بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 141

1. معجزه چیست؟

بعضی میپندارند معجزه مسئلهای نیست بلکه مسئله مهم قبول و یا عدم قبول خداوند است؛ یعنی میگویند ما اگر خدا را قبول کردیم دیگر راجع به معجزه بحثی نداریم زیرا خدای مورد قبول ما قادر مطلق است و به حکم «انَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ»توضیح

1. بعضی ممکن است معجزه را این طور تعریف کنند که: معجزه یعنی آنچه که بدون علت روی میدهد.

ولی این تعریف بسیار نادرست است وشاید مادیمسلکان و آنان که میخواهند معجزه را نفی کنند این نغمه را آغاز کردهاند و سپس کم و بیش به سر زبانها افتاده است.

زیرا کسانی که طرفدار معجزه هستند میخواهند آن را دلیل بر چیزی بدانند و حال اینکه اگر معجزه بدون علت رخ داده باشد دلیل بر هیچ امری نخواهد بود.

وانگهی اگر (به فرض محال) یک چیزی بدون علت پیدا شود دیگر


صفحه 142

هیچ چیز را در عالم نمیشود اثبات کرد، نه اصلی از اصول علمی و طبیعی بر جای میماند و نه اصلی از اصول فلسفی و کلامی، و حتی اثبات خدا هم متزلزل میگردد، چرا؟

زیرا ما خدا را به دلیل اینکه علت عالم است میشناسیم و اگر فرض کنیم که در هستی نظامی وجود ندارد بلکه ممکن است چیزی بدون علت پدید آید، این احتمال را که عالم بکلی به طور صدفه و بدون علت پدید آمده است نمیتوانیم رد کنیم. پس این تعریف برای معجزه بسیار نادرست است[1].

2. ممکن است گروهی دیگر بگویند معجزه پیدایش چیزی بدون علت نیست؛ استثنا در قانون علیت نیست بلکه به این معناست که به جای علت واقعی یک شیء علت دیگری جانشین آن میگردد، و بالاخره معجزه یعنی جانشین شدن علتی به جای علت دیگر.

مثلًا علت واقعی و حقیقی پیدایش انسان آمیزش دو انسان است. حالا اگر این علت حقیقی کنار رود و جایش را به علت دیگری بدهد و انسانی از غیر طریق آمیزش دو انسان پدید آید، آن معجزه است.

[1]. این مطلب در کتاب عدل الهی مشروحاً بحث شده که این گمان باطلی است که کسی خیال کند: اینکه ما کارها را از طریق سبب و مسبّب و علت و معلول انجام میدهیم به خاطر عجز ماست و چون خدا قادر مطلق است دیگر علت و معلول برای او مطرح نیست!

خیر، در جای خود به اثبات رسیده و نزد حکما مسلّم است که قدّوسیت و کمال ذات الهی اقتضا میکند که کارها در نظام علت و معلول انجام گیرد و به عبارت واضحتر نظام علت و معلول یعنی نظام فعل خدا و نظام کار خدا.

در قرآن مجید آیات زیادی بر این مطلب دلالت دارد که همواره خدای بزرگ از طریق اسباب اوامر خویش را به اجرا درمیآورد، چه اسباب طبیعی مانند نزول باران و روییدن گیاهان و چه اسباب غیرطبیعی و ماوراء حس مانند ملائکه و جنود غیرمرئی حق متعال.


صفحه 143

این گفتار نیز ناشی از عدم اطلاع بر علوم عقلی است زیرا پس از آنکه پذیرفتیم که در عالم نظام علت و معلول حکمفرماست این نظام یک نظام قراردادی نیست که بشود آن را تغییر و تبدیل نمود بلکه طی یک رابطه حقیقی و واقعی و تخلفناپذیر است.

یعنی در طبیعت اگر «الف» علت «ب» بود، بین الف و ب یک رابطه واقعی و حقیقی برقرار است که نه الف آنچنان رابطه را با غیر ب دارد و نه ب با غیر الف میتواند داشته باشد و هیچ گاه ب بدون الف هستی نمییابد؛ و بالاخره علت واقعی یک امر یک امر است و بس، و هیچ چیز با دو چیز نمیتواند رابطه علت و معلولی داشته باشد.

پس در مثال فوق هیچ گاه نمیشود «ج» به جای الف بنشیند و یا بالعکس «د» به جای ب معلول الف گردد[1].

3. در مقابل این دو تعریف، تعریف سومی برای معجزه هست که اشکالات عقلی فوق به هیچ وجه بر آن وارد نمیگردد، و آن این است که بگوییم معجزه نه نفی قانون علیت است و نه نقض و استثنای آن، بلکه خرق ناموس طبیعت است.

فرق است میان «خرق قانون علیت» و «خرق ناموس طبیعت». معجزه نه آن است که چیزی از غیر راه علت اصلی پدید آمده باشد، بلکه آنچه از غیر مسیر و جریان عادی و طبیعی به وجود آمده است «معجزه» نام دارد.

