رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ»[1]مبارزه با فکر افرادی است که اکرام و اِنعام مادی و دنیایی را دلیل کرامت شخصیت خودشان و سعادت واقعی میشمارند و به آن آرام میگیرند و قهرا مغرور میشوند که به دنبال آن هزاران فساد پیدا میشود، و بر عکس فقر را اهانت به شخصیت واقعی خودشان میشمارند.
از نظر منطق واقعی، فقر و غنا هر دو وسیله هستند برای سعادت یا شقاوت و بدبختی؛ ]یعنی سعادت و شقاوت بستگی دارد به اینکه[ انسان چه عکس العملی در مقابل این اکرامها و انعامها و غناها یا فقرها و احتیاجها نشان بدهد. به تعبیر دیگر: همه اینها برای انسان مایه امتحان و ابتلاست.
شروع سوره با سوگند است و چه سوگندهای لطیفی! وَ الْفَجْرِ. سوگند به فجر. فجر یعنی سپیده دم، صبح، آن وقتی که شب در حال به پایان رسیدن است. دو صبح داریم: صبح صادق و صبح کاذب. قبل از صبح صادق، سپیدیی به شکل عمودی پیدا میشود که زود هم پخش میشود و تمام میشود. بعد، صبح صادق هنگامی است که یک خط افقی سپیده پیدا میشود که اول وقت نماز صبح است.
سوگند به سپیده دم در قرآن
میفرماید: سوگند به سپیده دم. این از آن سوگندهایی است که قرآن کریم مکررا از آن یاد کرده است. از جمله در سوره اِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ فرمود: وَ الصُّبْحِ إذا تَنَفَّسَ[2]. آنجا تعبیر این بود: سوگند به صبح آنگاه که نفس میکشد. احتمالا کلمه «سپیده دم» در فارسی از همین آیه قرآن گرفته
[1]. فجر / 15 و 16.
[2]. تكوير / 18.
شده، چون «دم» به معنی تنفس است و سپیده دم یعنی آن دم و تنفسی که از نوع سپیده است.
و نیز در سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ فرمود: کلّا وَ الْقَمَرِ. وَ اللَّیلِ إذْ أدْبَرَ. وَ الصُّبْحِ إذا أسْفَرَ[1]. سوگند به ماه، سوگند به شب آنگاه که پشت میکند[2]، سوگند به صبح آنگاه که پرده از چهره برمیدارد.
اینها سه تعبیر مختلف است. در سوره یا اَیهَا الْمُدَّثِّرُ صبح به چهره زیبایی تشبیه شده است که گویی پردهای ظلمانی و تاریک را که پرده شب باشد از جلوی خود کنار میزند. در سوره اِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ تشبیه دیگری است و تعبیر به تنفس شده است. کأنـّه صبح در حالت شب زیر جسم بزرگی و در حالت خفقانی بوده که نمیتوانسته نفس بکشد، آنوقت یکمرتبه نفس میکشد. نفس کشیدن علامت و نشانه حیات است. در اینجا تعبیر به «فجر» شده است که باز به عنایت دیگری است. ]صبح [را از آن جهت «فجر» میگویند که کأنه سپیده صبح دامن شب را میشکافد مثل آبی که زمین را میشکافد.
عنایت قرآن به بینالطلوعین
اینها همه تعبیرهایی است که قرآن کریم در مورد «صبح» کرده و این تنوع تعبیرات علامت عنایت بسیار زیادی است که قرآن به آن ساعات و لحظات دارد. البته این را میدانید که ساعات و لحظات از نظر انتسابشان به خدا فرقی نمیکنند، «لَیسَ عِنْدَ رَبِّک صَباحٌ وَ لا مَساءٌ» در نزد پروردگار تو صبح و شامی وجود ندارد، انسان است که برایش فرق میکند. شام
[1]. مدثر / 32 ـ 34.
[2]. يعنی از نيمه میگذرد. اول شب حالتی است كه شب به ما رو میآورد، از نيمههای شب، ديگر شب به ما پشتكرده.
