عِنْدَها[1].
فرمود: خدا شما را رحمت کند، آماده شوید، خودتان را مجهز کنید. یعنی چه مجهز کنید؟ یعنی خودتان را با اعمال صالح، با توبه و استغفار، با تزکیه نفس، با دور کردن رذائل نفس، با مزین کردن خود به اخلاق حسنه مجهز کنید؛ ای مسافرین! جهاز مسافرت را آماده کنید که آواز «اَلرّحیل» در میان شما بلند است. وَ اَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَی الدُّنْیا این رحلِ اقامت افکندن در دنیا به خیال اینکه برای همیشه خواهید بود را کم کنید چون واقعا دروغ است، برای همیشه نخواهید بود. وَ انْقَلِبوا بِصالِحِ ما بِحَضْرَتِکمْ مِنَ الزّادِ و با بهترین زادها راه بیفتید که در سر راه شما گردنههای بسیار سخت ناهموار و منزلهای خوفناک و هولناکی هست، منازلی که چارهای از عبور از آن منازل نیست.
حضرت امام حسن که اسم مبارکشان را بردم در وقت رحلتشان میفرمود من از دو چیز ناراحتم: فِراق دوستان و هول مُطَّلَع[2](یا: هول مُطَّلِع) یعنی آن هراسی که در جایی من قرار میگیرم که در محل اطلاع هستم (یا هراسی که از اطلاع مطّلِع یعنی از آن چشم بینای الهی دارم). وقتی که به پیغمبر اکرم اعلام آمادگی کنند ـ که البته آمادگی او در مرحله خودش است، هر کسی در جای خودش ـ پس برای ما دیگر تکلیف چیست؟! گفت :
آنجا که عقاب پر بریزد از پشّه لاغری چه خیزد
در شب بیست و هفتم ماه رمضان مستحب است این دعا خوانده شود و دعایی است که در همه وقت مستحب و خوب است خوانده شود :
[1]. نهجالبلاغه خطبه 202.
[2]. وسائل الشیعه ج 11 / ص 131.
اَللّهُمَّ ارْزُقْنِی التَّجافِی عَنْ دارِ الْغُرورِ وَ الاِْنابَةَ اِلی دارِ الْخُلودِ وَ الاِْسْتِعْدادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلولِ الْفَوْتِ[1].
و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا الله...
خدایا دلهای ما را به نور قرآن منوّر بگردان، صفات رذیله را از قلبهای ما دور بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما، حاجات مشروعه ما را برآور.
خدایا اموات ما را غریق رحمت خودت بفرما.
[1]. بحار الانوار ج 95 / ص 63.
این صفحه فاقد متن است
تفسیر سوره مسـد
مقدمه*[1]
بسم الله الرحمن الرحیم
...[2]اگر ابولهب دشمن شخصی پیغمبر میبود مسئله مهم نبود و قرآن هم درباره او جملهای نمیگفت. او دشمن مسلکی پیغمبر یعنی دشمن اسلام بود نه دشمن پیغمبر. این مرد همسری دارد به نام امّ جمیل که قرآن به او لقب «حَمّالَةُ الْحَطَب» داده است. این زن عمه معاویه و خواهر ابوسفیان است. ابولهب که عموی پیغمبر است از بنیهاشم است و با بنیامیه ازدواج کرد یعنی دختر حرب بن اُمیه را گرفت که خواهر ابوسفیان بود؛ و چون با آنها ازدواج کرد، مثل خیلی مردهای دیگر که وقتی ازدواج میکنند آنچنان تحت تأثیر زنشان قرار میگیرند که حتی خلق و خوی فامیل زنشان را هم میگیرند او خلق و خوی فامیل زنش را هم گرفته بود
[1]* ]مطالب این قسمت، بخشی از تفسیر سوره مسد است كه در مسجد الجواد تهران ایراد شده و ما آن را به عنوانمقدمه تفسیر سوره مسد از سلسله جلسات اصلی تفسیر قرآن شهید آیتالله مطهری قرار دادیم.[
[2]. ]اندكی از ابتدای مطلب ضبط نشده است.[
و از همان روز اوّلی که پیغمبر اکرم مبعوث به رسالت شد و هنوز دعوتش را خیلی آشکار نکرده بود به شکل بسیار شدیدی با پیغمبر و دعوت پیغمبر مبارزه میکرد.
