بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 87

است: وَ لَمْ نَک نُطْعِمُ الْمِسْکینَ[1]. تعبیر دوم حضّ بر اطعام مسکین یعنی وادار کردن دیگری بر اطعام مسکین است که در سوره «أرَأیتَ الَّذی» آمده است: أرَأیتَ الَّذی یکذِّبُ بِالدّینِ. فَذلِک الَّذی یدُعُّ الْیتیمَ. وَ لا یحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ[2].

تعبیر سوم که از این هم بالاتر است تَحاضّ بر اطعام مسکین است. به اصطلاح ادبی و علم صرف «حَضَّ یحُضُّ» ثُلاثی مجرد است که یک‌طرفی است ولی «تَحاضّ» باب تفاعل است که دوطرفی است. یعنی کار مشترکی که به وسیله دو طرف انجام شود و مقصود از دو طرف نه این است که فقط دو تا باشد، بلکه یعنی از یکی بیشتر؛ یعنی وادار کردنهای متقابل[3]. می‌فرماید: ای اغنیا چه ادعایی می‌کنید که این پول و ثروتی که خدا به ما داده علامت عزت ماست؟! شما که عملتان وادار کردنهای متقابل بر اطعام مساکین نیست حق ندارید ادعا کنید که مورد عنایت خدا بوده‌اید.

وَ تَأْکلونَ التُّراثَ أکلاً لَمّآ شما آن میراث خوارها هستید که دنبال ارثهای مفت می‌گردید که پیدا کنید و بخورید و شکمهایتان را پر کنید. آیا این کرامت الهی است؟! وَ تُحِبّونَ الْمالَ حُبّآ جَمّآ شما بنده ثروتید، پول و مال را دوست دارید، چه دوست داشتن فراوانی! کلّا إذا دُکتِ الاْرْضُ دَ کآ دَ کآ آن وقتی که زمین به شدت در هم کوبیده شود (یعنی قیامت). وَ جاءَ رَبُّک وَ الْمَلَک صَفّآ صَفّآ پروردگار تو بیاید و ملائکه صف اندر صف بیایند. وَ جیءَ یوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ. یعنی جهنم هم آورده شود.

[1]. مدثر / 44.

[2]. ماعون / 1 ـ 3.

[3]. مثلا «تَضارَبَ» يعنی اين آن را زد و آن اين را.


صفحه 88

همه اینها در قیامت به معنای ظاهر شدن و آشکار شدن است، چون در مورد قیامت می‌فرماید: فَکشَفْنا عَنْک غِطاءَک فَبَصَرُک الْیوْمَ حَدیدٌ[1]چشم تو را باز می‌کنیم، همه حقایق را در آنجا می‌بینی. یا می‌فرماید: وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِلْغاوینَ[2]. یعنی و جهنم آشکار می‌شود.

پس «جهنم آورده می‌شود» از نظر آن انسانی است که نمی‌دیده و حال حقایق را می‌بیند. آنجاست که خدا را شهود می‌کنی و حس می‌کنی که مُلک مُلک خداست و امر امر خداست. آنجاست که ملائکه‌ای را که عالم را اداره می‌کردند و مسلط و مدبّر امور عالم بودند و تو آنها را نمی‌دیدی و فقط طبیعت را می‌دیدی، صف اندر صف می‌بینی؛ چون باطن عالم را می‌بینی. آنجاست که جهنم را آورده شده می‌بینی. یوْمَئِذٍ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ وَ أنّی لَهُ الذِّکری در این وقت است که انسان نسبت به همه آنچه گفتیم متذکر و متنبه می‌شود؛ یعنی آن وقت می‌فهمد که خدای متعال این همه امکانات برای من قرار داده بود که می‌توانستم از آنها استفاده کنم و نکردم؛ ثروت یک نوع امکان بود، فقر نوعی دیگر امکان بود، سلامت و بیماری و اقبال و ادبار دنیا همه اینها برای من امکاناتی بود. در این وقت انسان متنبه و بیدار می‌شود، اما دیگر چه فایده؟! آن تذکر و بیداری، تذکر و بیداری بعد از گذشتن فرصت است که دیگر کار از کار گذشته است.

