ترجمه
اول ترجمه تحتاللفظی این سوره را عرض کنیم و بعد به تفسیر بپردازیم. میفرماید: «همانا (تحقیقا) ما فرود آوردیم آن را (یعنی قرآن را) در شب قدر. و چه میدانی تو که شب قدر چیست!». معلوم است که این جمله «و چه میدانی تو که شب قدر چیست!» در مقام تعظیم و تفخیم فوقالعادهای است. یعنی بشر چه چیز میداند از شب قدر؟! یعنی موضوعِ خیلی عظیم و بزرگی است. بعد میفرماید: لَیلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ. «شب قدر بهتر و برتر است از هزار ماه». در آیه بعد توضیح بیشتری برای این «بهتری» میدهد، میفرماید: «فرشتگان و روح به اجازه پروردگارشان، در این شب فرود میآیند از هر امری[1]». سَلامٌ هِی حَتّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ. «تمام این شب سلام است، درود است، سلامت است تا طلوع فجر».
آنچه از مجموع آیات قرآن درباره شب قدر استفاده میشود
اولین مطلبی که در اینجا هست این است که در این سوره همین قدر میفرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم» ولی هیچ تعیین نمیفرماید که این شب قدر چه شبی از شبهای سال است. ولی آیه دیگری در سوره بقره هست که تا اندازهای شب قدر را مشخص میکند و آن آیه این است : شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدی لِلنّاسِ وَ بَیناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ[2]. میفرماید: ماه رمضان، که قرآن در آن نازل شد. پس اجمالا معلوم میشود که شب قدر در ماه رمضان است. آیه سوره بقره ماهی را که قرآن در آن نازل شده معین کرده و آیه سوره قدر نام و عنوان
[1]. این «از هر امری» را بعدا در تفسیر توضیح میدهم.
[2]. بقره / 185.
شبی را که قرآن در آن نازل شده معین کرده است. این دو آیه ثابت میکند که شب قدر از ماه رمضان بیرون نیست.
آیه دیگری که در سوره مبارکه دخان است توضیحی درباره شبی که قرآن در آن نازل شده داده است که از آن توضیح ضمنا مطلب دیگری استفاده میشود. میفرماید: حم. وَ الْکتابِ الْمُبینِ. اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مُبارَکةٍ اِنّا کنّا مُنْذِرینَ[1]. ما قرآن را در یک شب مبارک و پر برکتی نازل کردیم و ما همانا همیشه منذِر و هشدار دهنده و اعلام خطر کننده بودهایم و هستیم. بعد میفرماید: فیها یفْرَقُ کلُّ اَمْرٍ حَکیمٍ[2]. در این شب مبارک که قرآن نازل شد هر امر محکمی تفریق و جدا میشود. اینجا بیش از این بیان نکرده.
پس اجمالا معلوم است که آن شبی که قرآن در آن نازل شد، به حکم آیه سوره بقره جزء ماه رمضان است و به حکم آنچه که در سوره دخان آمده شبی است که در آن یک جریاناتی رخ میدهد؛ یعنی شب تقدیر است، شبی است که در آن یک سلسله مقدرات تقدیر میشود. در اینجا هم درباره شب قدر میفرماید: در این شب ملائکه و روح فرود میآیند از هر امری.
مجموعا معلوم میشود که از نظر قرآن و اسلام شب قدر، خودش یک مسئلهای است.
دو نوع نزول قرآن
اینجا چند مطلب است که باید درباره آن گفت و گو و بحث شود. اول اینکه سؤالی به وجود آمده ـو بجا هم هست ـ و آن این است: خود قرآن میگوید که قرآن در ماه رمضان و در شب قدر نازل شد. آیا این، دلیل بر
[1]. دخان / 1 ـ 3.
[2]. دخان / 4.
