بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 68

عشاء خوانده می‌شود و در آن بعد از «حمد» و «قل هو الله» این آیه خوانده می‌شود: وَ واعَدْنا موسی ثَلاثینَ لَیلَةً وَ أتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أرْبَعینَ لَیلَةً وَ قالَ موسی لاِخیهِ هارونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَ أصْلِحْ وَ لاتَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ[1]. در کتابهای دعا هم برای این شبها آداب خاصی هست و اهل معنا معتقدند که در این شبها آثار خاصی هست که در شبهای دیگر نیست؛ یعنی اگر کسی به دستورهایی که در باره این شبها رسیده عمل کند آثار خاصی دارد.

پس «فجر» به عنوان قطعه‌ای ]روحانی[ از شبانه روز ]مطرح است [و این ده شب (یعنی ده شبانه روز) به عنوان قطعه‌ای روحانی از سال.

ده شب دیگری که به عنوان «ده شبی» در فضیلتْ بعد از این ده شب است، اگرچه بعضی از شبهایش افضل از شبهای این ده شب است، ده شب آخر ماه مبارک رمضان است. رسول خدا از شب بیست و یکم ماه رمضان دستور می‌دادند دیگر برای ایشان بستر پهن نشود و این ده شب را در مسجد به حال اعتکاف به سر می‌بردند. آنچه برای موسی در آن چهل شب حاصل شد، برای امت اسلام در ماه رمضان حاصل می‌شود و شب قدر در واقع برای آن کسی است که این وظیفه خودش را به پایان می‌رساند.

وَ لَیالٍ عَشْرٍ. و سوگند به شبهایی ده گانه. اینجا هم مثل آیه قبل قسم به ده شبِ کسانی است که این ده شب را دارند. خیلی از افراد یک عمر در دنیا زندگی می‌کنند و اصلا فجری یا چنین ده شبی ندارند.

ما در اوایل طلبگی در مدرسه‌ای در مشهد بودیم. معمولا در ماه رمضان درسها تعطیل است و شبها درسهایی به عنوان درس تعطیلی

[1]. اعراف / 142.


صفحه 69

برگزار می‌شود. یادم می‌آید طلبه‌ای بود که به سیگار و چای خیلی عادت داشت. شبهای ماه رمضان اصلا نمی‌خوابید. بعد از طلوع صبح و حدود آفتاب می‌خوابید تا نیم ساعت به غروب. نیم ساعت به غروب بیدار می‌شد و نماز ظهر و عصرش را می‌خواند. آخر ماه که می‌خواستند شهریه بدهند متصدی شهریه به او گفت: من تو را غایب می‌نویسم، تو ماه رمضان خواب بودی و اصلا اینجا نبودی.

برخی از مردم اصلا در بعضی از وقتها حضور ندارند. خواب برادر مرگ است و نیمه مردگی است. اگر کسی در تمام عمرش بین الطلوعین خواب باشد، در واقع اصلا در عمرش بین الطلوعین ندارد. کسی هم که ده شب ذی‌الحجه بگذرد و برای او با شبهای دیگر هیچ فرقی نداشته باشد پس اصلا چنین ده شبی ندارد. بنابراین در این آیه قسم به ده شبِ چنین شخصی نمی‌خورد، بلکه قسم به ده شبِ کسانی می‌خورد که این ده شب را دارند.

وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ سوگند به جفت و سوگند به طاق. خود آیه بیان نمی‌کند که مقصود از جفت و طاق چیست و حتی بعضی از مفسرین احتمال داده‌اند که یک معنای اعمی مقصود باشد که شامل خیلی چیزها بشود.

مقصود از «شفع و وتر» در آیه

در اینکه مقصود از شفع و وتر چیست، احتمالات زیادی ذکر شده که همه هم فی حد ذاتها درست است. یکی اینکه مقصود از شفع و وتر همین نماز شفع و وتر است که در نافله شب داریم. نافله شب مجموعا یازده رکعت است که هشت رکعتش همین عنوان نافله شب را دارد و بعد از این هشت رکعت، دو رکعت به نیت خاص نماز شفع خوانده می‌شود و یک


صفحه 70

رکعت در آخر به نیت نماز وتر. «وتر» یعنی تک، «نماز وتر» یعنی نماز تک رکعتی. وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ سوگند به آن نماز دو رکعتی و آن نماز یک رکعتی آخر شب. این هم فقط شامل افرادی می‌شود که چنین نمازی دارند.

