بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 248

اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الْفَتْحُ[1].

امّ سلمه می‌گوید پیغمبر اکرم اواخر[2]این جور بود که نه می‌ایستاد و نه می‌نشست، و نه می‌رفت و نه می‌آمد مگر آنکه این جمله را تکرار می‌کرد: سُبْحانَ اللهِ وَ بِحَمْدِهِ، اَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ. ما از پیغمبر سؤال کردیم که شما چرا این ذکر را اینقدر زیاد می‌فرمایید؟ فرمود: اُمِرْتُ بِها این جور به من دستور داده‌اند. بعد سوره «اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ» را خواندند؛ یعنی دستور هم همین است، این سوره دستور این کار است. همیشه جزء عادات و عبادات پیغمبر اکرم استغفارِ زیاد بود. قبل از این که این سوره نازل شود نیز پیغمبر اکرم در هیچ مجلسی نمی‌نشست مگر اینکه بیست و پنج بار استغفار می‌کرد؛ ولو حضرت در مجلسی نشسته بود که موعظه می‌کرد. وظیفه خودش می‌دانست که در هر مجلسی بیست و پنج بار استغفار کند. بعد از نزول سوره «اِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ» این کار مضاعف شد؛ به قول امّ سلمه در هر تغییر حالتی[3]پیغمبر اکرم استغفار می‌کرد.

استغفار پاکان

استغفار برای پاکان و نیکان علامت شدت حساسیت روح است. استغفار واقعی حکم این را دارد که انسان یک آینه صاف پاکی داشته باشد و مرتب روی این آینه را با یک دستمال صاف نازکی پاک کند؛ یک گرد

[1]. بحار الانوار ج 21 / ص 100.

[2]. او هم نمی‌گوید چه وقتهایی. اگر می‌گفت، معلوم می‌شد كه این سوره كی نازل شده.

[3]. اینكه می‌گوید نمی‌ایستاد و نمی‌نشست، و نمی‌رفت و نمی‌آمد مگر این كه استغفار می‌كرد، یعنی در هر تغییرحالتی. اگر نشسته بود و می‌ایستاد، استغفار می‌كرد؛ ایستاده بود و می‌نشست، استغفار می‌كرد. اگر می‌رفتاستغفار می‌كرد، برمی‌گشت استغفار می‌كرد.


صفحه 249

مختصری می‌آید زود دستمال می‌کشد. یک آینه اگر صاف و شفاف باشد چیزهایی را که چشم هم هرگز آن را نمی‌بیند و درک نمی‌کند[1]نشان می‌دهد. اما ممکن است روی دیواری گرد فراوانی بنشیند به طوری که اگر شما یک دستمال روی قسمتی از آن بکشید و نگاه کنید، پر از گرد و خاک باشد ولی وقتی به آن دیوار به همین صورت نگاه می‌کنید، روی آن گرد و غباری احساس نمی‌کنید. تازه اگر دیوارِ سیاهی باشد، چنانچه مرکب هم روی آن بریزید این دیوار حساسیتی ندارد و چیزی را نشان نمی‌دهد. اما اگر یک ذره گرد روی آینه بنشیند آینه نشان می‌دهد.

برای شخصی مثل پیغمبر اکرم هر گونه توجهی به غیر خدا ]حکم گرد روی آینه را دارد.[ با اینکه در همان حالی که به بنده‌ای توجه دارد یا دارد موعظه می‌کند یا با زن خودش حرف می‌زند و یا غذا می‌خورد هرگز و یک ذره غافل از خدا نیست، اما باز فرق است میان اینکه او همیشه با خدا خلوت کرده باشد و اینکه لحظه‌ای با خلق خدا در عین حال محشور باشد. همه اینها برای او حکم آن گرد را دارد که روی آینه می‌نشیند. هر چه که بیشتر استغفار کند حساسیتِ بیشترِ آن آینه را نشان می‌دهد.

پیغمبر اکرم فرمود: نَعِیتْ اِلَی نَفْسی[2]یعنی نفس من به من خبر داد و دارد به من شهادت می‌دهد که من عن قریب باید بروم. خدا با نازل کردن این سوره به من اعلام کرده که تو باید بروی. این، اعلام آمادگی بیشتر است. نگویید «پیغمبر آماده است». هر کسی یک درجه و مرتبه و مقامی دارد و در مقام و جای خودش وظیفه‌ای دارد.

[1]. ]یعنی به آن توجه ندارد.[

[2]. تفسیر فرات ص 614.


