اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
یا ا یهَا النّاسُ اعْبُدوا رَبَّکمُ الَّذی خَلَقَکمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقونَ.
ا لَّذی جَعَلَ لَکمُ الْارْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکمْ فَلا تَجْعَلوا لِلَّهِ انْداداً وَ انْتُمْ تَعْلَمونَ[1].
[1]. بقره/ 21 و 22.
تفسیر سوره بقره (4)
یا ا یهَا النّاسُ اعْبُدوا رَبَّکمْ ... این دو آیه که به یکدیگر مربوطند و آیه دوم مکمل اوّلی است، دعوت به توحید یعنی اساسیترین اصل اسلامی و زیربنای فکری و اعتقادی در تعلیمات الهی است.
چنانکه ملاحظه میکنید آیه اول با خطاب «یا ا یهَا النّاس» آغاز میشود. و اصولًا این کلمه «ناس» در قرآن مجید زیاد آمده است، چه به عنوان خطاب (مثل همین جا) و چه به عنوانهای دیگر، نظیر: لِلَّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطاعَ ...
کلمه «ناس» با کلمه «انسان» از یک ریشهاند و تفاوت زیادی میان آنها نیست.
تنها از نظر ادبی تفاوتی که هست میگویند انسان اسم جنس است ولی ناس اسمجمع است؛ یعنی وقتی میگوییم «انسان» مراد نوع انسان است، اما وقتی گفته میشود «ناس» منظور جمع انسانهاست، نظیر کلمه «قوم» که به معنای جمع مردم است. پس «یا ایها الناس» یعنی ای گروه انسانها! ای جامعه انسانی! ای همه انسانهای جهان!
آنچه که اکنون بایستی توضیح دهیم این است:
مخاطب قرآن
در مسئله مخاطبها باید بگوییم که مکتبها، مسلکها و آیینها، خواه آیینهای الهی و خواه مسلکهای ساختگی، هرکدام مخاطبی دارند و از نظر مخاطب با یکدیگر فرق میکنند.
مثلًا ممکن است یک مکتب رنگ ملیت داشته باشد؛ چنانکه غالباً احزابی که تشکیل میشوند رنگ ملی دارند و هدفشان (لااقل برحسب ادعای خودشان)نجات و رهایی بخشیدن و سعادت ملت خودشان است
و روی این حساب مخاطب آنها هم ملتِ آنهاست و ملتهای دیگر مورد خطاب آنها نیست. مثلًا در انگلستان حزب کارگر و یا محافظهکار تشکیل میشود و مخاطب آنها نیز ملت انگلستان است.
ممکن است مکتبی رنگ نژاد و خون داشته باشد یعنی هدفش نجات یک تیره و نژاد است؛ قهراً مخاطبش هم همان نژاد است؛ نظیر نهضتهایی که سیاهان علیه سفیدپوستان انجام میدهند که مخاطبشان تنها سیاهانند.
گاهی مکتبی به وجود میآید و هدفش سیر کردن شکم گرسنههاست و پیشنهادش این است که گرسنهها با یکدیگر متحد شوند و قدرتی به وجود آورند تا بتوانند نان خودشان را از چنگال متجاوزین به حقوق آنها بگیرند، و طبعاً مخاطبین این مکتب همان گرسنهها هستند.
مثلًا مارکسیسم که ادعا میکند برای سعادت و نجات طبقه کارگر (پرولتاریا) به وجود آمده است مخاطبش همان کارگرانند و از طبقه سرمایهدار عضو نمیپذیرد.