بعضی از مفسرین قدیم مثل مجمع البیان در اینجا احتمال خوبی داده‌اند و آن این است که مقصود از «وتر» خود خداست که طاق واقعی است و به هیچ معنا جفت نیست و ]مقصود از «شفع» مخلوقات است که [هر مخلوقی جفت و دوتاست. منتها هر عالِمی از جنبه‌ای موجودات را دو تا می‌بیند، و واقعا هم دو تا هستند؛ مثلا فلاسفه می‌گویند هر موجودی غیر از خدا دارای ماهیتی (یعنی چیستی) و وجودی (یعنی هستی) است و فقط خداست که هستی و چیستی در او یکی است. یا علمای طبیعی می‌گویند: بیشتر اشیاء جنبه مثبت و منفی دارند. پس «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» یعنی قسم به کائنات، قسم به خالق و مخلوق.

احتمال دیگری که در اینجا داده‌اند و احتمال خوبی است این است که اصلا مقصود از جفت و طاق خود همین مفهوم جفت و طاق است، یعنی عدد. هر عددی یا جفت است یا طاق. یکی از بزرگترین نعمتها که انسان به وسیله آن می‌تواند عالم را درک کند این است که می‌تواند اعداد را بشناسد و جفت و طاق اعداد را از یکدیگر تمیز بدهد. همه احکام اعداد از طاق و جفت پیدا می‌شود و تا طاق و جفت شناخته نشود این همه نسبتهایی که در اعداد هست که پایه ریاضیات است شناخته نمی‌شود.

پس سوگند به جفت و طاق یعنی سوگند به عدد، که درک عدد برای انسان یک نعمت بسیار بزرگ است.

ولی به قرینه دو آیه قبل و آیه بعدی همان احتمال اول از همه قوی‌تر


صفحه 71

است، یعنی سوگند به نماز شفع و نماز وتر.

البته در اینجا احتمال دیگری هم داده‌اند که احتمال خوبی است و آن این است که مقصود از شفع و وتر، بعضی از روزهای همان ده روز اول ذی‌الحجه (وَ لَیالٍ عَشْرٍ) است. سه روز از این ده روز وضع خاصی دارد: روز ترویه که روز هشتم است و به حساب عدد، جفت است، روز عرفه که روز نهم است و طاق است و روز عید قربان که روز دهم است و باز جفت است. ظاهرا در روایات اهل تسنن بعضی گفته‌اند رسول اکرم فرموده‌اند: «مقصود از شفع روز ترویه است و مقصود از وتر روز عرفه» و بعضی دیگر گفته‌اند ایشان فرموده‌اند: «مقصود از شفع روز نحر (یعنی عید قربان) است و مقصود از وتر روز عرفه». در میان این ده روز، روز عرفه و روز نحر فوق‌العاده با فضیلت‌اند و روزهای عجیبی هستند.

ادامه آیات

وَ اللَّیلِ إذا یسْرِ. سوگند به شب آنگاه که حرکت می‌کند، سیر می‌کند. اینجا «سَرْی» است که با «سِیر» یک معنا دارد، منتها «سیر» را، هم در باره روز به کار می‌برند و هم در باره شب، ولی «سَرْی» را در خصوص شب. «شب آنگاه که در حال رفتن است» یعنی از نیمه شب به بعد. آنوقت مفاد این آیه با آیه «وَاللَّیلِ إذا أدْبَرَ[1]» (قسم به شب آنگاه که پشت کرده) یکی شود. از اول شب تا نیمه شب مثل این است که شب به انسان رو آورده ]و از نیمه شب به بعد مثل این است که شب در حال رفتن است.[ اگر فوجی را ببینیم که می‌آیند و از کنار ما رد می‌شوند، تا وقتی که این فوج به نیمه برسد می‌گوییم «دارند می‌آیند» و از نیمه به بعد می‌گوییم «دارند

[1]. مدثر / 33.


صفحه 72

می‌روند».

اینجا باز سوگند به نیمه دوم شب است که ما به آن «سحر» می‌گوییم که وقت همین نماز نافله شب و نماز شفع و نماز وتر است. سوگند به این وقت خورده است.

