اللَّه چنین میشود: آن ذاتی که همه موجودات ناآگاهانه واله او هستند و او تنها حقیقتی است که شایستگی پرستش دارد.
ترجمه اللَّه: میتوان گفت که در فارسی لغتی مترادف کلمه اللَّه که بشود جای آن گذارد نداریم و هیچ کدام رساننده تمام معنی اللَّه نیستند، زیرا اگر به جای اللَّه «خدا» بگذاریم رسا نخواهد بود، چون خدا مخفّف «خود آی» است و رساننده تعبیری است که فیلسوفان میکنند یعنی «واجب الوجود»، و یا شاید به کلمه «غنی» که در قرآن آمده است نزدیکتر باشد تا به اللَّه. و اگر «خداوند» استعمال شود باز رسا نخواهد بود زیرا خداوند یعنی «صاحب» و اگرچه اللَّه خداوند هم هست ولی مرادف با خداوند نیست؛ خداوند یک شأن از شئون اللَّه است.
الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. به جای این دو کلمه نیز در فارسی نمیتوان واژهای یافت که عیناً ترجمه آن باشد و اینکه «بخشنده مهربان» معمولًا ترجمه میکنند ترجمه رسایی نیست، زیرا بخشنده ترجمه «جواد» است و مهربان ترجمه «رئوف» و هر دو از صفات پروردگار است که در قرآن آمده است.
جواد (بخشنده) یعنی کسی که چیزی دارد و بدون عوض به دیگران میبخشد.
ولی رحمن و رحیم هر دو از رحمت مشتقند و در کلمه «رحمت» یک معنای اضافهای نهفته است و آن اینکه:
در مواردی که موجودی نیازمند و مستحق است، با لفظ و یا با زبان تکوین دستش دراز است و به اصطلاح قابل ترحم است و استحقاق دارد که چیزی به او برسد، در این گونه موارد رحمت است. منتها رحمتِ انسان وقتی به مستحقی میرسد که تحت تأثیر حالت او قرار گیرد و رقّت قلبی در او پدید آید، ولی خدای متعال از این امور منزه است.
پس وقتی میگوییم رحمن و رحیم، دو معنا در ذهن ما مجسم میگردد: یکی نیاز عظیم و فراوان مخلوقات که گویی همه مخلوقات با زبان قابلیتهای خودشان دست نیاز به درگاه بینیاز او دراز کرده و التماس میکنند، و دیگر اینکه او رحمت بیحساب خویش را به سوی آنان فرستاده و نیازهای آنان را تأمین نموده است.
این است که بعضی از مترجمان اخیر وقتی دیدهاند که هیچ کلمهای رساننده معانی این کلمات نیست آیه شریفه «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» را «به نام اللَّه رحمن و رحیم» ترجمه نمودهاند.
فرق رحمن با رحیم چیست؟ قبلًا باید توضیح بدهیم که در زبان عربی کلماتی که بر وزن فَعلان است دلالت بر کثرت میکند، مثل عطشان که به معنای عطش کثیر است، و کلماتی که بر وزن فعیل است- که اصطلاحاً آن را صفت مشبّهه میگویند- دلالت بر نوعی ثبات و دوام میکند.
رحمن که بر وزن فعلان است دلالت بر کثرت و وسعت میکند و میرساند که رحمت حق همه جا گسترش پیدا کرده و همه چیز را فرا گرفته است.
اصولًا هرچیزی چیز بودنش مساوی با رحمت حق است چون وجود و هستی عین رحمت است؛ چنانکه در سوره ا عراف آیه 156 آمده است: وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کلَّ شَیءٍ (رحمت من همه چیز را فرا گرفته است) و در دعای کمیل میخوانیم: وَ بِرَحْمَتِک الَّتی وَسِعَتْ کلَّ شَیءٍ.
اینگونه رحمت حق استثنا ندارد و این طور نیست که شامل انسانها باشد و غیر انسانها را شامل نشود و یا در انسانها تنها انسانهای مؤمن را فرا گیرد؛ خیر، بلکه سراسر گیتی مشمول رحمانیت حق است و یا عین آن است یعنی آنچه در عالم هستی هست رحمت حق است.
درسی که میتوان از جمله بسم اللَّه الرحمن الرحیم آموخت این است: آنچه که از خدا به عالم میرسد دو گونه نیست: خیر و شر، بلکه آنچه از او میرسد جمله نیکو و رحمت است و این رحمت شامل جماد و نبات و حیوان و انسان به تمام اقسامش میگردد چون اصولًا فاتحه و گشایش هستی با رحمت حق است.
و اما «رحیم» که بر وزن فعیل است دلالت بر رحمت لاینقطع و دائم حق میکند. «رحمن» که دلالت بر رحمت واسعه پروردگار میکرد و شامل همه موجودات میگشت ولی بالاخره در این عالم یک سلسله از موجودات پس از هستی معدوم میشوند و فانی میگردند. اما «رحیم» نوعی از رحمت است که جاودانگی دارد و تنها شامل آن بندگانی است که از طریق ایمان و عمل صالح، خود را در مسیر نسیم رحمت خاصه حق قرار دادهاند.