حال ببینیم که مخاطب دعوت اسلام کیست و از چه کسانی عضو میپذیرد؟ آیا اسلام به دلیل آنکه در میان اعراب ظهور کرده مخاطبش همان مردم عرب است؟ و یا چون در مکه ظهور نموده همان قوم خودش یعنی اهل مکه را دعوت کرده است؟
ما وقتی به خطابهای قرآن مراجعه میکنیم این حقیقت را درمییابیم که در هیچ مورد از قرآن مجید خطابهایی نظیر «یا ایها العرب» و یا «یا ایها القریش» و یا «یا ایها المکیون» و یا «یا ایها المدنیون» و یا «یا ایها الشامیون» یافت نمیشود بلکه قرآن دو گونه خطاب دارد: یک خطاب در هنگام دعوت به لسان یا ایها الناس است، یعنی ای همه انسانها، و خطاب دیگر به پذیرفتگان است، آنجا که میخواهد دستوراتی به آنها
بدهد میگوید: یا ا یهَا الَّذینَ امَنوا ای کسانی که ایمان آوردهاید!
حال در اینجا یک سؤال مطرح است و آن اینکه آیا اصولًا همه بشریت را مخاطب قرار دادن صحیح است؟ و آیا عملی است یا نه؟
عدهای میگویند: از آنجا که انسانِ نوعی به اصطلاح فلسفی، یک موجود انتزاعی است، نمیتواند مخاطب یک مکتب قرار گیرد.
و نیز میگویند از آنجا که انسان از آن جهت که انسان است دارای هیچ نوع وجدانی نیست، اگر مکتبی مخاطب خود را انسان قرار دهد آن مکتب نمیتواندحرکتی به وجود آورد.
ممکن است ایرانی، عرب، عجم مخاطب واقع بشوند و بنابراین وجدان ملی آنها موجب حرکت آنان گردد؛ یعنی میتوان گفت: ای ایرانی! و یا ای مصری و ای عرب! تو باید چنین باشی؛ که در این خطابها روی غرور ملی تکیه شده است. و یا میتوان روی غرور نژادی دست گذاشت و گفت: ای گروه سیاهان! و یا ای گروه سرخپوستان! و نیز میتوان طبقهای را مخاطب قرار داد (چون طبقه، خود دارای وجدان است) و گفت: ای گروه مستمندان! و یا ای طبقه کارگر! ای طبقه کشاورز! که در اینجا در واقع آن اهرمی که روی آن تکیه شده و میتوان به وسیله آن حرکتی به وجود آورد همان وجدان طبقاتی است. در خطابی که به کارگر میشود و میگویند:
ای کارگر! تو چرا باید ثروتت کم باشد؟ انگیزه حرکت همان منافع اوست که با خود فکر میکند و میگوید: چرا باید حق مرا دیگری ببرد؟ و شما از همان حس استفاده کردهاید. بنابراین اگر مکتبی بگوید: ای انسان! روی چه چیز تکیه کرده است؟!
مسئله عمده همین است، و این است که گفتیم چگونگی جهانبینی، مخاطب هر مکتبی را تعیین میکند و این دو مسئله به یکدیگر ارتباط دارند.
اسلام درباره انسان اینگونه قضاوت نمیکند که وجدانش در ملیتش و یا در نژادش و یا در طبقهاش تکوین پیدا میکند؛ بلکه در جهانبینی اسلامی اصل «فطرت» مطرح است (کلُّ مَوْلودٍ یولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ) که ما در جای خود به تفصیل درباره این اصل سخن گفتهایم[1].
مطابق اصل فوق، پروردگار متعال در متن خلقت به انسان یک وجدان شریف و روح ملکوتی عطا فرموده است (وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی)[2]و بنابراین در نهاد هر انسانی که متولد میشود، از هر پدر و مادری میخواهد باشد، این وجدان شریف وجود دارد؛ و وجدان ملی، وجدان نژادی و صنفی و طبقاتی، همه وجدانهای اکتسابی هستند؛ و همان وجدان شریف در دعوت اسلامی مخاطب قرار گرفته است؛ یعنی میگوید: ای انسان! به دلیل اینکه تو انسانی من تو را دعوت میکنم؛ نمیگوید:
ای محروم! به دلیل اینکه محرومی، و نمیگوید: ای سیاه به دلیل اینکه سیاهی؛ یعنیدر دعوت اسلامی تکیه روی غرور انسانی است نه روی غرور ملی و نژادی و یا منافع مادی.