تنظیم اوقات در فرهنگ اسلامی

]اولیاء دین به ما دستور[[1]تنظیم اوقات داده‌اند. برنامه مسلمانی این نیست که الان در میان ما معمول است، چه از نظر غذایی و چه از نظر خواب و بیداری. از نظر غذایی من نمی‌دانم از چه زمانی این سه وعده غذا خوردن پیدا شده است! انسان وقتی مثلا ساعت 8 صبحانه بخورد قهرا ناهار خوردنش می‌افتد به ساعت 2 بعد از ظهر، و وقتی ساعت 2 بعد از ظهر یک ناهار سنگین خورده باشد نمی‌تواند ساعت 8 شب شام بخورد، بلکه شام خوردنش می‌افتد به ساعت 10. از نظر اسلامی انسان دو وعده غذا می‌خورد و در صدر اسلام هم این طور بوده، یکی غَداة و دیگر عَشی[2]. یک غذای حسابی صبح می‌خوردند (صبحانه) و یکی هم شب؛ سه وعده در کار نبوده.

عمده این جهت است که از نظر اوقات، بنای اسلام و پیغمبر اکرم و ائمه اطهار و مسلمین صدر اسلام این بوده که سرِ شب بخوابند و آخرِ شب را بیدار باشند، درست عکس آنچه الان معمول است که شاید کمتر کسی هست که تا نیمه شب بیدار نباشد و قهرا آن بهترین اوقات روحانی که قرآن سراغ دارد وقت خواب مسلمانهای فعلی است.

[1]. ] اندكی از بيانات استاد ضبط نشده است.[

[2]. البته اين برای اشخاص سالم است، اگر كسی برنامه خاص داشته باشد حسابش جداست.


صفحه 73

بعد از اینکه قرآن این قسمها را می‌خورد می‌فرماید: هَلْ فی ذلِک قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ آیا برای یک عاقل در اینها سوگند هست؟! یعنی این سوگندها برای یک عاقل که معنی و ارزش این سوگندها را درک کند کافی است. اشاره است به اینکه آن انسانی واقعا به کرامت انسانی نائل آمده که به این شکل در آمده باشد.

بعد از اینکه قرآن این سوگندها را می‌خورد دیگر هیچ بحثی نمی‌کند و به ظاهر از مطلب خارج می‌شود، ولی در واقع خارج نمی‌شود بلکه فراز دیگری طرح می‌شود و در آخر به این مطلب برمی‌گردد.

بعد از این قَسمهای خیلی لطیف و روحانی، می‌رود سراغ مردمی که بر ضد این حالتها هستند، مردم پول پرست، جاه پرست، مقام پرست که جز پول و جاه و مقام اصلا چیزی نمی‌فهمند، یعنی تمام وجودشان پر شده از اینها. واقعا عجیب است که اگر مادیات وجود انسان را پر کند به طوری که غیر از مادیات چیزی نفهمد، انسان با آن استعداد پایان‌ناپذیری که دارد تبدیل می‌شود به ماده خواهی و مادی خواهی و چه موجودی از آب در می‌آید[1]!

اینجا قرآن به حوادث تاریخی گذشته و به اقوامی اشاره می‌کند که کارهایی نظیر کارهای این افراد می‌کرده‌اند. ألَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِعادٍ. إرَمَ

[1]. ديشب در روزنامه‌ها خوانديم كه يك نفر برای پول چه كارهايی می‌كند كه واقعا انسان حيرت می‌كند و باخود می‌گويد اينها افسانه است و مگر امكان دارد بشری به جايی برسد كه به طمع پول و به خاطر باج خواهیطفل معصومی را با آن وضع فجيع بكشد؟! اصلا در مغز اين آدم غير از پول چيز ديگری وجود نداشته. اينپول پرستی انسان را به كجا می‌رساند؟! همچنان كه جاه پرستی هم همين طور است. همين انسانی كهمی‌توانست از اين فجر و ليالی عشر و از اين شفع و وتر انسانيت استفاده كند و نسيم انسانيت به او بوزد، بهخاطر جاه و مقام چه جنايتهايی كه مرتكب نمی‌شود! عجيب اين است كه اين انسانها عواقب اين كارها رامی‌بينند و بايد سبب عبرت باشد ولی باز می‌بينيم سبب عبرت نمی‌شود و هر سال يكی دو تا از اين جنايتهایبسيار تكان دهنده اتفاق می‌افتد.


