بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 58

دنیا کرده است (وَ اَنْ لَیسَ لِلاِْنْسانِ اِلّا ما سَعی[1]) اینجا راضی و خشنود است، بر عکسِ آن گروه اول که عامِلَةٌ ناصِبَةٌ بود.

درباره اینها تعبیر «سعی» کرده، درباره آنها تعبیر «عمل». ولی آنجا می‌گوید: عمل ناصب، عملهای خستگی‌آور و رنج‌آور. او هم عمل کرده ولی از عملش جز رنج نصیبش نشده، این عمل کرده ولی از عمل خودش رضا و خشنودی نصیبش شده است. به اعمال خودش که نگاه می‌کند راضی و خشنود است که ما وقت خودمان را تلف نکردیم، عمر خودمان را بیهوده صرف نکردیم.

اصل سعی و عمل

یکی از اصول قرآن مجید اصل سعی و عمل است. آن آیه می‌فرماید: وَ اَنْ لَیسَ لِـلاِْنْسانِ اِلّا ما سَعی. وَ اَنَّ سَعْیهُ سَوْفَ یری. از همه شاید واضح‌تر و روشن‌تر آیه سوره زلزله است که می‌فرماید : یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ. فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ[2]. روزی که مردم صدور می‌یابند، صادر می‌شوند، بیرون می‌آیند، برای چه؟ برای این که اعمالشان به آنها ارائه داده شود. در نمایشگاه عمل، مردم احضار می‌شوند. می‌بینید که هر چندی یک بار نمایشگاهی تأسیس می‌شود، مثلا نمایشگاه کتاب یا نمایشگاه آثار صنعتی تأسیس می‌شود، مردم گروه گروه می‌روند برای اینکه در این نمایشگاه آثار ملت خودشان را ببینند یا در نمایشگاههای بین‌المللی می‌روند که آثار ملتهای دیگر را ببینند. گروه گروه مردم در آن نمایشگاهها شرکت می‌کنند برای اینکه آثار و نتایج کارهای ملتهای مختلف را ببینند. قرآن می‌فرماید: در

[1]. نجم / 39.

[2]. زلزال / 6 ـ 8 .


صفحه 59

آن نمایشگاه عمومی فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ. هر کسی به اندازه وزن یک ذره هم کار خیر کرده در آن نمایشگاه می‌بیند و هر کسی به اندازه وزن یک ذره هم کار بد کرده در آنجا می‌بیند؛ ذره‌ای گم نمی‌شود.

در سوره مبارکه اِسراء می‌فرماید: مَنْ کانَ یریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یصْلیها مَذْمومآ مَدْحورآ. وَ مَنْ اَرادَ الاْخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکورآ[1]. هر کسی که طالبِ فقط نقد باشد و بگوید ما این حرفها را قبول نداریم، ما می‌خواهیم چهار روزی اینجا بخوریم و بچریم و زندگی بکنیم، هر کسی که فقط این عاجل را بخواهد و آینده و دور را نادیده بگیرد ما قول نمی‌دهیم که هر چه بخواهد حتما به او بدهیم ولی به هر کسی آن اندازه که بخواهیم می‌دهیم؛ دنیا را خواسته، ما هم روی حسابهایی برای هر که بخواهیم هر اندازه بخواهیم می‌دهیم؛ یعنی اینجا قول قطعی نیست، ای بسا طالب دنیا که به دنیایش هم نرسد. اما: وَ مَنْ اَرادَ الاْخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکورآ کسی که عاقبت و آخرت را بخواهد (پس شرط اولش خواستن است) وَ سَعی لَها شرط دوم سعی و کوشش و عمل است آنهم حق سعی، آن اندازه که باید سعی و کوشش به خرج بدهد، شرط سوم هم ایمان است؛ این سه تا اگر در شخص جمع شد خدای متعال تضمین کرده. اینجا دیگر نمی‌گوید: ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ بلکه می‌گوید: اُولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکورآ تضمین می‌کنیم و تخلف ندارد.

