الدِّین گذشت یک سلسله مسائل شناختی درباره خداوند مطرح ساخت: او «اللَّه» است، او «رحمن» است، او «رحیم» است، او «ربّ العالمین» است، او «مالک یوم الدین» است؛ بعلاوه او ذاتی است که «محمود» علیالاطلاق است، همه حمدها و سپاسها به او تعلق دارد.
راستی تمام الهیات در این چند کلمه گنجانیده شده است؛ عمدهترین مسائل الهی در این چند کلمه طرح شده است.
علما و حکمای اسلام بحق استنباط کردند که طرح این مسائل از طرف قرآن، دعوت به غور در عمق و ژرفای این حقایق است؛ قرآن نمیخواهد که ما صرفاً با لقلقه زبان این کلمات را بر زبان آوریم بلکه میخواهد حقایق اینها را درک نماییم.
آن که در نماز خود خدا را با این اوصاف یاد میکند در حقیقت در مقام ادعای شناخت خداوند به این اسماء و صفات است:
شناخت اینکه او اللَّه است یعنی ذات کامل و شایسته پرستش که همه موجودات عالم بالفطره متوجه اویند. به عبارت دیگر شناخت و اقرار و اعتراف به موجودی که کامل مطلق است؛ نقص، کاستی و نیستی و نیاز را در او راهی نیست و به همین دلیل همه چیز از او و متوجه او و به سوی اوست.
شناخت آنکه او رحمن است، که جدّاً بایستی- چنانکه بحث کردیم- انسان اندیشهاش را بسیار دقیق و لطیف کند تا بتواند خدا را به این صفت بشناسد؛ یعنی درک کند که سراسر وجود، مظهر رحمانیت ذات حق است؛ آنچه از او صدور مییابد جز خیر و رحمت نیست؛ هیچ موجودی از آن جهت که موجود است، از آن جهت که منتسب به ذات حق است، یعنی از آن جهت که عینی و واقعی است جز خیر و رحمت نیست؛ شرّیت و نقمت، در جنبههای عدمی و نسبی و اضافی اشیاء است
نه در جنبههای وجودی و فی نفسه آنها[1].
شناخت آنکه او رحیم است. بندهای که خدا را با این صفت میخواند ادعا میکند که به این مرحله از معرفت و شناخت رسیده که تشخیص میدهد نه تنها نظام خلق و صدور اشیاء مظهر ذات حق است، بلکه نظام بازگشت اشیاء به سوی حق نیز نظام خیر و رحمت است؛ یعنی موجودات از رحمت آمده و به رحمت باز میگردند.
این به معنی سبقت و تقدم رحمت بر غضب و نقمت است، و به تعبیر دیگر:
نقمت و عذاب نیز اگر درست شناخته شود رحمتی است در لباس نقمت.
به عبارت دیگر: خداوند متعال دارای صفات جمال و صفات جلال است.
صفات جمال از قبیل علم و قدرت و حیات و جود و رحمت، و صفات جلال از قبیل قدّوسیت، جباریت، منتقمیت و امثال اینها.
خداوند متعال در مرتبه ذات خود دارای دوگانگی نیست که مثلًا نیمی از ذاتش رحمت و خیر و جود و ربوبیت باشد و نیم دیگر قدوسیت و جباریت و انتقام.
همچنین خداوند از همان حیث و در همان مرتبهای که خیر و جود و رحمت است جبار و منتقم نیست، بلکه نوعی تقدم و تأخر میان اسماء و صفاتش حکمفرماست.
اهل حکمت و معرفت تحقیقات بسیار جالب و عمیقی در این زمینه کردهاند که از با ارزشترین محصولات اندیشه بشری است و تنها افرادی که از قریحهای سرشار توأم با تعمقی فراوان و پیگیریی خستگیناپذیر برخوردار بودهاند به عمق این حقایق رسیدهاند.
[1]. [برای توضیح و تفصیل بیشتر رجوع شود به کتاب عدل الهی تألیف استاد شهید آیتاللَّه مرتضی مطهری.]
آری نوعی تقدم و تأخر میان اسماء و صفات پروردگار حکمفرماست یعنی بعضی از اسماء و صفات زاییده و مولود بعضی دیگر است. به طور کلی صفات جمالیه بر صفات جلالیه تقدم دارند؛ صفات جلالیه مولود و زاییده صفات جمالیه است. آن که جباریت و منتقمیتش بر هر چیز دیگر تقدم دارد «یهُوَه» خدای ساختگی یهود است نه «اللَّه» خدای واقعی جهان و معرفیشده از طرف قرآن.
اینجاست که به خوبی میتوان درک کرد که چرا «بسم اللَّه» قرآن با رحمن و رحیم توأم است نه مثلًا با جبار و منتقم؛ زیرا نمایش هستی از نظر قرآن، نمایش اللَّه رحمن رحیم است و حتی جباریت و منتقمیت نیز شکلی دیگر از رحمانیت و رحیمیت است.