این نیست که بعثت پیغمبر اکرم در ماه رمضان بوده؟ پس چرا ما بعثت را در بیست و هفتم ماه رجب میدانیم؟
اینجا مطلب دیگری هست که البته برای جواب به این سؤال گفته نمیشود بلکه اساسا از خود قرآن استفاده میشود ] ولی برای جواب به این سؤال نیز مفید است[ و آن این است: قرآن دو نوع نزول بر پیغمبر اکرم دارد و اگر بگوییم «دو بار نزول دارد» نیز به معنی این است که دو نوع نزول دارد: یک نزول دفعی به معنی نزول اجمالی، و یک نزول تدریجی به معنی نزول تفصیلی و زمانی. به عبارت دیگر یک نزول اجمالی که به یک معنا غیر زمانی است و یک نزول تفصیلی تدریجی زمانی. اتفاقا به حسب قاعده لغت عرب، کلمه «نزول» در دو باب آمده است: یکی به صیغه باب «اِفْعال» (انزال ـ اَنْزَلْناهُ)، و دیگری به صیغه باب تفعیل (تنزیل ـ نَزَّلْناهُ). علمای ادب میگویند: فرق این دو صیغه این است که «اَنْزَلْناهُ» (اِنزال) در جایی گفته میشود که شیئی دفعتآ نازل شده باشد، و «نَزَّلْناهُ» (تنزیل) غالبا در جایی گفته میشود که نزولْ تدریجی باشد. پس قرآن انزالی دارد و تنزیلی؛ آنجا که میفرماید: «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةِ الْقَدْرِ»[1]یا «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ»[2]یا «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مُبارَکةٍ»[3]که همه از باب افعال آمده، ناظر به نزول دفعی و اجمالی و به یک معنا نزول غیر زمانی قرآن بر پیغمبر اکرم است که این نزول مقدم بوده بر نزول تدریجی و تفصیلی. در نزول اول، قرآن به صورت یک روح بر پیغمبر نازل شده، نه به صورت کلمات و الفاظ و آیات و سور که حالت تفصیلی است. پس از آنکه پیغمبر اکرم دارای آن روح شده که در واقع
[1]. قدر / 1.
[2]. بقره / 185.
[3]. دخان / 3.
روح قرآن بوده، بعدها در نزولِ در مرتبه دیگر آنچه که ابتدا مانند یک روح بر پیغمبر اکرم نازل شد، به صورت این الفاظ و کلمات و عبارات درآمد. در این جهت، روایات ما زیاد دلالت دارد؛ یعنی از ائمه اطهار این مطلب زیاد رسیده است که قرآن دوبار (یعنی به دو نحو) بر پیغمبر اکرم نازل شده است: به نحو اجمالی و بسیط و دفعی، و دیگر به نحو تدریجی و زمانی و تفصیلی.
نزول دفعی قرآن در شب قدر بوده
آن نزول دفعی که تمام قرآن به صورت یک روح بر پیغمبر نازل شد همان است که در ماه رمضان بوده. در آن وقت هنوز پیغمبر مبعوث نبود. آن نزول قرآن ملاک بعثت پیغمبر نبود. وقتی که جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و این قرآن و این روح و این حقیقت را به صورت الفاظ و کلمات بر پیغمبر نازل کرد، آن است که زمان بعثت پیغمبر است و در ماه رجب صورت گرفته است.
بنابراین تعارضی نیست میان اینکه قرآن در ماه رمضان به صورت دفعی بر پیغمبر نازل شده باشد و اینکه نزول تفصیلی قرآن از ماه رجبِ بعد شروع شده باشد، که بیست و سه سال هم ادامه پیدا کرد. دلیلش هم این است که در آنجایی که کلمه «اَنْزَلْناهُ» یا «اُنْزِلَ» دارد اصلا تعبیر قرآن این است که «ما قرآن را، این کتاب را نازل کردیم» نه اینکه نزولش را شروع کردیم. به عبارت دیگر قرآن در ماه رمضان نازل شد نه اینکه نزول قرآن در ماه رمضان شروع شد. میفرماید: اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مُبارَکةٍ[1]. «ما این کتاب را در یک شب پر برکت نازل کردیم» نه اینکه آغاز نزول این
[1]. دخان / 3.
کتاب در یک شب پر برکت بود.