در بهشت، اشیاء تابع اراده انسان است

حال اینجا می‌فرماید: لِسَعْیها راضِیةٌ. فی جَنَّةٍ عالِیةٍ در بهشتی عالی و بلند و بلند قدر، یعنی چیزی که برای شما قابل تصور نیست. لا تَسْمَعُ فیها لاغِیةً

[1]. اسراء / 18 و 19.


صفحه 60

در آنجا سخن بیهوده‌ای هرگز نمی‌شنوی (این چهره‌ها نمی‌شنوند، یا تو نمی‌شنوی ای شنونده، ای مخاطب). از خصوصیات بهشت، گذشته از مسئله تجسم اعمال، این است که در آنجا خدای متعال به انسان یک اراده‌ای می‌دهد و اشیاء را تابع اراده انسان می‌کند به گونه‌ای که هر چه را که بخواهد، برایش حاصل و موجود می‌شود، یعنی در آنجا با اراده خودش می‌تواند اشیاء را بیافریند.

حتی حدیثی هست که این حدیث در یک تعبیری است که شاید برای بعضی اذهان سنگین باشد. نامه و خطاب می‌رسد از خدا به این بندگان به این عبارت: از حی قیوم نامیرا به حی قیوم نامیرا، از خدای زنده‌ای که قیوم است و آنچه اراده کند صورت می‌گیرد و هرگز نمی‌میرد، به انسان زنده نامیرای قیوم که خدا به او اجازه داده که هر چه بخواهد ایجاد شود، ایجاد بشود. تابع خواسته انسان است؛ آنچه را که بخواهد از نعمتها، ایجاد می‌شود.

آنگاه آن نعمتهای به اصطلاح شبیه نعمتهای دنیایی را که مردم در اینجا می‌فهمند ذکر می‌کند : در آنجا چشمه جاری، سریرهای مرفوع: تختهای پوشیده (یا سرورآور و بهجت‌افزا) و بلند مرتبه یا بلند قرار داده شده، مقامات خیلی عالی و بالا، جامهای نهاده شده (اکواب موضوعه) و مخدّه‌ها و بالشهای ردیف‌شده و فرشهای گسترده‌شده، تمام اینها برای هرکه بخواهد موجود است.

نظام این عالم، دلیل آنچه که در آن عالم است

بعد که اینها را ذکر می‌فرماید، گویی بعضی افرادی که می‌شنوند برایشان عجیب می‌آید که آیا این همه نعمت می‌تواند وجود داشته باشد؟ می‌گوید نگاهی به دنیا بکنید، همینهایی که در دنیا وجود دارد نشانه‌های قدرت الهی و خواست الهی است: اَفَلا ینْظُرونَ اِلَی الاِْبِلِ کیفَ خُلِقَتْ اینها به همین


صفحه 61

شتر دقت نمی‌کنند که چگونه آفریده شده، در وجود این موجود چه نظامها، چه حکمتها و چه حسابها به کار رفته است؟ وَ اِلَی السَّماءِ کیفَ رُفِعَتْ به این آسمان نگاه نمی‌کنند، آسمانِ برافراشته شده، چگونه به این رفعت قرار داده شده؟ این همه ستارگان، این همه اشیاء همه آثار خلقت خداست. کوهها را نمی‌بینند چگونه نصب شده و قرار داده شده‌اند؟ زمین را نمی‌بینند چگونه گسترده شده است؟ همه اینها هم با یک نظم و نظام معین است که اگر یک ذره حسابها کم و زیاد شود اصلا عالم از هم می‌پاشد. پس نظام این عالم را ببینید و تدبیر الهی و حکمت الهی و علم الهی و اراده الهی و خواست الهی را در این اشیاء ببینید؛ وقتی که در اینجا ببینید، تصدیق شما آنچه ]را[ که در آنجا هست، ساده‌تر خواهد بود.

