بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 71

است، یعنی سوگند به نماز شفع و نماز وتر.

البته در اینجا احتمال دیگری هم داده‌اند که احتمال خوبی است و آن این است که مقصود از شفع و وتر، بعضی از روزهای همان ده روز اول ذی‌الحجه (وَ لَیالٍ عَشْرٍ) است. سه روز از این ده روز وضع خاصی دارد: روز ترویه که روز هشتم است و به حساب عدد، جفت است، روز عرفه که روز نهم است و طاق است و روز عید قربان که روز دهم است و باز جفت است. ظاهرا در روایات اهل تسنن بعضی گفته‌اند رسول اکرم فرموده‌اند: «مقصود از شفع روز ترویه است و مقصود از وتر روز عرفه» و بعضی دیگر گفته‌اند ایشان فرموده‌اند: «مقصود از شفع روز نحر (یعنی عید قربان) است و مقصود از وتر روز عرفه». در میان این ده روز، روز عرفه و روز نحر فوق‌العاده با فضیلت‌اند و روزهای عجیبی هستند.

ادامه آیات

وَ اللَّیلِ إذا یسْرِ. سوگند به شب آنگاه که حرکت می‌کند، سیر می‌کند. اینجا «سَرْی» است که با «سِیر» یک معنا دارد، منتها «سیر» را، هم در باره روز به کار می‌برند و هم در باره شب، ولی «سَرْی» را در خصوص شب. «شب آنگاه که در حال رفتن است» یعنی از نیمه شب به بعد. آنوقت مفاد این آیه با آیه «وَاللَّیلِ إذا أدْبَرَ[1]» (قسم به شب آنگاه که پشت کرده) یکی شود. از اول شب تا نیمه شب مثل این است که شب به انسان رو آورده ]و از نیمه شب به بعد مثل این است که شب در حال رفتن است.[ اگر فوجی را ببینیم که می‌آیند و از کنار ما رد می‌شوند، تا وقتی که این فوج به نیمه برسد می‌گوییم «دارند می‌آیند» و از نیمه به بعد می‌گوییم «دارند

[1]. مدثر / 33.


صفحه 72

می‌روند».

اینجا باز سوگند به نیمه دوم شب است که ما به آن «سحر» می‌گوییم که وقت همین نماز نافله شب و نماز شفع و نماز وتر است. سوگند به این وقت خورده است.

تنظیم اوقات در فرهنگ اسلامی

]اولیاء دین به ما دستور[[1]تنظیم اوقات داده‌اند. برنامه مسلمانی این نیست که الان در میان ما معمول است، چه از نظر غذایی و چه از نظر خواب و بیداری. از نظر غذایی من نمی‌دانم از چه زمانی این سه وعده غذا خوردن پیدا شده است! انسان وقتی مثلا ساعت 8 صبحانه بخورد قهرا ناهار خوردنش می‌افتد به ساعت 2 بعد از ظهر، و وقتی ساعت 2 بعد از ظهر یک ناهار سنگین خورده باشد نمی‌تواند ساعت 8 شب شام بخورد، بلکه شام خوردنش می‌افتد به ساعت 10. از نظر اسلامی انسان دو وعده غذا می‌خورد و در صدر اسلام هم این طور بوده، یکی غَداة و دیگر عَشی[2]. یک غذای حسابی صبح می‌خوردند (صبحانه) و یکی هم شب؛ سه وعده در کار نبوده.

عمده این جهت است که از نظر اوقات، بنای اسلام و پیغمبر اکرم و ائمه اطهار و مسلمین صدر اسلام این بوده که سرِ شب بخوابند و آخرِ شب را بیدار باشند، درست عکس آنچه الان معمول است که شاید کمتر کسی هست که تا نیمه شب بیدار نباشد و قهرا آن بهترین اوقات روحانی که قرآن سراغ دارد وقت خواب مسلمانهای فعلی است.

[1]. ] اندكی از بيانات استاد ضبط نشده است.[

[2]. البته اين برای اشخاص سالم است، اگر كسی برنامه خاص داشته باشد حسابش جداست.


صفحه 73

بعد از اینکه قرآن این قسمها را می‌خورد می‌فرماید: هَلْ فی ذلِک قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ آیا برای یک عاقل در اینها سوگند هست؟! یعنی این سوگندها برای یک عاقل که معنی و ارزش این سوگندها را درک کند کافی است. اشاره است به اینکه آن انسانی واقعا به کرامت انسانی نائل آمده که به این شکل در آمده باشد.

