کتاب در یک شب پر برکت بود.
قرآن و فرقان
درباره قرآن دو لفظ به کار رفته: یکی قرآن و دیگری فرقان. در سوره فرقان میفرماید: تَبارَک الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیکونَ لِلْعالَمینَ نَذیرآ[1]. منزه و مبارک است آن ذاتی که فرقان را تنزیل کرد. «فرقان» از ماده «فَرْق» است. فَرْق یعنی جدا کردن، تفصیل دادن. در یک آیه دیگر این طور میفرماید: وَ قُرْآنآ فَرَقْناهُ لِتَقْرَأهُ عَلَی النّاسِ عَلی مُکثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلا[2]و قرآنی که ما آن را فرق کردیم، فرقان کردیم، جدا کردیم، یعنی به صورت تفصیل درآوردیم، برای اینکه تو آن را تدریجا بر مردم قرائت کنی.
بعضی این طور ادعا میکنند که اصلا به قرآن از آن جهت «قرآن» گفته میشود که یک حالت جمعی دارد، چون «قَرَأَ» به معنی جمع است، و از آن جهت فرقان گفته میشود که حالت فَرْقی و تفصیلی دارد که به همین صورتِ آیات و کلمات نازل شده است[3].
وجه تسمیه لیلة القدر
وَ ما اَدْریک ما لَیلَةُ الْقَدْرِ و تو چه میدانی که لیلة القدر چیست. اولا چرا
[1]. فرقان / 1.
[2]. اسراء / 106.
[3]. سؤال : از كجا میفهمیم ضمیر «اَنْزَلْناهُ» راجع به قرآن است؟ اینجا كه چیزی ذكر نشده.استاد : مرجع ضمیر گاهی لفظی است، گاهی معنوی و گاهی حكمی. مرجع ضمیر لفظی در خود لفظ آمده، مرجعضمیر معنوی مثل «اِعْدِلوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی» (مائده / 8) كه «عدل» در شكم «اِعْدِلوا» است. ولی گاهی چیزی نیامده اما از مجموع قرینه معلوم است كه مرجع چیست، یعنی هر مستمعی مرجع ضمیر را تشخیص میدهد.وقتی میگوید: «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةِ الْقَدْرِ» معلوم است كه غیر از قرآن چیز دیگری مقصود نیست؛ گذشته ازاینكه در اخبار و روایات و كلام پیغمبر و ائمه الی ما شاء الله این مطلب آمده.
این شب را لیلة القدر میگویند؟ آیا به این اعتبار است که این شب، شب تقدیر یعنی شبی است که در آن، مقدرات معین میشود؟ یعنی در سال یک شب هست که در آن شب مقدرات یک سال مردم تعیین میشود. یا به این اعتبار است که معنای قدر، ارزش است؟ یعنی شب با ارزش. البته اگر دومی را هم بگوییم، باز با ارزش بودن این شب، به اعتبار همان معنی اول است، که عرض خواهم کرد.
اجزاء زمان و اجزاء مکان فی حد ذاته با یکدیگر تفاوتی ندارند
بعد میفرماید: «شب قدر از هزار ماه بهتر است». اینجا این مسئله مطرح است: آیا اجزاء زمان و مکان خودشان فی حد ذاته، قطع نظر از مظروفشان[1]، با یکدیگر فرق میکنند که یک قطعهاش از قطعه دیگر بهتر باشد؟
در باب زمان چون همه اجزاء آن مشابه یکدیگرند قهرا اجزاء زمان از آن جهت که اجزاء زماناند هیچکدام نسبت به دیگری فرق نمیکند؛ یعنی درجه وجودی همه اجزاء زمان یکی است و هیچ فرقی میان یک جزء از زمان با جزء دیگر نیست که یک جزء بهتر یا با فضیلتتر از جزء دیگر باشد.
اما اجزاء مکانی؛ اجزاء مکانی یعنی قطعات زمین. قطعات زمین چون مثل قطعات زمان بسیط نیستند، با یکدیگر فرقهایی دارند ولی فرق مادی نه معنوی. مثلا یک سرزمین شوره زار است و چون شوره زار است محصول نمیدهد، و یک سرزمین دیگر شوره زار نیست و زیاد محصول میدهد. برای بشر از جنبه استفاده مادی، یک سرزمین پربرکت است و
[1]. یعنی زمان به عنوان یك ظرف و مكان به عنوان ظرف دیگر، یا به تعبیر فیلسوفانْ زمان به عنوان یك بُعد ومكان به عنوان بعد دیگر.
