است بر اساس خداشناسی و خداپرستی. بعضی دیگر مثل این کرمهایی که در لجن زندگی میکنند غرق در آلودگی هستند. میفرماید: شما همین زندگیهای پست و آلوده را بر همه چیز دیگر ترجیح میدهید؛ کأنه ای افسوس که شما چنین هستید! وَ الاْخِرَةُ خَیرٌ وَ اَبْقی آخرت بهتر است و جاودانهتر. با اینکه آخرت جاودانه است و دنیا جاودانه نیست ولی چون انسان با دنیا جوری رفتار میکند که کأنه این دنیا یک زندگی جاودانه دارد (با خود فکر میکند ما هنوز که عمرمان خیلی زیاد است، ماکه هنوز عمری نکردهایم، حالا که هستیم، کأنه برای همیشه هستیم) میگوید تو که این را جاودانه خیال میکنی، جاودانه حقیقی اوست، آخرت جاودانهتر است.
اِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الاُْولی. صُحُفِ اِبْراهیمَ وَ موسی. قرآن میگوید: مطلبی که اینجا گفتیم مطلبی است که در کتب آسمانی پیشین هم عین این مطلب گفته شده. ابوذر از رسول اکرم سؤال میکند که آیا چیزی در قرآن هست که در صحف ابراهیم بوده است؟ پیغمبراکرم همین آیات را خواندند: قَدْ اَفْلَحَ مَنْ تَزَکی. وَ ذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی. بَلْ تُؤْثِرونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا. وَ الاْخِرَةُ خَیرٌ وَ اَبْقی. اِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الاُْولی. صُحُفِ اِبْراهیمَ وَ موسی[1].
به قرینه این حدیث معلوم میشود از قَدْ اَفْلَحَ به این طرف در کتب آسمانی پیشین هم عینا یادآوری شده است و از کتب آسمانی پیشین این دو تا را یاد میکند: صحف ابراهیم و موسی. ما اجمالا میدانیم که بر انبیای پیشین کتابهای آسمانی نازل شده. اینها را قرآن به تعبیر «صحف» میگوید. صحف جمع صحیفه است. صحیفه یعنی ورق، برگ، کتاب، نوشته. در روایات از صحف آدم، صحف شیث، صحف ادریس و صحف
[1]. امالی شيخ طوسی، ص 539 .
ابراهیم نام برده شده، از تورات و انجیل هم که مکرر نام برده شده است. ولی این دلیل نمیشود که کتابهای آسمانی پیشین منحصر به اینها بوده، چون خود قرآن میفرماید که در میان پیغمبران پیغمبرانی هستند که ما نامی از آنها نبردهایم. اِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الاُْولی این حقایق در صحف اولین بوده است. آنوقت دو تا از آنها را ذکر میکند: صحف ابراهیم و صحف موسی که مقصود تورات موسی است. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
نسئلک اللّهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما، غِلها و غشها از دلهای ما بیرون بفرما، فطرت ما را فطرت سالم و پاک قرار بده، توفیق دوری از گناه به همه ما عنایت بفرما، به همه مسلمانان بیداری و تنبه عنایت بفرما، شر دشمنانشان از آنها کوتاه بفرما، اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.
تفسیر سوره غاشیـه
بسم الله الرحمن الرحیم
هَلْ اَتیک حَدیثُ الْغاشِیةِ. وُجوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ. عامِلَةٌ ناصِبَةٌ. تَصْلی نارآ حامِیةً. تُسْقی مِنْ عَینٍ آنِیةٍ. لَیسَ لَهُمْ طَعامٌ اِلّا مِنْ ضَریعٍ. لا یسْمِنُ وَ لایغْنی مِنْ جوعٍ. وُجوهٌ یوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ. لِسَعْیها راضِیةٌ. فی جَنَّةٍ عالِیةٍ. لا تَسْمَعُ فیها لاغِیةً[1].
سوره مبارکه غاشیه است که باز از سُوَر مکیه قرآن است و مانند اغلب سورههای مکیه دارای آیاتی است کوتاه کوتاه، در آهنگِ انذار و بیمدهندگی و ناظر به انسان و گناهان انسان در دنیا از یک طرف و به آثار گناهان در آخرت از طرف دیگر. با استفهام و پرسش آغاز میشود و
[1]. غاشيه / 1 ـ 11.
مکرر گفتهایم که استفهام یا الفاظی که به صورت سؤال مطرح میشود حالت ابتدایی اینها (یعنی وقتی که یک عنایت فصاحت و بلاغتی در کار نباشد) همان سؤال عادی است. سؤال عادی یعنی یک کسی از کس دیگر چیزی را میپرسد که نمیداند، برای اینکه بداند. ولی این در حال عادی است یعنی یک سؤال ساده به این صورت است. انسان به منظورهای خاصی ]نیز از سؤال استفاده میکند.[ گاهی میخواهد یک مطلب را خیلی با قوّت و نیرو وارد ذهن طرف کند، به جای این که مطلب را به او القا کند میخواهد از خود او اقرار بگیرد. یا میخواهد تعجب او را برانگیزد. یعنی منظور، سؤال نیست که از او جوابی بخواهد، منظورْ بیشتر این است که مثلا تعجب طرف را برانگیزد یا اقرار از او بگیرد.
