مرده زین سویند و زان سو زندهاند خامش اینجا وان طرف گویندهاند[1]
چون از آن سوشان فرستد سوی ما آن عصا گردد سوی ما اژدها[2]
باد حمال سلیمانی شود بحر با موسی سخندانی شود
کوهها هم لحن داوودی کند جوهر آهن به کف مومی بود
ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود
سنگ با احمد سلامی میکند کوه یحیی را پیامی میکند[3]
در بیت دوم گفت :
باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان
که چطور این موجودی که لَخت و مرده بود، در باطن زنده بود.
یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. در این وقت ]زمین[ بازگو میکند خبرها و سرگذشتهای خود را، به موجب آنکه پروردگار تو به او
[1]. این خاك و جمادات از آن رویی كه به طرف ما دارند مردهاند ولی از آن رویی كه به طرف حقاند زندهاند؛ درجنبه یلِی الربّی زندهاند و در جنبه یلِی الْخَلْقی مرده. آن رویشان كه به طرف ماست مرده است، آن رویشان كهبه آن طرف است زنده است.
[2]. او كه بفرستد و مأموریت بدهد، روی زندهشان را به طرف ما میكنند و میبینیم مردهها همه زندهاند.
[3]. مثنوی، دفتر سوم، ذیل عنوان «حكایت مارگیر كه اژدهای افسرده را مرده پنداشت، در ریسمانهایش پیچید وبه بغداد آورد».
وحی کرده است. این مطلب به بیانهای دیگری در قرآن مجید آمده است. آنچه در اینجا هست راجع به کل زمین است. در سوره مبارکه یس میخوانیم: اَلْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکلِّمُنا اَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانوا یکسِبونَ[1]. یعنی در این روز مهر میزنیم به دهانها و اجازه نمیدهیم زبانها حرف بزنند، دستها خودشان با ما حرف میزنند و سرگذشت خودشان را به ما میگویند، پاها خودشان گواهی میدهند به آنچه کردهاند. در قرآن آیات دیگری هم به این مضمون هست.
یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ در چنین روزی است که مردم صادر میشوند، خارج میشوند، بیرون میآیند گروه گروه برای اینکه ارائه داده بشوند اعمال خودشان را.
معنی «صدور»
«صدور» در زبان عربی معنی خاصی دارد و از آن کلماتی است که من هنوز نتوانستهام در فارسی برایش معادل پیدا کنم. مثلا در مورد شناسنامه میگویند «صادره از تهران»، یا میگویند «این دستورالعمل از فلان مقام صادر شده». اگر کلمه «صادر» را برداریم چه کلمهای میتوانیم به جای آن بگذاریم که همین معنا را بفهماند و فارسی هم باشد؟ «صدور» مثلا با «خروج» فرق میکند. اگر «صادر شده» به معنی «خارج شده» بود تعبیر میکردیم که بیرون آمده، ولی ما میفهمیم که «شناسنامه از تهران صادر شده» غیر از «شناسنامه از تهران خارج شده» است[2].
ریشه اصلی
[1]. یس / 65.
[2]. در وقتی كه این موج آمده بود كه كلمات عربی را ترجمه میكردند، به جای «صادره» نوشته بودند «فرستاده»كه شناسنامه «فرستاده از كجا». «فرستاده» ترجمه «صادره» نیست، ترجمه «مُرْسَله» است. وقتی تجار جنسیرا از جایی به جایی میفرستند، به این جنس گفته میشود مرسله فلان كس.
«صدور» حالتی است در حیوان. وقتی حیوان تشنه باشد و برود و از آبْ سیراب برگردد، به این حالت میگویند صدور، ]میگویند این حیوان [صادر شد از آنجا. ولی بعد این معنا تلطیف پیدا کرده به یک معنای اعم و اختصاص به آن حالت ندارد. عرض کردم که من الان نمیتوانم لغتی به جایش بگذارم. میفرماید: در این روز مردم از زمین صادر میشوند[1]. اَشْتاتآ متفرق و گروه گروه، چرا؟ باز تعبیر عجیبی است : لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ برای اینکه ارائه داده بشوند اعمال خودشان را؛ یعنی مردم را به نمایشگاه اعمال میبرند. در آنجا تمام اعمالی که انسانها در این دنیا از اول تا آخر عمر انجام دادهاند، چه کوچک و چه بزرگ، خود عمل و نفس عمل (نه چیز دیگری) «تجسم یافته» حضور دارد. افراد را به نمایشگاه عملشان میبرند و میگویند عملهای خودت را مشاهده کن.
