هرجای دنیا اگر مردمی باشند که از نظر عمل همان طور عمل میکنند که مسلمانهای خوب عمل کردهاند ولو خدا را نمیشناسند و به معاد ایمان ندارند، اینها چون عملشان خوب است، به آنچه که پیغمبران دعوت کردهاند یعنی به سعادت دنیا و سعادت آخرت رسیدهاند ]و وضع آنها با مؤمنانی که عمل صالح انجام دادهاند[ هیچ فرق ندارد؛ ایمان مقدمه است.
ایمان هرگز مقدمه نیست. نه ایمان مقدمه است نه عمل. ایمان و عمل دو رکن سعادت انسان است.
پس انسان یک موجود ساختهنشده است و خسران اساسی او در این است که خوب ساخته نشود و اگر بخواهد خوب ساخته بشود با دو چیز ساخته میشود: یکی نظری و یکی عملی، یکی از نوع شناخت و یکی از نوع عمل. آنچه که نظری و از نوع شناخت است نامش ایمان است. در رأس ایمان، ایمان به الله، ایمان به همه انبیاء، ایمان به ملائکه، ایمان به کتب، ایمان به رسل، ایمان به یومالآخِر، ایمان به امام و رهبر[1]قرار دارد. ابتدا شناختن و درک این مسائل و اعتقاد به اینها، و بعد عمل.
پس انسان در زیان است مگر آنان که ایمان پیدا کردند و عمل صالح انجام دادند؛ آنها که چنین نکردند اصلا از اول به انسانیت نرسیدهاند.
عناوین اولیه و عناوین ثانویه
«عمل صالح» که قرآن این کلمه را تکرار کرده یعنی چه و این چه تعبیری است؟ فقها و اصولیین تعبیری دارند، میگویند «عناوین اولیه و عناوین ثانویه». یک شیء را گاهی به عنوان اصلی خودش بیان میکنند مثلا میگویند نماز. نماز اسم این عمل است. میگوییم احسان به مردم؛ این،
[1]. خود این از اصول ایمان است.
نام این عمل است. میگوییم زکات؛ نام این عمل است. روزه؛ نام این عمل است. جهاد؛ نام آن عمل است. امر به معروف و نهی از منکر؛ نام آن عمل دیگر است. انفاق؛ نام آن عمل است. راستی و صداقت؛ نام آن عمل است. ولی میدانیم که موقع و موضع عملها به حسب شرایط زمانی و احوال اشخاص متفاوت است؛ یعنی برای شما در یک لحظه یک امر واجب است و یک امر دیگر مستحب. ممکن است در لحظه دیگر همان مستحب واجبتر بشود.
یک مثال
مثال سادهای عرض میکنم: ]شما میخواهید نماز بخوانید[[1]ولی مدیون شرعی یک دائن شرعی هستید که به اصرار دین خودش را از شما طلب میکند، میگوید من احتیاج دارم، باید بدهی. میگویید صبر کن نمازم را بخوانم بعد میدهم. میگوید من این مقدار هم صبر نمیکنم، دین مرا بده بعد نمازت را بخوان. یا شما میخواهید نماز بخوانید، در همان حال یکمرتبه میبینید شخصی ناراحتی خیلی شدیدی پیدا کرد که او را به عجله باید به دکتر رساند. فرض این است که وقت هم وسیع است. آیا در اینجا نماز ]برای شما واجبتر است یا پرداخت دین (یا رساندن بیمار به پزشک)؟ [همیشه نماز ]عمل صالح است[[2]ولی برای شما در آن وقت نماز عمل صالح نیست. وقتی دائن شرعی شما اصرار دارد و میگوید طلب من را بده، و فرض این است که آن مبلغ را هم داری که بدهی، عمل صالح شما این است که دین را بدهی بعد نماز بخوانی. اگر شما اینجا با او لج کنید و بگویید «تو دیگر حالا از خدا هم بزرگتر شدهای؟! من طلب
[1]و 2. ]افتادگی از نوار صوتی است.[
[2]
خدا را ندهم طلب تو را بدهم؟! خیر، من میخواهم نمازم را بخوانم چشم تو کور شود!» اشتباه میکنی. این نماز برای تو عمل صالح نیست؛ چون وقت هم وسیع است. برو دین را بده بعد بیا نمازت را بخوان. یا شما نماز نخواندهاید و بیماری از خود شما یا بیگانه ـ فرق نمیکند ـ مثلا خونریزی معده کرده و باید زود او را به طبیب رساند؛ اینجا عمل صالح شما این است که اول او را برسانید بعد نماز بخوانید. این را «عنوان ثانوی» میگویند.
