بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 111

تفسیر سوره زلزال

بسم الله الرحمن الرحیم

اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها. وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها. وَ قالَ الاِْنْسانُ ما لَها. یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ. فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ[1].

سوره مبارکه زلزال است که معمولا به نام سوره «اِذا زُلْزِلَتْ» خوانده می‌شود. این سوره از سوره‌های کوچک مکیه و از سوره‌های مربوط به قیامت است که در آن، اعجاز از نظر خوش‌آهنگی و زیبایی و تأثیری که روی نفوس دارد، فوق‌العاده نمودار است.

[1]. زلزال / 1 ـ 8 .


صفحه 112

ِاذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها آنگاه که تکان داده شود زمین آن تکان داده شدن خاص خودش را؛ یعنی نوعی جنبش و تکان خوردن که هیچ شباهتی به زلزله‌ها و جنبشهایی که در دنیا مردم دیده‌اند ندارد زیرا دو تفاوت میان آن زلزله و زلزله‌هایی که انسانها در دنیا با آن آشنا هستند وجود دارد: یکی اینکه زلزله‌هایی که در دنیا زمین پیدا می‌کند جزئی و محدود است؛ یعنی شعاع مختصری دارد[1]، چون مربوط به یک نوع جریانهایی (ریزشهایی یا فشار بخارهایی) در داخل زمین است که در قسمت معینی از زمین واقع می‌شود و بعد به صورت موادی که می‌خواهد ریزش کند یا از درون زمین بیرون بیاید سبب تکان خوردن قسمتی از زمین می‌شود به طوری که مردمی که در آن قسمت نیستند اصلا خبردار نمی‌شوند؛ با اینکه زلزله یک منطقه را زیر و رو می‌کند و زمینْ شهری را در شکم خود فرو می‌برد، ولی صد کیلومتر آن طرف‌تر اصلا مردم متوجه نمی‌شوند که زلزله‌ای هم رخ داده است.

اما زلزله‌ای که قرآن از آن یاد می‌کند به یک نقطه معین از زمین ارتباط ندارد بلکه مربوط به همه زمین است، نه تنها همه زمین بلکه همه جهان و همه ستاره‌ها و همه خورشیدها و هر چه که در عالم هست؛ یعنی یک تکان عمومی برای همه موجودهای جهان و طبیعت.

تفاوت دوم این است که زلزله‌هایی که در زمین رخ می‌دهد از این نوع است که عاملی روی یک عامل دیگر اثر می‌گذارد، یعنی یک قوه بیرون از یک شیء روی آن شیء اثر می‌گذارد. مثلا ما که در اینجا نشسته‌ایم، اگر کامیون بزرگی به شدت از کنار این ساختمان حرکت کند

[1]. مثلا بیست كیلومتر در بیست كیلومتر، یا بالاتر: صد كیلومتر در صد كیلومتر، یا اگر فرض كنیم بیش از این همباشد، پانصد كیلومتر در پانصد كیلومتر، كه البته در دنیا سابقه ندارد.


صفحه 113

یک مقدار این ساختمان را تکان می‌دهد. اینجا این گونه نیست که خود این ساختمان از درون خودش تکان می‌خورد، بلکه عاملی از بیرون آن را تکان می‌دهد. مثال دیگر اینکه انسانی ایستاده باشد و کسی به او تنه بزند.

ولی در آن زلزله عمومی این گونه نیست که چیزی از بیرون، عالم را به زلزله آورده باشد، بلکه جهان از باطن ذات خودش به جنبش درمی‌آید. در مقام تشبیه مثل این است که جنین وقتی که در رحم است، در ماههای اول هیچ حرکت و تکانی ندارد، بعد ـ مثلا ـ به چهار ماهگی که می‌رسد برای اولین بار می‌گویند بچه تکان خورد. آنجا که بچه تکان می‌خورد آیا عاملی از بیرون تکانش می‌دهد یا این، خود بچه است که از درون خودش به جنبش آمده؟

آن زلزله عمومی که در همه اشیاء عالم پیدا می‌شود، معلول قوه‌ای از بیرون نیست، بلکه این تمام عالم است که یک تحول ذاتی و یک وضع دیگری پیدا می‌کند.

تمام ذرات عالم دارای حیات و شعورند

در واقع این مسئله به مسئله دیگری بستگی دارد و آن این است که آیا این موجوداتی که ما آنها را جماد و بی حس و بی شعور می‌نامیم، واقعا به تمام معنا فاقد شعورند؟ یا نه، هر موجودی در عالم در حد و درجه خودش[1]از یک نوع شعور و ادراک برخوردار است، گویی این جهان یک صفحه و یک طرفش جامد و مرده و افسرده است و طرف و صفحه و روی دیگرش زنده است. این مطلبی است که قرآن مکرر ذکر می‌کند؛ گاهی می‌فرماید «هیچ موجودی نیست الّا اینکه تسبیح گوی

[1]. نمی‌خواهم بگویم در حد انسان.


