بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

خداوند به دلیل اینکه یگانه ذات شایسته پرستش است و به دلیل اینکه رحمن و رحیم است او را ستایش و سپاس و پرستش میکنیم.

خلاصه اینکه حمد یک احساس پاک درونی انسانی است و از اعماق روح انسان سرچشمه میگیرد که جمال و جلال را بستاید و در مقابل عظمت خاضع باشد. و این است که سوره حمد مستلزم معرفت الهی است، یعنی تا انسان نسبت به خداوند معرفت کامل پیدا نکند نمیتواند یک سوره حمد را درست و صحیح و به صورت واقعی که لقلقه لسان نباشد بخواند.

مثلًا ملاحظه کنید که شما وقتی به انسانی برخورد میکنید که دارای روح بسیار متعالی و بزرگی است و او را دارای ملکات و فضائلی تشخیص میدهید و هنگامی که به او نیازی پیدا کردید دریافتید که وی بدون هیچ گونه چشمداشتی در رفع نیاز شما دریغ نداشته و خیر و احسان او به شما رسیده است، اکنون که شما در مقابل عظمت روحی این شخص خاضع گشتهاید اگر نامی از او در محفلی برده شود شما همچون بلبلی که در مقابل گل قرار گرفته، عاشقوار به مدح او سخن آغاز کرده و از ته دل او را میستایید. این ستایش از عمق روحتان سرچشمه گرفته و چه بسا با این ستودن، احساس لذت و راحت مینمایید.

در نماز، انسان یک چنین حالتی دارد و ما معتقدیم و بارها گفتهایم که عبادت لازمه شناخت خداوند است و تا خداشناسی کامل نگردد عبادت اوج نمیگیرد.

نکته جالبی که در اینجا شایان توجه است اینکه بعد از «الْحَمْدُ لِلَّهِ» چهار صفت دیگر آمده است (رَبِّ الْعالَمین، الرَّحْمن، الرَّحیم، مالِک یوْمِ الدِّین) که البته هرکدام دری به سوی معرفت حق است، که توضیح خواهیم داد


صفحه 21

ولی تا آنجا که این صفات نیامده و فقط حمد را اختصاص به اللَّه (ذاتی که شایسته پرستش و ستایش است) داده عالیترین درجه را میرساند؛ یعنی ذاتی که قطع نظر از کارهای او و احسان او به خودم، و قبل از اینکه من به آغاز و انتهای علم و دانش و آفرینش خودم و این گیتی پهناور نظر داشته باشم، او خودش شایسته حمد است و او را باید بستاییم.

البته این درجه را همه کس نمیتواند ادعا کند و آن علی بن ابیطالب است که میگوید:

الهی ما عَبَدْتُک طَمَعاً فی جَنَّتِک وَ لا خَوْفاً مِنْ نارِک بَلْ وَجَدْتُک اهْلًا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُک[1].

پروردگارا! اینکه من تو را پرستش میکنم نه برای بهشت توست و نه برای ترس از جهنمت. اگر بهشت و جهنمی هم خلق نمیکردی من تو را چون شایسته پرستش هستی عبادت میکردم. پرستش من برای این نیست که مرا خلق کردی و به من احسان نمودی و نه چون در آخرت به عبادت کنندگان بهشت میدهی، بلکه چون تو هستی و تو لایق پرستشی[2].

و به قول سعدی:

[1]. بحارالانوار، ج 41، باب 101/ ص 14.

[2]. در نهجالبلاغه تلقی عبادت برای عابدین به سه نحو تقسیم شده است آنجا که میفرماید:

قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْک عِبادَةُ التُّجّارِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْک عِبادَةُ الْعَبیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ شُکراً فَتِلْک عِبادَةُ الْاحْرارِ.

گروهی برای احسانهای خدا او را عبادت میکنند، آنان بازرگاناناند. گروهی از ترس او را عبادت میکنند، آنان بردگاناند. و گروهی از روی شکر عبادت میکنند، این گروه آزادگاناند.


