تفسیر سوره فجـر
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
فَأمَّا الاْنْسانُ إذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقولُ رَبّی أکرَمَنِ. وَ أمّا إذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ. کلّا بَلْ لاتُکرِمونَ الْیتیمَ. وَ لاتَحاضّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ. وَ تَأْکلونَ التُّراثَ أکلاً لَمّآ. وَ تُحِبّونَ الْمالَ حُبّآ جَمّآ[1].
آیات سوره مبارکه فجر است. دو فراز از این سوره را در جلسه قبل تفسیر کردیم. فراز اول پنج آیه کوتاه بود که سوگند بود و فراز دوم در باره آن عذابی بود که خدای متعال به قوم عاد و به فرعون و فرعونیان مسلط کرد و عاقبت سوء کفران نعمت آنها.
[1]. فجر / 15 ـ 20.
از اینجا (فَأمَّا الاْنْسانُ...) شروع میکند به بیان یک اصل کلی که آنچه قبلا راجع به عاقبت قوم عاد و قوم فرعون گفته شد مصداق این اصل کلی است.
نعمت و نقمت، وسیله امتحان الهی است
برای اینکه مقصود خوب روشن بشود مقدمه کوتاهی عرض میکنیم[1]و آن اینکه: آیا نعمتهای دنیا و خیرات و برکات و به تعبیر دیگر رزقها و نصیبهایی که به انسان میرسد، برای انسان نعمت و کرامت است یا نه؟ برعکس، آیا فقرها و بیماریها و گرفتاریها، برای انسان شقاء و شقاوت شمرده میشود؟ یعنی آیا رزقها علامت لطف و کرامت الهی است و دلیل بر این است که این بنده مورد عنایت خاصی است که مستلزم نوعی تقرب به خداوند است؟ و آیا فقرها و گرفتاریها علامت این است که این بنده دور از خداوند و مورد بیعنایتی خداوند است چون استحقاق عنایت و لطف خدا را ندارد؟ یا نه، عکس قضیه است و آنچه که ما به عنوان نعمت و کرامت میشناسیم مثل مال و ثروت و سلامت، بلا و شقاوت است و فقر و بیماری و گرفتاری، برای انسان کرامت و نعمت است؟
اینجا در جواب، قرآن بیان خیلی لطیفی دارد و آن این است که هیچ کدام؛ نه اقبالِ نعمتهای دنیا برای انسان علامت عنایت خاص خداوند یا علامت لعنت خداوند و دوری از خداست و نه در نقطه مقابل، فقر و گرفتاری و بیچیزی فی حدذاته و به خودی خود علامت عنایت و لطف خداوند و یا علامت مبغوض خداوند واقع شدن و مورد عقاب الهی
[1]. اين مقدمه در جلسه قبل هم بيان شد.
قرار گرفتن است.
در منطق قرآن هر دوی اینها برای انسان فقط وسیله است که هم میتواند وسیله سعادت و کمال و تقرب واقع شود و هم میتواند وسیله شقاوت و دوری از خدا و بدبختی واقع شود؛ یعنی هیچ کدام بالفعل و بالذات دلیل بر هیچ چیزی نیست؛ نه انعام و اقبال دنیا به انسان علامت لطف یا بیلطفی الهی است و نه ادبارش، بلکه در منطق قرآن هر دوی اینها وسیله است و به تعبیر خود قرآن امتحان است. انسان میتواند از امتحانِ «داشتن» سرفراز بیرون بیاید و میتواند رفوزه بیرون بیاید، و نیز از امتحانِ «نداشتن» ممکن است موفق بیرون بیاید و ممکن است شکست خورده بیرون بیاید. و لهذا قرآن از هردوی اینها به عنوان ابتلا و امتحان الهی یاد میکند و میگوید هیچ کدام از اینها را فی حد ذاته چیزی نشمارید، ولی این طور به مسئله نگاه کنید که خدا این نعمتها را به من روزی کرده است پس من الان مورد آزمایش الهی هستم و باید بدانم که وظیفهام چیست. اگر انسان در موردِ داشتن، به وظیفهای که در آن شرایط و در آن وضع دارد عمل کند آن داشتن، نعمت واقعی است و اگر عمل نکند همان، وسیله بدبختی است. مثل ریسمانی است که به انسان بدهند که با آن، هم میتواند بالا برود و هم میتواند ته چاه برود. فقر هم همین طور است. چه بسا افرادی که در فقر به کمال و سعادت رسیدهاند و چه بسیار افرادی که از فقر به شقاء و بدبختی رسیدهاند، هم در دنیا بدبخت شدند هم در آخرت.
