آهسته آهسته آیات قرآن را میخواند و من گوش میکردم. چنان دلم را نرم کرد که سر از پا نشناخته عاشق و شیفته او شدم.
این مرد از مؤمنین پایدار در تاریخ اسلام میشود و جزء افرادی است که زمینه مهاجرت رسول اللَّه را به مدینه فراهم میسازد و اصولًا نطفه اسلام مدینه و مهاجرت پیامبر در همین جلسه بسته شد[1].
این، اثر همان دلربایی و به اصطلاح هنر و زیبایی قرآن است.
تاریخ ادبیات نشان میدهد که هرچه زمان گذشته است نفوذ معنوی قرآن در ادبیات مردم مسلمان بیشتر شده است.
مقصودم این است که در صدر اسلام، یعنی قرن اول و دوم، ادبیات عرب هست ولی آن مقداری که قرآن باید جای خود را در آن باز کند نکرده است؛ هرچه زمان میگذرد قرآن بیشتر آنها را تحت نفوذ قرار میدهد.
میآییم سراغ شعرای مسلمان فارسی زبان. رودکی که از شعرای قرن سوم است اشعارش فارسی محض است؛ یعنی نفوذ قرآن زیاد به چشم نمیخورد. کمکم که پیش میرویم و به زمان فردوسی و بعد از او میرسیم نفوذ قرآن را بیشتر مشاهده میکنیم.
وقتی که به قرن ششم و هفتم یعنی به دوران مولوی میرسیم، میبینیم مولوی حرفی غیر از قرآن ندارد؛ هرچه میگوید تفسیرهای قرآن است منتها از دیدگاه عرفانی. در صورتی که قاعدتاً باید عکس قضیه باشد، یعنی یک اثر ادبی در زمان خودش بیشتر باید اثر بگذارد تا یک قرن و دو قرن بعد.
[1]. [داستان مربوط به اسعد بن زراره و ذکوان خزرجی است که از طرف قبیله خود برای جنگ با قبیله اوس به منظور تنظیم قرارداد نظامی به مکه آمده بودند ولی با دلی پر از ایمان به خدا به مدینه برگشتند و مقدمات مهاجرت رسول اللَّه را آماده ساختند.]
این یک بحث مختصر راجع به فصاحت و بلاغت قرآن بود. اما قسمت دوم اعجاز قرآن، از نظر معنوی و محتوای آن است.
اگر ما مباحث الهیات قرآن را ببینیم، منطق قرآن را در معاد و انبیاء گذشته ملاحظه کنیم و یا منطق قرآن را در مورد فلسفه تاریخ و فلسفه اخلاق مورد مطالعه قرار دهیم به خوبی پی به عظمت آن خواهیم برد.
اینها مسائلی است که قرآن درباره آن رسالت دارد، زیرا این نکته آشکار است که قرآن کتاب پزشکی نیست، کتاب مهندسی راه و ساختمان نیست، بلکه کتابی است که رسالتش هدایت مردم است.
قرآن وجوه دیگری از نظر اعجاز دارد، مثل اخبار از غیب و یا پیشبینیهای غیبی، هماهنگ بودن و اختلاف نداشتن که هرکدام جای بحث بسیار مفصلی است و اگر عمری باقی بود در جلسات آینده درباره آن بحث خواهیم کرد[1].
[1]