دو مثال دیگر
عناوین ثانویه متغیر است، یا به حسب احوال افراد و اشخاص فرق میکند ]و یا به حسب زمان.[ وظایف اجتماعی را در نظر میگیریم. مثلا من ـ حال به هر دلیلی، درست تشخیص دادهام یا نه، هر طور بوده ـ اگر چهار کلمهای درس خواندهام، از اول رفتهام تحصیلات علوم دینی کردهام؛ شما رفتهاید تحصیل پزشکی کردهاید. دیگر حالا در این سن نه من میتوانم بروم پزشک بشوم نه شما میتوانید بروید تحصیلات علوم دینی بکنید. در جامعه، وظایف پزشکی هم وظایف لازمی است، وظایف هدایت دینی و مذهبی هم وظایف لازمی است. برای من امروز چه کاری واجب است؟ آن کاری که از خودم بهتر ساخته است. برای شما چه کاری واجب است؟ آن کاری که از شما بهتر ساخته است. نه اینکه من بگویم میخواهم کار شما را انجام بدهم و شما بگویید میخواهم کار تو را انجام بدهم؛ مثل پستهای دولتی[1]که الان اغلب این جور است که یک کسی میرود مثلا رشته اقتصاد میخواند، بعد وزارت بهداری را به او میدهند.
[1]. ]این مباحث در سال 1357 شمسی و در زمان رژیم پهلوی ایراد شده است.[
یک کسی رشته پزشکی خوانده، او را وزیر امور اقتصادی میکنند. آن برای به هم زدن کارها خیلی خوب است و الّا برای من عمل صالح این کاری است که الان خوب میتوانم انجام بدهم، برای شما عمل صالح این کاری است که الان خوب میتوانید انجام بدهید.
مثال دیگر: چند دانشجو میخواهند بروند تحصیل کنند. اینها را استعدادیابی میکنند. یکی استعداد ریاضی خیلی خوب دارد، یکی استعداد طبیعی خوب دارد، دیگری استعداد ادبی خوب دارد. عمل صالح هرکدام این است که دنبال همان رشته تحصیلی که استعدادش را دارند بروند. اگر آن که استعداد ادبی دارد لج کند و بگوید من میخواهم بروم دنبال علوم ریاضی، عملش صالح و شایسته نیست؛ و آن که استعداد ریاضی دارد، بگوید من میخواهم بروم دنبال علوم ادبی، به او میگویند عمل صالح تو این است که دنبال رشته خودت بروی.
عمل صالح یک مفهوم نسبی است
این است که قرآن در تعبیرات خودش کلمه «عمل صالح» را به کار میبرد، یعنی عمل شایسته. این «عمل شایسته» یک مفهوم نسبی و متغیری است؛ در زمانهای مختلف فرق میکند، درباره افراد و اشخاص هم فرق میکند. کلمه «عَمِلُوا الصّالِحاتِ» ضمن اینکه بیان میکند که انسان باید عمل کند، بیان میکند که عملش در هر موقعی باید شایسته باشد؛ یعنی باید در شرایطی که او هست و شرایطی که زمانش اقتضا میکند، در مجموع اوضاع و احوالی که هست تشخیص بدهد که وظیفه او در این لحظه چه نوع عملی است. پس در واقع این «عَمِلُوا الصّالِحاتِ» ضمن اینکه مسئله عمل را بیان کرده، وظیفهشناسی را هم بیان کرده. «اَلَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ» یعنی مؤمنینِ عاملی که عمل میکنند ولی وظیفهشناس
هم هستند یعنی موقع را میشناسند که الان در این شرایط شایسته است چگونه عمل کرد و چه باید عمل کرد.