حال ببینید اینجا چه حالتهایی به انسانها دست میدهد! چه حالتی به انسانی دست میدهد که وقتی او را به نمایشگاه عمل میبرند جز اعمال تاریک و سیاه و موذی و چیزهایی که به صورت آتشها و مارها و عقربها وجود دارد چیزی نمیبیند، و بر عکس چه حالتی به کسی دست میدهد که وقتی او را به نمایشگاه عمل میبرند در آنجا لااقل یک اکثریت قابل توجهی اعمال حسنه و کارهای زیبا میبیند. میگویند اگر در عالم قیامت مرگ امکان میداشت اهل سعادت از خوشحالی میمردند و اهل شقاوت از غصه؛ یعنی اگر آن مقدار خوشحالی که در آنجا به انسان دست میدهد، در دنیا به
[1]. مثل فرمانی كه از مقامی صادر میشود، یا شناسنامهای كه از جایی صادر میشود.
کسی دست بدهد آنآ سنگ کوب میکند و اگر آن ناراحتی که در آنجا به انسان دست میدهد، در دنیا به انسان دست بدهد آنآ سکته میکند و میمیرد.
بعد قرآن همین «لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ» را توضیح میدهد: فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ. پس هر کس به وزن یک ذره ]کار خوب کرده باشد آن را میبیند و هر کس به وزن یک ذره کار بد کرده باشد آن را میبیند[.
معنی «ذره»
«ذره» در زبان عربی نام کوچکترین واحد جسم است، یعنی آن جسمی که دیگر از آن کوچکتر چیزی نیست. در عرف وقتی که میگفتند «ذره» مقصودشان کوچکترین واحد جسم بود که انسانها سراغ داشتند و میتوانستند با چشم غیر مسلح ببینند؛ یعنی همان ذرات ریز غبار که اگر انسان در آفتاب یا سایه باشد آنها را نمیبیند، ولی اگر در سایه باشد و یک ستون نور از سایه عبور کند (مثل اینکه نور از پنجرهای به داخل اتاق بتابد) میبیند که در میان این ستون نور ذرات کوچکی حرکت میکنند. عدهای از علما و فلاسفه هم در آن مسئله معروف که «جسم از چه چیزی ترکیب شده؟» معتقد بودند که جسم از جسمهای بسیار بسیار ریز که به چشم هم نمیآید، ترکیب شده و به آنها میگفتند ذرات صغار صلبه[1]؛ یعنی ذرههای بسیار کوچک بسیار سخت. آنها معتقد بودند این
ذرات، قابل شکافتن نیست. این «غیر قابل شکافتن» ترجمه همین کلمه «اتم» است، یا کلمه «اتم» ترجمه آن است.
به هر حال قرآن میگوید هر کس ]به وزن یک ذره کار خوبی کرده باشد آن را میبیند و هرکس به وزن یک[ ذره کار بدی کرده باشد آن را
[1]. بعدها همین نظریه تأیید شد.
هم میبیند. عجیب سورهای است؛ حالا با توجه به معنا و آهنگ سوره ]آن را قرائت میکنیم :[
اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها. وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها. وَ قالَ الاِْنْسانُ ما لَها. یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ. فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ.
تفسیر سوره عادیات
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ الْعادِیاتِ ضَبْحآ. فَالْمورِیاتِ قَدْحآ. فَالْـمُغیراتِ صُبْحآ. فَأَثـَرْنَ بِهِ نَقْعآ. فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعآ. اِنَّ الاِْنْسانَ لِرَبِّهِ لَکنودٌ. وَ اِنَّهُ عَلی ذلِک لَشَهیدٌ. وَ اِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیرِ لَشَدیدٌ. أفَلا یعْلَمُ اِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبورِ. وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدورِ. اِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یوْمَئِذٍ لَخَبیرٌ[1].
