده، البته مردم هم دو دسته خواهند شد: یک دسته متذکر می‌شوند، یک دسته هم متجنّب می‌شوند به جای متذکر، گویی دیگر در اینجا یکدفعه عموم مردم مخاطب هستند.

دو عامل رستگاری

قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکی. وَ ذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی. رستگار شد آن کسی که پاک شد. تزکیü از ماده زکات است. زکات به معنی پاکی است. تزکیه یعنی پاک کردن و تزکیü یعنی پاک شدن. در سوره جمعه می‌خوانیم: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُْمّیینَ رَسولا مِنْهُمْ یتْلوا عَلَیهِمْ ایاتِهِ وَ یزَکیهِمْ[1]. پیغمبر آمده که مردم را تطهیر کند، تزکیه کند، از چه؟ از هر آلودگی. به خود زکات از آن جهت زکات می‌گویند که انسان را از آلودگی وابسته بودن به مال آزاد می‌کند. انسان وقتی که مال و ثروت دارد اگر به این حالت باشد که هر چه که دارم مال خودم است و مال خودم را نباید به کسی بدهم، این یک تعلق و وابستگی و آلودگی است و لهذا در قرآن می‌فرماید: خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ بِها[2]از اموال اینها صدقات مالشان را بگیر و به این

[1]. جمعه / 2.

[2]. توبه / 103.


صفحه 45

وسیله خودشان را پاک کن؛ یعنی وسیله تزکیه روح و تزکیه نفس آنهاست. قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکی. نیمی از تعلیمات پیغمبر تعلیمات تزکیه‌ای است، تعلیماتی است که انسان را از نظر عمل، از نظر اخلاق، از نظر فکر، از نظر روحْ آزاد و از آلودگیها پاک می‌کند. اینها جنبه‌های منفی قضیه است، یعنی جنبه‌های تخلیه‌ای، جنبه‌های پاکیزه کردن و صاف کردن. وَ ذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی. رستگار شد آن کسی که پاک شد با عمل کردن به این دستورها و آن کسی که نام پروردگار خود را می‌برد و نماز می‌خواند و عبادت می‌کند.

آن تَزَکی عنوان پاکی را داشت، آلودگیها را دور کردن. مکرر گفته‌ایم که قرآن روی این مطلب خیلی تکیه دارد. اگر ما بخواهیم اصول تعلیمات را ذکر بکنیم دو قسمت خواهد بود: یک قسمت امور منفی یعنی اموری که باید آنها را طرد و نفی کرد، که تحت عنوان تزکیه و تقوا یاد می‌شود. قسمت دوم کارهای مثبت که باید انجام داد، که تحت عنوان احسان یا عنوانهایی شبیه آن یاد می‌شود، یعنی کارهای مثبت نیک را انجام دادن. وَ ذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی. از نماز به عنوان نمونه یاد شده چون از نظر قرآن نماز بزرگترین عامل تربیتی و اصلاحی است.

یک مصداق برای این آیات

البته همین طوری که بعضی مفسرین گفته‌اند آیه عمومیت و کلیت دارد ولی در بعضی از روایات، این آیات را به یک مصداق خاص و معین تطبیق کرده‌اند. البته آن، مصداق است، یعنی منحصر نیست. ]گفته‌اند[ قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکی ]یعنی [رستگار شد آن کسی که خود را به وسیله فطره دادن پاک کرد وَ ذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی آن کسی که نام پروردگار خودش را به


صفحه 46

عنوان نماز عید برد و نماز عید را بجا آورد. بنابراین زکات فطره و نماز عید یک مصداق از این آیات کلی هستند.

این دو آیه به صورت مغایب است: رستگار شد کسی که پاک شد، رستگار شد کسی که خدا را یاد کرد و نماز خواند. بعد مخاطبْ مردم می‌شوند، آن مردمی که در آن زمان بودند بالخصوص، آن مردمی که اکثریتشان تذکر پیغمبر را قبول نمی‌کردند. پس سوره از این نظر باز سه قسمت شد؛ اول مخاطب پیغمبر بود : سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الاَْعْلی. بعد قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکی به صورت مغایب: کسانی که پاک شدند رستگار شدند. بعد یکمرتبه مردم دوباره مخاطب می‌شوند به عنوان ملامت، آن مردمی که متذکر نمی‌شوند و اعراض می‌کنند: بَلْ تُؤْثِرونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا. به صورت یک افسوس می‌گوید : اما شما این زندگی پست و آلوده را بر آن زندگی پاک ترجیح می‌دهید .