صفحه 114

پروردگارش است، شما درک نمی‌کنید تسبیح او را»[1]و گاهی می‌گوید: دنیا کی تبدیل به آخرت خواهد شد؟ آن وقتی که همه موجودات، آن روی دیگرشان آشکار شود: وَ اِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِی الْحَیوانُ[2]. آشکار شدن آن روی دیگر موجودات، همان زلزله و تکانی است که عالم می‌خورد، مثل جنینی که به آن مرحله خاص می‌رسد. در آنجا انسان احساس می‌کند تمام ذرات عالم دارای حیات و شعور و درک هستند.

اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها آنگاه که به جنبش در آورده و تکان داده شود زمین، آن تکان داده شدن خاص خود را؛ یعنی آن نوع خاص که با همه تکانهای دیگری که سابقه دارد فرق دارد و از آن سنخ نیست.

وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها و زمین بیرون می‌دهد آن دفینه‌های با ارزش خود را. دفینه‌های باارزش زمین این همه انسانهایی است که در آن دفن شده‌اند، نه مثلا طلاها، معدنها و نفتها. قرآن همین قدر می‌گوید که زمین آن اشیاء سنگین‌وزن (یعنی با ارزش) خودش را از درون خودش، از دل خودش بیرون می‌ریزد.

وَ قالَ الاِْنْسانُ ما لَها انسان می‌گوید: چه می‌شود این زمین را! اینجا «انسان» جنس است. انسان قبلا سابقه زلزله دارد و هر کسی در عمر خودش زلزله را دیده است، ولی آن زلزله و تکان خوردن، نوع دیگری است که انسان تعجب می‌کند، هنوز نمی‌داند اوضاع عوض شده. یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها در این وقت زمین به سخن درمی‌آید و خبرها و سرگذشتهای خودش را بازگو می‌کند[3]. در مقام تشبیه ـ که البته تشبیه ضعیفی است ـ تمام زمین و تمام ذرات زمین حکم دستگاه ضبط صوتی

[1]. اسراء / 44.

[2]. عنكبوت / 64.

[3]. كامپیوتر واقعی آن وقت است. چه كامپیوتری می‌تواند تمام سرگذشت میلیونها سال خودش را بازگو كند؟!


صفحه 115

را دارد که تا عالم، عالم دنیاست ضبط می‌کرده و تا عالم آخرت می‌شود این ضبط صوت را باز می‌کنند. البته این تشبیه ناقص است، چون ضبط صوت بالاخره یک جماد و مرده است. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها به موجب آنکه پروردگار تو به همین زمین مرده وحی کرده که بگو (نه اینکه خبرها را به او وحی کرده[1])؛ خدا در آن وقت به زمین وحی کرده که آنچه را در دل داری بگو؛ به او اجازه داده که بگو.

سخن مولوی

مولوی گاهی عجیب بحث می‌کند که واقعا کمتر نظیر دارد؛ انسان بعد می‌بیند که او خوب تفسیر می‌کند. می‌گوید :

عالم افسردست و نام او جماد جامد افسرده بود ای اوستاد

باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان[2]

چون عصای موسی اینجا مار شد عقل را از ساکنان اِخبار شد[3]

پاره خاک تو را چون زنده ساخت خاکها را جملگی باید شناخت[4]

[1]. مفسرین متوجه این نكته هستند و آن را ذكر كرده‌اند.

[2]. همین زلزله را می‌گوید.

[3]. می‌خواهد بگوید خیال نكن الان هم عالم مرده مرده است، بلكه تو نمی‌فهمی و دركش نمی‌كنی. الان رویمرده‌اش به طرف توست. می‌گوید: آن روزی كه عصا و چوب مرده یكدفعه مار شد عقل فهمید قضیه چیزدیگری است، این جمادها را خیلی نباید جامد حساب كرد.

[4]. می‌گوید: بدن تو خاك مرده بوده كه حالا زنده شده، پس معلوم می‌شود فاصله مرده و زنده آنقدر زیاد نیست،مرده زود زنده می‌شود. از اینجا تو باید بفهمی كه در همه خاكها قابلیت زندگی وجود دارد.


صفحه 116

مرده زین سویند و زان سو زنده‌اند خامش اینجا وان طرف گوینده‌اند[1]

چون از آن سوشان فرستد سوی ما آن عصا گردد سوی ما اژدها[2]

باد حمال سلیمانی شود بحر با موسی سخن‌دانی شود

کوهها هم لحن داوودی کند جوهر آهن به کف مومی بود

ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود

سنگ با احمد سلامی می‌کند کوه یحیی را پیامی می‌کند[3]

در بیت دوم گفت :

باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان

که چطور این موجودی که لَخت و مرده بود، در باطن زنده بود.

یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. در این وقت ]زمین[ بازگو می‌کند خبرها و سرگذشتهای خود را، به موجب آنکه پروردگار تو به او

[1]. این خاك و جمادات از آن رویی كه به طرف ما دارند مرده‌اند ولی از آن رویی كه به طرف حق‌اند زنده‌اند؛ درجنبه یلِی الربّی زنده‌اند و در جنبه یلِی الْخَلْقی مرده. آن رویشان كه به طرف ماست مرده است، آن رویشان كهبه آن طرف است زنده است.

[2]. او كه بفرستد و مأموریت بدهد، روی زنده‌شان را به طرف ما می‌كنند و می‌بینیم مرده‌ها همه زنده‌اند.

[3]. مثنوی، دفتر سوم، ذیل عنوان «حكایت مارگیر كه اژدهای افسرده را مرده پنداشت، در ریسمانهایش پیچید وبه بغداد آورد».


صفحه 117

وحی کرده است. این مطلب به بیانهای دیگری در قرآن مجید آمده است. آنچه در اینجا هست راجع به کل زمین است. در سوره مبارکه یس می‌خوانیم: اَلْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکلِّمُنا اَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانوا یکسِبونَ[1]. یعنی در این روز مهر می‌زنیم به دهانها و اجازه نمی‌دهیم زبانها حرف بزنند، دستها خودشان با ما حرف می‌زنند و سرگذشت خودشان را به ما می‌گویند، پاها خودشان گواهی می‌دهند به آنچه کرده‌اند. در قرآن آیات دیگری هم به این مضمون هست.

یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ در چنین روزی است که مردم صادر می‌شوند، خارج می‌شوند، بیرون می‌آیند گروه گروه برای اینکه ارائه داده بشوند اعمال خودشان را.

معنی «صدور»

«صدور» در زبان عربی معنی خاصی دارد و از آن کلماتی است که من هنوز نتوانسته‌ام در فارسی برایش معادل پیدا کنم. مثلا در مورد شناسنامه می‌گویند «صادره از تهران»، یا می‌گویند «این دستورالعمل از فلان مقام صادر شده». اگر کلمه «صادر» را برداریم چه کلمه‌ای می‌توانیم به جای آن بگذاریم که همین معنا را بفهماند و فارسی هم باشد؟ «صدور» مثلا با «خروج» فرق می‌کند. اگر «صادر شده» به معنی «خارج شده» بود تعبیر می‌کردیم که بیرون آمده، ولی ما می‌فهمیم که «شناسنامه از تهران صادر شده» غیر از «شناسنامه از تهران خارج شده» است[2].

ریشه اصلی

[1]. یس / 65.

[2]. در وقتی كه این موج آمده بود كه كلمات عربی را ترجمه می‌كردند، به جای «صادره» نوشته بودند «فرستاده»كه شناسنامه «فرستاده از كجا». «فرستاده» ترجمه «صادره» نیست، ترجمه «مُرْسَله» است. وقتی تجار جنسیرا از جایی به جایی می‌فرستند، به این جنس گفته می‌شود مرسله فلان كس.


صفحه 118

«صدور» حالتی است در حیوان. وقتی حیوان تشنه باشد و برود و از آبْ سیراب برگردد، به این حالت می‌گویند صدور، ]می‌گویند این حیوان [صادر شد از آنجا. ولی بعد این معنا تلطیف پیدا کرده به یک معنای اعم و اختصاص به آن حالت ندارد. عرض کردم که من الان نمی‌توانم لغتی به جایش بگذارم. می‌فرماید: در این روز مردم از زمین صادر می‌شوند[1]. اَشْتاتآ متفرق و گروه گروه، چرا؟ باز تعبیر عجیبی است : لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ برای اینکه ارائه داده بشوند اعمال خودشان را؛ یعنی مردم را به نمایشگاه اعمال می‌برند. در آنجا تمام اعمالی که انسانها در این دنیا از اول تا آخر عمر انجام داده‌اند، چه کوچک و چه بزرگ، خود عمل و نفس عمل (نه چیز دیگری) «تجسم یافته» حضور دارد. افراد را به نمایشگاه عملشان می‌برند و می‌گویند عملهای خودت را مشاهده کن.

حال ببینید اینجا چه حالتهایی به انسانها دست می‌دهد! چه حالتی به انسانی دست می‌دهد که وقتی او را به نمایشگاه عمل می‌برند جز اعمال تاریک و سیاه و موذی و چیزهایی که به صورت آتشها و مارها و عقربها وجود دارد چیزی نمی‌بیند، و بر عکس چه حالتی به کسی دست می‌دهد که وقتی او را به نمایشگاه عمل می‌برند در آنجا لااقل یک اکثریت قابل توجهی اعمال حسنه و کارهای زیبا می‌بیند. می‌گویند اگر در عالم قیامت مرگ امکان می‌داشت اهل سعادت از خوشحالی می‌مردند و اهل شقاوت از غصه؛ یعنی اگر آن مقدار خوشحالی که در آنجا به انسان دست می‌دهد، در دنیا به

[1]. مثل فرمانی كه از مقامی صادر می‌شود، یا شناسنامه‌ای كه از جایی صادر می‌شود.