سرزمین دیگری بیخیر و برکت. برای یک کشاورز گاهی ارزش یک هکتار از یک زمین برابر است با صد هکتار از زمین دیگری. اگر زمین کویر را به یک کشاورز بدهند چه فایدهای برای او دارد؟! در صورتی که اگر یک هکتار از یک زمین آباد را که محصول میدهد به او بدهند زندگیاش از آنجا اداره میشود. پس به این معنا بعضی از زمینها با برکت است و بعضی بی برکت، و این یک امر مادی است و به زندگی مادی مربوط میشود. مثلا همین سرزمین شام و بیتالمقدس؛ قرآن درباره این سرزمین کلمه «بارَکنا» گفته است: سُبْحانَ الَّذی اَسْری بِعَبْدِهِ لَیلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلَی الْمَسْجِدِ الاَْقْصَی الَّذی بارَکنا حَوْلَهُ[1]. «بارَکنا حَوْلَهُ» یعنی اطرافش را مبارک کردیم، پر خیر و برکت کردیم.
البته بعدا عرض میکنیم که آیا این سرزمین از جنبه دیگری نیز پر خیر و برکت هست یا نه، ولی به هر حال از این جنبه که سرزمین حاصلخیز و پر محصولی است سرزمین پر برکتی است. اما از جنبه معنوی چطور؟ آیا سرزمینها فی حد ذاته از جنبه معنوی با یکدیگر فرق دارند؟ یعنی قطع نظر از هر حادثه و واقعهای که در آنها واقع شده باشد، قبل از آنکه انسانی در عالم به وجود بیاید، آیا این سرزمینها ذاتا با یکدیگر فرق دارند؟ مثلا آیا محل کعبه قبل از اینکه آدمی در دنیا پیدا بشود و قبل از اینکه ابراهیم و اسماعیلی پیدا بشوند و آن را «اَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ»[2]قرار بدهند، خود این نقطه زمین با نقطههای دیگر ذاتا فرق میکند یا نه؟ اگر ذاتا فرق نمیکند آیا بالعرض فرق میکند یا نه؟
جواب این است: از نظر معنوی نه اجزاء زمان و نه اجزاء مکان ذاتا
[1]. اسراء / 1.
[2]. آل عمران / 96.
هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. این گونه نیست که یک زمین از نظر معنوی با برکت و طیب و خیر باشد و زمین دیگری خبیث، بلکه همه سرزمینها از این جهت علیالسویهاند. ولی گاهی به واسطه یک امر عارضی و عرضی، یک سرزمین تبدیل میشود به یک سرزمین مبارک. مثال سادهاش این است: فرض کنید شما برای زمینی که مثل همه زمینهای دیگر است صیغه وقف میخوانید و این زمین، میشود مسجد و معبد. از همان ساعتی که شما صیغه وقف خواندید و اینجا شد معبد، دیگر با همسایهاش فرق کرد. یعنی اگر مثلا زمینی که چسبیده به این زمین است تنجیس بشود، بر کسی واجب نیست آن را تطهیر کند، ولی این زمین تنجیس کردنش حرام است و اگر نجس بشود بر همه افراد واجب است که آن را تطهیر کنند. یعنی این زمین برای خودش آداب و احترامی پیدا میکند، چون مسجد شده. قبلا هم همین زمین بود، نه خاکش را عوض کردهاند نه سنگش را، ماده همان ماده است، ولی از وقتی که مسجد شد، دیگر مثلا در آن، حرف دنیا زدن مکروه است، در حالی که در جاهای دیگر مکروه نیست، یا مثلا شعر خواندن در آن مکروه است، در حالی که در جاهای دیگر مکروه نیست. برای خودش یک سلسله آداب پیدا میکند مخصوص به خودش؛ یعنی مبارک شد، فقط به همین دلیل که ما آن را مسجد قرار دادیم.
سرزمینها هم همین طور است. البته خداوند متعال از ازل میداند که فلان سرزمین به چه دلیل محل برکت میشود. اینکه در علم خدا این سرزمین مبارک بوده یک مسئله است، و اینکه خودش ذاتا با سرزمینهای دیگر فرق داشته باشد مسئله دیگری است.