بعد از اینکه قرآن این سوگندها را می‌خورد دیگر هیچ بحثی نمی‌کند و به ظاهر از مطلب خارج می‌شود، ولی در واقع خارج نمی‌شود بلکه فراز دیگری طرح می‌شود و در آخر به این مطلب برمی‌گردد.

بعد از این قَسمهای خیلی لطیف و روحانی، می‌رود سراغ مردمی که بر ضد این حالتها هستند، مردم پول پرست، جاه پرست، مقام پرست که جز پول و جاه و مقام اصلا چیزی نمی‌فهمند، یعنی تمام وجودشان پر شده از اینها. واقعا عجیب است که اگر مادیات وجود انسان را پر کند به طوری که غیر از مادیات چیزی نفهمد، انسان با آن استعداد پایان‌ناپذیری که دارد تبدیل می‌شود به ماده خواهی و مادی خواهی و چه موجودی از آب در می‌آید[1]!

اینجا قرآن به حوادث تاریخی گذشته و به اقوامی اشاره می‌کند که کارهایی نظیر کارهای این افراد می‌کرده‌اند. ألَمْ تَرَ کیفَ فَعَلَ رَبُّک بِعادٍ. إرَمَ

[1]. ديشب در روزنامه‌ها خوانديم كه يك نفر برای پول چه كارهايی می‌كند كه واقعا انسان حيرت می‌كند و باخود می‌گويد اينها افسانه است و مگر امكان دارد بشری به جايی برسد كه به طمع پول و به خاطر باج خواهیطفل معصومی را با آن وضع فجيع بكشد؟! اصلا در مغز اين آدم غير از پول چيز ديگری وجود نداشته. اينپول پرستی انسان را به كجا می‌رساند؟! همچنان كه جاه پرستی هم همين طور است. همين انسانی كهمی‌توانست از اين فجر و ليالی عشر و از اين شفع و وتر انسانيت استفاده كند و نسيم انسانيت به او بوزد، بهخاطر جاه و مقام چه جنايتهايی كه مرتكب نمی‌شود! عجيب اين است كه اين انسانها عواقب اين كارها رامی‌بينند و بايد سبب عبرت باشد ولی باز می‌بينيم سبب عبرت نمی‌شود و هر سال يكی دو تا از اين جنايتهایبسيار تكان دهنده اتفاق می‌افتد.


صفحه 74

ذاتِ الْعِمادِ. آیا ندیدی پروردگار تو با قوم عاد چه کرد؟! با آن شهر ستون‌دار که با چه ستونهایی ساختمانهایش ساخته شده بود! «اِرَم» به احتمال بسیار قوی اسم مکان است و معروف است که اسم یک باغ بوده که بعد کم کم به نام بهشت شَدّاد معروف شده، ولی این چندان اعتبار ندارد و شاید از خود آیات استفاده شود که یک شهر بوده. بعضی هم گفته‌اند که ارم جد اعلای این قوم بوده.

ألَّتی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ. «لَمْ» برای نفی گذشته است و شاید مقصود این باشد که تا آن زمان مانند آن آفریده نشده بود، یعنی در دنیا نظیر نداشت. قرآن در اینجا از این ساختمانی که انسانها ساخته‌اند تعبیر به «خلق» می‌کند. آیا ندیدی خدا با این قومی که همه چیز را فراموش کردند و در مادیات غرق شدند چه کرد؟!

وَ ثَمودَ الَّذینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ و قوم ثمود، آنها که صخره‌ها و سنگها را در صحرا شکافتند و در درون این سنگها برای خود خانه‌های بزرگی ساختند. قضیه قوم ثمود تا حدود نیم قرن پیش از نظر تاریخی خیلی روشن نبود گرچه از نظر قرآنی روشن بود، بعد از کشفیات اخیر در صحرای شام درست عین همان چیزی که قرآن خبر داده آثاری پیدا شده که چه خانه‌های سنگی بزرگی را با چه استادی و مهارتی که نشانه یک تمدن بوده است در درون کوه ساخته بودند!

