بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 131

سرلوحه رسالت همه انبیاست.

از نظر قرآن مسئله به این شکل مطرح است که هیچ گاه به مردم نمیگوید که شما اولًا باید موجودی را عبادت کنید و ثانیاً موجودی که عبادت میکنید باید خدا باشد؛ خیر، بلکه انسان نمیتواند بدون عبادت زیست کند؛ همه مردم به شکلی و به نوعی عبادت و پرستش دارند و این پرستش جزء غرایز ذاتی و فطری بشر است، یعنی بشر فطرتاً گرایش دارد که یک چیزی را تقدیس و تنزیه کند و خویشتن را به او نزدیک نماید.

این گرایش در همه انسانها وجود دارد و همه مادّیون نیز پرستنده هستند. حتی کارل مارکس میگوید که: «من میخواهم انسان را از پرستیدن غیر انسان آزاد سازم تا انسان خود را بپرستد.»

وی نیز توجه دارد که انسان باید چیزی را پرستش کند، ولی به خیال خود میخواهد معبود حقیقی را نشان انسان دهد.

پیام قرآن این است که ای انسان! ربّ خود، پروردگار خود، صاحب اختیار خودت را بپرست، آن صاحب اختیاری که تمام هستی به اراده او وابسته است و اگر یک لحظه غافل شود و توجه خود را از جهان بازگیرد «در هم فرو ریزند قالبها»، ا لَّذی خَلَقَکمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکمْ کسی که شما را و گذشتگان شما را آفریده.

ما قبلًا در سوره حمد درباره عبادت بحث کرده و تذکر دادیم که عبادت در اصطلاح قرآن مفهوم گستردهای دارد. یک درجه آن که عالیترین درجه است این است که انسان در مقابل چیزی سجده کند.

ولی از آن مرحله که بگذریم قرآن هر اطاعتی را عبادت میشمارد و لذا میفرماید: آن کس که هوای نفس خویش را اطاعت کند خودپرست


صفحه 132

است. افَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ[1]شرک و توحید

نکتهای که در اینجا لازم به تذکر است این است که «توحید» نقطه مقابل «شرک» است. کلمه شرک از «مشارکت» است؛ چنانکه در قرآن از جمله تقاضاهای موسی از خداوند این است که «وَ اشْرِکهُ فی امْری»[2]یعنی در این تبلیغ رسالت، هارون را با من شریک گردان.

حال ببینیم آیا معنای شرک این است که لزوماً انسان غیر خدا را با خدا شریک بکند یعنی در آنِ واحد دو تا معبود داشته باشد و اگر احیاناً انسان بکلی خدا را نپرستد و تنها موجودی غیر خدا را پرستش کند دیگر شرک نیست؟

مثلًا در داستان قوم سباء در قرآن مجید آمده است که هُدهُد به سلیمان گفت:

جِئْتُک مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یقینٍ برای تو خبری یقینی آوردهام. انّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکهُمْ وَ اوتِیتْ مِنْ کلِّ شَیءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظیمٌ. وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یسْجُدونَ لِلشَّمْسِ[3]مردمی را دیدم که یک زن بر آنها پادشاهی میکرد، یک تخت و عرش بزرگی داشت، و آن زن و آن قوم را یافتم که خورشیدپرست بودند.

[1]. جاثیه/ 23.

[2]. طه/ 32.

[3]. نمل/ 22- 24.


صفحه 133

آیا این مردمی که خورشید را میپرستیدند و غیر خورشید چیزی را نمیپرستیدند چون معبود واحد دارند دیگر مشرک نیستند؟

در اصطلاح قرآن، معنای «شرک» تنها ثنویت در اعتقاد نیست بلکه به جای خدا غیر خدا را نهادن است. چون در منطق قرآن همه موجودات خدا را پرستش میکنند، حال اگر کسی غیر خدا را به جای خدا نهاد، در عبودیت برای خدا شریک قائل شده است گرچه غیر از آن معبود باطل چیز دیگری را نپرستد؛ و روی این حساب آنها که خورشیدپرست هستند نیز مشرکند.

لَعَلَّکمْ تَتَّقونَ باشد که شما تقوا پیدا کنید.

درباره تقوا ما در سخنرانیهایی که درباره تقوا داشتهایم و چاپ شده است مفصلًا بحث کردهایم[1]ولی آنچه که مربوط به آیه مورد نظر است و بایستی متذکر شویم این است که در این آیه تقوا نتیجه توحید شمرده شده است؛ باید ببینیم چگونه اینچنین است؟

تقوا از ماده «وَقْی» به معنای نگهداری است و مستلزم طهارت و پاکی است و البته در جای خود گفتهایم که چنانکه از قرآن و روایات اهل بیت استفاده میشود تقوا همانند ایمان دارای درجات و مراتب است.

هر عقیده پاکی فضای پاک میخواهد؛ یعنی همچنان که بذر گندمی که در زمینی میپاشیم اگر بخواهد رشد کند بایستی زمین از آفات و آلودگیها پاک باشد، برای رشد فکرها و اندیشههای صحیح، روح و روان پاک و سالم لازم است و اگر احیاناً اندیشهای پاک در روحی ناپاک وارد گردد میان آندو جنگ درمیگیرد و سرانجام یا روح باید تسلیم گردد و

[1]. [به گفتار 1 و 2 از مجموعه ده گفتار مراجعه نمایید.]