شرافت کعبه
کعبه به واسطه ابراهیم بلکه احیانا از زمان آدم اَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکآ[1]. اولین نقطهای از زمین که مسجد قرار داده شد و انتخاب شد برای اینکه خدای یگانه در آنجا پرستیده شود همین محل کعبه است. پس گذشته از اینکه یک معبد است اولین معبد است. بنابراین احترامی دارد مافوق احترام همه مسجدهای دیگر. از طرف دیگر یک مسجد به خاطر اینکه یک ولی از اولیای خدا در آن نماز خوانده با مسجدهای دیگر فرق میکند. مثلا مسجد کوفه به دلیل اینکه مسجد است مقدس است، به دلیل اینکه مسجد علی است و علی در آن نماز خوانده و خطبه خوانده و موعظه کرده است، بر قدسش افزوده شده، و به دلیل اینکه ائمه دیگر ]در آن نماز خواندهاند باز بر قدسش افزوده شده.[ مثلا نقطهای از این مسجد مقام امام زینالعابدین است که ایشان در آنجا دو رکعت نماز خواندهاند. آنجا به واسطه اینکه امام زینالعابدین در آن نماز خواندهاند تشرفی پیدا کرده است. آنوقت برای ما مستحب میشود که در همان نقطه نماز بخوانیم. این، ارزش و شرف عبادت را میرساند.
وقتی که یک مسجد به واسطه اینکه یک ولی از اولیاء الله یک بار در آن نماز خوانده شرافت پیدا میکند، کعبه که هیچ پیغمبر و امامی در عالم نیامده الّا اینکه در آنجا نماز خوانده و دور آن طواف کرده، شرافتی پیدا کرده که هیچ مسجد و معبد دیگری پیدا نکرده است.
زمانها به واسطه انسان فضیلت پیدا میکنند
میآییم سراغ زمانها. زمانها هم همین طور است. زمانها به واسطه انسان
[1]. آل عمران / 96.
کسب فضیلت میکنند؛ یعنی همین قدر که زمانی را برای عبادت قرار دادند و مردمی در آن وقت عبادت کردند و انسان در زمانی عبادت میکند که دیگران هم عبادت میکنند و همه این آهنگهای عبادت با یکدیگر به آسمان بالا میرود، این عبادت فضیلت دیگری پیدا میکند.
شب قدر، شب انسان کامل
حال بیاییم سراغ لیلةالقدر. اولا آیا این شب قدر که از هزار شب بالاتر است یک شب در عالم بوده و آن همان شبی بوده که قرآن بر پیغمبر نازل شد و دیگر شب قدری در عالم نبوده؟ بعضی این طور گفتهاند. البته از علمای شیعه کسی نگفته. این حرف به دلیل خود آیه قرآن حرف نادرستی است، که عرض خواهیم کرد. بسیاری از اهل تسنن گفتهاند شب قدر بیش از یک شب بوده، ولی اختصاص دارد به دوره پیغمبر اکرم؛ تا پیغمبر بود شب قدر در هر سالی بود، پیغمبر که رفت شب قدر هم رفت. این هم حرف بیحسابی است.
پس شب قدر ادامه دارد. قبل از پیغمبر چطور؟ آیا قبل از پیغمبر شب قدر بوده یا نبوده؟ خود پیغمبر فرمود: هر پیغمبری که آمده شب قدر وجود داشته. بله، یک مسئله هست: آیا قبل از اینکه آدم و پیغمبری روی زمین پیدا شود شب قدر بوده یا نبوده؟ این دیگر محل تردید است. به بیانی که عرض ]خواهم کرد،[ شب قدر شب ولی کامل است در هر زمانی؛ شب قدر یعنی شب انسان کامل.
