شوید!»؛ به پادشاه ایران، به قیصر روم، به پادشاه مصر و اسکندریه، به یمن، به حبشه، به همه جا بنویسد که: من رسول خدا هستم، بیایید این دین را بگیرید، سعادتتان در این است، و اگر این دین را نگیرید بیچاره و بدبخت میشوید، همان هم خیلی عجیب است؛ ولی نه آنقدر که در مکه در شرایطی که هنوز شانزده نفر مرید نداشته و در حال کتمان زندگی میکردند این حرفها را بزند. آیاتی که میگوید: «این رسول عالَمین است، پیغمبر همه جهان است» در همان مکه نازل شده است.
اینجا هم با قاطعیت تمام به ابوجهل که از رؤسای درجه اول مکه است میگوید: کلّا بگو رها کن این حرفها را! لَئِنْ لَمْ ینْتَهِ اگر بازنگردد از این سخنان لَنَسْفَعآ بِالنّاصِیةِ. «سَفْع» تکان شدید را میگویند. مثل اینکه یک آدم قوی گریبان یک آدم ضعیفتر را میگیرد و یک تکان محکم به او میدهد به طوری که پاهایش از زمین کنده میشود. این در وقتی است که یقه او را بگیرد. اگر خیلی قویتر باشد، موی پیشانیاش را میگیرد و یک تکان میدهد به طوری که پاهایش از زمین کنده شود. کلّا لَئِنْ لَمْ ینْتَهِ: اگر بازنگردد، اگر منتهی نشود، اگر نهی ما را که به او میگوییم «کلّا» (سکوت) نپذیرد موی پیشانیاش را محکم خواهیم گرفت. البته «ناصیه»، هم به موی پیشانی میگویند هم به خود پیشانی[1]. به مویی که در جلوی سر میروید نیز به تناسب حالّ و محلّ «ناصیه» میگویند.
لَنَسْفَعآ بِالنّاصِیةِ خواهیم گرفت ناصیه او را و چنان تکان شدیدی او
[1]. در حدیث است كه «وَ تَمْسَحُ بِبِلَّةِ یمْناكَ ناصِیـتَكَ» (كافی ج 3 / ص 25)؛ یعنی مسح سر باید روی ناصیهباشد. روی همین جهت بسیاری از فقها و مراجع تقلید در مورد مسح اگر انسان بخواهد خیلی از بالا ]شروعكند[ شبهه میكنند. بعضی فرق سر را مسح میكنند. مثل مرحوم آقای بروجردی اشكال میكردند، میگفتند]قسمت جلوتر[ را مسح كنید چون ناصیه اینجاست، بالاتر كمی محل شبهه بود. احتیاط این است كه مسح درناصیه باشد.
را بدهیم که دست و پایش همه از جا کنده شود. کدام ناصیه؟ ناصِیةٍ کاذِبَةٍ خاطِئَةٍ آن ناصیه و پیشانی دروغگوی خطاکار را. این، تعبیر خیلی عجیبی است. قرآن اینجا نسبت دروغگویی را به ناصیه میدهد. نمیگوید ناصیه این دروغگوی خطاکار را، بلکه میگوید: این ناصیه دروغگوی خطاکار را. یعنی تمام علائم و نشانههای دروغ و خطاکاری در این پیشانی و چهره پیداست.
معنی «نادی»
فَلْیدْعُ نادِیهُ. در آن زمان که این آیه نازل شد مسلمین آنقدر در اقلیت بودند که پیغمبر اکرم هم در مسجدالحرام برای یک سجده خدا کردن آزاد نبود. دوره حکومت قُرَشیها در مکه بود. اینها یک حکومت شورایی داشتند. حکومت قریش به اصطلاح امروز یک نوع حکومت اریستوکراسی و اشرافی بود؛ نه حکومت فردی بود، نه جمهوری و نه سلطنت. یک مجلسی داشتند که به آن «دارالندوه» میگفتند. این دارالندوه حکم یک مجلس سنا را داشت؛ یعنی اشراف و رؤسا جمع میشدند و تصمیمات کلی در آنجا گرفته میشد و هر تصمیمی که در آنجا میگرفتند تمام شهر مکه تسلیم آن بودند. زندگی قبیلهای بود. رؤسای قبیله در دار الندوه جمع میشدند شورا میکردند و اگر مطلبی از شورا میگذشت تمام اهل مکه، یعنی افراد قبیلهها، تسلیم آن شورا بودند. تمام قدرت سیاسی مکه در آن شورا متمرکز بود.