صفحه 250

مکاشفه شیخ بهایی

این داستان را همه علما نقل کرده‌اند و از مکاشفات معروف شیخ بهایی است. شیخ بهایی علیه الرحمة مرد بزرگی بوده، هم از جنبه‌های علمی و هم از جنبه‌های معنوی و عملی. شاگردان زیادی داشته. یکی از شاگردان ایشان مجلسی اول پدر مرحوم مجلسی معروف است[1]. او این داستان را نقل کرده است که ما با عده‌ای از شاگردانْ همراه استاد (شیخ بهایی) رفته بودیم به زیارت اهل قبور در تخت فولاد اصفهان[2]؛ رفتیم سر قبر بابا رکن‌الدین[3](یا از کنار قبر او گذشتیم). یکوقت شیخ به ما گفت: شما چیزی شنیدید؟ ما هیچ کدام چیزی نشنیده بودیم، گفتیم: نه. از همه پرسید، همه گفتیم : ما چیزی نشنیدیم. سکوت کرد و حرفی نزد. ما رفتیم.

از آن به بعد دیدیم وضع شیخ بکلی تغییر کرد؛ یعنی بیشتر از آنچه که سابق به خود می‌پرداخت و توبه و استغفار و عبادت می‌کرد، به خود می‌پرداخت. درس و مباحثه و کار تربیت افراد دیگر را کم کرد و به حال خود پرداخت. برای ما شاگردها یک مسئله‌ای شد که داستان آن روز چه بود که از ما پرسید شما هم شنیدید یا نه و ما همه گفتیم نه، و بعد از آن دیگر این مرد تغییر حالت پیدا کرد. ولی حشمت و عظمت این استاد مانع بود که از او بپرسیم. او می‌گوید من از سایر شاگردها جسورتر بودم، بالاخره رفتم از استاد سؤال کردم که آیا ممکن است به ما بفرمایید آن روز که در تخت فولاد کنار قبر بابا رکن‌الدین در خدمت شما بودیم، شما

[1]. اسم مجلسی معروف ـكه مجلسی مطلق است و «علامه مجلسی» می‌گوییم، صاحب كتاب بحار الانوار ـ ملامحمدباقر است، اسم پدرشان ملا محمدتقی كه از علمای بسیار بزرگ و صاحب تألیفات است و مقامات معنویزیادی داشته. ملا محمدتقی مجلسی شاگرد شیخ بهایی است.

[2]. شیخ بهایی و شاگردانش در اصفهان بوده‌اند.

[3]. یكی از اولیاء، مردی كه اهل عرفان و معرفت بوده.


صفحه 251

از ما سؤال کردید آیا شنیدید و ما همه گفتیم نشنیدیم، قضیه چه بود؟ شیخ به من گفت: من در آنجا که رد می‌شدم صدایی شنیدم، مثل اینکه صاحب همان قبر بود، به من گفت: «شیخنا در فکر خود باش!» من احساس کردم که مرگ من نزدیک است و باید بروم، این می‌گوید آماده باش برای رفتن.

سه حدیث

هر کسی در هر مقام و مرتبه‌ای که هست باید آماده باشد برای رفتن. مردی آمد خدمت حضرت امام مجتبی سلام الله علیه[1]در همان حالی که حضرت را زهر خورانیده بودند و لخته‌های خون مانند جگر از حلق مبارکش بیرون می‌ریخت. این مرد فرصت را مغتنم شمرد؛ فهمید که دیگر لحظات آخر امام است و عمر زیادی برای امام باقی نمانده است، به امام عرض کرد: یابنَ رسولِ الله! موعظه‌ای بفرمایید، نصیحتی بفرمایید. حضرت چند جمله به او فرمود. اولین جمله‌اش این است: اِسْتَعِدَّ لِسَفَرِک وَ حَصِّلِ زادَک قَبْلَ حُلولِ اَجَلِک[2]سفری در پیش داری آماده این سفر باش. امیرالمؤمنین علی (ع) همیشه این گونه بود. نوشته‌اند مکرر[3]این جملات را برای مردم می‌خواند، می‌فرمود:

تَجَهَّزوا رَحِمَکمُ اللهُ! فَقَدْ نودِی فیکمْ بِالرَّحیلِ وَ اَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَی الدُّنْیا وَ انْقَلِبوا بِصالِحِ ما بِحَضْرَتِکمْ مِنَ الزّادِ، فَاِنَّ اَمامَکمْ عَقَبَةً کؤودآ وَ مَنازِلَ مَخوفَةً مَهولَةً لابُّدَ مِنَ الْوُرودِ عَلَیها وَ الْوُقوفِ

[1]. بنا بر روایتی ایام وفات ایشان است یعنی شب هفتم ماه صفر وفات ایشان است.