به بیان بهتر: معجزه خارج شدن امری است از جریان عادی به نحوی

[1]. [در اینکه رابطه بین علت و معلول چگونه رابطهای است و چرا نمیشود از یک علت بیش از یک معلول پدید آید و یا یک شیء معلول دو علت بوده باشد، در پاورقیهای جلد سوم اصول فلسفه مشروحاً بحث شده و خوانندگان محترم میتوانند به کتاب مزبور مراجعه فرمایند.]


صفحه 144

2. آیا معجزه ممکن است؟

جواب این سؤال تا حدودی در بخش قبل روشن شد؛ یعنی اینکه معجزه ممکن است یا محال، بستگی دارد به تعریف معجزه و اینکه ما آن را چگونه توجیه نماییم.

اگر بگوییم معجزه یعنی آنچه که بدون علت پدید میآید، بدیهی است که محال است. و نیز اگر بگوییم معجزه نقض قانون علیت است یعنی همان که علتی به جای علت حقیقی و واقعی امر بنشیند، باز هم ممکن نیست.

اما اگر به معنای سوم در نظر گرفتیم یعنی خارج شدن طبیعت از جریان عادی خودش، در این صورت معجزه ممکن است نه محال؛ و در اینجا ما ناچاریم توضیح بیشتری بدهیم:


صفحه 145

«هگل» فیلسوف معروف اروپایی کلامی دارد که بر اساس آن در فلسفه خود مسائل زیادی را بنیان نهاده است.

او میگوید: یک سلسله مسائل است که از ضرورتهای عقل محسوب گردیده و عقل اجازه خلاف آن را هیچ گاه نمیدهد یعنی اصلًا خلاف آن امکان ندارد. مثل قضایایی که در ریاضیات به کار میرود و او نامش را «قضایای تحلیلی» میگذارد.

شما در ریاضی میگویید مجموع زوایای یک مثلث 180 درجه است و یا مساوی با دو قائمه است. این حکم ضرورت عقل است؛ یعنی اگر عقل مثلث را درک بکند که مثلث یعنی چه، بلافاصله حکم میکند که ضرورت ایجاب میکند که مجموع زوایای مثلث 180 درجه باشد و غیر آن محال است و حتی نیم درجه کم و زیاد نمیتواند باشد.

قضایایی که در فلسفه و منطق جزء قضایای ضروریه محسوب میگردند همه از همین قبیلاند، مثل امتناع اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین.

ولی یک سلسله مسائل داریم که مسائل تجربی است، یعنی آنهایی که ما عقلًا هیچ گونه ضرورتی در آن درک نکردهایم بلکه به حکم آنکه آن طور دریافتهایم میگوییم آن طور است.

مثالی که هگل برای این نوع مسائل ذکر میکند این است که میگوید: ما تا به حال هرچه در عالم تجربه کردهایم این طور یافتهایم که آب در اثر حرارت صد درجه مثلًا، بخار میشود، بعد اسم آن را «علیت» میگذاریم و میگوییم حرارت علت بخار شدن آب است، و یا اگر میبینیم آب در سرمای زیر صفر منجمد میگردد میگوییم سرما علت انجماد آب است.

وی میگوید: برای عقل انسانی هیچ کدام ضرورت ندارد؛ ما چون


صفحه 146

این طور دیدهایم این گونه حکم کردهایم، در حالی که اگر از اول که متولد شده بودیم خلافش را مشاهده کرده بودیم یعنی حرارت را موجب انجماد و سرما را باعث بخار شدن آب مییافتیم، از نظر عقل ما هیچ تفاوتی نمیکرد.

یعنی انجماد در اثر برودت و تبخیر در اثر حرارت را ضرورت عقلی ایجاب نمیکند بلکه صرفاً یک قضیه وجودیه است. در عالم تا به حال این طور بوده بدون آنکه خلاف آن هم محال باشد.

این کلام تا اینجا کلام بسیار درستی است و حتی امثال بوعلی هم که گویا به همین مطلب پی برده بودهاند در کلماتشان طرح شده که برای علوم طبیعی که همیشه بر تجربه استوار است و تجربه هم «ضرورت» به دست نمیدهد چه فکری باید کرد؟

با توجه به این نکته، علوم و قوانین طبیعی چه نحو اعتباری میتواند داشته باشد؟

آیا میتوان قوانین تجربی را تحت ضابطه علیت فلسفی درآورد؟

در این زمینه میگویند در مواردی که تجربه رابطهای را نشان میدهد مثل اینکه حرارت موجب تبخیر میشود و برودت انجماد میآورد، در واقع یک علیتی وجود دارد و بدون علیت نمیتواند باشد و آن علت واقعی محال است جای خود را به دیگری بدهد. ولی اینکه آن علت همین باشد که ما آن را با حواس خودمان به وسیله تجربه و آزمایش کشف کردهایم مشکوک است. و لذا علوم تجربی روز به روز تغییر میکند، یک قانونش نسخ میشود و قانون دیگری جایگزین قانون قبلی میگردد.

