نرسیده، مسئله این است که تعجب هر شنوندهای را برانگیزند که این چه داستان بزرگی است! کأنه این داستان بزرگ آیا به گوشَت خورده است؟ به ظاهر پیغمبر مخاطب است و در باطن همه انسانها: ای انسان آیا آن داستان بزرگ، داستان آن شیء فراگیرنده به تو رسیده است؟
قیامت، حقیقتی در برگیرنده
در اینجا از قیامت یا از حوادث قیامت به عنوان «غاشیه» نام برده شده است. غِشیان به معنی فراگیرندگی است که در قرآن این کلمه زیاد به کار برده شده است به همین معنای دربرگرفتن، احاطه کردن. دو عنایت در اینجا ممکن است باشد که هر دو درست است. یکی اینکه ما در این عالم دنیا هیچ روزی و هیچ زمانی را نداریم که دربرگیرنده همه مردمها باشد. همیشه هر زمانی یک عده کمی را در بر میگیرد، باقی دیگر را نه. روزهای گذشته، سالهای گذشته و قرنهای گذشته مردمی را در بر گرفته بود که مثلا مردم زمان ما را در بر نگرفته بود. قرن ما، ما را در بر گرفته است، مردم گذشته و مردم آینده را در بر نگرفته است. ولی همه این متفرقها در این سلسله زمان، در قیامت در یک وضع حاضر ]قرار دارند، [گذشته و آینده به گونهای هستند که آن ظرفْ همه مردم را در بر گرفته، اولین و آخرین را در بر گرفته است. پس خیلی قضیه بزرگ است. او دربرگیرنده است که همه مردم، اولین و آخرین را یکجا در بر گرفته است. گذشتهها و آیندههایی که در دنیا گذشته و آینده بودند، این گذشتگی و آیندگی از میانشان برداشته شده است. این یک معنا، که در سوره اِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ و سورههای دیگر به آن تصریح شده است: قُلْ اِنَّ الاَْوَّلینَ وَ
الاْخِرینَ. لَـمَجْموعونَ اِلی میقاتِ یوْمٍ مَعْلومٍ[1]. اولین و آخرین، «جمع شده» و «گردآورده شده» در آن میقات و میعادگاه معین ]هست. [پس، از این جهت او غاشیه است.
قیامت، روز احاطه گناهان بر اهل عذاب
از یک جنبه دیگر هم آن روز برای عدهای از مردم غاشیه است و آن این است که گناهان اهل عذاب بر آنها احاطه میکند، دور آنها را میگیرد چون هر عملی که انسان در این دنیا مرتکب میشود، چه خوب و چه بد، تجسم یافته آن را در آن جهان میبیند یعنی خود عملش را مجسم در آنجا میبیند. مثل کسی که فرزند تولید میکند و این فرزندان میآیند دورو بر او را میگیرند اعمال، دور انسان را میگیرد، با این تفاوت که کسی که فرزند دارد یک یا چند فرزند دور او را میگیرد اما آنجا میلیونها عمل دور انسان را میگیرد. عملهای خیر، آزاد کننده و رهاییبخش انسان هستند، به منزله یک مرکوب برای انساناند و به منزله پر و بال برای انساناند که انسان را پرواز میدهند و به حرکت درمیآورند. اعمال شر بر عکس، مثل یک عده فرزندان افلیجاند که بارِ دوش انسان هستند و بر انسان احاطه میکنند و دور او را میگیرند آنچنان که دیگر منفذی برای وجود او باقی نمیگذارند.
در یک آیه قرآن میخوانیم که: بَلی مَنْ کسَبَ سَیئَةً وَ اَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُةُ[2]آن کسی که کسب گناه کرده است، اکتسابش همه گناه بوده و خطیئات و خطایای او بر او احاطه کردهاند. ولی ما راجع به کارهای خیر تعبیر «احاطه» نداریم. احاطه مانند این که کرم ابریشم میتند و کار
[1]. واقعه / 49 و 50 .
[2]. بقره / 81 .