پس پروردگار یک رحمت عام دارد و یک رحمت خاص. با رحمت عام خودش همه موجودات را آفریده است که از جمله آنان انسان است. انسان که تنها موجود مکلّف است و خودش مسئول خویش است، اگر وظایف و تکالیفی که به عهدهاش نهاده شده انجام دهد مشمول رحمت خاص الهی خواهد شد. «رحمن» اشاره به آن رحمت بیحسابی است که همه جا کشیده و مؤمن و کافر و حتی انسان و جماد و نبات و حیوان ندارد ولی «رحیم» اشاره به رحمت خاصی است که به انسانهای مطیع و فرمانبردار اختصاص دارد[1].
[1]. در روایات، فرق رحمن و رحیم اینچنین بیان شده است: عن الصادق علیه السلام (فی حدیث): وَ اللَّهُ الهُ کلِّ شَیءٍ، الرَّحْمنُ لِجَمیعِ خَلْقِهِ، الرَّحیمُ بِالْمُؤْمِنینَ خاصَّةً.
(کافی، توحید صدوق- تفسیر عیاشی)
در این حدیث، رحمن حاکی از رحمت پروردگار است نسبت به تمام موجودات و رحیم تنها به مؤمنین.
الْحَمْدُ لِلَّهِ. در اینجا هم باید بگوییم که ما لغتی در فارسی نداریم که ترجمان کلمه حمد باشد. البته دو کلمه است که نزدیک به معنای حمد است و آنها در فارسی معادل دارند و معمولًا برای ترجمه حمد از معادل آنها استفاده میشود. یکی «مدح» که معادل آن ستایش است و دیگری «شکر» که به سپاس ترجمه میشود. ولی هیچ کدام به تنهایی رساننده معنای حمد نیستند.
کلمه «مدح» نزدیک به «حمد» است و حتی بعضی احتمال قوی میدهند که دو تلفظ از یک کلمه باشند؛ چنانکه در زبان عربی نظایر آنها را زیاد داریم مثل خلص و لخص و ایس و یئس که هر دو حروفشان یکی است ولی جایشان عوض شده است.
مدح به معنی ستایش است. ستایش از احساسهای مخصوص انسانی است؛ یعنی این انسان است که دارای این درجه از ادراک و احساس است که وقتی در مقابل کمال و جلال، زیبایی و بهاء قرار میگیرد این احساس به صورت عکسالعمل در او پیدا میشود که او را ستایش کند. این احساس در حیوان نیست.
حیوان نه آن کمال و جلال و عظمت را درک میکند و نه قدرت دارد که ستایشگر این اوصاف باشد.
البته گاهی عمل ستایش در انسان به صورت پستی ظاهر میشود که آن را «چاپلوسی» میگویند و از صفات رذیله محسوب میگردد. چاپلوسی در موردی است که انسان امر بیحقیقتی را ستایش میکند. و بسیار زشت است که انسان آن قدرتی که خداوند به او داده است تا کمالها و جمالها و عظمتها و زیباییهای واقعی را ستایش کند آن را در پای موجودی که هیچ ارزش ستایش ندارد از روی طمع مصرف نماید. این قدرت برای این است که انسان آن احساس عالی یعنی تمجید و تکریم و
تعظیم یک کمال را ارضاء و اشباع نماید نه اینکه در خدمت حس طمع که نوعی پستی است قرار دهد.
در ستایشهای واقعی هیچ گونه طمعی در کار نیست، بلکه امری است فطری و طبیعی. انسان هنگامی که به هنر زیبایی برخورد میکند، مثلًا ورق قرآنی که سالها پیش توسط بایسنقر نوشته شده میبیند، محو زیبایی آن میگردد و بیاختیار آن را ستایش میکند. اگر کسی در اینجا از ما سؤال کند که چرا ستایش میکنی، مگر کسی چیزی در مقابل این ستایش میدهد، چه جواب میدهیم؟ خواهیم گفت: مگر لازم است چیزی بدهند؟! من انسانم و انسان از آن جهت که انسان است وقتی در مقابل عظمتی و جلالی و جمالی و کمالی قرار گرفت قهراً خاضع میشود و خضوع خود را به صورت ستایش اظهار میدارد. این معنای کلمه «مدح» است. ولی «حمد» تنها این مفهوم نیست.