صفحه 22

گر از دوست چشمت به احسان اوست

تو در بند خویشی نه در بند دوست

خلاف طریقت بود کاولیاء

تمنا کنند از خدا جز خدا «1»

رَبِّ الْعالَمینَ. درباره کلمه «رب» نیز باید بگوییم که در فارسی کلمهای که بتوانیم معادل آن قرار دهیم نداریم. گاهی به معنای تربیتکننده معنی میکنند ولی بایدتوجه داشت که رب از ماده رَبَبَ است نه از رَبَی، و تربیتکننده کلمهای است که معادل مربی قرار میگیرد و مربی از ماده رَبَی است. و گاهی آن را صاحباختیار ترجمه میکنند چنانکه عبدالمطّلب گفت: «انَا رَبُّ الْابِلِ وَ لِلْبَیتِ رَبٌّ» من صاحباختیار شتر هستم و خانه صاحباختیاری دارد.

در هر حال هیچ کدام از این کلمات به تنهایی رساننده معنی رب نیستند. گرچه هر دو صفت جدا جدا از اوصاف خداوند به شمار میآیند ولی گویا در کلمه «رب»، هم مفهوم خداوندگاری و صاحباختیاری نهفته است و هم معنای تکمیلکننده و پرورشدهنده. خداست که هم صاحباختیار عالم است و هم کمالرسان همه عالم است.

البته خداوند عالم عوالمی خلق کرده است که موجودات آن عوالم به دلایلی خاص، هر کمالی که میتوانند داشته باشند از همان اول دارند. به عبارت دیگر هیچ گونه استعداد و قوّهای در آنها وجود ندارد بلکه همه به فعلیت رسیدهاند یعنی از اولی که آفریده شدهاند با تمام کمال ممکنشان

(1). بوستان سعدی.


صفحه 23

آفریده شدهاند و به تعبیر دیگر «بدء» و «عود» شان یعنی آغاز و انجامشان یکی است. آنها از همان حیث که مخلوق و مبدَع به ابداع الهی میباشند مربوب او هستند. خداوند از همان حیث که خالق و مبدِع آنهاست ربّ آنهاست.

ولی عالمی که ما در آن زندگی میکنیم، یعنی عالم دنیا یا عالم ماده، عالم تدریج است و نظامش چنین است که وجودها از نقص آغاز میشوند و به سوی کمال سیر میکنند، بدء و عودشان یکی نیست، آغاز و انجامشان دوتاست. آنها از یک حیث مخلوق خداوندند و از حیث دیگر مربوب او.

عالم طبیعت در عین اینکه خود در مجموع عالمی است غیر از عوالم دیگر، به اعتبار اینکه دارای انواع گوناگون است و هر نوع با نظام مخصوص زندگی میکند و در حقیقت هر نوعی برای خود نیز عالمی دارد، دارای عوالم متعدد است و همه آنها همینطورند. عالم جماد، عالم گیاه، عالم حیوان، عالم انسان، عالم افلاک، همه از نقص به سوی کمال در حرکتاند. هیچ کدامشان در آغاز آفرینش به صورت کامل آفریده نشدهاند. این خداوند است که موجودات همه این عوالم را به کمال نهایی میرساند و ربّ العالمین است.

از قرآن استفاده میشود که اصولًا این جهان، جهان پرورش است. انسان که خود نیز به گروههای مختلف (خوبها و بدها) تقسیم میشود همه افراد آن در حال پرورش یافتن هستند؛ و جالب این است که گویی جهان یک محیط مساعد کشاورزی است و هرگونه بذری در آن پاشیده شود پرورش مییابد؛ در این عالم نه تنها خوبها تکامل مییابند بلکه بدها یعنی کسانی که تخم بد میکارند نیز در نظام این جهان مراحل خود را طی میکنند. در سوره بنیاسرائیل میفرماید:


صفحه 24

مَنْ کانَ یریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یصْلیها مَذْموماً مَدْحوراً. وَ مَنْ ارادَ الْاخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکوراً. کلًاّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّک وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّک مَحْظوراً[1].

