این طور دیدهایم این گونه حکم کردهایم، در حالی که اگر از اول که متولد شده بودیم خلافش را مشاهده کرده بودیم یعنی حرارت را موجب انجماد و سرما را باعث بخار شدن آب مییافتیم، از نظر عقل ما هیچ تفاوتی نمیکرد.
یعنی انجماد در اثر برودت و تبخیر در اثر حرارت را ضرورت عقلی ایجاب نمیکند بلکه صرفاً یک قضیه وجودیه است. در عالم تا به حال این طور بوده بدون آنکه خلاف آن هم محال باشد.
این کلام تا اینجا کلام بسیار درستی است و حتی امثال بوعلی هم که گویا به همین مطلب پی برده بودهاند در کلماتشان طرح شده که برای علوم طبیعی که همیشه بر تجربه استوار است و تجربه هم «ضرورت» به دست نمیدهد چه فکری باید کرد؟
با توجه به این نکته، علوم و قوانین طبیعی چه نحو اعتباری میتواند داشته باشد؟
آیا میتوان قوانین تجربی را تحت ضابطه علیت فلسفی درآورد؟
در این زمینه میگویند در مواردی که تجربه رابطهای را نشان میدهد مثل اینکه حرارت موجب تبخیر میشود و برودت انجماد میآورد، در واقع یک علیتی وجود دارد و بدون علیت نمیتواند باشد و آن علت واقعی محال است جای خود را به دیگری بدهد. ولی اینکه آن علت همین باشد که ما آن را با حواس خودمان به وسیله تجربه و آزمایش کشف کردهایم مشکوک است. و لذا علوم تجربی روز به روز تغییر میکند، یک قانونش نسخ میشود و قانون دیگری جایگزین قانون قبلی میگردد.
مثلًا یک روز وقتی میدیدند سنگ را که از بالا رها میکنیم به زمین میافتد، میگفتند کشش در خود سنگ وجود دارد که مایل است خود را به مرکز زمین برساند؛ و این حکمی بود که بر اثر تجربیات مکرر، همه بر
آن متفق بودند. ولی پس از ظهور نیوتن مطلب عوض شد و گفتند: خیر، این سنگ نیست که میل به پایین آمدن دارد بلکه جاذبه در زمین است که سنگ را میکشد. و پس از آن هم نظریه نسبیت مطرح شد و در نظریه قبل تجدید نظر گردید.
بنابراین، این مقدار ثابت و متیقّن است که رویدادها بدون علت نیستند، ولی آیا علم به آن علتها خواهد رسید یا نه، معلوم نیست و اینکه ما به مجرد آنکه رابطهای را کشف میکنیم نام آن را «علت» میگذاریم خطاست؛ خیر، اینها علتهای حقیقی نیستند؛ نه حرارت علت تبخیر است، نه برودت علت انجماد و نه جاذبه علت پایین آمدن سنگ؛ و لذا اینگونه روابط چه بسا تبدیل و تحول مییابد.
اینجا فرق میان «ناموس طبیعت» و «قانون علیت» به خوبی روشن میشود.
مثلًا به حسب ناموس طبیعی، ما تا به حال هر چه دیدهایم یک انسان اگر بخواهد متولد شود یک راه بیشتر ندارد، حتماً باید جنس مذکر و جنس مؤنث هر دو باشند و نطفه آنان با یکدیگر ترکیب شود تا انسانی پدید آید.
اما آیا قانون اصیل علیت در اینجا حکمفرماست؟ یعنی آیا غیر این محال است و نمیشود یک وقت سلولی که در رحم زن تکوین مییابد چنان استعدادی را دارا گردد که هم کار سلول زن را انجام دهد و هم کار سلول مرد را؟
عقل در اینجا نفی نمیکند بلکه میگوید: ما تا به حال این طور دیدهایم و به این شکل یافتهایم، ولی ممکن است به شکل دیگری که ما هنوز به رازش آگاه نشدهایم با «دمیدن»، اوول زن استعداد اسپرم مرد را نیز پیدا کند و اگر چنین بشود، قانون علیت نقض نشده بلکه ناموس طبیعت نقض گردیده است؛ و این است معنای معجزه.
یعنی معجزه خرق نوامیس طبیعت است. و با این معنی، معجزه ممکن خواهد بود.
حال برمیگردیم به کلام «هگل». اگر در دنیا شخصی مدعی پیغمبری گردد و بگوید معجزه من این است که من میتوانم مثلثی ترسیم کنم که زوایایش 190 درجه باشد، بلافاصله باید او را تکذیب کرد چون چنین عملی محال عقلی است و معجزه- طبق بیانات گذشته- محال عقلی را ممکن نمینماید، و خود این ادعا دلیل بر کذب مدعای اوست و یا اگر مدعی نبوت ادعا کند که من میتوانم کاری بدون علت انجام دهم باز دلیل بر کذب مدعای اوست چون خلاف ضرورت عقل است.