«نادی» یعنی مجلس. اینجا قرآن میگوید: فَلْیدْعُ نادِیهُ. اتکای امثال ابوجهل به همان نادی بود. «ندوة» و «نادی» از یک مادهاند. «نادیه» در این آیه یعنی آن دار الندوهاش را؛ یعنی این شخصی که اینقدر تکیهاش به آن مرکز قدرت سیاسی مکه است ]چنان تکان شدیدی به او خواهیم داد
که برود آن را فریاد کند.[ ابوجهل خودش از افراد آن مجلس و از ذیرأیهای آنجا و بلکه از رؤسای آنجا بود. معمولا در هر مجلسی[1]چند نفر که نسبت به دیگران برجستگی داشته باشند بقیه را میچرخانند و در واقع قدرت در آنها متمرکز میشود. ابوجهل و ابوسفیان و چند نفر دیگر از رؤسا درواقع قدرت اصلی بودند.
قرآن میخواهد بگوید این مرکز قدرت متلاشی خواهد شد. میفرماید: چنان تکان شدیدی او را بدهیم، آنوقت برود فریاد کند آن مرکز قدرت سیاسی و آن نادی را. یعنی همه از بین رفته و دیگر چیزی به دردش نخواهد خورد.
سَنَدْعُ الزَّبانِیةَ. یکسره او را روانه جهنم خواهیم کرد. او نادی و دارالندوه خودش را صدا کند، ما زبانیه جهنم را صدا میکنیم و میگوییم بیایید تحویلش بگیرید! کلّا لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ. خطاب به پیغمبر اکرم است. مضمون آیه این است که اینها میخواهند جلوی تظاهر تو به عبادت را بگیرند. کأ نّه اینجا برای پیغمبر این مسئله مطرح است که آیا تقیه کند و دیگر عبادتش را در مسجدالحرام انجام ندهد و برود در خانه و مخفی عبادت کند چون اینها مزاحم میشوند؟ یعنی آیا به این تهدید اینها ترتیب اثر بدهد؟ یا نه، باز هم برود در مسجد عبادت کند و از این تهدیدها نترسد؟ آیه این است: گوش نکن به این حرفها! باز هم برو به مسجدالحرام و خدای خودت را عبادت کن! باز هم خدای خودت را سجود کن و به وسیله این سجودها تقرب به ذات مقدس پروردگارت بجوی!
[1]. مانند مجلس شورا یا مجلس سنا.
مزاحمتهای مشرکین قریش نسبت به پیغمبر اکرم
پیغمبر اکرم با همه مزاحمتهایی که مشرکین قریش میکردند علی الظاهر به خاطر همین دستور در عین حال میرفت و در مسجدالحرام عبادت میکرد. خیلی هم مزاحمت میکردند. به عنوان نمونه، یک روز که ایشان در مسجدالحرام بودند در حالی که سجود کرده بودند، اینها رفتند و امعاء و احشاء و کثافتهای داخل شکم شتری را که کشته بودند آوردند و برای اهانت به حضرت، روی ایشان ریختند. اینها خیلی از این جهت که پیغمبر تظاهر به عبادت خدا میکند، آن عبادتی که تنها به آن عبادت ایمان و اعتقاد دارد، و عبادت بتها را نفی میکند ]ناراحت بودند و لهذا [انواع مزاحمتها میکردند. گاهی که ایشان در کوچه حرکت میکرد ناگهان سطل زباله یا خاکستر را از آن بالا روی سرش میریختند. یا سحرها که گویا ایشان برای عبادت به مسجدالحرام میآمدند، گاهی سر راه ایشان از آن خارهایی که در صحرای عربستان پیدا میشود که از کارد تیزتر است میریختند تا ایشان نتوانند از منزل بیرون بیایند یا اگر بیرون میآیند پاهایشان مجروح بشود.
