آن هم درست است. در این صورت معنی چنین میشود: سوگند به این شهر در حالی که تو مقیم آن هستی؛ یعنی چون تو در این شهر مقیم هستی من به این شهر سوگند یاد میکنم.
هر دو وجه مذکور از نظر نتیجه یکی میشود و حرمت پیغمبر را بیان میکند. در یک وجه میفرماید: چون تو کسی هستی که در این شهر درباره تو هر ظلم و ستمی را روا میدارند من به آن سوگند نمیخورم، چون قابل سوگند خوردن نیست. در وجه دیگر میفرماید: به دلیل اینکه تو در این شهر اقامت داری سوگند میخورم.
وجه سوم
وجه دیگر این است که به تعبیر صاحب کشّاف جمله «وَ أنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» جمله معترضه باشد که در میان دو قَسَم واقع شده. در این صورت معنی چنین میشود: سوگند به این شهر و تو در آینده مقیم این شهر خواهی بود (این جمله دوم معترضه است)؛ یعنی این شهری که امروز تو را از آن بیرون میکنند روزی تو به این شهر باز میگردی و این شهر، شهر و جایگاه تو خواهد بود (اشاره به فتح مکه است.)
کدام وجه اولویت دارد؟
ممکن است از میان معانی یک جمله، بعضی بر بعض دیگر اولویت داشته باشند. در میان این معانی، این معنی که «سوگند به این شهر در حالی که تو در آن اقامت داری» ]اولویت دارد. [یعنی گرچه إنَّ أوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکآ وَ هُدی لِلْعالَمینَ[1]، اما فعلا ]این شهر [بتخانه شده و
[1]. آل عمران / 96.
ما که الان به این شهر سوگند میخوریم به این دلیل است که تو در آن اقامت داری.
ادامه آیات
وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ. سوگند به پدری و آنچه این پدر ایلاد کرد، یعنی آن فرزندی که این پدر به وجود آورد. در واقع یعنی: و سوگند به پدری و آنچنان پسری. اگر میگفت «وَ مَنْ وَلَدَ» معنی چنین میشد: «و کسی که این والد او را به دنیا آورد» اما فرموده: وَ ما وَلَدَ. به تعبیر ادبی، عرب در مورد عاقل یعنی انسان و به عبارت دیگر در مورد شخص، «مَنْ» به کار میبرد و در مورد شیء «ما»، کما اینکه در فارسی در مورد شخص «کس» به کار میبریم و در مورد شیء «چیز». اگر بگوییم : «کسی را دیدم» یعنی انسانی را دیدم، و اگر بگوییم: «چیزی را دیدم» یعنی غیر انسانی را دیدم، اعم از اینکه حیوان، نبات یا جماد باشد. ولی گاهی در مورد انسان، کلمه «چیز» به کار میرود و آن در مقام تعجب است. مثلا وقتی پهلوان فوقالعادهای را میبینیم میگوییم: «چه هست!» یا مثلا به پدری که پسرش کار نمایانی کرده و نبوغی نشان داده میگوییم: «آقا! ماشاء الله چه به دنیا آوردهاید!» اینجا در مقام تعجب به جای «کس»، «چه» به کار میبرند. در زبان عربی هم همین طور است. اینجا هم میفرماید: سوگند به پدری و آنچنان فرزندی.
مقصود از «والد» و «ما وَلَدَ» کیست؟
حال مقصود از این پدر و فرزند کیست؟ مفسرین گفتهاند ـ و درست هم گفتهاند ـ که به مناسبت شهر مکه، مقصود ابراهیم و اسماعیل است که کعبه به دست آنها پایهگذاری شد و شهر مکه به دست آنها تأسیس شد.
در واقع یعنی: سوگند به پایهگذاران این شهر.