احساس پاکیزگی دیگری در انسان وجود دارد که باز از امتیازات انسان است و آن را «سپاسگزاری» میگویند و ترجمه کلمه «شکر» است و آن در وقتی است که از ناحیه کسی به انسان خیری برسد؛ انسانیت انسان اقتضا میکند که نسبت به او اظهار امتنان بنماید. فرض کنید هنگامی که انسان با اتومبیلش از محلی در حال عبور است اگر با اتومبیل دیگری برخورد کند که او حق عبور دارد و میتواند از راه استفاده کند، در چنین حالی اگر او توقف کرد و اجازه داد که ما قبلًا عبور کنیم، ادب انسانی که مقتضای فطرت پاک اوست اقتضا میکند که با گفتن کلمه «متشکرم» و یا عملًا با تکان دادن سر یا دست از او سپاسگزاری نماید. این صفت به این حد در حیوان وجود ندارد و از مختصات انسان است؛ و
اینکه خدای متعال در قرآن سؤال میکند: هَلْ جَزاءُ الْاحْسانِ الَّا الْاحْسانُ[1]حمد مخصوص خداوند است
بعید نیست که در معنی «حمد» مفهوم دیگری نیز دخالت داشته باشد و
[1]. رحمن/ 60.
آن مفهوم پرستش است. پس در مفهوم حمد سه عنصر در آنِ واحد دخیل است: ستایش، سپاس، پرستش. به عبارت دیگر: حمد، ستایش سپاسگزارانه پرستشانه است.
شاید اینکه طبق این آیه حمد مخصوص خداوند است و غیر او محمودی نیست، از این جهت است که در مفهوم حمد مفهوم پرستش هم هست.
مفسرین در این جهت اتفاق نظر دارند که معنی آیه این است که تمام «حمد» ها از آنِ خداست. اگر در کلمه «حمد» غیر از سپاسگزاری مفهوم خضوع و فروتنی عابدانه نباشد و تنها معنای حمد سپاسگزاری باشد چرا نباید انسان در مقابل وسائط انسانی که خدا برای او قرار داده است سپاسگزاری کند؟ مخلوقاتی که خدا به وسیله آنها خیری به انسان میرساند نیز باید سپاسگزار و قدردان آنان بود. تا آنجا که گفته شده است: «مَنْ لَمْ یشْکرِ الْمَخْلوقَ لَمْ یشْکرِ الْخالِقَ» هرکس مخلوق را سپاسگزار نباشد خالق را سپاسگزار نبوده است. پدر، مادر، معلم و تمام آنها که همواره وجود انسان مشمول خیرها و احسانهای آنان بوده است همه را باید شکرگزار بود؛ هیچ گاه نمیتوان به عذر اینکه من شکر خدا را میکنم و به بندگان کاری ندارم آنان را فراموش کرد و شکر نعمتشان را بجای نیاورد. ولی باید توجه داشت که این طور نیست که یک جا بنده را باید شکر کرد و یک جا خدا را، بلکه در همان حال که بنده را سپاسگزاری میکنید باید توجه داشته باشید که بنده استقلال ندارد؛ در همان چیزی که از ناحیه بنده به انسان رسیده است خداوند پیش از آن استحقاق شکر دارد.
پس، از اینجا که «حمد مخصوص اللَّه است» معلوم میگردد که معنایش تنها سپاسگزاری نیست بلکه ستایش و پرستش نیز در آن گنجانده شده است.
خداوند به دلیل اینکه یگانه ذات شایسته پرستش است و به دلیل اینکه رحمن و رحیم است او را ستایش و سپاس و پرستش میکنیم.
خلاصه اینکه حمد یک احساس پاک درونی انسانی است و از اعماق روح انسان سرچشمه میگیرد که جمال و جلال را بستاید و در مقابل عظمت خاضع باشد. و این است که سوره حمد مستلزم معرفت الهی است، یعنی تا انسان نسبت به خداوند معرفت کامل پیدا نکند نمیتواند یک سوره حمد را درست و صحیح و به صورت واقعی که لقلقه لسان نباشد بخواند.
مثلًا ملاحظه کنید که شما وقتی به انسانی برخورد میکنید که دارای روح بسیار متعالی و بزرگی است و او را دارای ملکات و فضائلی تشخیص میدهید و هنگامی که به او نیازی پیدا کردید دریافتید که وی بدون هیچ گونه چشمداشتی در رفع نیاز شما دریغ نداشته و خیر و احسان او به شما رسیده است، اکنون که شما در مقابل عظمت روحی این شخص خاضع گشتهاید اگر نامی از او در محفلی برده شود شما همچون بلبلی که در مقابل گل قرار گرفته، عاشقوار به مدح او سخن آغاز کرده و از ته دل او را میستایید. این ستایش از عمق روحتان سرچشمه گرفته و چه بسا با این ستودن، احساس لذت و راحت مینمایید.
در نماز، انسان یک چنین حالتی دارد و ما معتقدیم و بارها گفتهایم که عبادت لازمه شناخت خداوند است و تا خداشناسی کامل نگردد عبادت اوج نمیگیرد.
نکته جالبی که در اینجا شایان توجه است اینکه بعد از «الْحَمْدُ لِلَّهِ» چهار صفت دیگر آمده است (رَبِّ الْعالَمین، الرَّحْمن، الرَّحیم، مالِک یوْمِ الدِّین) که البته هرکدام دری به سوی معرفت حق است، که توضیح خواهیم داد