دعوت خویشاوندان نزدیک به اسلام
بعد از مدت کمی رسول اکرم مأمور شد که از عشیرتُهُ الاَْقْرَبین یعنی از خویشاوندان نزدیک خودش شروع کند و به علی (ع) ـ که در آن وقت کودکی در حدود دوازده ساله و در خانه پیغمبر بود ـ فرمود: علی جان آبگوشتی درست کن و همه افراد فامیل بنیهاشم را دعوت کن که من با آنها کار دارم. علی (ع) آنها را دعوت کرد و خودش غذایی تهیه کرد. مردمی در حدود چهل نفر ـکه نوشتهاند یکی کم یا یکی زیاد ـ این دعوت را پذیرفتند و آمدند. جلسه اول نتیجهای گرفته نمیشود و جلسه دوم پیغمبر اکرم دعوت خودش را ظاهر میکند، میفرماید: من از طرف خداوند متعال به نبوت مبعوث شدهام و وظیفه دارم که همه مردم را دعوت کنم و شما که خویشاوندان نزدیک من هستید از دیگران اولی هستید. به شما اعلام میکنم که اگر دعوت من را بپذیرید، در دنیا و آخرت سیادت پیدا میکنید.
آنچنان برداشت ]و ادعای[ پیغمبر روی اطمینانی که به به ثمر رسیدن دعوتش داشت بزرگ بود که در نظر مهمانها عجیب آمد. از یک طرف به شخصیت پیغمبر، به صدق و امانت و عقل و همه چیزش واقف بودند، و از طرف دیگر حرفش یک حرفی بود ]که پذیرفتن آن مشکل بود.[ در مکه که دهی بیشتر به شمار نمیرفت حالا یک مردی آمده میگوید من پیامی و رسالتی دارم که این رسالت من جهانگیر خواهد شد و شما بیایید به این رسالت من بپیوندید و پیام مرا بپذیرید و اگر بپذیرید
در دنیا و آخرت سیادت پیدا میکنید.
سکوت مطلق حکمفرما بود؛ حتی ابوطالب که ]بعد[ مسلمان شد و اسلام اختیار کرد در آن جلسه سکوت کرد. تنها کسی که با کمال جسارت بلند شد و حرف زد و به پیغمبر توپید که بچه! تو این همه جمعیت را به اینجا دعوت کردهای برای چنین حرفی؟! ]ابولهب بود. [بسیار برخورد بدی با پیغمبر اکرم کرد. حضرت فرمود: هرکس از شما در این جلسه، اوّل کسی باشد که به دعوت من لبیک بگوید او وصی و جانشین من خواهد بود. باز همه سکوت کردند. کسی باورش نمیآمد. تنها کسی که در آن جلسه بلند شد و گفت: یا رسولَ الله! من هستم آن کسی که به دعوت تو پاسخ میگویم و به تو ایمان دارم، همان طفل دوازده ساله یعنی علی (ع) بود. و این مطلبی است که اهل تسنن هم نقل کردهاند و یکی از ادله شیعه است بر خلافت بلافصل علی (ع).
در سیره ابن هشام که از کتب معتبر اهل تسنن است این داستان به همین خصوصیت هست که پیغمبر فرمود: هر کس که اولین فرد شما باشد که دعوت من را میپذیرد او وصی و خلیفه و جانشین من خواهد بود، و علی جواب داد. دو سه بار این ندا تکرار شد و علی جواب داد و حضرت در آنجا این مطلب را امضا و قبول کرد. بعد همین ابولهب مسخره کرد و گفت: ابوطالب! تکلیف تو هم روشن شد، معلوم شد باید بروی زیر پرچم همین بچه دوازده سالهات.