به عنوان مثال، در یک جلسهای که عدهای حضور دارند، میان شما و یک نفر مجادلهای میشود، بعد آن شخص بر خلاف انتظار از کوره در میرود، حرفهایی را که نباید بزند میزند. جلسه تمام میشود. بعد شما در کوچه به یکی از حضار که او هم در آنجا بوده میرسید و میگویید: دیدی او با ما چه کرد؟ معلوم است که او آنجا بوده و دیده، چشمهایش باز بوده گوشهایش هم باز بوده. دیده که او چه کرده، و شنیده که چه گفته است. انسان در حال عادی وقتی که این «آیا دیدی» را به صورت سؤال ذکر میکند سؤال واقعی است. ولی در یک چنین حالی وقتی میخواهد اظهار تعجب کند یا میخواهد اقرار بگیرد یا میخواهد این حرف خودش را از زبان طرف بشنود، به صورت سؤال مطرح میکند: دیدی چه گفت؟ دیدی این آدم چه کرد؟
خطاب به پیغمبراکرم است: هَلْ اَتیک حَدیثُ الْغاشِیةِ آیا داستان آن حقیقت فراگیرنده به تو رسیده است؟ آیا داستان قیامت به تو رسیده است؟ مسئله این نیست که از پیغمبر سؤال کنند که آیا به تو رسیده یا
نرسیده، مسئله این است که تعجب هر شنوندهای را برانگیزند که این چه داستان بزرگی است! کأنه این داستان بزرگ آیا به گوشَت خورده است؟ به ظاهر پیغمبر مخاطب است و در باطن همه انسانها: ای انسان آیا آن داستان بزرگ، داستان آن شیء فراگیرنده به تو رسیده است؟
قیامت، حقیقتی در برگیرنده
در اینجا از قیامت یا از حوادث قیامت به عنوان «غاشیه» نام برده شده است. غِشیان به معنی فراگیرندگی است که در قرآن این کلمه زیاد به کار برده شده است به همین معنای دربرگرفتن، احاطه کردن. دو عنایت در اینجا ممکن است باشد که هر دو درست است. یکی اینکه ما در این عالم دنیا هیچ روزی و هیچ زمانی را نداریم که دربرگیرنده همه مردمها باشد. همیشه هر زمانی یک عده کمی را در بر میگیرد، باقی دیگر را نه. روزهای گذشته، سالهای گذشته و قرنهای گذشته مردمی را در بر گرفته بود که مثلا مردم زمان ما را در بر نگرفته بود. قرن ما، ما را در بر گرفته است، مردم گذشته و مردم آینده را در بر نگرفته است. ولی همه این متفرقها در این سلسله زمان، در قیامت در یک وضع حاضر ]قرار دارند، [گذشته و آینده به گونهای هستند که آن ظرفْ همه مردم را در بر گرفته، اولین و آخرین را در بر گرفته است. پس خیلی قضیه بزرگ است. او دربرگیرنده است که همه مردم، اولین و آخرین را یکجا در بر گرفته است. گذشتهها و آیندههایی که در دنیا گذشته و آینده بودند، این گذشتگی و آیندگی از میانشان برداشته شده است. این یک معنا، که در سوره اِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ و سورههای دیگر به آن تصریح شده است: قُلْ اِنَّ الاَْوَّلینَ وَ
الاْخِرینَ. لَـمَجْموعونَ اِلی میقاتِ یوْمٍ مَعْلومٍ[1]. اولین و آخرین، «جمع شده» و «گردآورده شده» در آن میقات و میعادگاه معین ]هست. [پس، از این جهت او غاشیه است.
قیامت، روز احاطه گناهان بر اهل عذاب
از یک جنبه دیگر هم آن روز برای عدهای از مردم غاشیه است و آن این است که گناهان اهل عذاب بر آنها احاطه میکند، دور آنها را میگیرد چون هر عملی که انسان در این دنیا مرتکب میشود، چه خوب و چه بد، تجسم یافته آن را در آن جهان میبیند یعنی خود عملش را مجسم در آنجا میبیند. مثل کسی که فرزند تولید میکند و این فرزندان میآیند دورو بر او را میگیرند اعمال، دور انسان را میگیرد، با این تفاوت که کسی که فرزند دارد یک یا چند فرزند دور او را میگیرد اما آنجا میلیونها عمل دور انسان را میگیرد. عملهای خیر، آزاد کننده و رهاییبخش انسان هستند، به منزله یک مرکوب برای انساناند و به منزله پر و بال برای انساناند که انسان را پرواز میدهند و به حرکت درمیآورند. اعمال شر بر عکس، مثل یک عده فرزندان افلیجاند که بارِ دوش انسان هستند و بر انسان احاطه میکنند و دور او را میگیرند آنچنان که دیگر منفذی برای وجود او باقی نمیگذارند.