قرآن میفرماید: اعتنا نکن! تو باز هم برو پروردگار خودت را سجود کن و به این وسیله به پروردگار خودت تقرب بجو! ما هم به موقع کار خودمان را انجام خواهیم داد.
این صفحه فاقد متن است
تفسیر سوره قـدر
مقدمه*[1]
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره بعد سوره مبارکه انّا انزلناه فی لیلة القدر است که فیالجملهای درباره آن توضیح میدهم و تفصیلش را برای جلسه بعد میگذارم.
سوره قدر یکی از سورههای مهم قرآن است و از نظر معنا و مضمون و مسائلی که مربوط به معارف الهی میشود و نیز از نظر مسئله امامت، سوره فوقالعادهای است. در حدیث آمده: سَیدُ حُجَجِکمْ اِنّا اَنْزَلْناهُ آقای استدلالهای شما در امامت «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةِ الْقَدْرِ» است.
باید ببینیم این سوره چگونه «سَیدُ حُجَجِکمْ» است و اصلا معنای لیلة القدر چیست که این خودش مسئله مهمی است. آیا واقعا همان طور که ما شیعهها اعتقاد داریم ـ و همین طور هم هست ـ در سال یک شب وجود دارد که به آن میگوییم «شب قدر» و به نص قرآن شب قدر آنقدر پر فضیلت است که بهتر است از هزار ماه؟ هزار ماه میشود پانصد سی
[1]* ]مطالب این دو صفحه در پایان تفسیر سوره علق بیان شده است و لازم بود در بخش تفسیر سوره قدر به عنوانمقدمه قرار گیرد.[
روز و پانصد بیست و نه روز؛ ولی معلوم است که این «بهتر است از هزار ماه» در مقام این است که بگوید «خیلی بیش از این حرفها»؛ ممکن است یک شب قدری ارزشش از هزار سال هم بیشتر باشد. علیالظاهر مقصود این است که فوقالعاده با فضیلت است.
چرا شب قدر را شب قدر میگویند؟ آیا «قدر» اینجا به معنای همان ارزش است و شب قدر یعنی شب با ارزش؟ یا شب قدر به معنی شب تقدیر است؟ اگر شب تقدیر است، آیا به این معناست که تقدیرهای الهی در سال یک بار صورت میگیرد؟ یعنی خدا در سال یک بار فقط مقدّرات یک سال را تقدیر میکند و بیش از یک سال را تقدیر نمیکند؟ و اگر یک سال را تقدیر میکند، در خلال آن سال تقدیرهای الهی قابل برگشت هست یا نه؟ و معنی قابل برگشت بودن چیست؟ آیا تقدیر الهی میتواند قابل برگشت باشد؟ اگر قابل برگشت نیست دعا کردنْ دیگر چه معنایی دارد؟ وقتی که انسان دعا میکند از خدا تقدیر میخواهد، یعنی میگوید: «خدایا برای من اینچنین مقدّر کن!»، اگر همه چیز در یک شب تقدیر میشود آنوقت معنی دعا کردن که انسان از خداوند تقدیر مجدد میخواهد، چیست؟
تفسیر سوره قـدر
بسم الله الرحمن الرحیم
اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةِ الْقَدْرِ. وَ ما اَدْریک ما لَیلَةُ الْقَدْرِ. لَیلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ اَلْفِ
شَهْرٍ. تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کلِّ اَمْرٍ. سَلامٌ هِی حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ[1].
سوره مبارکه قدر است. این سوره از آن سورههایی است که لحن و آهنگ مخصوصی دارد. در این سوره کوچک مسئلهای سؤال انگیز مطرح شده است که باید ببینیم با تدبر در آیات این سوره و آیات دیگر چه مطلبی از این سوره کوچک استفاده میشود.
[1]. قدر / 1 ـ 5 .