میکند ولی به دور خودش میتند، آنقدر به دور خودش میتند و میتند که ناگهان در آن وسط، خودش خفه میشود. گناهان انسان مثل حالت همین کرم ابریشم است، یعنی مثل این است که انسان هر چه گناه میکند مرتب دارد به دور خودش دیوار میکشد اما دیوارهای آتشین، تا آنجا که آخرین منفذها را هم بر خودش میبندد و دیگر راه بیرون آمدن ندارد.
در مورد جهنم آمده است که: وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَـمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ[1]ولی در مورد بهشت نگفتهاند که بهشت محیط به ]مؤمنین[ است چون بهشت فضای باز و آزاد است نه زندان، و جهنم است که برای انسان زندان است. گناه، انسان را در زندان خودش محبوس میکند ولی طاعت به منزله بال است، انسان را با خودش حرکت و پرواز میدهد.
دو گروهْ مردم در قیامت :
1. گروه اشقیا
در آن روز، آن روز غاشیه، آن روزی که همه مردم را در یک جا گرد آورده و آن روزی که گناهان اهل گناه بر آنها احاطه کرده است مردم دو چهره هستند یعنی مردم را در دو چهره و در دو قیافه و از نظر کلی در دو گروه خواهی دید. گو این که گروه صلحا خودشان دو گروه هستند: گروه سابقین و گروه اصحاب یمین، ولی از یک نظر که حساب بکنیم گروه سُعَدا یک گروهاند و گروه اشقیا گروه دیگری؛ گروه مردود شدهها و شکست خوردهها و گروه موفقها. اما درباره گروه اول میفرماید: وُجوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ چهرههایی سرافکنده، خاشع، شرمگین، شکستخورده. اینها چه کسانی و چگونه هستند؟ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ آیا اینها عمل نکردهاند
[1]. عنكبوت / 54 .
یا عمل کردهاند؟ عمل کردهاند اما چه عملی؟ عملهایی کردهاند که جز نصب یعنی تعب و رنج و خستگی چیزی به آنها نرسیده. نتیجه اعمالشان فرسوده کردن خودشان است. عامِلَةٌ ناصِبَةٌ عملکنندههایی ناصب، در تعب، فرسوده، رنج کشیده، خسته شده، دستِ خالی از نظر کار خیر. تَصْلی نارآ حامِیةً اینها میرسند یا میرسانند خود را (که باز همان تجسم اعمالشان است) به آتشی حامی، داغ. هر آتشی داغ است، ما آتش سرد نداریم، اما میخواهد بگوید که اگر آن آتش با آتشهای دیگر مقایسه شود این آتشهای دیگر باید گفت آتش نیست، اینها آتش سردند آن، آتش گرم است. تُسْقی مِنْ عَینٍ انِیةٍ. تشنه است، که خداوند انسان را با فطرت سیریناپذیر آفریده است که سیراب نمیشود مگر به معرفت خدا، وصال حق، ذکر خدا و یاد خدا. ولی چون آنچه که آشامیدهاند حقیقت نبوده بلکه باطل بوده است، در آنجا از چشمهای جوشان نوشانیده میشوند. لَیسَ لَهُ طَعامٌ اِلّا مِنْ ضَریعٍ.
تغذیه روحی انسان از عمل خود
به کمک روایات از یک جهت و دلایل علمی از جهت دیگر، این مطلب مسلّم شده است که آنچه در آن جهان هست جز مکتسبات این جهان چیزی نیست. مثلا در مورد غیبت چنین فرمود (ظاهرا حدیث نبوی است): اَلْغیبَةُ اِدامُ کلابِ النّارِ غیبت خورش سگان جهنم است؛ یعنی آن کسی که امروز روحش دارد از غیبت تغذیه میکند ]الآن به صورت یک سگ جهنمی درآمده و دارد از این مردار میخورد. [این خودش یک حقیقتی است: انسان با هر عملی از اعمال خودش به نوعی روحا تغذیه میکند. وقتی که انسان دارد غیبت میکند خیال میکند که دارد حرف میزند و فقط به مخاطب تحویل میدهد، حساب آن را نمیکند که بیش
از مقداری که دیگری تحویل میگیرد خودش تحویل میگیرد.