انقلاب روحی حاج میرزا علی آقای شیرازی

هنگام قرائت این آیات

مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی رضوان الله علیه که من بسیار ذکر

[1]. ق / 22.

[2]. شعراء / 91.


صفحه 89

خیر این مرد بزرگوار را می‌کنم، از بزرگانِ اتقیایی بود که من در عمرم دیده‌ام. ما در اصفهان و قم زیاد خدمتشان رسیدیم و نزدشان درس خواندیم، ولی یک هفته‌ای در ایام زمستان ایشان در قم و در حجره ما بودند که آن یک هفته برای من بسیار بسیار پر ارزش است و جزء ذخایر عمر من است. ایشان سحرها دو سه ساعت به طلوع صبح بیدار می‌شد و چه نمازی و چه حالی داشت! نزدیک طلوع صبح که می‌شد ]قرآن می‌خواند.[[1]این پیرمرد سوره فجر را با یک حالی می‌خواند تا می‌رسید به همین آیه: وَ جیءَ یوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ. یوْمَئِذٍ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ وَ أنّی لَهُ الذِّکری، که دیگر اشکهایش سرازیر می‌شد و منقلب می‌شد درست مثل مرغی که پرپر بزند.

یقولُ یا لَیتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی انسان می‌گوید: ای کاش برای زندگی‌ام چیزی پیش فرستاده بودم! انسان وقتی وارد صحرای قیامت و عالم آخرت می‌شود تازه می‌فهمد که زندگی‌اش آن است و این که در دنیا بوده اصلا زندگی نبوده، بلکه جلسه امتحان بوده. درست مثل یک دانشجو که ساعتی در جلسه امتحان است و آن امتحان سرنوشتش را در همه عمر و برای دهها سال تعیین می‌کند. در اینجا تعبیر قرآن تعبیر عجیبی است، کأنه می‌خواهد بگوید قبل از اینجا اصلا زندگی نبود. یقولُ یا لَیتَنی قَدَّمْتُ لِحَیاتی ای کاش من برای زندگی‌ام چیزی پیش فرستاده بودم.

فَیوْمَئِذٍ لا یعَذِّبُ عَذابَهُ أحَدٌ. وَ لا یوثِقُ وَثاقَهُ أحَدٌ. آنوقت چنین انسانی که با نعمتهای الهی چنین رفتار کرده است خدا او را عذاب می‌کند عذاب کردنی که احدی چنین عذابی ]نمی‌کند.[ معلوم است که عذاب خدا با عذاب بنده خیلی متفاوت است. بنده هر چه بخواهد عذاب کند مقدار

[1]. ]اندكی از سخن استاد ضبط نشده است.[


صفحه 90

خیلی محدودی قدرت دارد، ولی عذاب الهی بالاتر از این حرفهاست؛ وَثاق الهی، در بند کردن الهی، برای انسان قابل تصور نیست.

داستان عقیل و امیرالمؤمنین

داستان عقیل را مکرر شنیده‌اید. آمد خدمت مولا امیرالمؤمنین علی (ع) و از حضرت کمک خواست. او از حضرت تقاضایی کرد که چنین تقاضایی از مثل علی تقریبا نا مشروع بود. البته فقیر و مقروض بود و مقداری هم به اصطلاح دکور درست کرد و بچه‌هایش را چند روزی کمتر غذا داد که رنگ آنها پریده‌تر شد بلکه از ترحم علی بتواند استفاده کند و علی که بیت‌المال مسلمین در دست اوست چیزی به او بدهد. حضرت فرمود: صبر کن اولِ ماه که برسد از حقوق خودم چیزی به تو می‌دهم. گفت: از بیت‌المال بده. فرمود: بیت‌المال مال من نیست، من امین بیت‌المالم. او اصرار کرد. عقیل در آخر عمر کور بود و چشمهایش نمی‌دید. امیرالمؤمنین اشاره کرد تکه آهنی را در کوره خوب داغ کنند. آهن را آوردند. حضرت فرمود: عقیل بگیر. عقیل خیال کرد کیسه پول است. دستش را نزدیک برد و شاید دستش به آهن نرسید که تعبیر خودش این است که «مثل گاو ناله کردم». غرضم اینجاست. حضرت فرمود: ثَکلَتْک اُمُّک مادرت به عزایت بنشیند! أتَئِنُّ مِنْ حَدیدَةٍ اَحْماها إنْسانُها لِلَعْبِهِ وَ تَجُرُّنی إلی نارٍ سَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبِهِ[1]تو از آهنی که یک انسان به شوخی و بازی آن را داغ کرده اینچنین ناله می‌کنی، آنوقت می‌خواهی مرا بکشانی به سوی آتشی که خدای آن آتش آن را داغ کرده است؟!