برای انسان وقتی است که بعد از تب و تاب زیادی که در روز داشته و خسته شده، از روشنایی به سوی تاریکی میرود و واقعا هم به حسب قاعده و جریان طبیعی بهتر این است که انسان اول شب بخوابد و صبح بعد از اینکه شب را استراحت کرده و غذا هم تا حد زیادی هضم شده و اعصابی راحت و آرام دارد، در یک خلوت و آرامشی آن نسیم ملایم صبحگاهی به انسان میوزد و قبل از طلوع صبح که سحر است (وَ اللَّیلِ اِذْ اَدْبَرَ[1]ـ وَاللَّیلِ اِذا یسْرِ[2]) و هنگام طلوع صبح، ساعات و لحظاتی روحانی است؛ یعنی در مجموع حالت روحانیتی به انسان دست میدهد.
پس این قسم خوردن به سپیده دم به اعتبار آن روحانیتی است که سپیده دم برای دل بیدار ایجاد میکند و الّا برای آدمهای شوربختی که تا ساعت 3 بعد از نصف شب بیدارند و تازه آنوقت سنگینترین خوابها را شروع میکنند و اغلب برای اینها خبری از نماز صبح هم نیست، سحر و سپیده دم و «وَ الصُّبْحِ إذا تَنَفَّسَ» وجود ندارد.
این روایت را شنیدهاید که علی (ع) در همان شب نوزدهم ماه رمضان وقتی اذان صبح را گفتند[3]، خطاب به سپیده دم فرمود: ای سپیده دم! از روزی که علی به دنیا آمده است روزی نبوده که تو طلوع کنی و چشم علی خواب باشد.
برای همین است که آنهایی که بویی از معنویت بردهاند برای بیداری آخر شب و بینالطلوعین ارزش زیادی قائلاند. حتی من درباره بعضی
[1]. مدّثّر / 33.
[2]. فجر / 4.
[3]. ايشان در همان حال كه امام بودند از نظر شأن معنوی، و خليفه و حاكم بودند از نظر شأن دنيايی، خودشانمیرفتند روی مأذنه مسجد و اذان میگفتند. اغلب اشخاص شأن خودشان نمیدانند كه بروند روی مأذنه وصدايشان را به الله اكبر بلند كنند و حتما بايد آدم درجه پايينی باشد كه مثلا به او پول بدهند تا اذان بگويد!
شنیدهام که برای تربیت بچههایشان، از وقتی که شیرخوار بودهاند، کوشش میکردند آنها را به هر بهانهای در بینالطلوعین بیدار نگه دارند.
وَ الْفَجْرِ سوگند به سپیده دم، سوگند به لحظه بیداری دلهای آگاه، سوگند به آن وقت روحانی. وَ لَیالٍ عَشْرٍ. و سوگند به شبهایی ده گانه. در اینجا «الفجر» با الف و لام آمده یعنی معرفه به کار برده شده، ولی «لیال» نکره و با تنوین ذکر شده. اینکه «لیال» نکره ذکر شده ممکن است دو جهت در آن لحاظ شده باشد: یکی تفخیم و تعظیم، یعنی: و یک ده شبی در سال. جهت دوم ـ که بعید است ـ این است که میخواهد بفرماید: نه تنها یک ده شب، بلکه ده شبهایی در سال.
دهههای با فضیلت در سال از نظر دستورهای اسلامی
از نظر دستورهای اسلامی لااقل دو ده شب در سال هست که وضع خاصی دارند و عنایت خاصی به آنها هست. یکی ده شب اول ماه ذیالحجه است که میآید و میگذرد و ما اصلا احساس نمیکنیم که چنین ده شبی آمد و رفت. شاید ]از نظر فضیلت[ هیچ ده شب متوالی مثل این ده شب وجود ندارد[1]. موسی در اول ذیالقعده به میقات الهی رفت و یک میقات و به اصطلاح یک نوع خلوت سی شبی با خدای خودش داشت، ولی مثل اینکه در آن سی شب نتوانست به پایان برساند، ]لذا [تکمیل شد به ده شب دیگر و شد چهل شب، یک اربعین. آن ده شبی که با آن تکمیل شد، همین ده شب اول ذیالحجه بود. و لهذا در اخبار و روایات ما نمازی وارد شده[2]که در دهه اول ذیالحجه بین نماز مغرب و
[1]. البته تك شب افضل وجود دارد، مثل شب قدر، ولی مقصود ما ده شب متوالی است.