حال از خود قرآن چه میفهمیم؟ اولا قرآن فرمود: «لَیلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ» و نفرمود : «لَیلَةُ الْقَدْرِ کانَ خَیرآ مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ» (شب قدر بهتر بود از هزار ماه)، در حالی که اگر شب قدر فقط یک شب در زمان گذشته بود باید این طور میگفت. بالاتر آنکه بعد از اینکه به صورت ماضی
میگوید: قرآن را در شب قدر نازل کردیم، یعنی بعد از آنکه نزول قرآن را در یک شب قدر به صورت ماضی بیان میکند، به صورت فعل مضارع که دلالت بر دوام و استمرار دارد میفرماید : تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ در این شب فرشتگان و روح به اجازه پروردگارشان به زمین نازل میشوند. شبی است که میان زمین و آسمان پیوند و ارتباط برقرار میشود، شب برقراری ارتباط میان زمین و آسمان است، آنهم نه یک مَلَک و دو ملک، بلکه ملائکه فرود میآیند و روح فرود میآید. میفرماید: «فرود میآیند» نه «فرود آمدند»؛ کما اینکه در سوره دخان هم فرمود : «فیها یفْرَقُ کلُّ اَمْرٍ حَکیمٍ»[1]و نفرمود «فُرِقَ» یا «اُفْرِقَ»؛ یعنی اینجا هم فعل مضارع است: هر امر به هم بستهای از یکدیگر باز میشود. این است که ائمه اطهار فرمودهاند: از اهل تسنن بپرسید[2]قرآن که میگوید «در شب قدر ملائکه و روح فرود میآیند» به چه کسی فرود میآیند؟ آیا ملائکه و روح که فرود میآیند به زمین فرود میآیند[3]یا بر دل فرود میآیند؟ اینها بر دل فرود میآیند. نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَْمینُ. عَلی قَلْبِک لِتَکونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ[4]. ملائکه بر قلب انسان فرود میآیند. تا انسانی روی زمین نباشد که در این مرحله و دارای آن درجه از کمال باشد که ملائکه بر قلب او فرود بیایند، اصلا فرود آمدن ملائکه معنی ندارد. این مطلب صد در صد درست است. پس شب قدر شب انسان کامل است.
[1]. دخان / 4.
[2]. اكثر اهل تسنن و شاید اكثریت قریب به اتفاق آنها قبول دارند كه شب قدر بعد از پیغمبر هم هست و ادامه دارد،منتها آنها شب بیست و هفتم ماه رمضان را شب قدر میدانند. آنهایی كه قائل به ادامه شب قدر نیستند خیلیكماند.
[3]. مثلا آیا ملائكه، فرشتگان، این موجودات آسمانی و عِلوی در مهمانخانهای فرود میآیند؟ آیا در سرزمینیچادر میزنند؟
[4]. شعراء / 193 و 194.
چرا شب قدر در ماه رمضان است؟
حال چرا شب قدر در ماه رمضان است؟ لا اقل در اسلام باید شب قدر در ماه رمضان باشد و در غیر ماه رمضان معنی ندارد. پیغمبران و همچنین اولیاء کمَّل الهی مثل ائمه اطهار که از بسیاری از پیغمبران مقام برتر و بالاتری داشتهاند، در همان عالم قرب خودشان مسائلی دارند که برای ما درک این مسائل مشکل است. موسی بعد از آنکه پیغمبر شده است و الواح میخواهد بر او نازل شود به میقات پروردگار میرود، اول سی شب، ولی با سی شب نتوانست دوره سلوک خودش را به پایان برساند. وَ واعَدْنا موسی ثَلاثینَ لَیلَةً وَ اَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعینَ لَیلَةً[1]. سی شب با موسی مواعده شد و در این سی شب موسی کمال مجاهدت را میکرد برای آنکه آن شایستگی نهایی برای نزول الواح را پیدا کند، ولی نتوانست و بعد ده شب دیگر اضافه شد. آن سی شب از اول تا آخر ماه ذیالقعده بود، و ده شب دیگر که اضافه شد، از اول تا دهم ماه ذیالحجه بود. در دهم ماه ذیالحجه بود که «فتح» برای قلب موسی رخ داد و آنچه که باید، بر او فتح شد.
این تازه بعد از دوره پیغمبری موسی است. هر ولی کاملی بلکه هر مؤمنی و هر انسانی در هر سال یک دورهای دارد. ما وظیفه داریم شبانهروز پنج نماز بخوانیم ولی یک ماه ماه عبادت است، ماه اختصاص برای عبادت و پاک شدن و سلوک الیالله و بالا رفتن. ماه رمضان برای این کار قرار داده شده و به همین دلیل تمام ماه رمضان افضل است از تمام ماههای دیگر؛ لا اقل در اسلام این طور است. شاید برای موسی و امتش دهه ذیالحجه با فضیلتترین ایام بوده، ولی برای پیغمبر اسلام
[1]. اعراف / 142.