[1]. بحارالانوار، ج 41 / ص 162.


صفحه 91

ادامه آیات

در آخر سوره یکمرتبه خطاب و سخن از آن انسانهای رفوزه شده در امتحان، برمی‌گردد به افرادی که فهمیده‌اند دنیا دوره تحصیل و امتحان و کار است، افرادی که فهمیده‌اند در هر وضع و حالی که باشند در امتحان الهی هستند و برای آنها اقبال و ادبار یک معنی دارد؛ اقبال را نوعی از امتحان می‌دانند و ادبار را نوعی دیگر. قرآن درباره این افراد می‌فرماید: یااَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ای نفس و ای جان آرام گرفته و ای روح به حقیقت رسیده! یعنی ای آن کسی که درک کرده حوادث عالم همه از ناحیه خداست و باید همه اینها را امتحان تلقی کند. چنین افرادی هر چه برایشان پیش بیاید واقعا ذره‌ای از آرامش خود را از دست نمی‌دهند.

بیان امام باقر (ع) در راضی بودن به مقدّرات الهی

امام باقر (ع) تشریف بردند به عیادت جابر بن عبدالله انصاری صحابه بزرگ پیغمبر اکرم که پیر شده بود و اواخر عمرش بود. فرمود: جابر حالت چطور است؟ عرض کرد: یابنَ رسولِ الله در حالی هستم که فقر را بر غنا و بیماری را بر سلامت و مرگ را بر زندگی ترجیح می‌دهم. حضرت فرمود: ولی ما اهل بیت چنین نیستیم. ما هر چه خدا برایمان بخواهد همان را دوست داریم. هر چه خدا به ما بدهد ما به وظیفه‌مان در مورد آن عمل می‌کنیم. اگر خدا به ما ثروت بدهد همان را دوست داریم، اگر فقر بدهد همان را دوست داریم و اگر سلامت یا بیماری بدهد همان را دوست داریم.

اِرْجِعی إلی رَبِّک باز گرد به سوی پروردگارت. اصلا محشور شدن، بازگشت به سوی خداست. راضِیةً مَرْضِیةً تو که مطمئنی و طمأنینه و آرامش داری قهرا راضی و خرسند از پروردگارت هستی و تو که از خدا


صفحه 92

راضی هستی خدا هم از تو راضی است. راضی بودن خدا از انسان لازمه راضی بودن انسان از خداست، چون انسان آنوقت از خدا راضی است که به معنای واقعی کلمه عبد باشد و وقتی انسان به معنی واقعی کلمه عبد خدا بود خدا هم از او راضی است.

دلیل بر این که این «راضیةً» از عبودیت است آیه بعدی است: فَادْخُلی فی عِبادی پس داخل شو در زمره عباد و بندگان من. تو مانند یک بنده زندگی کردی، تو یک بنده حق پرست بودی و غیر حق را نپرستیدی، پس داخل شو در زمره کسانی که آنها هم مانند تو همه بندگان من‌اند.

وَ ادْخُلی جَنَّتی و در بهشت من وارد شو. گفته‌اند این «بهشت من» بهشت خاصی است که متعلق به بندگان خاص است که برای ما غیر قابل تصور است و نعمتهای مادی نمی‌تواند آن را توضیح دهد و توجیه کند.

روایتی از امام صادق (ع) در مورد سوره فجر

امام صادق (ع) فرمودند: إقْرَؤوا سورَةَ الْفَجْرِ فی فَرائِضِکمْ وَ نَوافِلِکمْ فَإنَّها سورَةُ الْحُسَینِ[1]. یعنی سوره «والفجر» را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید که این سوره، سوره جد ما حسین بن علی (ع) است. راوی متوجه نکته نشد و عرض کرد: یابنَ رسولِ الله به چه مناسبت این سوره، سوره جد شما حسین بن علی است؟ فرمود: به مناسبت آن آیات آخر؛ یعنی او مصداق آن آیات آخر است.