در یک آیه قرآن میخوانیم که: بَلی مَنْ کسَبَ سَیئَةً وَ اَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُةُ[2]آن کسی که کسب گناه کرده است، اکتسابش همه گناه بوده و خطیئات و خطایای او بر او احاطه کردهاند. ولی ما راجع به کارهای خیر تعبیر «احاطه» نداریم. احاطه مانند این که کرم ابریشم میتند و کار
[1]. واقعه / 49 و 50 .
[2]. بقره / 81 .
میکند ولی به دور خودش میتند، آنقدر به دور خودش میتند و میتند که ناگهان در آن وسط، خودش خفه میشود. گناهان انسان مثل حالت همین کرم ابریشم است، یعنی مثل این است که انسان هر چه گناه میکند مرتب دارد به دور خودش دیوار میکشد اما دیوارهای آتشین، تا آنجا که آخرین منفذها را هم بر خودش میبندد و دیگر راه بیرون آمدن ندارد.
در مورد جهنم آمده است که: وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَـمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ[1]ولی در مورد بهشت نگفتهاند که بهشت محیط به ]مؤمنین[ است چون بهشت فضای باز و آزاد است نه زندان، و جهنم است که برای انسان زندان است. گناه، انسان را در زندان خودش محبوس میکند ولی طاعت به منزله بال است، انسان را با خودش حرکت و پرواز میدهد.
دو گروهْ مردم در قیامت :
1. گروه اشقیا
در آن روز، آن روز غاشیه، آن روزی که همه مردم را در یک جا گرد آورده و آن روزی که گناهان اهل گناه بر آنها احاطه کرده است مردم دو چهره هستند یعنی مردم را در دو چهره و در دو قیافه و از نظر کلی در دو گروه خواهی دید. گو این که گروه صلحا خودشان دو گروه هستند: گروه سابقین و گروه اصحاب یمین، ولی از یک نظر که حساب بکنیم گروه سُعَدا یک گروهاند و گروه اشقیا گروه دیگری؛ گروه مردود شدهها و شکست خوردهها و گروه موفقها. اما درباره گروه اول میفرماید: وُجوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ چهرههایی سرافکنده، خاشع، شرمگین، شکستخورده. اینها چه کسانی و چگونه هستند؟ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ آیا اینها عمل نکردهاند
[1]. عنكبوت / 54 .
یا عمل کردهاند؟ عمل کردهاند اما چه عملی؟ عملهایی کردهاند که جز نصب یعنی تعب و رنج و خستگی چیزی به آنها نرسیده. نتیجه اعمالشان فرسوده کردن خودشان است. عامِلَةٌ ناصِبَةٌ عملکنندههایی ناصب، در تعب، فرسوده، رنج کشیده، خسته شده، دستِ خالی از نظر کار خیر. تَصْلی نارآ حامِیةً اینها میرسند یا میرسانند خود را (که باز همان تجسم اعمالشان است) به آتشی حامی، داغ. هر آتشی داغ است، ما آتش سرد نداریم، اما میخواهد بگوید که اگر آن آتش با آتشهای دیگر مقایسه شود این آتشهای دیگر باید گفت آتش نیست، اینها آتش سردند آن، آتش گرم است. تُسْقی مِنْ عَینٍ انِیةٍ. تشنه است، که خداوند انسان را با فطرت سیریناپذیر آفریده است که سیراب نمیشود مگر به معرفت خدا، وصال حق، ذکر خدا و یاد خدا. ولی چون آنچه که آشامیدهاند حقیقت نبوده بلکه باطل بوده است، در آنجا از چشمهای جوشان نوشانیده میشوند. لَیسَ لَهُ طَعامٌ اِلّا مِنْ ضَریعٍ.
تغذیه روحی انسان از عمل خود
به کمک روایات از یک جهت و دلایل علمی از جهت دیگر، این مطلب مسلّم شده است که آنچه در آن جهان هست جز مکتسبات این جهان چیزی نیست. مثلا در مورد غیبت چنین فرمود (ظاهرا حدیث نبوی است): اَلْغیبَةُ اِدامُ کلابِ النّارِ غیبت خورش سگان جهنم است؛ یعنی آن کسی که امروز روحش دارد از غیبت تغذیه میکند ]الآن به صورت یک سگ جهنمی درآمده و دارد از این مردار میخورد. [این خودش یک حقیقتی است: انسان با هر عملی از اعمال خودش به نوعی روحا تغذیه میکند. وقتی که انسان دارد غیبت میکند خیال میکند که دارد حرف میزند و فقط به مخاطب تحویل میدهد، حساب آن را نمیکند که بیش