پس تا اینجا مطلب در این حد بیان شد: ای انسان! تو خسرانت به این نیست که از بیرونْ عاملی بیاید به تو ضرر وارد کند. در موجودات دیگر این مطلب هست، برای تو هم این مطلب هست ولی تو قبل از آن یک خسران دیگری داری. خسرانت در این است که خودت را آنچنان که باید، با ایمان و عمل نساخته باشی و به صورت یک انسان واقعی درنیاورده باشی.
توصیه یکدیگر به حق
آیا به همین جا تمام شد؟ نه، دو چیز دیگر هم هست که آن دو چیز متمم ایندو است و در عرض ایندو نیست: وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ. در این جمله قرآن میخواهد بگوید ای انسان! تو یک موجود انفرادی نیستی، یک موجود اجتماعی هستی و خیال نکن که میتوانی گلیم خودت را به تنهایی از آب بیرون ببری، یعنی ایمان و عمل صالح را بتوانی به تنهایی انجام بدهی. اگر شرایط محیط و جامعه صد درصد برخلاف باشد، نمیگویم شدنی نیست ولی مسلّم آن طوری که باید، شدنی نیست و یا لااقل رنج انسان را صد برابر میکند. مثل این است که انسان بخواهد در جهت خلاف حرکت آب شنا کند. حرکت در جهت خلاف حرکت آب اگر انسان شناگر ماهری باشد ممکن است اما چقدر ممکن است؟ بیست متر میرود، صد متر میرود، هزار متر که برود از نفس میافتد. میفرماید دیگران را هم با خودت همراه کن. قُلْ اِنَّما اَعِظُکمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقوموا للهِِ مَثْنی وَ
فُرادی[1]من شما را به یک جمله اندرز میدهم: برای خدا قیام کنید دوتا دوتا یا تکی؛ یعنی اگر انسان نفر دوم پیدا نکرد خیال نکند دیگر نباید حرکت و قیام کند و شرطش این است که دو نفر باشند؛ بلکه برو سراغ افراد دیگر، در درجه اول دو نفر باشید، سه نفر باشید، یاران همراه باشید؛ اگر نشد، آنوقت تنها.
وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ. «تَواصی» از ماده «وصیت» است. «وصیت» در لغت یعنی سفارش. در زبان عربی الآن هم کلمه «وصیت» به معنی «سفارش» به کار برده میشود، خواه انسانْ زنده باشد یا سفارش برای بعد از مرگش باشد. امیرالمؤمنین دائما در نهجالبلاغه میفرماید: «اوصیکمْ عِبادَاللهِ» وصیت میکنم شما را ای بندگان خدا. نه اینکه وصیت میکنم که بعد از مرگ من شما چکار بکنید؛ بلکه یعنی سفارش میکنم. در فارسی میگوییم توصیه؛ یعنی سفارش کردن. اصل «وصیت» یعنی سفارش کردن. این کلمه به اصطلاح ادبی به باب تفاعل رفته و «تَواصی» شده است. باب تفاعل آنجا گفته میشود که یک کارْ طرفینی باشد؛ عمل متقابل. مثلا اگر به زبان عرب بگویند «ضَرَبَ» یعنی زد، اگر گفتند «تَضارَبا» یعنی دو نفر یکدیگر را زدند. زدن متقابل را «تَضارُب» میگویند. «تَواصی» یعنی توصیه متقابل؛ یعنی مراقب یکدیگر بودن افراد؛ دائما من مراقب شما باشم و اعمال شما را در نظر بگیرم و شما را متذکر باشم و تذکر بدهم که رفیق! یک وقت خوابت نگیرد، غفلت نکنی، مواظب باش؛ و شما متقابلا به من بگویید. آن یکی به دیگری بگوید و آن یکی به دیگری؛ مثل سربازهایی که در یک میدان میجنگند که حس میکنند اگر از ناحیه یک فرد و از ایستگاه و موقف یک فرد، دشمن رخنه
[1]. سبأ / 46.