مثلًا یک روز وقتی میدیدند سنگ را که از بالا رها میکنیم به زمین میافتد، میگفتند کشش در خود سنگ وجود دارد که مایل است خود را به مرکز زمین برساند؛ و این حکمی بود که بر اثر تجربیات مکرر، همه بر


صفحه 147

آن متفق بودند. ولی پس از ظهور نیوتن مطلب عوض شد و گفتند: خیر، این سنگ نیست که میل به پایین آمدن دارد بلکه جاذبه در زمین است که سنگ را میکشد. و پس از آن هم نظریه نسبیت مطرح شد و در نظریه قبل تجدید نظر گردید.

بنابراین، این مقدار ثابت و متیقّن است که رویدادها بدون علت نیستند، ولی آیا علم به آن علتها خواهد رسید یا نه، معلوم نیست و اینکه ما به مجرد آنکه رابطهای را کشف میکنیم نام آن را «علت» میگذاریم خطاست؛ خیر، اینها علتهای حقیقی نیستند؛ نه حرارت علت تبخیر است، نه برودت علت انجماد و نه جاذبه علت پایین آمدن سنگ؛ و لذا اینگونه روابط چه بسا تبدیل و تحول مییابد.

اینجا فرق میان «ناموس طبیعت» و «قانون علیت» به خوبی روشن میشود.

مثلًا به حسب ناموس طبیعی، ما تا به حال هر چه دیدهایم یک انسان اگر بخواهد متولد شود یک راه بیشتر ندارد، حتماً باید جنس مذکر و جنس مؤنث هر دو باشند و نطفه آنان با یکدیگر ترکیب شود تا انسانی پدید آید.

اما آیا قانون اصیل علیت در اینجا حکمفرماست؟ یعنی آیا غیر این محال است و نمیشود یک وقت سلولی که در رحم زن تکوین مییابد چنان استعدادی را دارا گردد که هم کار سلول زن را انجام دهد و هم کار سلول مرد را؟

عقل در اینجا نفی نمیکند بلکه میگوید: ما تا به حال این طور دیدهایم و به این شکل یافتهایم، ولی ممکن است به شکل دیگری که ما هنوز به رازش آگاه نشدهایم با «دمیدن»، اوول زن استعداد اسپرم مرد را نیز پیدا کند و اگر چنین بشود، قانون علیت نقض نشده بلکه ناموس طبیعت نقض گردیده است؛ و این است معنای معجزه.


صفحه 148

یعنی معجزه خرق نوامیس طبیعت است. و با این معنی، معجزه ممکن خواهد بود.

حال برمیگردیم به کلام «هگل». اگر در دنیا شخصی مدعی پیغمبری گردد و بگوید معجزه من این است که من میتوانم مثلثی ترسیم کنم که زوایایش 190 درجه باشد، بلافاصله باید او را تکذیب کرد چون چنین عملی محال عقلی است و معجزه- طبق بیانات گذشته- محال عقلی را ممکن نمینماید، و خود این ادعا دلیل بر کذب مدعای اوست و یا اگر مدعی نبوت ادعا کند که من میتوانم کاری بدون علت انجام دهم باز دلیل بر کذب مدعای اوست چون خلاف ضرورت عقل است.

ولی اگر کسی مدعی گردد که من میتوانم خلاف ناموس طبیعت کاری را انجام دهم، یعنی از همان قبیل کارهایی که به قول هگل ما هیچ دلیلی بر اعتبارش نداریم جز اینکه تا حالا این طور دیدهایم، ما آن ادعا را قبول میکنیم.

و به تعبیر دیگر قوانین عقلی مطلق است نه مشروط، یعنی «اگر» ندارد، ولی قوانین طبیعی مشروط است؛ یعنی وقتی میگوییم مجموع زوایای مثلث برابر با دو قائمه است نمیشود گفت: اگر مانعی پیدا نشود. ولی در قوانین طبیعی میتوان گفت:

قانون جاذبه اقتضا میکند که جسم بزرگتر جسم کوچکتر را به طرف خود جذب کند، اگر مانعی جلو آن را نگیرد؛ یعنی اگر شما دستتان را جلو آن قرار دادید و مانع افتادن سنگ شدید قانون جذب کار خود را نمیکند.

خلاصه آنکه کشف علتهای واقعی در قدرت بشر نیست و بر او مکتوم است و بشر تنها به یک سلسله روابط میتواند دسترسی یابد و خداست که بر تمام علتها آگاه است.

در سوره طلاق میفرماید: وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ هرکس به