خلاصه مضمون این آیات این است که: هرکس که طالب دنیا باشد و بذر دنیایی بکارد ما هم او را مدد رسانده و بذری که پاشیده است به ثمر میرسانیم ولی آن اندازه که بخواهیم و برای هرکس که خود اراده کنیم؛ یعنی آنجا سنت قطعی و لایتخلّف در کار نیست که حتماً هرکس ثمره نقد و عاجل بخواهد کارش را به نتیجه برسانیم.

علت اینکه بذر دنیاطلبی نتیجهاش صد درصد قطعی نیست این جهت است که دنیا پر از تزاحم و آفات و موانع است نه اینکه این جهان برای پرورش این بذرها ساخته نشده است.

بعد میفرماید: ولی به طور قطعی چنین کسی که هدفش را محصور و محدود به دنیا کرده و از مسیر شایسته انسان خارج شده است، از جهنم سر درخواهد آورد.

و اما اگر کسی هدف دنیایی نداشته باشد و بذر آخرتی بکارد و در راه آن سعی و کوشش کند این عمل هیچ گاه ضایع نمیگردد و به نتیجه میرسد. کلًاّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ هم آن دسته را ما مدد میکنیم و هم به این دسته مدد میرسانیم.

خلاصه اینکه نظام این عالم اینگونه ساخته شده است که هرکس هر بذری بپاشد این دستگاه، مساعد برای پرورش دادن است و همان بذر را

[1]. اسراء (بنیاسرائیل)/ 18- 20.


صفحه 25

پرورش میدهد؛منتها یک نوع بذرها صد درصد به نتیجه میرسد و آن بذری است که بر صراط مستقیم باشد؛ بعضی بذرهاست که گرچه امکان پرورش دارد ولی به نتیجه رسیدنش کلیت ندارد. و از اینجاست که افرادی که کارهای ناشایستی انجام میدهند و با نقشههایی که طرح میکنند به نتیجه میرسند نمیتوانند بدینگونه عمل خویش را توجیه کنند که اگر کار ما مورد اشکال بود ما به نتیجه نمیرسیدیم. خیر، هر تئوری که در عمل به نتیجه برسد دلیل بر حقانیتش نیست؛ این نظام جهان است که کلًاّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ هرکس هر بذری بپاشد رشد مییابد و احیاناً به نتیجه مطلوب نائل میگردد.

الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. قبلًا درباره این کلمه تا اندازهای بحث کردیم و اینک اضافه میکنیم که توصیف پروردگار به این دو صفت، معرفت بسیار کامل میخواهد؛ زیرا «رحمن» یعنی آن که رحمتش فراوان است و نه آن مقدار که تنها از کلمه «فراوان» میفهمیم بلکه یعنی آن که همه هستی از ناحیه اوست و هرچه از او برسد رحمت و نیکوست. و «رحیم» یعنی آن که فیضش دائماً به انسانها میرسد.

این دو صفت، اوّلی مربوط به نظام هستی است و دومی مربوط به عالم خاص انسانهاست. برای توصیف پروردگار به صفت اول آنقدر عرفان عمیق برای بنده لازم است که جهان را سراسر رحمت اندر رحمت ببیند و فکر ثنویت را از خود دور کند و پدیدههای جهان را به خیر و شر تقسیم نکند، بلکه سراسر هستی را به دلیل آنکه ناشی از اوست یک کاسه خیر و رحمت محض بداند؛ و این همان مسئلهای است که در «عدل الهی» مطرح است.