پس نه اغنیا میتوانند به آن دلیل که اغنیا هستند بگویند: «ما مورد عنایت الهی هستیم و شما فقرا اگر آدمهای خوبی بودید خدا اینقدر توی سرتان نمیزد» و نه فقرا میتوانند بگویند: «شما به دلیل اینکه اغنیا هستید آدمهای بدی هستید و ما به دلیل اینکه فقیر هستیم آدمهای
خوبی هستیم». نه غنی بودن دلیل خوبی یا بدی است و نه فقیر بودن، بلکه آن عکسالعملی که انسان در زمینه غنا و فقر نشان میدهد معین میکند که آیا این غنا سبب سعادت است یا سبب بدبختی.
تفاوت فقر و غنا از نظر امتحان الهی
ضمنا با اینکه هیچ کدام از فقر و غنا را قطع نظر از طرز رفتار انسان و از نظر نهایی نمیشود گفت نعمت مطلق یا نقمت مطلق است، ولی در عین حال قرآن در تعبیر، میان ایندو فرق گذاشته، چون در غنا دادنِ چیزی است و خدا نعمتی را در اختیار انسان قرار داده و در فقر ندادن چیزی است؛ یعنی خدا یکی را با دادن نعمت آزمایش میکند و دیگری را با ندادن نعمت. قهرا کار آن کسی که خدا با نعمت دادن او را مورد آزمایش قرار داده مشکلتر است از کار کسی که خدا با بازگرفتنِ نعمت او را مورد آزمایش قرار داده است.
پس خلاصه حرف در مورد قوم عاد و قوم فرعون این بود که خدا به اینها نعمتهای زیادی داد ولی آنها این نعمتها را سبب و وسیله طغیان و فساد قرار دادند. بعد به طور کلی میفرماید: فَأمَّا الاْنْسانُ.... اینجا همان طور که بعضی از مفسرین فرمودهاند مطلبی مقدَّر است؛ یعنی اینگونه بوده : خدای متعال انسان را تحت مراقبت خود دارد و دائما و لحظه به لحظه با هر حالتی انسان را مورد آزمایش قرار میدهد، فَأمَّا الاْنْسانُ إذا مَا ابْتَلیهُ رَبُّهُ فَأکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقولُ رَبّی أکرَمَنِ. تعبیر خیلی عجیبی است! انسان آنگاه که خدا او را از طریق مثبت مورد امتحان و آزمایش قرار میدهد و نعمتهایش را در اختیارش قرار میدهد، به جای اینکه بگوید: «عجب مسئولیت سنگینی! خدا من را مورد چه امتحان بزرگی قرار داده!» و به جای این که فهمش این باشد که این امتحان خداست پس من باید ببینم
چطور از عهده این امتحان برمیآیم، میگوید: «به به! پس معلوم میشود من پیش خدا خیلی عزیزم. پس کار ما تمام است و خر ما از پل گذشته است». «فَأکرَمَهُ» به معنی این است که خدا نعمتی در اختیار انسان قرار داده، و «فَأکرَمَنِ» به معنی این است که انسان میگوید : «پس من عزیزکرده خدا هستم».