البته پیداست که رحمت رحیمیه، یعنی رحمتی که موجودات در بازگشت به سوی حق مشمول آن میشوند، در درجه اول شامل حال اهل ایمان است یعنی آنها هستند که آنچه به آنها میرسد ظاهراً و باطناً رحمت است، رحمتی است در صورت رحمت نه در صورت نقمت، رحمتی است مطلق نه نسبی.
اینکه گفته میشود فرق رحمن و رحیم این است که رحمن مربوط به دنیاست و رحیم مربوط به آخرت؛ یا گفته میشود که رحمن شامل همه مردم اعم از کافر و مؤمن میشود اما رحیم تنها شامل حال مؤمنین میگردد، مقصود همان است که قبلًا توضیح دادیم.
دنیا و آخرت از آن نظر که دو جهاناند با یکدیگر فرق ندارند که یکی اعتبار رحمت را از ماده یا تبصره «رحمن» بگیرد و دیگری از ماده یا تبصره «رحیم»، یا مثلًا رحمتهای مشترک کافر و مؤمن از یک ماده و یا تبصره تأمین شده باشد و رحمتهای خاص اهل ایمان از ماده یا تبصره دیگر.
جهان هستی اینچنین تقسیماتی ندارد. تقسیم هستی از نظر رحمت این است که جهان «آمدن» دارد و «بازگشتن»، جهان «از اویی» دارد و «به سوی اویی».
خداوند رحمن است یعنی آمدن و «از اویی» جهان مظهر رحمت است؛ و خداوند رحیم است یعنی بازگشتن و «به سوی اویی» جهان نیز مظهر رحمت است. حتی جهنم و عذاب الهی که مظهر جباریت و انتقام الهی است نیز مولود رحیمیت اوست.
در اینجا بیش از این نمیتوان توضیح داد.
او مالِک یوْمِ الدِّینِ است. در اینجا معرفت و شناخت دیگری مطرح است.
بنده، مدعی شناخت سرانجام آفرینش است، یعنی او میداند روز جزائی است و در این روز منکشف خواهد شد که هیچ اسباب و وسیلهای اصالت نداشته و مَلِک و مالک بالاصاله خداوند بوده است.
اینها همه با آن تفسیرهایی که قبلًا گفته شد در قلمرو توحید نظری است، یعنی توحیدی که از مقوله شناخت است؛ و این شناختها فوقالعاده لازم و ضروری است و هیچ گاه نباید گفت که این مرحله یک مرحله ذهنی است و ضرورتی ندارد؛ خیر، بلکه در اسلام شناختْ خودش اصالت دارد و تا این مرحله نباشد انسان در عمل پیش نخواهد رفت.
اما آیا این مرحله کافی است؟ یعنی اگر انسان فقط بشناسد و بفهمد موحد محسوب شده است؟
خیر، بلکه این شناختن و فهمیدن مقدمه شدن است، یعنی باید بشناسد و بفهمد تا بشود (توحید عملی).
آنگاه که میگوییم ایاک نَعْبُدُ، توحید عملی را آغاز نمودهایم و میخواهیم اظهار یگانه شدن کنیم.
ریشه لغت«عبادت»
در زبان عربی وقتی که چیزی رام، نرم، مطیع بشود به طوری که هیچ گونه عصیان و تعدی و مقاومتی نداشته باشد، این حالت را «تعبد» میگویند.
در قدیم راهها و جادهها این طور نبود که مانند امروز به وسیله ماشینهای راهسازی اول راه را بسازند بعد روی آن راه بروند، بلکه راهها با رفتن ساخته میشد و لذا در روزهای اول به طوری بود که سنگ و خارها مانع رفت و آمد بودند ولی در اثر عبور و مرور کمکم سنگریزهها خرد و نرم میشدند و مقاومتی در مقابل عابرین نداشتند، پای انسانها و حیوانها را آزار نمیدادند بلکه رام و آرام بودند، در حالی که راهی که بیراهه بود سنگها زیر پا ناآرام و عاصی بودند. این طریق را، یعنی راهی که نرم و رام شده بود میگفتند: طریق مُعَبَّد[1].
انسان عبد و معبّد یعنی کسی که رام و تسلیم و مطیع است و هیچ گونه عصیانی ندارد. اینگونه بودن یعنی رام و مطیع بودن، یک ذره عاصی نبودن، حالتی است که انسان باید فقط نسبت به خداوند داشته باشد. عبد خدا بودن یعنی این حالت را نسبت به ذات حق و فرمانهای ذات حق داشتن. و اما توحید در عبد بودن و در عبادت به معنی این است که در مقابل هیچ موجود دیگر و هیچ فرمان دیگری این حالت را نداشته باشد، بلکه نسبت به غیر خدا حالت عصیان و تمرد داشته باشد.
