بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 115

را دارد که تا عالم، عالم دنیاست ضبط می‌کرده و تا عالم آخرت می‌شود این ضبط صوت را باز می‌کنند. البته این تشبیه ناقص است، چون ضبط صوت بالاخره یک جماد و مرده است. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها به موجب آنکه پروردگار تو به همین زمین مرده وحی کرده که بگو (نه اینکه خبرها را به او وحی کرده[1])؛ خدا در آن وقت به زمین وحی کرده که آنچه را در دل داری بگو؛ به او اجازه داده که بگو.

سخن مولوی

مولوی گاهی عجیب بحث می‌کند که واقعا کمتر نظیر دارد؛ انسان بعد می‌بیند که او خوب تفسیر می‌کند. می‌گوید :

عالم افسردست و نام او جماد جامد افسرده بود ای اوستاد

باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان[2]

چون عصای موسی اینجا مار شد عقل را از ساکنان اِخبار شد[3]

پاره خاک تو را چون زنده ساخت خاکها را جملگی باید شناخت[4]

[1]. مفسرین متوجه این نكته هستند و آن را ذكر كرده‌اند.

[2]. همین زلزله را می‌گوید.

[3]. می‌خواهد بگوید خیال نكن الان هم عالم مرده مرده است، بلكه تو نمی‌فهمی و دركش نمی‌كنی. الان رویمرده‌اش به طرف توست. می‌گوید: آن روزی كه عصا و چوب مرده یكدفعه مار شد عقل فهمید قضیه چیزدیگری است، این جمادها را خیلی نباید جامد حساب كرد.

[4]. می‌گوید: بدن تو خاك مرده بوده كه حالا زنده شده، پس معلوم می‌شود فاصله مرده و زنده آنقدر زیاد نیست،مرده زود زنده می‌شود. از اینجا تو باید بفهمی كه در همه خاكها قابلیت زندگی وجود دارد.


صفحه 116

مرده زین سویند و زان سو زنده‌اند خامش اینجا وان طرف گوینده‌اند[1]

چون از آن سوشان فرستد سوی ما آن عصا گردد سوی ما اژدها[2]

باد حمال سلیمانی شود بحر با موسی سخن‌دانی شود

کوهها هم لحن داوودی کند جوهر آهن به کف مومی بود

ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود

سنگ با احمد سلامی می‌کند کوه یحیی را پیامی می‌کند[3]

در بیت دوم گفت :

باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان

که چطور این موجودی که لَخت و مرده بود، در باطن زنده بود.

یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. در این وقت ]زمین[ بازگو می‌کند خبرها و سرگذشتهای خود را، به موجب آنکه پروردگار تو به او

[1]. این خاك و جمادات از آن رویی كه به طرف ما دارند مرده‌اند ولی از آن رویی كه به طرف حق‌اند زنده‌اند؛ درجنبه یلِی الربّی زنده‌اند و در جنبه یلِی الْخَلْقی مرده. آن رویشان كه به طرف ماست مرده است، آن رویشان كهبه آن طرف است زنده است.

[2]. او كه بفرستد و مأموریت بدهد، روی زنده‌شان را به طرف ما می‌كنند و می‌بینیم مرده‌ها همه زنده‌اند.

[3]. مثنوی، دفتر سوم، ذیل عنوان «حكایت مارگیر كه اژدهای افسرده را مرده پنداشت، در ریسمانهایش پیچید وبه بغداد آورد».


صفحه 117

وحی کرده است. این مطلب به بیانهای دیگری در قرآن مجید آمده است. آنچه در اینجا هست راجع به کل زمین است. در سوره مبارکه یس می‌خوانیم: اَلْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکلِّمُنا اَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانوا یکسِبونَ[1]. یعنی در این روز مهر می‌زنیم به دهانها و اجازه نمی‌دهیم زبانها حرف بزنند، دستها خودشان با ما حرف می‌زنند و سرگذشت خودشان را به ما می‌گویند، پاها خودشان گواهی می‌دهند به آنچه کرده‌اند. در قرآن آیات دیگری هم به این مضمون هست.

یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ در چنین روزی است که مردم صادر می‌شوند، خارج می‌شوند، بیرون می‌آیند گروه گروه برای اینکه ارائه داده بشوند اعمال خودشان را.