پیامبر تذکر دهنده است

فَذَکرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ. از اینجا مخاطب پیغمبر است: ای پیغمبر وظیفه تو تذکر دادن، متنبه کردن، بیدار کردن است. مکرر گفته‌ایم که قرآن برای انسان قائل به یک فطرت الهی است و همیشه بر این مطلب تکیه دارد که در نهاد همه انسانها یک حس خدایی وجود دارد. به پیغمبر می‌گوید که تو آن حس خدایی را در مردم بیدار کن. فَذَکرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ وظیفه تو تذکر دادن است، لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ تو مسلط بر آنها نیستی؛ یعنی وظیفه تو این نیست که مردم را ]با جبر و زور به سوی دین بیاوری.[ اگر مردم گوش نکردند و اطاعت نکردند تو مسئولیت آنها را نداری، اختیار آنها را به تو نداده‌اند و تو مسئول آنها بیش از این که مذکر آنان باشی نیستی. یک وقت یک نفر را به شکلی مسئول قومی قرار می‌دهند که ]به او می‌گویند[ تو باید آنها را ]به سوی این دین [بیاوری، به جبر هم که شده باید آنها را بیاوری. می‌گوید: نه، مسئله دین مسئله جبر نیست، مسئله بیدار کردن است. تو باید به آنها تذکر بدهی، هر کس گوش


صفحه 62

کرد، کرد و هر کس گوش نکرد، نکرد.

فَذَکرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ. لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ. اِلّا مَنْ تَوَلّی وَ کفَرَ. فَیعَذِّبُهُ اللهُ الْعَذابَ الاَْکبَرَ. «اِلّا مَنْ تَوَلّی وَ کفَرَ» اگر استثناء از « فَـذَکرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکرٌ» باشد معنایش این است که تو یک مذکر هستی و مردم هم همه به این تذکر تو متذکر می‌شوند مگر کسانی که آفت‌زده هستند، کسانی که به جای این که رویشان را به طرف تو بکنند پشتشان را به طرف تو کرده‌اند، کسانی که کافر شده‌اند و روی فطرت خودشان را پوشانده‌اند. تذکر تو نسبت به آنها فایده ندارد. و اما اگر استثناء از «لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ» باشد معنایش این است که تو وظیفه نداری که با مردم به جبر و عنف رفتار بکنی مگر آنها که کافر ماجرایی کنند که آنگاه ما به تو در آینده اجازه جهاد خواهیم داد. فَیعَذِّبُهُ اللهُ الْعَذابَ الاَْکبَرَ که خدا این جور پشت‌کنندگان و کافر ماجراها و پوشانندگان روی حقیقت را عذاب خواهد کرد به یک عذاب بزرگتر. اِنَّ اِلَینا اِیابَهُمْ. ثُمَّ اِنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ. بازگشت همه مردم به سوی ماست و حساب همه مردم هم بر عهده ماست. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، به ما صلاحیت تذکر و تنبه عنایت بفرما، توفیق دوری و تجنّب از معاصی به همه ما کرامت بفرما، توفیق طاعت و عبادت و انجام وظایف خودت به همه ما کرامت بفرما.

پروردگارا اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 63

تفسیر سوره فجـر

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الْفَجْرِ. وَ لَیالٍ عَشْرٍ. وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ. وَاللَّیلِ إذا یسْرِ. هَلْ فی ذلِک قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ. ألَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِعادٍ. إرَمَ ذاتِ الْعِمادِ. الَّتی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ. فَأکثَروا فیهَا الْفَسادَ. فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّک سَوْطَ عَذابٍ. إنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ[1].

روح این سوره

سوره مبارکه فجر است. روح این سوره با توجه به آیات «فَأمَّا الاْنْسانُ إذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقولُ رَبّی أکرَمَنِ. وَ أمّا إذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ

[1]. فجر / 1 ـ 14.