وَ فِرْعَوْنَ ذِی الاْوْتادِ. آیا ندیدی خدا با آن فرعون صاحب میخها چه کرد؟! در روایت است که فرعون وقتی می‌خواست افراد را شکنجه کند آنها را به چهار میخ می‌بست. یعنی افراد را با میخ به تنه درخت بزرگی یا روی زمین می‌کوبیدند[1]. فرعون با همسر خودش آسیه که به موسی ایمان

[1]. در آن زمان دار به شكلی كه اخيرا معمول شده، نبوده.


صفحه 75

آورد همین کار را کرد و به این وسیله او را کشت.

ألَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ. همه حرف سر این یک کلمه است: این طغیانگرها در شهرها. این طغیانگرها در روی زمین چرا پند نمی‌گیرند؟!

فَأکثَروا فیهَا الْفَسادَ. فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّک سَوْطَ عَذابٍ. إنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ. این طغیانگرهایی که فساد کردند و زیاد فساد کردند. آنها خیال می‌کنند که اگر حقیقت و عدالتی در عالم باشد باید وقتی کار بدی مرتکب می‌شوند همان جا آنآ مجازات الهی برسد، ولی نمی‌دانند که اگر این طور بود امتحان و تکلیف از میان برداشته شده بود. مَثَل معروف عامیانه‌ای می‌گوید: «اگر هر کس دروغ می‌گفت در همان آنی که دروغ می‌گفت یک تومان از جیبش کم می‌شد هیچ کس دروغ نمی‌گفت»؛ بله، هیچ کس دروغ نمی‌گفت اما اجبارا، نه اینکه کسی که دروغ نمی‌گفت می‌شد یک انسان راستگو. خدای متعال به انسانها این مقدار آزادی را داده چون کمال انسان جز در پرتو اختیار و آزادی امکان‌پذیر نیست، اما این به معنی این نیست که خدا و حقیقت و عدالت در کمین بندگان نباشد. از باب تشبیه، ]خدا[ مثل کسی است که کمین می‌کند و خودش را مخفی می‌کند و می‌خواهد کسی را توقیف کند. بعد در حالی که او بی‌خبر است ناگهان از مخفیگاه بیرون می‌آید و یقه او را می‌گیرد. خدا و پروردگار تو، یعنی آن عدل الهی و آن انتقام الهی، همیشه در کمین است؛ پس، از این مهلتها و فرصتها سوء استفاده نکنید.

روایتی از امیرالمؤمنین

علی (ع) فرمود: وَ لَئِنْ أَمْهَلَ اللهُ الظّالِمَ فَلَنْ یفوتَ أخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصادِ عَلی


صفحه 76

مَجازِ طَریقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجا مِنْ مَساغِ ریقِهِ[1]. اگر خدا به ظالم مهلت می‌دهد خیال نکنید که ظالم از چنگ خدا در رفته است، اخذ او از خدا فوت نمی‌شود؛ یعنی از چنگ عدالت الهی بیرون نمی‌رود. خدا در گذرگاه او هست، یعنی در گذرگاه او عدل الهی ایستاده است و مانند یک استخوان در آنجا که می‌خواهد آب دهان را با گوارایی و نرمی فرو ببرد گلوگیرش می‌شود.

اینجاست که قرآن آن مطلب اصلی را که به منزله یک تفسیر کلی از حرفهای گذشته است بیان می‌کند: فَأمَّا الاْنْسانُ إذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقولُ رَبّی أکرَمَنِ. وَ أمّا إذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ. کلمه «ربّ» با عنایت به مطلبِ اینجا آمده است، چون صحبت امتحان الهی است و امتحان مظهر ربوبیت الهی است، یعنی وسیله پرورش دادن و تکمیل انسان است.

غرض از امتحانهای بشری

همیشه گفته‌ایم که امتحانهای بشری به یکی از دو منظور است: یکی اینکه امتحان کننده می‌خواهد امتحان شونده را کشف کند، مثل امتحانهای کنکور. در امتحانهای کنکور ممتحنین می‌خواهند کشف کنند که شاگردهای بهتر چه کسانی هستند. دیگر اینکه گاهی امتحان می‌کنند نه برای اینکه ممتحن بخواهد ممتحَن را کشف کند، بلکه برای اینکه ممتحَن خودش را کشف کند و مطلب بر خودش ثابت شود. در این قِسم، ممتحِن همه شاگردهای خودش را می‌شناسد و می‌داند چه کسی شاگرد اول است و چه کسی شاگرد دوم و چه کسی قبول می‌شود و چه کسی رد

[1]. بحارالانوار، ج 34 / ص 81 .