صفحه 134

پاک شود و یا روح غلبه کرده و آن فکر باید رخت بربندد.

در اول سوره بقره قرآن مجید فرمود: این کتاب، هدایت برای کسانی است که با تقوا هستند. مراد از آن تقوا همان تقوای اولیه فطری است که همگان با آن متولد میشوند و کسانی که آن درجه از تقوا را حفظ کرده باشند هدایت قرآن آنان را شامل میگردد ولی آنان که آلوده گشتهاند دیگر کلام حق را نخواهند پذیرفت.

قرآن مجید در آیه مورد بحث میفرماید اگر انسان خدا را بپرستد روحش نیرومند شده و بر پاکی روان افزوده میگردد و عقاید پاک را بهتر میپذیرد و اعمال پاک از وی سر میزند.

ا لَّذی جَعَلَ لَکمُ الْارْضَ فِراشاً ... چگونه انسان این خدا را نپرستد و حال آنکه مظاهر ربوبیت پروردگار را در عالم میبیند. این زمینی که هم اکنون به صورت یک بستری برای استراحت شما درآمده است آیا معلول تصادف است یا معلول ربوبیت؟

و این نظام آسمان که در بالای سر شما به شکل سقفی جلوهگر است و قندیلهایی از آن آویزان گشته است و به صورت ستارگان چشمک میزنند چگونه به وجود آمده است؟ شما ابری را میبینید که در آسمان پدید آمده و سپس به صورت باران به زمین میبارد و موجب روییدن گیاهان با رنگهای گوناگون میشود و میوههای الوان در اختیار شما قرار میدهد؛ آیا اینها همه خود به خود به وجود میآیند یا آنکه خالق و آفرینندهای دارند که طی یک نظام معینی همه را ترتیب میدهد؟ و اگر اینچنین است پس باید اینچنین خالقی را که جز خیر و جود و رحمت از او ناشی نیست پرستش نمود، نه سنگی که نفع و ضرری ندارد و نه انسانی که پرستش او مساوی با اسارت است.


صفحه 135

موجودی که پرستشش عین آزادگیها و رستگیهاست اللَّه است:

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد

که بستگان کمند تو رستگارانند


صفحه 136

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

وَ انْ کنْتُمْ فِی رَیبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتوا بِسورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعوا شُهَداءَکمْ مِنْ دونِ اللَّهِ انْ کنْتُمْ صادِقینَ. فَانْ لَمْ تَفْعَلوا وَ لَنْتَفْعَلوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتی وَقودُهَا النّاسُ وَ الحِجارَةُ اعِدَّتْ لِلْکافِرینَ[1].

[1]. بقره/ 23 و 24.


صفحه 137

تفسیر سوره بقره (5)

وَ انْ کنْتُمْ فِی رَیبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا ... قرآن مجید در این قسمت از آیات بحث اعجاز را مطرح میکند و معجزه بودن قرآن را بیان مینماید و مردم را به معارضه دعوت کرده و میگوید: اگر قرآن را کتابی در حد کتابهای بشری میدانید پس شما هم مانند آن را بیاورید.

در این آیه، تنها مخاطبین را دعوت به معارضه نموده ولی در سوره اسراء مطلب را به شکلی بیان کرده که نه فقط مردم عرب در زمان پیغمبر و نه فقط مردم زمان پیغمبر اعم از عرب و عجم و اصولًا مردم روی زمین، بلکه همه مردم روزگاران را دعوت به مبارزه نموده است و حتی از انسانها فراتر رفته و جنّیان را نیز در این حکم داخل نموده است، آنجا که میفرماید:

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْانْسُ وَ الْجِنُّ عَلی انْ یأْتوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْ انِ


صفحه 138

لایأْتونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً[1].

بگو اگر انسانها و جنّیان گرد آیند که مانند این قرآن بیاورند نتوانند اگرچه بعضی پشتیبان بعض دیگر باشند.

انکار معجزه بودن قرآن انکار قرآن است

عدهای- که در زمان ما نمونه آنان زیاد است- از آنجا که راز معجزه را درک نمیکنند با وجود اینکه دلشان میخواهد به نحوی از انحاء خود قرآن را بپذیرند ولی معجزه بودن آن را انکار دارند و یا بکلی و از ریشه وجود معجزه را در عالم نفی کرده و تمام معجزاتی را که در قرآن آمده- مثل شکافته شدن دریا برای موسی و یا اژدها شدن عصای او- به معانی طبیعی حمل نموده و به توجیهات باردی دست میزنند، و این چیزی جز انکار قرآن نیست.

قرآن مجید در آیات متعددی به نقل معجزات انبیاء سلف میپردازد و اینگونه آیات که هم اکنون مورد بحث ماست اولًا اصل وجود معجزه را اثبات کرده و ثانیاً میرساند که قرآن نیز یکی از معجزات الهی است. این ما هستیم که بایستی دعوت قرآن را که همواره بندگان با وجدان را دعوت به تفکر میکند اجابت نموده و موضوعات قابل تفکر و تعقل را که یکی از آنها همین موضوع معجزه بودن قرآن است مورد اندیشه انسانی قرار

[1]. اسراء/ 88.