زندگی پست‌تر

یادم نیست که در ذیل کدام‌یک از آیات بود ]که این مطلب را توضیح دادیم. گاهی به صورت حَیوةُ الدُّنْیا می‌آید،[[1]یعنی به تعبیر مضاف و مضاف‌الیه به اصطلاح علمای ادب. ]اینجا[ تعبیر به صورت صفت و موصوف است: اَلْحَیوةُ الدُّنْیا یعنی آن پست‌ترین زندگیها، آن زندگی پست‌تر نه زندگی در جهان پست‌تر، زندگی‌ای که خود آن زندگی پست‌تر است؛ یعنی مردمی که در همین دنیا هم هستند و زندگی می‌کنند دو جور زندگی دارند: بعضی زندگی‌شان زندگی اعلی است چون زندگی‌ای است که آلودگی در آن زندگی هیچ وجود ندارد، زندگی الهی

[1]. ]افتادگی به اندازه چندين ثانيه از نوار است.[


صفحه 47

است بر اساس خداشناسی و خداپرستی. بعضی دیگر مثل این کرمهایی که در لجن زندگی می‌کنند غرق در آلودگی هستند. می‌فرماید: شما همین زندگیهای پست و آلوده را بر همه چیز دیگر ترجیح می‌دهید؛ کأنه ای افسوس که شما چنین هستید! وَ الاْخِرَةُ خَیرٌ وَ اَبْقی آخرت بهتر است و جاودانه‌تر. با اینکه آخرت جاودانه است و دنیا جاودانه نیست ولی چون انسان با دنیا جوری رفتار می‌کند که کأنه این دنیا یک زندگی جاودانه دارد (با خود فکر می‌کند ما هنوز که عمرمان خیلی زیاد است، ماکه هنوز عمری نکرده‌ایم، حالا که هستیم، کأنه برای همیشه هستیم) می‌گوید تو که این را جاودانه خیال می‌کنی، جاودانه حقیقی اوست، آخرت جاودانه‌تر است.

اِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الاُْولی. صُحُفِ اِبْراهیمَ وَ موسی. قرآن می‌گوید: مطلبی که اینجا گفتیم مطلبی است که در کتب آسمانی پیشین هم عین این مطلب گفته شده. ابوذر از رسول اکرم سؤال می‌کند که آیا چیزی در قرآن هست که در صحف ابراهیم بوده است؟ پیغمبراکرم همین آیات را خواندند: قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکی. وَ ذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی. بَلْ تُؤْثِرونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا. وَ الاْخِرَةُ خَیرٌ وَ اَبْقی. اِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الاُْولی. صُحُفِ اِبْراهیمَ وَ موسی[1].

به قرینه این حدیث معلوم می‌شود از قَدْ اَفْلَحَ به این طرف در کتب آسمانی پیشین هم عینا یادآوری شده است و از کتب آسمانی پیشین این دو تا را یاد می‌کند: صحف ابراهیم و موسی. ما اجمالا می‌دانیم که بر انبیای پیشین کتابهای آسمانی نازل شده. اینها را قرآن به تعبیر «صحف» می‌گوید. صحف جمع صحیفه است. صحیفه یعنی ورق، برگ، کتاب، نوشته. در روایات از صحف آدم، صحف شیث، صحف ادریس و صحف

[1]. امالی شيخ طوسی، ص 539 .


صفحه 48

ابراهیم نام برده شده، از تورات و انجیل هم که مکرر نام برده شده است. ولی این دلیل نمی‌شود که کتابهای آسمانی پیشین منحصر به اینها بوده، چون خود قرآن می‌فرماید که در میان پیغمبران پیغمبرانی هستند که ما نامی از آنها نبرده‌ایم. اِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الاُْولی این حقایق در صحف اولین بوده است. آنوقت دو تا از آنها را ذکر می‌کند: صحف ابراهیم و صحف موسی که مقصود تورات موسی است. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

نسئلک اللّهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما، غِلها و غشها از دلهای ما بیرون بفرما، فطرت ما را فطرت سالم و پاک قرار بده، توفیق دوری از گناه به همه ما عنایت بفرما، به همه مسلمانان بیداری و تنبه عنایت بفرما، شر دشمنانشان از آنها کوتاه بفرما، اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.