صفحه 77

می‌شود، ولی اگر بدون امتحان به شاگردان نمره دهد، می‌گویند: «تو به ما اجحاف کردی». ممتحِن امتحان می‌کند تا مطلب بر خود شاگردان روشن شود و حجت بر آنها تمام شود.

امتحان الهی

اما امتحان خدا هیچ یک از این دو قسم نیست. امتحان خدا یعنی انسان را در بوته سختیها قرار دادن برای اینکه خودش به اختیار خودش، خودش را به کمال برساند. این نظیر امتحان عملی است که معلمهای رانندگی از شاگردان خودشان می‌گیرند که ضمنا می‌خواهند آنها را تمرین بدهند و تکمیل کنند.

مثال

مثال دیگر ـ که مثال خوبی است ـ این است که در کتابهای حیوان‌شناسی و روان‌شناسی که راجع به غرایز حیوانات بحث می‌کنند می‌گویند: بعضی از پرندگان بچه خودشان را در بوته آزمایش پرواز قرار می‌دهند و ضمنا آنها را تمرین می‌دهند. این پرنده وقتی به حکم غریزه احساس می‌کند که بچه‌اش آمادگی پرواز پیدا کرده، او را روی بال خود می‌نشاند و از آشیانه بیرون می‌آورد. مقداری که او را برد رهایش می‌کند. تا رهایش کرد، این بچه میان زمین و آسمان شروع می‌کند به بال زدن‌های نامنظمی. بعد از مدتی که خسته می‌شود و می‌خواهد بیفتد، او را می‌گیرد و مقداری با خودش حرکت می‌دهد تا خستگی‌اش رفع شود. بار دیگر او را رها می‌کند. چند روز این عمل را تکرار می‌کند و او را تمرین می‌دهد تا وقتی که مطمئن شود این بچه می‌تواند از آشیانه بیرون برود و بعد خودش به آشیانه برگردد.


صفحه 78

هر نعمتی که خدا به انسان می‌دهد چنین چیزی است؛ یعنی وظیفه‌ای که انسان در برابر هر نعمت دارد مستلزم تحمل نوعی مشقت و تمرین و تکامل خود است. منتها نعمت احترام و حیثیت یک نوع مشقت به انسان تحمیل می‌کند و نعمت بی‌نام و نشانی یک نوع مشقت دیگر. امتحان الهی برای کسی که نام و نشان دارد این است که تکبر نکند و خودش را بالاتر و برتر از دیگران نداند؛ یعنی با خود نگوید: «برای این که من عزیز خدا هستم چه دلیلی بالاتر از این که به من چنین شأن و مقام و احترامی در میان مردم داده؟!» خیر، این برای تو یک امتحان بیشتر نیست. از طرف دیگر کسی که بی‌نام و نشان است نباید این را نوعی تحقیر الهی تعبیر کند و بگوید: «ای آقا! ما خدا زده هستیم؛ از دنیای ما پیداست که آخرتمان چیست.

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد

ما از اوّلی که به این دنیا آمدیم روی پیشانی‌مان شقاوت و بدبختی نوشته شده بود والّا خدا ما را این طور فقیر نمی‌کرد».

قرآن می‌گوید: نه این خدازدگی است و نه آن خدادادگی به معنی خدا گرامی داشتن است. برای انسان همه اینها پیش می‌آید، گاهی فقر پیش می‌آید و گاهی غنا، گاهی احترام پیش می‌آید و گاهی بی‌احترامی. انسان باید بداند که هیچ کدام از اینها فی حد ذاته نه دلیل کرامت الهی است و نه دلیل اهانت الهی. پس انسان باید کوشش کند تا از عهده امتحان برآید.

آنوقت افرادی که این طور فساد می‌کنند (فَأکثَروا فیهَا الْفَسادَ) کسانی هستند که این تصاحب نعمتها را دلیل بر یک نوع کرامت و شرافت ذاتی خودشان قرار می‌دهند. در آیات بعد قرآن می‌گوید: روزی خواهد آمد که