و به عبارت دیگر، انسان که طالب عدالت است مخاطب قرار میگیرد، نه به دلیل اینکه منافع او در عدالت است بلکه به دلیل اینکه عدالت یک ارزش انسانی است.
به نصّ قرآن مجید یکی از هدفهای اساسی اسلام برقراری عدالت است و شکی نیست هنگامی که عدالت برقرار گردد تجاوزکاران و ستمگران زیان میبینند و مظلومان سود برده و به نفع آنان تمام میشود. اما خیلی فرق است میان آنکه بگوییم اسلام هدفش آن است که بر
[1]. [رجوع شود به کتاب فطرت اثر استاد شهید.]
[2]. حجر/ 29.
مستضعفین منت گذارده و به آنها رهایی بدهد، و بین آنکه بگوییم اصلًا مخاطب قرآن تنها مستضعفیناند. خیر، اسلام مستضعفین را نجات میدهد ولی مخاطبش همه انسانها هستند؛ یعنی حتی امثال فرعون نیز مخاطب دعوت قرآنند، چون قرآن در نهاد هر انسانی، ولو فرعون باشد، یک انسان واقعی سراغ دارد و میگوید این فرعونی که هم اکنون بر شما حکومت میکند و موجودی است جبار، ظالم و از انسانیت خارج شده، در عین حال دارای یک فطرت خدادادی است به دلیل آنکه یک انسان است؛ و لذا پیغمبران خدا وقتی به مبارزه با فرعون میآیند، اول سعی میکنند که آن انسان درونیاش را علیه او برانگیزند، چنانکه قرآن میگوید:
اذْهَبْ الی فِرْعَوْنَ انَّهُ طَغی. فَقُلْ هَلْ لَک الی انْ تَزَکی. وَ اهْدِیک الی رَبِّک فَتَخْشی ...[1]
پیام توحید
قسمت دوم در این دو آیه پیامی است که اساسیترین پیام قرآن و پایه تمام پیامهای دیگر است. پیام توحید اختصاص به پیامبر خاتم ندارد بلکه
[1]. نازعات/ 17- 19.
سرلوحه رسالت همه انبیاست.
از نظر قرآن مسئله به این شکل مطرح است که هیچ گاه به مردم نمیگوید که شما اولًا باید موجودی را عبادت کنید و ثانیاً موجودی که عبادت میکنید باید خدا باشد؛ خیر، بلکه انسان نمیتواند بدون عبادت زیست کند؛ همه مردم به شکلی و به نوعی عبادت و پرستش دارند و این پرستش جزء غرایز ذاتی و فطری بشر است، یعنی بشر فطرتاً گرایش دارد که یک چیزی را تقدیس و تنزیه کند و خویشتن را به او نزدیک نماید.
این گرایش در همه انسانها وجود دارد و همه مادّیون نیز پرستنده هستند. حتی کارل مارکس میگوید که: «من میخواهم انسان را از پرستیدن غیر انسان آزاد سازم تا انسان خود را بپرستد.»
وی نیز توجه دارد که انسان باید چیزی را پرستش کند، ولی به خیال خود میخواهد معبود حقیقی را نشان انسان دهد.
پیام قرآن این است که ای انسان! ربّ خود، پروردگار خود، صاحب اختیار خودت را بپرست، آن صاحب اختیاری که تمام هستی به اراده او وابسته است و اگر یک لحظه غافل شود و توجه خود را از جهان بازگیرد «در هم فرو ریزند قالبها»، ا لَّذی خَلَقَکمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکمْ کسی که شما را و گذشتگان شما را آفریده.
ما قبلًا در سوره حمد درباره عبادت بحث کرده و تذکر دادیم که عبادت در اصطلاح قرآن مفهوم گستردهای دارد. یک درجه آن که عالیترین درجه است این است که انسان در مقابل چیزی سجده کند.
ولی از آن مرحله که بگذریم قرآن هر اطاعتی را عبادت میشمارد و لذا میفرماید: آن کس که هوای نفس خویش را اطاعت کند خودپرست