صفحه 74

ذاتِ الْعِمادِ. آیا ندیدی پروردگار تو با قوم عاد چه کرد؟! با آن شهر ستون‌دار که با چه ستونهایی ساختمانهایش ساخته شده بود! «اِرَم» به احتمال بسیار قوی اسم مکان است و معروف است که اسم یک باغ بوده که بعد کم کم به نام بهشت شَدّاد معروف شده، ولی این چندان اعتبار ندارد و شاید از خود آیات استفاده شود که یک شهر بوده. بعضی هم گفته‌اند که ارم جد اعلای این قوم بوده.

ألَّتی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ. «لَمْ» برای نفی گذشته است و شاید مقصود این باشد که تا آن زمان مانند آن آفریده نشده بود، یعنی در دنیا نظیر نداشت. قرآن در اینجا از این ساختمانی که انسانها ساخته‌اند تعبیر به «خلق» می‌کند. آیا ندیدی خدا با این قومی که همه چیز را فراموش کردند و در مادیات غرق شدند چه کرد؟!

وَ ثَمودَ الَّذینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ و قوم ثمود، آنها که صخره‌ها و سنگها را در صحرا شکافتند و در درون این سنگها برای خود خانه‌های بزرگی ساختند. قضیه قوم ثمود تا حدود نیم قرن پیش از نظر تاریخی خیلی روشن نبود گرچه از نظر قرآنی روشن بود، بعد از کشفیات اخیر در صحرای شام درست عین همان چیزی که قرآن خبر داده آثاری پیدا شده که چه خانه‌های سنگی بزرگی را با چه استادی و مهارتی که نشانه یک تمدن بوده است در درون کوه ساخته بودند!

وَ فِرْعَوْنَ ذِی الاْوْتادِ. آیا ندیدی خدا با آن فرعون صاحب میخها چه کرد؟! در روایت است که فرعون وقتی می‌خواست افراد را شکنجه کند آنها را به چهار میخ می‌بست. یعنی افراد را با میخ به تنه درخت بزرگی یا روی زمین می‌کوبیدند[1]. فرعون با همسر خودش آسیه که به موسی ایمان

[1]. در آن زمان دار به شكلی كه اخيرا معمول شده، نبوده.


صفحه 75

آورد همین کار را کرد و به این وسیله او را کشت.

ألَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ. همه حرف سر این یک کلمه است: این طغیانگرها در شهرها. این طغیانگرها در روی زمین چرا پند نمی‌گیرند؟!

فَأکثَروا فیهَا الْفَسادَ. فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّک سَوْطَ عَذابٍ. إنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ. این طغیانگرهایی که فساد کردند و زیاد فساد کردند. آنها خیال می‌کنند که اگر حقیقت و عدالتی در عالم باشد باید وقتی کار بدی مرتکب می‌شوند همان جا آنآ مجازات الهی برسد، ولی نمی‌دانند که اگر این طور بود امتحان و تکلیف از میان برداشته شده بود. مَثَل معروف عامیانه‌ای می‌گوید: «اگر هر کس دروغ می‌گفت در همان آنی که دروغ می‌گفت یک تومان از جیبش کم می‌شد هیچ کس دروغ نمی‌گفت»؛ بله، هیچ کس دروغ نمی‌گفت اما اجبارا، نه اینکه کسی که دروغ نمی‌گفت می‌شد یک انسان راستگو. خدای متعال به انسانها این مقدار آزادی را داده چون کمال انسان جز در پرتو اختیار و آزادی امکان‌پذیر نیست، اما این به معنی این نیست که خدا و حقیقت و عدالت در کمین بندگان نباشد. از باب تشبیه، ]خدا[ مثل کسی است که کمین می‌کند و خودش را مخفی می‌کند و می‌خواهد کسی را توقیف کند. بعد در حالی که او بی‌خبر است ناگهان از مخفیگاه بیرون می‌آید و یقه او را می‌گیرد. خدا و پروردگار تو، یعنی آن عدل الهی و آن انتقام الهی، همیشه در کمین است؛ پس، از این مهلتها و فرصتها سوء استفاده نکنید.

روایتی از امیرالمؤمنین

علی (ع) فرمود: وَ لَئِنْ أَمْهَلَ اللهُ الظّالِمَ فَلَنْ یفوتَ أخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصادِ عَلی