کند به صف ضربه وارد میآید.
پس «تَواصَوْا بِالْحَقِّ» میگوید ای انسان! تو در زیانی مگر اینکه خودت را با ایمان و عمل بسازی ولی نه به صورت انفرادی و تنهایی، بلکه دیگران را هم مثل خودت همراه کن، این همراهان را با خودت داشته باش، همه یکدیگر را داشته باشید. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی مؤمنین همه یکدیگر را دارند، اما نه برای منافع مادی، بلکه در راه حق؛ من همیشه شما را به حق توصیه میکنم و اندرز میدهم شما همیشه من را، من همیشه شما را موعظه میکنم شما همیشه من را؛ و همه یکدیگر را. و این اشتباه است که امروز ما مسئله وعظ را صرفا یک شغل صنفی تلقی میکنیم. البته نمیخواهم بگویم که به آن کار احتیاجی نیست، به آن احتیاج است و آن در جای خودش درست است، اما اینکه وقتی میخواهیم یک نفر بیاید دو کلمه نصیحت و موعظه کند، حتما باید یک کسی باشد که سالها درس عربی خوانده باشد، معمّم هم باشد، بالای منبر هم برود، بعد هم یک خطبه غرّایی بخواند: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم... و بعد صحبت کند؛ این طور نیست، همه باید واعظ به یکدیگر باشیم. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی همه یکدیگر را به حق سفارش کنند.
توصیه یکدیگر به صبر
یک امر دیگر: توجه به دشواری و ادامه کار. در اول سوره مبارکه مُلک میخوانیم: تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْ مُلْک وَ هُوَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ. الَّذی خَلَقَ الْ مَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ اَیکمْ اَحْسَنُ عَمَلا...[1]. در
آنجا تعبیری دارد که خدا مرگ و زندگی را آفرید که شما را در بوته آزمایش احسنُ العمل قرار
[1]. ملك / 1 و 2.
بدهد. اینجا ائمه ما برای ما این نکته را از قرآن بیان کردهاند که قرآن نگفته «اَکثَرُ عَمَلا» عملش بیشتر باشد، فرمود «اَحْسَن» باشد؛ یعنی قرآن در درجه اول به کیفیت توجه دارد نه به کمیت. بعد در همین جا ائمه تعبیری فرمودهاند که «اَلاِْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ»[1]ادامه عمل از خود عمل مشکلتر است؛ برای اینکه خیلی وقتها انسان هوس میکند ]و کاری را انجام میدهد اما مداومت ندارد. [هرکسی در خودش تجربه کرده و در دیگران هم تجربه کرده. گاهی میبینید در برخی افراد یک شوق کار خیر و نیک پیدا میشود ولی یک حالت زودگذر است، بعد تمام میشود و برمیگردد به حالت اول. و حتی من یک چیزی اخیرا درباره کسی که از او اطلاع داشتم شنیدم که اصلا مو به تنم راست شد. فردی بود که اوایل گویا خیلی در راه نبوده، بعد با یک مرد صالح و کاملی برخورد کرده بود و او این را به راه آورده بود و مدتها میشنیدیم که خیلی پیشروی کرده است. اصلا یک چیزی شده بود که ما به حال او غبطه میخوردیم. یکمرتبه من شنیدم یک سیر قهقرایی عجیبی کرده و به عقب برگشته به طوری که دیگر نماز هم نمیخواند، که من باور نمیکردم.
مشکلات راه را باید به یکدیگر تذکر داد. احتیاج به صبر و مقاومت و ادامه راه هست. قرآن میگوید اهل ایمان، اهل سعادت همیشه وقتی به هم میرسند یکدیگر را توصیه میکنند: برادر! صبرت لبریز نشود، حوصلهات سر نیاید، مداومت داشته باش، مشکلات زیادی در پیش است.
وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ غیر از اینکه همیشه یکدیگر را به اصل حق توصیه میکنند توجه به مشکلات دارند و اینکه ادامه دادن یک راه از شروع راه
[1]. كافی ج 2 / ص 16.