قرآن و فرقان
درباره قرآن دو لفظ به کار رفته: یکی قرآن و دیگری فرقان. در سوره فرقان میفرماید: تَبارَک الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیکونَ لِلْعالَمینَ نَذیرآ[1]. منزه و مبارک است آن ذاتی که فرقان را تنزیل کرد. «فرقان» از ماده «فَرْق» است. فَرْق یعنی جدا کردن، تفصیل دادن. در یک آیه دیگر این طور میفرماید: وَ قُرْآنآ فَرَقْناهُ لِتَقْرَأهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلا[2]و قرآنی که ما آن را فرق کردیم، فرقان کردیم، جدا کردیم، یعنی به صورت تفصیل درآوردیم، برای اینکه تو آن را تدریجا بر مردم قرائت کنی.
بعضی این طور ادعا میکنند که اصلا به قرآن از آن جهت «قرآن» گفته میشود که یک حالت جمعی دارد، چون «قَرَأَ» به معنی جمع است، و از آن جهت فرقان گفته میشود که حالت فَرْقی و تفصیلی دارد که به همین صورتِ آیات و کلمات نازل شده است[3].
وجه تسمیه لیلة القدر
وَ ما اَدْریک ما لَیلَةُ الْقَدْرِ و تو چه میدانی که لیلة القدر چیست. اولا چرا
[1]. فرقان / 1.
[2]. اسراء / 106.
[3]. سؤال : از كجا میفهمیم ضمیر «اَنْزَلْناهُ» راجع به قرآن است؟ اینجا كه چیزی ذكر نشده.استاد : مرجع ضمیر گاهی لفظی است، گاهی معنوی و گاهی حكمی. مرجع ضمیر لفظی در خود لفظ آمده، مرجعضمیر معنوی مثل «اِعْدِلوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی» (مائده / 8) كه «عدل» در شكم «اِعْدِلوا» است. ولی گاهی چیزی نیامده اما از مجموع قرینه معلوم است كه مرجع چیست، یعنی هر مستمعی مرجع ضمیر را تشخیص میدهد.وقتی میگوید: «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةِ الْقَدْرِ» معلوم است كه غیر از قرآن چیز دیگری مقصود نیست؛ گذشته ازاینكه در اخبار و روایات و كلام پیغمبر و ائمه الی ما شاء الله این مطلب آمده.
این شب را لیلة القدر میگویند؟ آیا به این اعتبار است که این شب، شب تقدیر یعنی شبی است که در آن، مقدرات معین میشود؟ یعنی در سال یک شب هست که در آن شب مقدرات یک سال مردم تعیین میشود. یا به این اعتبار است که معنای قدر، ارزش است؟ یعنی شب با ارزش. البته اگر دومی را هم بگوییم، باز با ارزش بودن این شب، به اعتبار همان معنی اول است، که عرض خواهم کرد.
اجزاء زمان و اجزاء مکان فی حد ذاته با یکدیگر تفاوتی ندارند
بعد میفرماید: «شب قدر از هزار ماه بهتر است». اینجا این مسئله مطرح است: آیا اجزاء زمان و مکان خودشان فی حد ذاته، قطع نظر از مظروفشان[1]، با یکدیگر فرق میکنند که یک قطعهاش از قطعه دیگر بهتر باشد؟
در باب زمان چون همه اجزاء آن مشابه یکدیگرند قهرا اجزاء زمان از آن جهت که اجزاء زماناند هیچکدام نسبت به دیگری فرق نمیکند؛ یعنی درجه وجودی همه اجزاء زمان یکی است و هیچ فرقی میان یک جزء از زمان با جزء دیگر نیست که یک جزء بهتر یا با فضیلتتر از جزء دیگر باشد.
اما اجزاء مکانی؛ اجزاء مکانی یعنی قطعات زمین. قطعات زمین چون مثل قطعات زمان بسیط نیستند، با یکدیگر فرقهایی دارند ولی فرق مادی نه معنوی. مثلا یک سرزمین شوره زار است و چون شوره زار است محصول نمیدهد، و یک سرزمین دیگر شوره زار نیست و زیاد محصول میدهد. برای بشر از جنبه استفاده مادی، یک سرزمین پربرکت است و
[1]. یعنی زمان به عنوان یك ظرف و مكان به عنوان ظرف دیگر، یا به تعبیر فیلسوفانْ زمان به عنوان یك بُعد ومكان به عنوان بعد دیگر.