عرض کردیم که تمام این آیات در زمینه امتحان و ابتلای الهی است. معنی کلام امام صادق این است که یکی از کسانی که هر چه برای او پیش آمد آن را امتحانی از امتحانهای خدا تلقی کرد و ذره‌ای تکان

[1]. بحارالانوار، ج 24 / ص 93.


صفحه 93

نخورد حسین بن علی بود. او می‌فرمود: رِضَی اللهِ رِضانا اَهْلَ الْبَیتِ[1]ما اهل‌بیت راضی هستیم به رضای حق. از این جهت است که آن حضرت یکی از مصادیق کامل این آیات مبارکات است.

حال امام حسین (ع) در صحرای کربلا

ما می‌بینیم نه تنها امام صادق چنین شهادتی می‌دهند، بلکه برای افراد دشمن که در صحنه کربلا بودند همین قضیه از روی آثار ظاهری که در امام حسین می‌دیدند روشن شد. یکی از کسانی که جزء افراد عمر سعد است و قضایا را نقل کرده، درباره امام حسین می‌گوید: فَوَ اللهِ ما رَأیتُ مَکثورآ[2]قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أهْلُ بَیتِهِ وَ أصْحابُهُ أرْبَطَ جَأْشآ مِنْهُ[3]. یعنی به خدا قسم من مصیبت زده‌ای که فراوان بر او بلایا و شداید هجوم آورده باشد و فرزندانش و خاندانش و اصحاب بزرگوارش کشته شده باشند مانند این مرد اینقدر قوی القلب ندیده‌ام. این شخص این جمله را در لحظه‌ای گفته است که همه یاران حضرت شهید شده بودند و حضرت تنهای تنها بود.

شخص دیگری که در صحنه کربلا تماشاچی بوده و می‌خواسته خبرنگاری کند بالاتر از این گفته. این شخص گویا در آخر کار دلش به رحم آمد. رفت پیش عمر سعد و گفت: پسر سعد! تو که می‌دانی چیزی از عمر حسین بن علی که الآن در آن گودال افتاده باقی نمانده، من از تو فقط یک خواهش دارم، اجازه بده مقداری آب به او برسانم. عمر سعد اجازه داد. او مقداری آب تهیه کرد. وقتی که می‌آمد آن لعین ازل و ابد را دید.

[1]. بحارالانوار، ج 44 / ص 366 و اللهوف، ص 60.

[2]. ]در بعضی نقلها «مكسورآ» آمده.[

[3]. اللهوف، المسلك الثانی.


صفحه 94

گفت: کجا می‌روی؟ جواب داد: می‌خواهم به حسین بن علی آب برسانم. فورا سر حضرت را که مخفی کرده بود نشان داد و گفت: کار تمام شد. حال، این شخص که اینقدر تحت تأثیر احساسات بوده می‌گوید: فَوَ اللهِ ما رَأیتُ قَتیلاً مُضَمَّخآ بِدَمِهِ أحْسَنَ مِنْهُ وَ لا أنْوَرَ وَجْهآ، وَ لَقَدْ شَغَلَنی نورُ وَجْهِهِ وَ جَمالُ هَیئَتِهِ عَنِ الْفِکرِ فی قَتْلِهِ[1]. یعنی آن درخشانی چهره آنچنان مرا مجذوب کرد که یادم رفت درباره کشته شدنش فکر کنم. و لا حول و لا قوة إلّا بالله العلی العظیم.

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان. ما را به حقایق اسلام و قرآن آشنا بفرما. انوار محبت، معرفت، خوف و خشیت خودت را در دلهای ما قرار بده.

پروردگارا ما را قدردان نعمتهای مادی و معنوی خودت قرار بده. به ما توفیق درک ابتلاها و امتحانات خودت و انجام وظایف خودمان عنایت بفرما.

پروردگارا حاجات مشروعه ما را برآور. ما را و همه مسلمانان را به وظایفمان آشنا بفرما. اموات ما، اموات جلسه ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.

[1]. همان.