ضمنا کسی که این طور فکر میکند انسانی است که همه چیز را در داشتن خلاصه میکند؛ یعنی اگر از او بپرسید: «سعادت چیست؟» میگوید: پول داشتن. اگر بپرسید: «عزت و شرافت و تقرب خدا در چیست؟» میگوید: در پول داشتن. و چون پول دارد خودش را سعادتمند و عزیز و شرافتمند و مقرب به خدا میداند.
چنین انسانی قهرا وقتی باز مورد امتحان قرار بگیرد و خدا بر او روزی را تنگ بگیرد باز به جای اینکه با خودش فکر کند که یک امتحان الهی به این صورت برای من پیش آمده و این یک امتحان ثانوی است، میگوید: «دیگر خدا ما را زده و خوار کرده، کار ما از این حرفها گذشته»: وَ أمّا إذا مَا ابْتَلیهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقولُ رَبّی أهانَنِ. قرآن میگوید: نه در آنجا خدا تو را عزیز کرده و نه در اینجا خدا تو را زده، بلکه تلقی تو از آن داشتن و این نداشتن باید امتحان باشد. کلّا بَلْ لا تُکرِمونَ الْیتیمَ. اینجا خطاب به انسان است مخصوصا در وقتی که ]نعمت [دارد. قرآن میگوید: کلّا، سکوت! حرف نزن! مُهمَل نگو! بَلْ لا تُکرِمونَ الْیتیمَ. تو میگویی «من عزیز خدا هستم»؟! بیچاره! تو ]نعمت[ داری و در حالی که داری، یتیم پیش تو مُکرَم و محترم نیست؛ یعنی مال یتیم را میخورید و به یتیم کمک نمیکنید و یکدیگر را به کمک فقرا تشویق نمیکنید. این چه عزتی است؟! نداشتن صد درجه بهتر از این داشتن است و صد درجه بر این داشتن شرافت دارد. کلّا بَلْ
لاتُکرِمونَ الْیتیمَ رها کن! حرف نزن! بس کن! سکوت! شما مردمی هستید که یتیم را احترام نمیکنید. در اینجا نفرمود: «شما به یتیم کمک نمیکنید» بلکه مسئله علاوهای میگوید، میفرماید : «شما یتیم را احترام نمیکنید».
معنی اکرام یتیم
در سوره بقره آیاتی هست که این کلمه «لا تُکرِمونَ» را تفسیر میکند. کمک کردن به مردم دو گونه است همچنان که زیان زدن به مردم دو گونه است. یک نوع کمک، کمک مادی است، به این صورت که انسان به زندگی افرادی که نادار هستند به شکلی کمک کند. در اینجا ندادن، کمک نکردن است و مال مردم را خوردن زیان زدن است. نوع دوم کمک، کمک روحی و معنوی است که خیلی مهم است و قرآن روی آن تأکید کرده. میفرماید: اگر کمک مادی میکنید مراقب باشید که از نظر روحی نکاهید؛ یعنی اگر مردم را از نظر مادی مدد میکنید آنها را از نظر روحی درهم نشکنید. یا أیهَا الَّذینَ امَنوا لا تُبْطِلوا صَدَقاتِکمْ بِالْمَنِّ وَ الاْذی[1]. ذرهای منت گذاشتن، بکلی ]صدقه[ را باطل و ضایع میکند. اگر میلیونها تومان به مردم کمک کنید ولی آن را با یک منت کوچک یا با یک چیزی که روح طرف مقابل را برنجاند، مثل یک ترش کردن رو یا یک اخم کردن، ضمیمه کنید، به تعبیر قرآن اثر کار انسان باطل میشود.
سیره ائمه اطهار در نحوه صدقه دادن
همه شنیدهایم که ائمه اطهار وقتی به مردم کمک میکردند نهایت درجه
[1]. بقره / 264.