معنی «صدور»

«صدور» در زبان عربی معنی خاصی دارد و از آن کلماتی است که من هنوز نتوانسته‌ام در فارسی برایش معادل پیدا کنم. مثلا در مورد شناسنامه می‌گویند «صادره از تهران»، یا می‌گویند «این دستورالعمل از فلان مقام صادر شده». اگر کلمه «صادر» را برداریم چه کلمه‌ای می‌توانیم به جای آن بگذاریم که همین معنا را بفهماند و فارسی هم باشد؟ «صدور» مثلا با «خروج» فرق می‌کند. اگر «صادر شده» به معنی «خارج شده» بود تعبیر می‌کردیم که بیرون آمده، ولی ما می‌فهمیم که «شناسنامه از تهران صادر شده» غیر از «شناسنامه از تهران خارج شده» است[2].

ریشه اصلی

[1]. یس / 65.

[2]. در وقتی كه این موج آمده بود كه كلمات عربی را ترجمه می‌كردند، به جای «صادره» نوشته بودند «فرستاده»كه شناسنامه «فرستاده از كجا». «فرستاده» ترجمه «صادره» نیست، ترجمه «مُرْسَله» است. وقتی تجار جنسیرا از جایی به جایی می‌فرستند، به این جنس گفته می‌شود مرسله فلان كس.


صفحه 118

«صدور» حالتی است در حیوان. وقتی حیوان تشنه باشد و برود و از آبْ سیراب برگردد، به این حالت می‌گویند صدور، ]می‌گویند این حیوان [صادر شد از آنجا. ولی بعد این معنا تلطیف پیدا کرده به یک معنای اعم و اختصاص به آن حالت ندارد. عرض کردم که من الان نمی‌توانم لغتی به جایش بگذارم. می‌فرماید: در این روز مردم از زمین صادر می‌شوند[1]. اَشْتاتآ متفرق و گروه گروه، چرا؟ باز تعبیر عجیبی است : لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ برای اینکه ارائه داده بشوند اعمال خودشان را؛ یعنی مردم را به نمایشگاه اعمال می‌برند. در آنجا تمام اعمالی که انسانها در این دنیا از اول تا آخر عمر انجام داده‌اند، چه کوچک و چه بزرگ، خود عمل و نفس عمل (نه چیز دیگری) «تجسم یافته» حضور دارد. افراد را به نمایشگاه عملشان می‌برند و می‌گویند عملهای خودت را مشاهده کن.

حال ببینید اینجا چه حالتهایی به انسانها دست می‌دهد! چه حالتی به انسانی دست می‌دهد که وقتی او را به نمایشگاه عمل می‌برند جز اعمال تاریک و سیاه و موذی و چیزهایی که به صورت آتشها و مارها و عقربها وجود دارد چیزی نمی‌بیند، و بر عکس چه حالتی به کسی دست می‌دهد که وقتی او را به نمایشگاه عمل می‌برند در آنجا لااقل یک اکثریت قابل توجهی اعمال حسنه و کارهای زیبا می‌بیند. می‌گویند اگر در عالم قیامت مرگ امکان می‌داشت اهل سعادت از خوشحالی می‌مردند و اهل شقاوت از غصه؛ یعنی اگر آن مقدار خوشحالی که در آنجا به انسان دست می‌دهد، در دنیا به

[1]. مثل فرمانی كه از مقامی صادر می‌شود، یا شناسنامه‌ای كه از جایی صادر می‌شود.


صفحه 119

کسی دست بدهد آنآ سنگ کوب می‌کند و اگر آن ناراحتی که در آنجا به انسان دست می‌دهد، در دنیا به انسان دست بدهد آنآ سکته می‌کند و می‌میرد.

بعد قرآن همین «لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ» را توضیح می‌دهد: فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ. پس هر کس به وزن یک ذره ]کار خوب کرده باشد آن را می‌بیند و هر کس به وزن یک ذره کار بد کرده باشد آن را می‌بیند[.

معنی «ذره»

«ذره» در زبان عربی نام کوچکترین واحد جسم است، یعنی آن جسمی که دیگر از آن کوچکتر چیزی نیست. در عرف وقتی که می‌گفتند «ذره» مقصودشان کوچکترین واحد جسم بود که انسانها سراغ داشتند و می‌توانستند با چشم غیر مسلح ببینند؛ یعنی همان ذرات ریز غبار که اگر انسان در آفتاب یا سایه باشد آنها را نمی‌بیند، ولی اگر در سایه باشد و یک ستون نور از سایه عبور کند (مثل اینکه نور از پنجره‌ای به داخل اتاق بتابد) می‌بیند که در میان این ستون نور ذرات کوچکی حرکت می‌کنند. عده‌ای از علما و فلاسفه هم در آن مسئله معروف که «جسم از چه چیزی ترکیب شده؟» معتقد بودند که جسم از جسمهای بسیار بسیار ریز که به چشم هم نمی‌آید، ترکیب شده و به آنها می‌گفتند ذرات صغار صلبه[1]؛ یعنی ذره‌های بسیار کوچک بسیار سخت. آنها معتقد بودند این

ذرات، قابل شکافتن نیست. این «غیر قابل شکافتن» ترجمه همین کلمه «اتم» است، یا کلمه «اتم» ترجمه آن است.