در ]تفسیر[ آیه سوره مطفّفین گفتیم که انسان نسبت به عمل خودش، هم عامل است هم معمول. آدم خیال میکند وقتی عمل میکند او عامل و عمل کننده است و عمل معمول است یعنی این فاعل است و او مفعول، این علت است و او معلول. قرآن میفرماید: انسان هر عملی که مرتکب میشود، در همان حال که او علت است و عملش معلول، عملش هم علت است و خودش معلول. یعنی اگر او عمل را میسازد عمل هم او را میسازد. انسان از عمل خودش واقعا به نوعی تغذیه میکند؛ یعنی حرف زدن برای انسان نوعی چیز خوردن است، گوش کردن نوع دیگر چیز خوردن است، نگاه کردن نوع دیگر چیز خوردن است، فکر کردن نوع دیگر چیز خوردن است. تمام اینها غذا میشود ولی نه غذای جسمانی، غذای غیر جسمانی برای روح انسان. آن کسی که غیبت میکند همین الآن به صورت یک سگ درآمده است و دارد گوشت دیگران را میخورد. این که فرمود: غیبت خورش سگهای جهنم است یعنی شخص غیبت کننده همین الآن که اینجا هست ]این گونه است، [الان به صورت یک سگ جهنمی درآمده است و دارد از این مردار میخورد (وَ لا یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضآ أیحِبُّ اَحَدُکمْ اَنْ یأْکلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیتآ[1])، همین الان دارد مثل یک سگ که روی یک مردار افتاده است گوشت مردار را میخورد. در قیامت هم همین است.
ولی یک چیزهایی هست که انسان وقتی که با آنها تغذیه میکند زمانی که بیرون میرود واقعا احساس میکند که نیرو گرفت، پر و بال پیدا کرد. انسان وقتی که از یک معلم یک درس یاد میگیرد، یک
[1]. حجرات / 12.
حقایقی را یاد میگیرد، حکمت عملی را یاد میگیرد، حکمت نظری را یاد میگیرد، مطلبی را میشنود که قلب او را روشن میکند، زمانی که از آنجا بیرون میرود حالتش درست حالت آدمی است که قبلا گرسنه بوده و رمق نداشته و بعد یک غذای مقوّی خورده است (مثل کسی که روزه هفده ساعته را گرفته، بعد موقع افطار رسیده و یک غذای مقوّی حسابی خورده، حس میکند که نیرو گرفته). با شنیدن این گونه حقایق و وارد شدن این امور در روحش واقعا نشاط پیدا میکند. یا وقتی که انسان یک کار نیکی انجام میدهد: عبادتی میکند، قرآنی میخواند، دعایی میخواند، قدم خیری برای مردم برمیدارد، خدمتی میکند برای رضای خدا، احسانی میکند، بعد احساس سبکبالی میکند.
بر عکس، اگر انسان مدتی مثلا دو ساعت غیبت میکند، در وقتی که غیبت میکند یک نوع لذت نفرتآوری هم دارد و یک لذت نفرتآوری میبرد (مثل این که وقتی انسان یک شیء بد بو را دارد میخورد، هم لذت میبرد هم از بویش متعفن است) ولی بعد از دو ساعت که کارش تمام میشود بیشتر احساس ناراحتی و اضطراب میکند. آن شبه غذاست. از آن نظر که انسان میخورد غذاست، از آن نظر که اگر تا قیامت هم بخورد سیر نمیشود بلکه گرسنهتر میشود شبه غذاست. یوْمَ نَقولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلاَْتِ وَ تَقولُ هَلْ مِنْ مَزیدٍ[1]به جهنم میگوییم: پرشدی؟ میگوید: هنوز هم هست؟ بدهید. در این راهها انسان این جور میشود؛ خودش تبدیل میشود به یک جهنم. اینها غذاست چون انسان میخورد، شبه غذاست چون در انسان سیری ایجاد نمیکند، هر چه میخورد انگار چیزی نخورده، بلکه گرسنهتر میشود و رنج بیشتری نصیبش میشود.
[1]. ق / 30.