سوره مبارکه «وَ الْعادیات» هم سوره کوچکی است. درباره این سوره اختلاف است که آیا مکیه است یا مدنیه. هم قرائن سبب اختلاف شده که این سوره در مکه نازل شده یا در مدینه، و هم نقلها نسبتا اسباب شبهه شده است. آهنگ این سوره که آیههای کوتاه کوتاه دارد، متناسب با
[1]. عادیات / 1 ـ 11.
سورههای مکیه است؛ چون سورههای مکیه سورههای ابتدای بعثت است و سورههای تذکر و تنبه و تکان دهنده است، ولی سورههای مدنیه اغلب سورههایی است که در آنها مقررات بیان شده و لهذا آیههای طولانیتر و مفصلتر در این سورهها آمده.
این سوره با چند سوگند شروع میشود، سوگندهای عجیبی که همین سوگندها سبب شده که با اینکه در قرآنها معمولا مینویسند این سوره مکیه است[1]، ولی در عین حال بعضی ـ مثل تفسیر المیزان ـ بگویند به قرینه مطلبی که در این سوگندها بیان شده، این سوره مدنیه است. قسمها قسمهای عجیبی است. میفرماید: وَ الْعادِیاتِ ضَبْحآ سوگند به اسبهای دونده در حالی که نفس نفس میزنند (اسبهای مجاهدان را میگوید)، سوگند به اسبهای سربازان.
فَالْمورِیاتِ قَدْحآ آن اسبها که در روی صخرهها و سنگها حرکت میکنند[2]. اسب، بالخصوص وقتی که نعل به پایش باشد و روی سنگها به شدت به اصطلاح سَرتاز حرکت کند ]به خاطر[ اصطکاکی که نعل اسب با سنگها پیدا میکند جرقه میزند. میفرماید: فَالْمورِیاتِ قَدْحآ همان اسبها که روی این سنگها حرکت میکنند و از زیر سم آنها برقْ جرقه میزند و آتش میافروزد.
فَالْمُغیراتِ صُبْحآ آن اسبهایی که در سپیده دم بر دشمن شبیخون میزنند. (البته اینجا ضمنا اسب سواران را میگوید، وقتی به اسبِ سرباز قسم میخورد این، احترام خود سرباز هم هست.) آنچنان پیشدستی
[1]. من خودم فكر میكنم مكیه است، نه به طور جزم.
[2]. آقایانی كه مثل ما دهاتی باشند اگر اسب را دیده باشند ]میدانند كه[ خودش یك ]عالمی دارد. [یكی ازچیزهایی كه من همیشه برای آن ناراحتم این است كه ماشین دارد نسل اسب را برمیاندازد.
میکنند که هنوز دشمن در اردوگاه خودش تکان نخورده بر سر دشمن وارد میشوند.
فَاَثـَرْنَ بِهِ نَقْعآ. قبلا صحبت از این بود که جرقه برق میافروزند. معلوم است که حرکت اسبها در سنگستان را میگوید. بعد از اینکه میگوید شبانه و صبحانه بر سر دشمن فرود میآیند، میگوید: فَاَثـَرْنَ بِهِ نَقْعآ گرد و خاک را به آسمان بلند میکنند. معلوم است که دشمن روی سنگها اتراق نمیکند، بلکه در دشت اتراق میکند. اینها از راههای دیگری و از سنگستان و کوهستان میروند تا دشمن متوجه نشود و یکمرتبه وارد دشت میشوند و بر سر دشمن فرود میآیند، دشمن هم از جا بلند میشود و حرکت میکند، آنگاه گرد و خاک به آسمان بلند میشود به طوری که چشمها جایی را نمیبینند[1].
فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعآ خودشان را در همان گرداب جمعیت میاندازند، در قلب دشمن فرو میروند. قرآن چه میخواهد بگوید؟ چرا به اینها قسم میخورد؟ میخواهد بگوید اینها در نزد ما مقدساند، سم اسب سرباز مقدس است، گردی که او بلند میکند مقدس است، آن فرود شبانهای که مثل صاعقه بر سر دشمن وارد میشود و پیش دستی میکند، مقدس است.
شأن نزول
در روایات ما آمده است که شأن نزول این آیات مربوط به غزوهای است که آن را ذات السلاسل میگویند. این غزوه در وقتی بود که دشمن به دنیای اسلام هجوم آورده بود و رسول اکرم چند بار مسلمین را فرستادند،
[1]. ز سمّ ستوران در آن پهن دشتزمین شد شش و آسمان گشت هشت