[2]. در كتابهای دعا مثل مفاتيح هم هست.
عشاء خوانده میشود و در آن بعد از «حمد» و «قل هو الله» این آیه خوانده میشود: وَ واعَدْنا موسی ثَلاثینَ لَیلَةً وَ أتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أرْبَعینَ لَیلَةً وَ قالَ موسی لاِخیهِ هارونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَ أصْلِحْ وَ لاتَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ[1]. در کتابهای دعا هم برای این شبها آداب خاصی هست و اهل معنا معتقدند که در این شبها آثار خاصی هست که در شبهای دیگر نیست؛ یعنی اگر کسی به دستورهایی که در باره این شبها رسیده عمل کند آثار خاصی دارد.
پس «فجر» به عنوان قطعهای ]روحانی[ از شبانه روز ]مطرح است [و این ده شب (یعنی ده شبانه روز) به عنوان قطعهای روحانی از سال.
ده شب دیگری که به عنوان «ده شبی» در فضیلتْ بعد از این ده شب است، اگرچه بعضی از شبهایش افضل از شبهای این ده شب است، ده شب آخر ماه مبارک رمضان است. رسول خدا از شب بیست و یکم ماه رمضان دستور میدادند دیگر برای ایشان بستر پهن نشود و این ده شب را در مسجد به حال اعتکاف به سر میبردند. آنچه برای موسی در آن چهل شب حاصل شد، برای امت اسلام در ماه رمضان حاصل میشود و شب قدر در واقع برای آن کسی است که این وظیفه خودش را به پایان میرساند.
وَ لَیالٍ عَشْرٍ. و سوگند به شبهایی ده گانه. اینجا هم مثل آیه قبل قسم به ده شبِ کسانی است که این ده شب را دارند. خیلی از افراد یک عمر در دنیا زندگی میکنند و اصلا فجری یا چنین ده شبی ندارند.
ما در اوایل طلبگی در مدرسهای در مشهد بودیم. معمولا در ماه رمضان درسها تعطیل است و شبها درسهایی به عنوان درس تعطیلی
[1]. اعراف / 142.
برگزار میشود. یادم میآید طلبهای بود که به سیگار و چای خیلی عادت داشت. شبهای ماه رمضان اصلا نمیخوابید. بعد از طلوع صبح و حدود آفتاب میخوابید تا نیم ساعت به غروب. نیم ساعت به غروب بیدار میشد و نماز ظهر و عصرش را میخواند. آخر ماه که میخواستند شهریه بدهند متصدی شهریه به او گفت: من تو را غایب مینویسم، تو ماه رمضان خواب بودی و اصلا اینجا نبودی.
برخی از مردم اصلا در بعضی از وقتها حضور ندارند. خواب برادر مرگ است و نیمه مردگی است. اگر کسی در تمام عمرش بین الطلوعین خواب باشد، در واقع اصلا در عمرش بین الطلوعین ندارد. کسی هم که ده شب ذیالحجه بگذرد و برای او با شبهای دیگر هیچ فرقی نداشته باشد پس اصلا چنین ده شبی ندارد. بنابراین در این آیه قسم به ده شبِ چنین شخصی نمیخورد، بلکه قسم به ده شبِ کسانی میخورد که این ده شب را دارند.
وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ سوگند به جفت و سوگند به طاق. خود آیه بیان نمیکند که مقصود از جفت و طاق چیست و حتی بعضی از مفسرین احتمال دادهاند که یک معنای اعمی مقصود باشد که شامل خیلی چیزها بشود.
مقصود از «شفع و وتر» در آیه
در اینکه مقصود از شفع و وتر چیست، احتمالات زیادی ذکر شده که همه هم فی حد ذاتها درست است. یکی اینکه مقصود از شفع و وتر همین نماز شفع و وتر است که در نافله شب داریم. نافله شب مجموعا یازده رکعت است که هشت رکعتش همین عنوان نافله شب را دارد و بعد از این هشت رکعت، دو رکعت به نیت خاص نماز شفع خوانده میشود و یک
رکعت در آخر به نیت نماز وتر. «وتر» یعنی تک، «نماز وتر» یعنی نماز تک رکعتی. وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ سوگند به آن نماز دو رکعتی و آن نماز یک رکعتی آخر شب. این هم فقط شامل افرادی میشود که چنین نمازی دارند.