لهذا میفرماید: برای اینها در آن جا هم طعامی نیست مگر از ضریع. ضرع و مضارع و مانند اینها به معنی «مشابه» است. ضریع در اینجا یعنی چیزی شبه غذا. در عربستان یک نوع خار بوده است که تلخ و بد بو بوده که حیوان اگر از اینها میخورد هیچ تغذیه نمیکرد، به آن میگفتند ضریع، یعنی چیزی که شباهت به گیاه دارد ولی خاصیت گیاه را ندارد. آنچه که در آن دنیا هست چون در این دنیا اسم و لغت ندارد، قهرا یک لغتی که شبیه و نظیر آن باشد میآورند. آنها هم غذا و طعامی ندارند مگر از چیزی که شبیه غذاست، هم خوردنی است هم سیرنکردنی، چون بعد میفرماید : لایسْمِنُ وَ لا یغْنی مِنْ جوعٍ تا آخر دنیا هم که از آن غذا بخوری نه یک ذره چاقت میکند و نه یک ذره گرسنگیات را رفع میکند. اینها برخی چهرههاست.
2. گروه سُعَدا
ولی چهرههای دیگری نقطه مقابل اینهاست: وُجوهٌ یوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ و چهرههایی در این روز ناعم و نعمتزاست، نعمت و اِنعام و رحمت از این چهرهها میبارد. آن چهرهها هر مقدار سرشکسته و ناراضی و پشیمان بودند، این چهرهها برعکس، راضی و خشنودند، لِسَعْیها راضِیةٌ ولی به چه علت راضی است؟ این رضایت از کجا پیدا شده؟ آیا قرعه به نامش اصابت کرده؟ نه، آنجا قرعهکشی نیست. آیا همین جور بیحساب، یک مرغ روی سرشان پرواز کرده، گفتهاند روی سر هر کس نشست ]او غرق در نعمت میشود و[ تصادفا روی سر این نشست؟ نه، این حرفها نیست، بلکه لِسَعْیها به دلیل مساعی، به دلیل اعمال، به دلیل کوششهایی که در
دنیا کرده است (وَ اَنْ لَیسَ لِلاِْنْسانِ اِلّا ما سَعی[1]) اینجا راضی و خشنود است، بر عکسِ آن گروه اول که عامِلَةٌ ناصِبَةٌ بود.
درباره اینها تعبیر «سعی» کرده، درباره آنها تعبیر «عمل». ولی آنجا میگوید: عمل ناصب، عملهای خستگیآور و رنجآور. او هم عمل کرده ولی از عملش جز رنج نصیبش نشده، این عمل کرده ولی از عمل خودش رضا و خشنودی نصیبش شده است. به اعمال خودش که نگاه میکند راضی و خشنود است که ما وقت خودمان را تلف نکردیم، عمر خودمان را بیهوده صرف نکردیم.
اصل سعی و عمل
یکی از اصول قرآن مجید اصل سعی و عمل است. آن آیه میفرماید: وَ اَنْ لَیسَ لِـلاِْنْسانِ اِلّا ما سَعی. وَ اَنَّ سَعْیهُ سَوْفَ یری. از همه شاید واضحتر و روشنتر آیه سوره زلزله است که میفرماید : یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ. فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ[2]. روزی که مردم صدور مییابند، صادر میشوند، بیرون میآیند، برای چه؟ برای این که اعمالشان به آنها ارائه داده شود. در نمایشگاه عمل، مردم احضار میشوند. میبینید که هر چندی یک بار نمایشگاهی تأسیس میشود، مثلا نمایشگاه کتاب یا نمایشگاه آثار صنعتی تأسیس میشود، مردم گروه گروه میروند برای اینکه در این نمایشگاه آثار ملت خودشان را ببینند یا در نمایشگاههای بینالمللی میروند که آثار ملتهای دیگر را ببینند. گروه گروه مردم در آن نمایشگاهها شرکت میکنند برای اینکه آثار و نتایج کارهای ملتهای مختلف را ببینند. قرآن میفرماید: در
[1]. نجم / 39.
[2]. زلزال / 6 ـ 8 .