[2]. بحار الانوار ج 44 / ص 138.

[3]. یعنی جمله‌ای نبود كه یك وقت فرموده باشد و خطبه‌ای نبود كه یك بار خوانده باشد.


صفحه 252

عِنْدَها[1].

فرمود: خدا شما را رحمت کند، آماده شوید، خودتان را مجهز کنید. یعنی چه مجهز کنید؟ یعنی خودتان را با اعمال صالح، با توبه و استغفار، با تزکیه نفس، با دور کردن رذائل نفس، با مزین کردن خود به اخلاق حسنه مجهز کنید؛ ای مسافرین! جهاز مسافرت را آماده کنید که آواز «اَلرّحیل» در میان شما بلند است. وَ اَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَی الدُّنْیا این رحلِ اقامت افکندن در دنیا به خیال اینکه برای همیشه خواهید بود را کم کنید چون واقعا دروغ است، برای همیشه نخواهید بود. وَ انْقَلِبوا بِصالِحِ ما بِحَضْرَتِکمْ مِنَ الزّادِ و با بهترین زادها راه بیفتید که در سر راه شما گردنه‌های بسیار سخت ناهموار و منزلهای خوفناک و هولناکی هست، منازلی که چاره‌ای از عبور از آن منازل نیست.

حضرت امام حسن که اسم مبارکشان را بردم در وقت رحلتشان می‌فرمود من از دو چیز ناراحتم: فِراق دوستان و هول مُطَّلَع[2](یا: هول مُطَّلِع) یعنی آن هراسی که در جایی من قرار می‌گیرم که در محل اطلاع هستم (یا هراسی که از اطلاع مطّلِع یعنی از آن چشم بینای الهی دارم). وقتی که به پیغمبر اکرم اعلام آمادگی کنند ـ که البته آمادگی او در مرحله خودش است، هر کسی در جای خودش ـ پس برای ما دیگر تکلیف چیست؟! گفت :

آنجا که عقاب پر بریزد از پشّه لاغری چه خیزد

در شب بیست و هفتم ماه رمضان مستحب است این دعا خوانده شود و دعایی است که در همه وقت مستحب و خوب است خوانده شود :

[1]. نهج‌البلاغه خطبه 202.

[2]. وسائل الشیعه ج 11 / ص 131.


صفحه 253

اَللّهُمَّ ارْزُقْنِی التَّجافِی عَنْ دارِ الْغُرورِ وَ الاِْنابَةَ اِلی دارِ الْخُلودِ وَ الاِْسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلولِ الْفَوْتِ[1].

و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا الله...

خدایا دلهای ما را به نور قرآن منوّر بگردان، صفات رذیله را از قلبهای ما دور بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما، حاجات مشروعه ما را برآور.

خدایا اموات ما را غریق رحمت خودت بفرما.

[1]. بحار الانوار ج 95 / ص 63.


صفحه 254

این صفحه فاقد متن است


صفحه 255

تفسیر سوره مسـد

مقدمه*[1]

بسم الله الرحمن الرحیم

...[2]اگر ابولهب دشمن شخصی پیغمبر می‌بود مسئله مهم نبود و قرآن هم درباره او جمله‌ای نمی‌گفت. او دشمن مسلکی پیغمبر یعنی دشمن اسلام بود نه دشمن پیغمبر. این مرد همسری دارد به نام امّ جمیل که قرآن به او لقب «حَمّالَةُ الْحَطَب» داده است. این زن عمه معاویه و خواهر ابوسفیان است. ابولهب که عموی پیغمبر است از بنی‌هاشم است و با بنی‌امیه ازدواج کرد یعنی دختر حرب بن اُمیه را گرفت که خواهر ابوسفیان بود؛ و چون با آنها ازدواج کرد، مثل خیلی مردهای دیگر که وقتی ازدواج می‌کنند آنچنان تحت تأثیر زنشان قرار می‌گیرند که حتی خلق و خوی فامیل زنشان را هم می‌گیرند او خلق و خوی فامیل زنش را هم گرفته بود

[1]* ]مطالب این قسمت، بخشی از تفسیر سوره مسد است كه در مسجد الجواد تهران ایراد شده و ما آن را به عنوانمقدمه تفسیر سوره مسد از سلسله جلسات اصلی تفسیر قرآن شهید آیت‌الله مطهری قرار دادیم.[

[2]. ]اندكی از ابتدای مطلب ضبط نشده است.[