ولی اگر کسی مدعی گردد که من میتوانم خلاف ناموس طبیعت کاری را انجام دهم، یعنی از همان قبیل کارهایی که به قول هگل ما هیچ دلیلی بر اعتبارش نداریم جز اینکه تا حالا این طور دیدهایم، ما آن ادعا را قبول میکنیم.
و به تعبیر دیگر قوانین عقلی مطلق است نه مشروط، یعنی «اگر» ندارد، ولی قوانین طبیعی مشروط است؛ یعنی وقتی میگوییم مجموع زوایای مثلث برابر با دو قائمه است نمیشود گفت: اگر مانعی پیدا نشود. ولی در قوانین طبیعی میتوان گفت:
قانون جاذبه اقتضا میکند که جسم بزرگتر جسم کوچکتر را به طرف خود جذب کند، اگر مانعی جلو آن را نگیرد؛ یعنی اگر شما دستتان را جلو آن قرار دادید و مانع افتادن سنگ شدید قانون جذب کار خود را نمیکند.
خلاصه آنکه کشف علتهای واقعی در قدرت بشر نیست و بر او مکتوم است و بشر تنها به یک سلسله روابط میتواند دسترسی یابد و خداست که بر تمام علتها آگاه است.
در سوره طلاق میفرماید: وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ هرکس به
خدا توکل کند خداوند او را کفایت میکند، یعنی به هیچ سببی از سببهای ظاهری احتیاجی نیست. و سپس میگوید: انَّ اللَّهَ بالِغُ امْرِهِ یعنی خدا فرمان خودش را به نتیجه و به واقعیت میرساند.
ولی برای آنکه مردم خیال نکنند حساب علت و معلول و اندازهگیری در کار عالم نیست و احیاناً خداوند کاری را بدون رابطه علت و معلول انجام میدهد، بلافاصله میفرماید: قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَیءٍ قَدْراً[1]3. آیا معجزه وقوع دارد؟
پاسخ این سؤال بسیار سهل و ساده است زیرا وقتی معلوم شد که معجزه
[1]. طلاق/ 3.
خرق قانون علیت نیست، کارهای خلاف جریان طبیعی و عادی بسیار در جهان اتفاق افتاده و میافتد.
از بوعلی نقل میکنند که گفته است: اگر شنیدی فردی عارف یک ماه چیزی نخورده و نمرده است تعجب نکن، چون این عمل برخلاف قانون طبیعت است نه برخلاف قانون کلی هستی.
زیرا اینکه افراد معمولی اگر مثلًا چهل و هشت ساعت غذا نخورند میمیرند، به خاطر آن است که بدن آنها از نظر جریان معمولی تحلیل غذا نیازمند است که در ظرف این مدت غذا به آن برسد. ولی یک انسان میتواند با تقویت اراده، بدن خویش را به گونهای مسخر کند که حتی حرکت قلبش در اختیار او باشد، جریان تنفس با اراده و اختیار او انجام گیرد، تحلیل غذا و فعالیتهای معده و هاضمهاش زیر نظر او انجام گیرد.
نمونه این افراد در میان مرتاضها بسیار دیده شده است، مرتاضهایی که میتوانستند برای مدتهای طولانی تنفس خود را کنترل کنند و نفس نکشند در حالی که افراد معمولی دو دقیقه هم شاید نتوانند.
این، نتیجه تقویت روح است، یعنی روح به گونهای تقویت شده که بر بدن حاکم گردیده است.
نقل میکنند سالی که سران شوروی به هندوستان رفته بودند مشاهده این موضوع آنان را به حیرت انداخته بود و آنچنان برای آنان شگفتانگیز بود که وقتی برگشتند گفتند بایستی این گونه اعمال در دانشکدهها مورد مطالعه قرار گیرد؛ گویا این هم خودش یک علمی است آنان دیده بودند که مردی که در تابوتی دربسته قرار گرفته و در قبری مدفون گشته بود بدون آنکه منفذی برای تنفس او قرار دهند، پس از مدتی که او را بیرون آوردند شروع به تنفس کرد، و پیدا بود که پس از قرار گرفتن در زیر خاک به اختیار خویش تنفس خود را متوقف ساخته و
4. معجزه چگونه دلالت بر صدق ادعای آورنده آن دارد؟
منطقیین میگویند ما سه گونه دلالت داریم: 1. دلالت قراردادی 2. دلالت طبیعی 3.
دلالت عقلی.
«دلالت قراردادی» یعنی آنکه چیزی را نشانه چیزی قرار بدهند به طوری که اگر قرارداد خلافش میبود برخلاف دلالت میکرد. مثل دلالت الفاظ بر معانی.
«نان» به حسب قرارداد اسم این موجود خوردنی است و «آب» اسم آن آشامیدنی.