انسان در بطن زحمت و مشقت خلق شده است
حال مطلب چیست؟ مطلب خیلی مهم است. لَقَدْ خَلَقْنَا الاْنْسانَ فی کبَدٍ. «کبَد» یعنی زحمت، مشقت، رنج. ما انسان را در بطن زحمت و مشقت آفریدهایم؛ یعنی زندگی انسان از زحمت و مشقت خالی نیست و در هر وضعی که باشد دچار نوعی مشقت و ناراحتی است. منتها ناراحتی دو نوع است[1]:
یک نوع ناراحتیهایی است که انسان در اثر کارهای پرمشقت بدنی و فقرها و بیماریها پیدا میکند. نوع دوم ناراحتیهایی است که کسی که تجربه نکرده باور نمیکند عدهای از مردم با اینکه از نظر بدنی و نیازهای مادی هیچ رنجی ندارند، ولی از نظر روحی و معنوی زندگی برایشان از زندان بدتر است. تکالیف ـ که انسان آنها را تکلیف یعنی مشقت میداند ـ بهترین راه است برای اینکه از مشقتهای انسان بکاهد.
أیحْسَبُ الاِْنْسانُ أنْ لَنْ یقْدِرَ عَلَیهِ أحَدٌ. انسان چون احساس میکند همه چیز آن طور که میخواهد واقع نمیشود پس میفهمد که محاط است به یک سلسله عواملی که خارج از اختیار اوست و زمام کار عالم به دست او داده نشده است بلکه به دست کس دیگری است. پس ای بشر! بفهم که قدرت دیگری مافوق تو هست که مسلط بر توست و اوست که هر طور بخواهد در مورد تو عمل میکند.
یقولُ أهْلَکتُ مالا لُبَدآ. این آیه همان طور که سیاقش نشان میدهد و مفسرین گفتهاند، شأن نزول خاصی دارد. مرد ثروتمندی مسلمان شد. بعد طبق عادت جاهلیت گناهانی مرتکب میشد ولی چون مسلمان شده
[1]. ما اين مطلب را در تفسير آيه «وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ» بيشتر توضيح میدهيم.
بود ناراحت میشد و میآمد خدمت رسول اکرم و ایشان هم به او دستور انفاق و کفاره میدادند. تا جایی که دید از این راه مال زیادی از دستش میرود و در جایی گفت : «از روزی که به این دین گرایش پیدا کردم مال و ثروتم از دستم رفت و فانی شد». آیات بعد ناظر به این مطلب و قسمتهایی است که در اول سوره گفته شده.
یقولُ أهْلَکتُ مالا لُبَدآ ]آن مرد میگوید :[ چه مال زیادی را در این راه از دست دادم! أیحْسَبُ أنْ لَمْ یرَهُ أحَدٌ آیا خیال میکند هیچ کس او را نمیبیند و ناظر به احوال او نیست؟! آیا خیال میکند اگر در راه خدا داده خدای متعال نمیبیند و نمیداند و اگر در راه هوای نفس داده باز هم خدای متعال نمیبیند و نمیداند؟!
بعد میفرماید: تو چطور چنین تصور میکنی؟! خدا به تو چشم و زبان و دو لب داده و ـ به قول معروف ـ مُعطی شیء فاقد شیء نیست؛ یعنی اگر موجودی کمالی را به موجود دیگر عنایت کند محال است خود او فاقد آن کمال باشد.
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
کهنه ابری که بود ز آب تهی کی تواند که کند آب دهی
آیا خدایی که به انسان بینایی میدهد خودش بینا نیست؟! آیا خدایی که به انسان علم داده عالم نیست؟! علم، قدرت، شعور، وجدان و درک جزء پدیدههای این عالم است، آنوقت آن کسی که این پدیدهها را به موجودات عالم داده خودش آنها را ندارد؟! تو قوهای داری که با آن ببینی، آنوقت آیا خدای تو نمیبیند؟! تو زبان و دو لب داری که آنچه را میدانی به دیگران بفهمانی، آنوقت آیا خدای تو چنین قوهای که آنچه را میداند به دیگران بفهماند، ندارد؟!
ألَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ. وَ لِسانآ وَ شَفَتَینِ. وَ هَدَیناهُ النَّجْدَینِ[1]. آیا ما به انسان دو چشم ندادیم؟! آیا ما به او زبان و دو لب ندادیم؟! ما انسان را به دو نجد هدایت کردیم. عرب به سرزمین مرتفع[2]و همچنین به راههایی که در سرزمینهای مرتفع وجود دارد «نجد» میگوید[3].
قرآن میگوید: دو راه وجود دارد که هر دو هم سنگلاخ است و راههایی است که با مشقت و زحمت زیاد باید طی شود، و ما هر دو راه را به انسان نشان دادهایم. ما به انسان دو راه را نمودهایم و گفتهایم هر کدام را میخواهی برو، ولی راه حق و خیر این است و راه شر آن.
چرا قرآن به راه خیر و راه شر «نجد» گفته؟
حال چرا قرآن این دو راه را «نجد» یعنی راه سخت و پرزحمت نامیده است؟ در آیات قبل هم خواندیم: لَقَدْ خَلَقْنَا الاْنْسانَ فی کبَدٍ. چطور هم راه خیر صعبالعبور است و هم راه شر؟ نکته اساسی اینجاست. هر دو راه، سختی دارد اما تفاوت در این است که راه خیر اولش سخت است و هرچه انسان آن را طی میکند سهلتر و آسانتر میشود، مثل راهی که اولش سربالایی است و در نیمه افقی میشود و در آخر سراشیبی، ولی راه شر درست برعکس است، اولش خیلی آسان و جذاب و دارای کشش است ولی هر چه انسان بیشتر طی میکند سختتر میشود.
[1]. اينجاست كه قسمتهای اول بحث روشن میشود.
[2]. سرزمينی كه در عربستان وجود دارد و به آن «نجد» میگويند، به همين اعتبار است. در جغرافی به سرزمينمرتفع «فلات»میگويند.
[3]. مثلا به راهی كه به دامنه كوه كشيده میشود «نجد» میگويند.
روایتی از رسول اکرم
امیرالمؤمنین از رسول اکرم نقل میکنند که فرمود: حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْـمَکارِهِ وَ حُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ[1]بهشت در وسط سختیها قرار گرفته و انسان وقتی میخواهد به بهشت برود باید دیوار سختیها را بشکافد، ولی جهنم برعکس است، انسان از یک راه خیلی آسان و پرلذتی میرود و یکمرتبه دچار آن همه سختیها میشود.
پس خصلت کار خیر این است که اولش سخت است چون انسان باید خودش را تمرین بدهد تا عادت کند، ولی همین قدر که به کار خیر عادت کرد آن را به آسانی و راحتی و با لذت فراوان انجام میدهد. اما کار شر بر عکس است، چون اثر گناه سنگین کردن انسان است.
تعبیرات قرآن در مورد گناه
مکرر گفتهایم که قرآن در مورد گناهان تعبیراتی دارد که معنایش این است که گناه بار انسان را سنگین میکند، یعنی هر گناهی به منزله باری است که روی دوش انسان گذاشته میشود به طوری که انسان در آخر احساس میکند کأنـّه زیر کوهی قرار گرفته، بر خلاف مردم اهل خیر که هر چه بیشتر کار خیر انجام میدهند احساس میکنند کأنـّه در حال بال درآوردناند. لهذا به گناه گفته میشود «ذَنْب». «ذنب» یعنی دُم. انسان هرچه گناه میکند مثل این است که برایش دم میروید و روز به روز این دم بزرگتر میشود و حرکت را برایش دشوار میکند. قرآن در تعبیر دیگر از گناه تعبیر به «وِزْر» میکند. «وزر» یعنی بار سنگین. وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْری[2].
[1]. بحارالانوار، ج 67 / ص 78 و ج 68 / ص 72.
[2]. إسراء / 15، فاطر / 18.