به هر حال قرآن می‌گوید هر کس ]به وزن یک ذره کار خوبی کرده باشد آن را می‌بیند و هرکس به وزن یک[ ذره کار بدی کرده باشد آن را

[1]. بعدها همین نظریه تأیید شد.


صفحه 120

هم می‌بیند. عجیب سوره‌ای است؛ حالا با توجه به معنا و آهنگ سوره ]آن را قرائت می‌کنیم :[

اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها. وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها. وَ قالَ الاِْنْسانُ ما لَها. یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ. فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ.


صفحه 121

تفسیر سوره عادیات

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ الْعادِیاتِ ضَبْحآ. فَالْمورِیاتِ قَدْحآ. فَالْـمُغیراتِ صُبْحآ. فَأَثـَرْنَ بِهِ نَقْعآ. فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعآ. اِنَّ الاِْنْسانَ لِرَبِّهِ لَکنودٌ. وَ اِنَّهُ عَلی ذلِک لَشَهیدٌ. وَ اِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیرِ لَشَدیدٌ. أفَلا یعْلَمُ اِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبورِ. وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدورِ. اِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یوْمَئِذٍ لَخَبیرٌ[1].

سوره مبارکه «وَ الْعادیات» هم سوره کوچکی است. درباره این سوره اختلاف است که آیا مکیه است یا مدنیه. هم قرائن سبب اختلاف شده که این سوره در مکه نازل شده یا در مدینه، و هم نقلها نسبتا اسباب شبهه شده است. آهنگ این سوره که آیه‌های کوتاه کوتاه دارد، متناسب با

[1]. عادیات / 1 ـ 11.


صفحه 122

سوره‌های مکیه است؛ چون سوره‌های مکیه سوره‌های ابتدای بعثت است و سوره‌های تذکر و تنبه و تکان دهنده است، ولی سوره‌های مدنیه اغلب سوره‌هایی است که در آنها مقررات بیان شده و لهذا آیه‌های طولانی‌تر و مفصل‌تر در این سوره‌ها آمده.

این سوره با چند سوگند شروع می‌شود، سوگندهای عجیبی که همین سوگندها سبب شده که با اینکه در قرآنها معمولا می‌نویسند این سوره مکیه است[1]، ولی در عین حال بعضی ـ مثل تفسیر المیزان ـ بگویند به قرینه مطلبی که در این سوگندها بیان شده، این سوره مدنیه است. قسمها قسمهای عجیبی است. می‌فرماید: وَ الْعادِیاتِ ضَبْحآ سوگند به اسبهای دونده در حالی که نفس نفس می‌زنند (اسبهای مجاهدان را می‌گوید)، سوگند به اسبهای سربازان.

فَالْمورِیاتِ قَدْحآ آن اسبها که در روی صخره‌ها و سنگها حرکت می‌کنند[2]. اسب، بالخصوص وقتی که نعل به پایش باشد و روی سنگها به شدت به اصطلاح سَرتاز حرکت کند ]به خاطر[ اصطکاکی که نعل اسب با سنگها پیدا می‌کند جرقه می‌زند. می‌فرماید: فَالْمورِیاتِ قَدْحآ همان اسبها که روی این سنگها حرکت می‌کنند و از زیر سم آنها برقْ جرقه می‌زند و آتش می‌افروزد.

فَالْمُغیراتِ صُبْحآ آن اسبهایی که در سپیده دم بر دشمن شبیخون می‌زنند. (البته اینجا ضمنا اسب سواران را می‌گوید، وقتی به اسبِ سرباز قسم می‌خورد این، احترام خود سرباز هم هست.) آنچنان پیش‌دستی

[1]. من خودم فكر می‌كنم مكیه است، نه به طور جزم.

[2]. آقایانی كه مثل ما دهاتی باشند اگر اسب را دیده باشند ]می‌دانند كه[ خودش یك ]عالمی دارد. [یكی ازچیزهایی كه من همیشه برای آن ناراحتم این است كه ماشین دارد نسل اسب را برمی‌اندازد.