آزار پیامبر توسط ابولهب و همسرش
بعد از آن قضیه هم این مرد و زنش امّ جمیل از هیچ نوع آزار پیغمبر اکرم و مبارزه تبلیغاتی با دعوت ایشان خودداری نکردند. قطعا در مکه زن و
شوهری پیدا نمیشد که به اندازه این زن و شوهر پیغمبر اکرم را اذیت کنند. همین زن میآمد خار به پشتش میکشید و میآورد میریخت سر راه پیغمبر. مثلا صبح زود که پیغمبر اکرم به طرف مسجدالحرام حرکت میکرد یکوقت میدید سر راهش در این کوچههای تنگ مکه خار زیادی هست که از میان خارها نمیتواند عبور کند؛ و انواع اذیتهای دیگر که همین زن و شوهر به پیغمبر میکردند.
عرب جاهلیت ایام حرام یعنی ماههای ذیالقعده و ذیالحجّه و محرّم و رجب را محترم میشمرد و چون محترم میشمرد جنگ و خونریزی نبود و مجبور بودند روی سنن جاهلیت متعرض نشوند. ]در این ایام در مسجدالحرام اجتماع[[1]بسیار عظیمی بود. پیغمبر اکرم از میان مردم عبور و دعوت خودش را ابلاغ میکرد: اَیهَا النّاسُ قولوا لا اِلهَ الاَّ اللهُ تُفْلِحوا. همین ابولهب مثل سایه پشت سر پیغمبر حرکت میکرد و هر چه که پیغمبر میگفت، او یک چیزی پشت سرش میگفت: حرفش را باور نکنید، این از خود ماست، پسر برادر خودم است، این خُل است، دیوانه است. به قدری او پیغمبر را اذیت کرد که حد نداشت.
دعوت مردم مکه
پیغمبر شخصیت فوقالعادهای داشت. در چهل سالِ قبل از رسالت، همه پیغمبر را به صدق و امانت و عقل و حذاقت میشناختند[2]و به «محمد امین» معروف شده بود. روزی پیغمبر اکرم اعلام کرد که همه در دامنه کوه صفا جمع بشوند خبر مهمی دارم میخواهم بگویم. همه مردم مکه جمع شدند؛ ابولهب هم آمد. بعد فرمود: ایها الناس! اگر من به شما خبر بدهم که
[1]. ]نوار صوتی افتادگی دارد.[
[2]. عقل پیغمبر را امروز هم دشمنانش انكار نمیكنند.
در پشت این کوههای مکه لشکر جرّاری هست و قصد مکه و قتل و غارت شما را دارد، حرف من را میپذیرید یا نه؟ همه گفتند: ما حرف تو را میپذیریم چون از تو جز راستی نشنیدهایم. فرمود: فَاِنّی نَذیرٌ لَکمْ بَینَ یدَی عَذابٍ شَدیدٍ[1]پس من به شما ابلاغ بکنم که من از طرف خدا اعلام خطر میکنم و عذاب خدا در کمین شما مردم است، رسالت من را بپذیرید. باز همین ابولهب شروع کرد به فحاشی کردن و هتک حرمت پیغمبر را کردن. ابولهب دشمن مسلک پیغمبر بود.
یکی از خصوصیات این مرد این بود که یک آدم پولدار و ثروتمندی بود. خیلی هم حسی و مادی فکر میکرد؛ تعبیری داشت، به پیغمبر میگفت: یک حرف مشت پرکن بیاور، این حرفهایی که تو میگویی خدا و قیامت و رضای خدا و تقرب به خدا و بهشت و از این قبیل ]باد هواست.[ دستهایش را بالا میگرفت و میگفت من در این حرفهای محمد چیزی نمیبینم که مشت آدم را پر کند؛ یک فوت میکرد و میگفت اینها همه فوت است؛ یک حرف مشت پر کنی که پولی در آن باشد بیا بگو.
دو علت ذکر نام ابولهب در قرآن
قرآن مخصوصا روی این جهت که این مرد پیغمبر اکرم را فوقالعاده آزار رساند ]نامش را ذکر کرده است.[ قرآن به واسطه فصاحت و بلاغت و زیباییاش به گونهای بود که دوست و دشمن آن را حفظ میکردند. شعر اگر زیبا باشد طرفدار و مخالف هر دو آن را حفظ میکنند. همان آدمی هم که شعر علیه او گفته شده، از بس شعر زیباست باز حفظ میکند و در
[1]. بحار الانوار ج 9 / ص 132 و ج 18 / ص 164.