بعضی از مفسرین قدیم مثل مجمع البیان در اینجا احتمال خوبی دادهاند و آن این است که مقصود از «وتر» خود خداست که طاق واقعی است و به هیچ معنا جفت نیست و ]مقصود از «شفع» مخلوقات است که [هر مخلوقی جفت و دوتاست. منتها هر عالِمی از جنبهای موجودات را دو تا میبیند، و واقعا هم دو تا هستند؛ مثلا فلاسفه میگویند هر موجودی غیر از خدا دارای ماهیتی (یعنی چیستی) و وجودی (یعنی هستی) است و فقط خداست که هستی و چیستی در او یکی است. یا علمای طبیعی میگویند: بیشتر اشیاء جنبه مثبت و منفی دارند. پس «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» یعنی قسم به کائنات، قسم به خالق و مخلوق.
احتمال دیگری که در اینجا دادهاند و احتمال خوبی است این است که اصلا مقصود از جفت و طاق خود همین مفهوم جفت و طاق است، یعنی عدد. هر عددی یا جفت است یا طاق. یکی از بزرگترین نعمتها که انسان به وسیله آن میتواند عالم را درک کند این است که میتواند اعداد را بشناسد و جفت و طاق اعداد را از یکدیگر تمیز بدهد. همه احکام اعداد از طاق و جفت پیدا میشود و تا طاق و جفت شناخته نشود این همه نسبتهایی که در اعداد هست که پایه ریاضیات است شناخته نمیشود.
پس سوگند به جفت و طاق یعنی سوگند به عدد، که درک عدد برای انسان یک نعمت بسیار بزرگ است.
ولی به قرینه دو آیه قبل و آیه بعدی همان احتمال اول از همه قویتر
است، یعنی سوگند به نماز شفع و نماز وتر.
البته در اینجا احتمال دیگری هم دادهاند که احتمال خوبی است و آن این است که مقصود از شفع و وتر، بعضی از روزهای همان ده روز اول ذیالحجه (وَ لَیالٍ عَشْرٍ) است. سه روز از این ده روز وضع خاصی دارد: روز ترویه که روز هشتم است و به حساب عدد، جفت است، روز عرفه که روز نهم است و طاق است و روز عید قربان که روز دهم است و باز جفت است. ظاهرا در روایات اهل تسنن بعضی گفتهاند رسول اکرم فرمودهاند: «مقصود از شفع روز ترویه است و مقصود از وتر روز عرفه» و بعضی دیگر گفتهاند ایشان فرمودهاند: «مقصود از شفع روز نحر (یعنی عید قربان) است و مقصود از وتر روز عرفه». در میان این ده روز، روز عرفه و روز نحر فوقالعاده با فضیلتاند و روزهای عجیبی هستند.
ادامه آیات
وَ اللَّیلِ إذا یسْرِ. سوگند به شب آنگاه که حرکت میکند، سیر میکند. اینجا «سَرْی» است که با «سِیر» یک معنا دارد، منتها «سیر» را، هم در باره روز به کار میبرند و هم در باره شب، ولی «سَرْی» را در خصوص شب. «شب آنگاه که در حال رفتن است» یعنی از نیمه شب به بعد. آنوقت مفاد این آیه با آیه «وَاللَّیلِ إذا أدْبَرَ[1]» (قسم به شب آنگاه که پشت کرده) یکی شود. از اول شب تا نیمه شب مثل این است که شب به انسان رو آورده ]و از نیمه شب به بعد مثل این است که شب در حال رفتن است.[ اگر فوجی را ببینیم که میآیند و از کنار ما رد میشوند، تا وقتی که این فوج به نیمه برسد میگوییم «دارند میآیند» و از نیمه به بعد میگوییم «دارند
[1]. مدثر / 33.