پس همواره انسان باید دو حالت متضاد داشته باشد: تسلیم محض خدا، و عصیان محض غیر خدا. این است معنی ایاک نَعْبُدُ خدایا تنها تو را میپرستیم و غیر تو را نمیپرستیم.
باید توجه داشت اطاعت آنهایی که خداوند دستور اطاعت آنها را
[1]. و یقال طریق معبّد الی مذلّل بالوطء. (مفردات راغب)
شرکها و توحیدها
در قرآن مجید مصادیق گوناگونی برای شرک آمده است که ما به بعضی از آنها اشاره میکنیم و ضمناً معنی توحید عملی قرآن اجمالًا روشن میگردد.
1. ارَایتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ[1].
آیا دیدی آن کس را که هوای نفس خودش را معبود خویش قرار داده است.
در این آیه انسان شهوتپرست، مشرک شمرده شده است. مثنوی گوید:
مادر بتها بت نفس شماست
چونکه آن بت مار و این بت اژدهاست
آهن و سنگ است نفس و بت شرار
آن شرار از آب میگیرد قرار
سنگ و آهن ز آب کی ساکن شود
آدمی با ایندو کی ایمن شود
[1]. فرقان/ 43.
پس، از آنجا که میگوییم ایاک نَعْبُدُ و معبودیت غیر خدا را نفی میکنیم، مدعی این مطلب شدهایم که خدایا ما به فرمان تو هستیم نه به فرمان میلها و هواها و هوسها و شهوتهای خودمان.
2. اتَّخَذوا احْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[1].
در حالی که یهودیان و مسیحیان را مذمت میفرماید میگوید آنان بدون آنکه مستندی از امر خدا داشته باشند حِبرهای خودشان (حبر عالِم یهود را گویند) و راهبهای خودشان را خدای خویش قرار دادهاند و پرستش میکنند.
میدانیم یهودیان و مسیحیان علما و مقدسین خود را به آن شکل که بت پرستها بتها را عبادت میکردند عبادت نمیکردند، یعنی آنها را مثلًا سجده نمیکردند بلکه همین قدر بود که در مقابل آنان متعبد بودند، یعنی بدون آنکه از طرف خداوند اجازه داشته باشند مطیع و تسلیم آنها بودند و در حقیقت مطیع میلها و هواهای نفسانی آنها بودند؛ هرچه آنان به میل و هوای خود میگفتند اینها میپذیرفتند. خداوند در آنجا میفرماید اطاعت، از حقوق خاصه پروردگار است و هرکس که او دستور دهد میشود اطاعت کرد. حبرها و راهبها را که خدا دستور نداده چرا اطاعت میکنید؟!
پس آنجا که میگوییم ایاک نَعْبُدُ یعنی خدایا هیچ گروهی را به نام روحانی و به نام قدّیس و به نام دیگر عبادت نمیکنیم، کورکورانه اطاعت نمیکنیم؛ هرکس را تو فرمان دادهای اطاعت کنیم اطاعت میکنیم و
(1). توبه/ 31.
هرکس را که تو فرمان ندادهای اطاعت نمیکنیم.
اگر رسول خدا را اطاعت میکنیم از آن جهت است که تو صریحاً فرمان او را واجب کردهای.
اگر ائمه اطهار را به عنوان اولیالامر اطاعت میکنیم چون تو فرمان دادهای. اگر فرمان مجتهدان جامعالشرایط یعنی علمای متقی عادل آگاه را اطاعت میکنیم به حکم این است که پیغمبر و ائمه اطهار که فرمانشان را تو واجب الطاعه کردهای به ما اینچنین دستور دادهاند.
3. قُل یا اهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ الّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِک بِهِ شَیئاً وَ لایتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[1].
این همان آیهای است که رسول اللَّه در سال 5 یا 6 هجری به صورت بخشنامه به سران کشورهای دنیا فرستاد: بگو ای اهل کتاب، ای کسانی که خودتان را به یک کتاب آسمانی مستند میکنید! همگی بیایید به سوی یک حقیقتی که برای همه ما علیالسویه است، نه ما میتوانیم بگوییم به ما اختصاص دارد و نه شما میتوانید ادعا کنید مخصوص شماست، و آن اللَّه است. بیایید هیچ چیزی را شریک او قرار ندهیم. تا آنجا که میفرماید: وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ برخی از ما برخی دیگر را «رب» و صاحب اختیار نگیریم، هیچ کدام دیگری را عبادت و اطاعت نکنیم، معبود و مطاع نگیریم، تنها خدا را «رب» و معبود و مطاع بدانیم و بس.
[1]. آلعمران/ 64.