صفحه 26

این نکتهای است که دائماً عبد باید با خویش بازگو کند چنانکه در دعاهای وارده به آن سفارش شده است. و در دعایی بعد از تکبیر پنجم از تکبیرهای مستحبی قبل از نماز چنین آمده است: لَبَّیک وَ سَعْدَیک وَ الْخَیرُ فی یدَیک وَ الشَّرُّ لَیسَ الَیک ... بنده نمازگزار، خود را به جای اولیاء خدا گذاشته که پروردگار، او را خوانده و او میگوید: آمدم، آمدم، آمدم به رضایت، و به تعبیر رساتر به سر آمدم! خیر منحصراً در دست توست و شر به تو باز نمیگردد.

خدا را به صفت رحمن شناختن، به معنی شناختن جهان است به عنوان مظهر تامّ حکمت بالغه الهی و نظام اتَمّ پروردگار. و در هنگام ستایش اللَّه به این صفت، انسان باید چنان دیدی داشته باشد که نظام هستی نظام خیر است، نظام رحمت است، نظام نور است؛ شر، نقمت و ظلمت امور نسبی و غیرحقیقی میباشند. بدیهی است که هر اندیشه خامی نمیتواند مدعی گردد که من چنین دیدی از جهان دارم. و انسان با زور و تعبد هم نمیتواند چنان دیدی در خود ایجاد کند. اینکه قرآن از ما میخواهد که خدا را با این صفات ثنا گوییم، میخواهد او را و جهان را بدینگونه بشناسیم، و اینگونه شناختن فرع این است که از راه صحیح عقلانی و برهانی مطالب شامخ را درک کنیم. اینها به طور ضمنی دعوت به تفکر در مسائل الهیات و تأیید امکان چنین معرفتهایی است.

و اما صفت دوم که صفت رحیم است، در اینجا نیز باید بگوییم که شناخت «اللَّه» به این صفت مستلزم آن است که انسان به مقام و موقعیت خودش در میان موجودات عالم شناخت کامل داشته باشد.

امتیازی که انسان در میان موجودات دارد این است که فرزند بالغ این جهان است؛ فرزند نابالغ این خانواده که تحت قیمومت و سرپرستی اجباری پدر و مادر باشد نیست، بلکه از نظر عقل و خرد به آن درجه از


صفحه 27

رشد رسیده که به او گفتهاند باید خودت راه را انتخاب کنی. در حالی که موجودات دیگر تحت تکفل جبری عوامل این عالماند، این انسان است که به دلیل رشد عقلی آزادی و اختیار دارد و میتواند از دو راه یکی را انتخاب کند: انّا هَدَیناهُ السَّبیلَ امّا شاکراً وَ امّا کفوراً[1]. راه راست و راه کج هر دو در جلو انسان قرار گرفته، اگر انسان راه راست و صراط مستقیم حق را بپیماید آنوقت است که یک نوع رحمت و عنایت خاصی از ناحیه خدا شامل حالش میگردد و گویی عالم به گونهای ساخته شده که هرکس راه خدا را برود پروردگار او را مدد میکند، رهنمایی و هدایتش میکند (وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا)[2]، دلش را نور بخشیده و قلبش را نیرو میدهد، اسباب و وسائل را برای راهش مهیا میسازد، رزق «مِنْ حَیثُ لایحْتَسِبُ» به او میرساند، و بالاخره به مرحلهای میرسد که احساس میکند به مرحله داد و ستد با خدای خویش رسیده است چون میبیند هرچه که او در کردار خالصانهتر رفتار میکند عنایات الهی بیشتر شامل حالش میگردد. در این وقت است که بنده به مرحله رضا و تسلیم رسیده است.

مالِک یوْمِ الدِّینِ. در رسالههای عملیه خواندهاید که در قرائت نماز این آیه را به دو وجه میتوان خواند: مالِک یوْمِ الدِّینِ، و مَلِک یوْمِ الدِّینِ. ببینیم این دو قرائت آیا باعث میشود که دو معنی مختلف برای آیه تصور گردد؟

مَلِک و مالک در استعمالات روزمرّه هرکدام معنای مستقل دارند.

[1]. دهر/ 3.

[2]. عنکبوت/ 69.