کوچکی و تذلّل را مرتکب میشدند؛ اولا وقتی میخواستند به کسی چیزی بدهند دستشان را پایین میگرفتند تا او بردارد و میگفتند: «این دست احترام دارد، این دست خداست که میگیرد، من دستم را بالای دست خدا قرار نمیدهم». یا وقتی میخواستند به افراد چیزی بدهند گاهی به شکلی میدادند که چشم او در چشمشان نیفتد تا مبادا خجالت بکشد و احساس ذلت کند. یا مثلا در شبهای تاریک در حالی که نقاب به چهره میانداختند میرفتند و به خانوادههای فقیر و مستمند رسیدگی میکردند به طوری که اصلا آنها نمیفهمیدند که این کمک از ناحیه کیست.
حال در اینجا کمک کردن به یتیم یک مطلب است و حرمت یتیم را حفظ کردن مطلب دیگری است. قرآن نمیگوید: «شما به یتیمها کمک نمیکنید» بلکه میگوید: «شما حرمت یتیم را حفظ نمیکنید» که جنبه روحی قضیه است.
و لا تَحاضّونَ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ. در این آیه هم باز نکته جالبی هست. نمیفرماید: «شما اطعام مساکین نمیکنید» بلکه میفرماید: شما یکدیگر را بر اطعام مساکین تشویق و ترغیب و تحریض نمیکنید. اطعام مساکین و شکمها را سیر کردن کار فردی است. اینجا میگوید غیر از اینکه خودت این کار را میکنی، باید با دیگران همکاری کنی و آنها را وادار کنی و مشوّقشان باشی، تو مشوّق او باشی و او مشوّق تو باشد.
سه گونه تعبیر در قرآن در مورد اطعام مساکین
پس در مسئله اطعام مساکین، در قرآن سه تعبیر داریم. تعبیر اول این
است: وَ لَمْ نَک نُطْعِمُ الْمِسْکینَ[1]. تعبیر دوم حضّ بر اطعام مسکین یعنی وادار کردن دیگری بر اطعام مسکین است که در سوره «أرَأیتَ الَّذی» آمده است: أرَأیتَ الَّذی یکذِّبُ بِالدّینِ. فَذلِک الَّذی یدُعُّ الْیتیمَ. وَ لا یحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ[2].
تعبیر سوم که از این هم بالاتر است تَحاضّ بر اطعام مسکین است. به اصطلاح ادبی و علم صرف «حَضَّ یحُضُّ» ثُلاثی مجرد است که یکطرفی است ولی «تَحاضّ» باب تفاعل است که دوطرفی است. یعنی کار مشترکی که به وسیله دو طرف انجام شود و مقصود از دو طرف نه این است که فقط دو تا باشد، بلکه یعنی از یکی بیشتر؛ یعنی وادار کردنهای متقابل[3]. میفرماید: ای اغنیا چه ادعایی میکنید که این پول و ثروتی که خدا به ما داده علامت عزت ماست؟! شما که عملتان وادار کردنهای متقابل بر اطعام مساکین نیست حق ندارید ادعا کنید که مورد عنایت خدا بودهاید.
وَ تَأْکلونَ التُّراثَ أکلاً لَمّآ شما آن میراث خوارها هستید که دنبال ارثهای مفت میگردید که پیدا کنید و بخورید و شکمهایتان را پر کنید. آیا این کرامت الهی است؟! وَ تُحِبّونَ الْمالَ حُبّآ جَمّآ شما بنده ثروتید، پول و مال را دوست دارید، چه دوست داشتن فراوانی! کلّا إذا دُکتِ الاْرْضُ دَ کآ دَ کآ آن وقتی که زمین به شدت در هم کوبیده شود (یعنی قیامت). وَ جاءَ رَبُّک وَ الْمَلَک صَفّآ صَفّآ پروردگار تو بیاید و ملائکه صف اندر صف بیایند. وَ جیءَ یوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ. یعنی جهنم هم آورده شود.
[1]. مدثر / 44.
[2]. ماعون / 1 ـ 3.
[3]. مثلا «تَضارَبَ» يعنی اين آن را زد و آن اين را.