سرزمین دیگری بیخیر و برکت. برای یک کشاورز گاهی ارزش یک هکتار از یک زمین برابر است با صد هکتار از زمین دیگری. اگر زمین کویر را به یک کشاورز بدهند چه فایدهای برای او دارد؟! در صورتی که اگر یک هکتار از یک زمین آباد را که محصول میدهد به او بدهند زندگیاش از آنجا اداره میشود. پس به این معنا بعضی از زمینها با برکت است و بعضی بی برکت، و این یک امر مادی است و به زندگی مادی مربوط میشود. مثلا همین سرزمین شام و بیتالمقدس؛ قرآن درباره این سرزمین کلمه «بارَکنا» گفته است: سُبْحانَ الَّذی اَسْری بِعَبْدِهِ لَیلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الاَْقْصَی الَّذی بارَکنا حَوْلَهُ[1]. «بارَکنا حَوْلَهُ» یعنی اطرافش را مبارک کردیم، پر خیر و برکت کردیم.
البته بعدا عرض میکنیم که آیا این سرزمین از جنبه دیگری نیز پر خیر و برکت هست یا نه، ولی به هر حال از این جنبه که سرزمین حاصلخیز و پر محصولی است سرزمین پر برکتی است. اما از جنبه معنوی چطور؟ آیا سرزمینها فی حد ذاته از جنبه معنوی با یکدیگر فرق دارند؟ یعنی قطع نظر از هر حادثه و واقعهای که در آنها واقع شده باشد، قبل از آنکه انسانی در عالم به وجود بیاید، آیا این سرزمینها ذاتا با یکدیگر فرق دارند؟ مثلا آیا محل کعبه قبل از اینکه آدمی در دنیا پیدا بشود و قبل از اینکه ابراهیم و اسماعیلی پیدا بشوند و آن را «اَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ»[2]قرار بدهند، خود این نقطه زمین با نقطههای دیگر ذاتا فرق میکند یا نه؟ اگر ذاتا فرق نمیکند آیا بالعرض فرق میکند یا نه؟
جواب این است: از نظر معنوی نه اجزاء زمان و نه اجزاء مکان ذاتا
[1]. اسراء / 1.
[2]. آل عمران / 96.
هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. این گونه نیست که یک زمین از نظر معنوی با برکت و طیب و خیر باشد و زمین دیگری خبیث، بلکه همه سرزمینها از این جهت علیالسویهاند. ولی گاهی به واسطه یک امر عارضی و عرضی، یک سرزمین تبدیل میشود به یک سرزمین مبارک. مثال سادهاش این است: فرض کنید شما برای زمینی که مثل همه زمینهای دیگر است صیغه وقف میخوانید و این زمین، میشود مسجد و معبد. از همان ساعتی که شما صیغه وقف خواندید و اینجا شد معبد، دیگر با همسایهاش فرق کرد. یعنی اگر مثلا زمینی که چسبیده به این زمین است تنجیس بشود، بر کسی واجب نیست آن را تطهیر کند، ولی این زمین تنجیس کردنش حرام است و اگر نجس بشود بر همه افراد واجب است که آن را تطهیر کنند. یعنی این زمین برای خودش آداب و احترامی پیدا میکند، چون مسجد شده. قبلا هم همین زمین بود، نه خاکش را عوض کردهاند نه سنگش را، ماده همان ماده است، ولی از وقتی که مسجد شد، دیگر مثلا در آن، حرف دنیا زدن مکروه است، در حالی که در جاهای دیگر مکروه نیست، یا مثلا شعر خواندن در آن مکروه است، در حالی که در جاهای دیگر مکروه نیست. برای خودش یک سلسله آداب پیدا میکند مخصوص به خودش؛ یعنی مبارک شد، فقط به همین دلیل که ما آن را مسجد قرار دادیم.
سرزمینها هم همین طور است. البته خداوند متعال از ازل میداند که فلان سرزمین به چه دلیل محل برکت میشود. اینکه در علم خدا این سرزمین مبارک بوده یک مسئله است، و اینکه خودش ذاتا با سرزمینهای دیگر فرق داشته باشد مسئله دیگری است.