در سوره غاشیه خواندیم: هَلْ اَتیک حَدیثُ الْغاشِیةِ. وُجوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ. عامِلَةٌ ناصِبَةٌ. بعضی از مردم عمل کردند ولی عملشان عمل پرنصب یعنی پر تعب و پررنجی است.
پس این اشتباه است که انسان خیال کند[1]باید از میان دو خوشی و دو ناخوشی یکی را انتخاب کند، یا در دنیا راحت و خوش و بیزحمت و پرلذت و با سعادت زندگی کند و از آخرت محروم باشد و یا برعکس. نه، این گونه نیست که گناهان خوشی محض باشند. علت اینکه انسان گناه را خوشی و طاعت را رنج میبیند این است که اولِ قضیه را میبیند. انسان میگوید: «اگر نماز بخوانم بیشتر به من خوش میگذرد یا مشروب بخورم و غرق در عالم کیف و مستی شوم؟!». بله، این، خوشی است و آن، رنج و زحمت، اما این خوشی به دنبال خود چه چیزی میآورد و آن زحمت به دنبال خود چه چیزی میآورد؟ هیچ کدام بیزحمت نیست.
لَقَدْ خَلَقْنَا الاْنْسانَ فی کبَدٍ. باور نکن که انسان از رنج خالی باشد؛ یک جا رنج در اول است و یک جا در آخر، یک جا رنج جسمانی است و یک جا روحی و معنوی. شما در میان مردمی که از ایمان بهرهای دارند و روحی سالم دارند ولو فقیر و در حد یک کارگرِ دست به دهان باشند، آدمی پیدا نمیکنید که در همه عمر یک شب نیاز پیدا کند با قرص خوابآور بخوابد، ولی شاید در میان کسانی که غرق در نعمت هستند کمتر کسی باشد که بتواند بدون قرص خوابآور بخوابد؛ اعصاب چنین افرادی دائما در تهیج و هیجان است. پس آن خوشیها این ناراحتیها را به دنبال دارد.
[1]. خيلیها اين اشتباه را میكنند.
زحمت مسئولیت و تکلیف
خلاصه، مقصود قرآن این است که انسان در دنیا نمیتواند از نوعی زحمت خالی باشد، ولی میتواند آن زحمت را طوری شکل بدهد که بعد برای او سعادت ابدی و خوشی جاودانی داشته باشد. آن زحمتی که انسان ]باید[ خودش را در متن آن قرار بدهد زحمت تکلیف و مسئولیت است. اگر انسان خودش را متعهد کند به اینکه به وظایف و تکالیفش عمل کند، خوشی در همین دنیا و سعادت و خوشی مطلق در آخرت به دنبال آن میآید. خدا انسان را برای خوشی و سعادت آفریده است اما به شرط اینکه بداند برای رسیدن به سعادت جاودانی و ابدی باید از این گردنه سخت عبور کرد. فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ. آدمی که غصه مال از دست رفته را میخورد و میگوید: «أهْلَکتُ مالا لُبَدآ» اقتحام عقبه نکرده است. «اقتحام» ورود با زحمت و سختی و فشار است.
موعظه امیرالمؤمنین
از جمله مواعظی که امیرالمؤمنین بارها برای مردم میفرمودند و در نهجالبلاغه هم هست، این است: تَجَهَّزوا ـ رَحِمَکمُ اللهُ ـ فَقَدْ نودِی فیکمْ بِالرَّحیلِ مجهز شوید ـ خدا شما را رحمت کند ـ که بانگ کوچ کردن در میان همه ما زده شده است. وَ أقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَی الدُّنْیا کم کنید این همه اقامت کردن بر سر امور دنیایی و مادی و موقت را. وَ انْقَلِبوا بِصالِحِ ما بِحَضْرَتِکمْ مِنَ الزّادِ با بهترین توشههای خودتان باز گردید به سوی خدا. فَإنَّ أمامَکمْ عَقَبَةً کؤودآ وَ منازِلَ مَخوفَةً مَهولَةً لابُدَّ مِنَ الْوُرودِ عَلَیها وَ الْوُقوفِ