صفحه 64

رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ»[1]مبارزه با فکر افرادی است که اکرام و اِنعام مادی و دنیایی را دلیل کرامت شخصیت خودشان و سعادت واقعی می‌شمارند و به آن آرام می‌گیرند و قهرا مغرور می‌شوند که به دنبال آن هزاران فساد پیدا می‌شود، و بر عکس فقر را اهانت به شخصیت واقعی خودشان می‌شمارند.

از نظر منطق واقعی، فقر و غنا هر دو وسیله هستند برای سعادت یا شقاوت و بدبختی؛ ]یعنی سعادت و شقاوت بستگی دارد به اینکه[ انسان چه عکس العملی در مقابل این اکرامها و انعامها و غناها یا فقرها و احتیاجها نشان بدهد. به تعبیر دیگر: همه اینها برای انسان مایه امتحان و ابتلاست.

شروع سوره با سوگند است و چه سوگندهای لطیفی! وَ الْفَجْرِ. سوگند به فجر. فجر یعنی سپیده دم، صبح، آن وقتی که شب در حال به پایان رسیدن است. دو صبح داریم: صبح صادق و صبح کاذب. قبل از صبح صادق، سپیدیی به شکل عمودی پیدا می‌شود که زود هم پخش می‌شود و تمام می‌شود. بعد، صبح صادق هنگامی است که یک خط افقی سپیده پیدا می‌شود که اول وقت نماز صبح است.

سوگند به سپیده دم در قرآن

می‌فرماید: سوگند به سپیده دم. این از آن سوگندهایی است که قرآن کریم مکررا از آن یاد کرده است. از جمله در سوره اِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ فرمود: وَ الصُّبْحِ إذا تَنَفَّسَ[2]. آنجا تعبیر این بود: سوگند به صبح آنگاه که نفس می‌کشد. احتمالا کلمه «سپیده دم» در فارسی از همین آیه قرآن گرفته

[1]. فجر / 15 و 16.

[2]. تكوير / 18.


صفحه 65

شده، چون «دم» به معنی تنفس است و سپیده دم یعنی آن دم و تنفسی که از نوع سپیده است.

و نیز در سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ فرمود: کلّا وَ الْقَمَرِ. وَ اللَّیلِ إذْ أدْبَرَ. وَ الصُّبْحِ إذا أسْفَرَ[1]. سوگند به ماه، سوگند به شب آنگاه که پشت می‌کند[2]، سوگند به صبح آنگاه که پرده از چهره برمی‌دارد.

اینها سه تعبیر مختلف است. در سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ صبح به چهره زیبایی تشبیه شده است که گویی پرده‌ای ظلمانی و تاریک را که پرده شب باشد از جلوی خود کنار می‌زند. در سوره اِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ تشبیه دیگری است و تعبیر به تنفس شده است. کأنـّه صبح در حالت شب زیر جسم بزرگی و در حالت خفقانی بوده که نمی‌توانسته نفس بکشد، آنوقت یکمرتبه نفس می‌کشد. نفس کشیدن علامت و نشانه حیات است. در اینجا تعبیر به «فجر» شده است که باز به عنایت دیگری است. ]صبح [را از آن جهت «فجر» می‌گویند که کأنه سپیده صبح دامن شب را می‌شکافد مثل آبی که زمین را می‌شکافد.

عنایت قرآن به بین‌الطلوعین

اینها همه تعبیرهایی است که قرآن کریم در مورد «صبح» کرده و این تنوع تعبیرات علامت عنایت بسیار زیادی است که قرآن به آن ساعات و لحظات دارد. البته این را می‌دانید که ساعات و لحظات از نظر انتسابشان به خدا فرقی نمی‌کنند، «لَیسَ عِنْدَ رَبِّک صَباحٌ وَ لا مَساءٌ» در نزد پروردگار تو صبح و شامی وجود ندارد، انسان است که برایش فرق می‌کند. شام

[1]. مدثر / 32 ـ 34.

[2]. يعنی از نيمه می‌گذرد. اول شب حالتی است كه شب به ما رو می‌آورد، از نيمه‌های شب، ديگر شب به ما پشتكرده.