در حالی که اگر به عکس قرار داده بودند یعنی آب را به جای نان و نان را به جای آب وضع نموده بودند همان طور دلالت میکرد و هیچ اشکالی به وجود نمیآمد.
یعنی بین لفظ «آب» و آن مایع و بین نان و آن ماده خوردنی هیچ گونه رابطه ذاتی نیست.
و نیز مثل دلالت علائم راهنمایی. مثلًا دلالت چراغ سبز بر عبور آزاد یک دلالت قراردادی است و اگر آن را علامت «ایست» نهاده بودند همان طور دلالت میکرد.
آیا دلالت معجزه بر صدق نبوت بدینگونه است؟ یعنی خدا با مردم
قبلًا قراردادی بسته است که هر وقت این اعمال را از کسی دیدند بدانند او از طرف من آمده است و هرچه میگوید راست است؟!
مسلّم این طور نیست، زیرا خداوند هرچه بخواهد به مردم برساند از طریق انبیا میرساند و ما اینک در مقام اثبات خود انبیا هستیم.
«دلالت طبیعی» یعنی دلالت تجربی مثل دلالت سرفه بر درد سینه و یا حرکت سریع نبض بر تب. اینها علائم طبیعی و تجربی است یعنی علائمی است که در اثر تجربه به دست آمده است.
دلالت معجزه، از این نوع نیز مسلّماً نیست چون جزء مسائل تجربی بشر نیست.
«دلالت عقلی» یعنی دلالتهای استدلالی، مثل دلالت معلول بر علت. وقتی عقل حدوث چیزی را میبیند، با توجه به اینکه پیدایش چیزی را بدون علت محال میداند، بلافاصله پی به علت آن میبرد و این موضوع هیچ احتیاج به قرارداد و یا تجربه ندارد.
دلالت معجزه از این گونه دلالتهاست و برای توضیح آن باید بگوییم:
نحوه دلالت معجزه دو گونه ممکن است بیان شود. متکلمین معمولًا گفتهاند که معجزه یک نوع دلالت عقلی به نحو عملی است. مثل مواردی که عقل انسان از عمل شخصی پی به رضایت او میبرد و یا از سکوت او کشف رضا مینماید. تقریر معصوم که در فقه حجت شمرده شده نیز از این قبیل است؛ میگویند همان طور که اگر معصوم صریحاً ترتیب وضو گرفتن را به کسی میگفت و یا خودش وضو میگرفت برای ما حجت بود، همین طور اگر در پیش روی او کسی به نحوی وضو بگیرد و معصوم ایرادی بر او نگیرد، به دلالت عقلی معلوم میشود که نحوه وضو گرفتن همان است، به این استدلال که اگر صحیح نبود حتماً معصوم اعتراض
میکرد و چون اعتراض نکرد پس حتماً در نظر او صحیح بوده است. و اگر کسی سؤال کند که چرا اگر صحیح نبود معصوم ایراد میگرفت، خواهیم گفت این کار اغراء به جهل است یعنی مردم را وادار به جهالت کردن است و این عمل زشت و ناپسند است و معصوم چنین عملی را مرتکب نمیگردد.
این عده میگویند دلالت معجزه بر صدق نبوت از این قبیل است، به این بیان که وقتی شخصی میآید و میگوید: مردم! من از طرف خدا هستم، با توجه به اینکه خداوند بر همه افعال بشر آگاه است، ادعای این شخص در حضور خداوند انجام شده است. هنگامی که برای اثبات مدعای خود کار خارقالعادهای انجام داد، حال یا به خودش نسبت داد و یا به خداوند، حتماً دلیل صدق او خواهد بود چون اگر دروغ بگوید خداوند نباید بگذارد این کار انجام گیرد، زیرا اگر او دروغگو باشد عملًا او را تأیید کرده و مردم را اغراء به جهل نموده است.
این بود بیان نظریهای که معمولًا متکلمین درباره معجزه ابراز داشتهاند. ولی عدهای از دانشمندان معتقدند که متکلمین حقیقت معجزه را درک نکردهاند، زیرا آنان گمان کردهاند که معنای معجزه این است که خدا مستقیماً کاری را به دست یک پیغمبر جاری میکند بدون آنکه پیغمبر در آن دخالتی داشته باشد بلکه آن پیغمبر یک چهره ظاهری بوده و در حقیقت یک خیمه شب بازی است. خدا کار را میکند به دست پیغمبر. عیسی میآید بر بالین مرده مینشیند ولی خدا مرده را زنده میکند.
عیسی هیچ نقشی نداشته بلکه یک وسیله است. یعنی معجزه مستقیماً عمل خداست و همان طور که من و شما در انجام امر معجزه دخالت نداریم پیامبران نیز دخالت ندارند.
ولی خیر، مطلب از اینها بالاتر است. بین معجزه و شخص معجزهآور