بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 37

شرکها و توحیدها

در قرآن مجید مصادیق گوناگونی برای شرک آمده است که ما به بعضی از آنها اشاره میکنیم و ضمناً معنی توحید عملی قرآن اجمالًا روشن میگردد.

1. ارَایتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ[1].

آیا دیدی آن کس را که هوای نفس خودش را معبود خویش قرار داده است.

در این آیه انسان شهوتپرست، مشرک شمرده شده است. مثنوی گوید:

مادر بتها بت نفس شماست

چونکه آن بت مار و این بت اژدهاست

آهن و سنگ است نفس و بت شرار

آن شرار از آب میگیرد قرار

سنگ و آهن ز آب کی ساکن شود

آدمی با ایندو کی ایمن شود

[1]. فرقان/ 43.


صفحه 38

پس، از آنجا که میگوییم ایاک نَعْبُدُ و معبودیت غیر خدا را نفی میکنیم، مدعی این مطلب شدهایم که خدایا ما به فرمان تو هستیم نه به فرمان میلها و هواها و هوسها و شهوتهای خودمان.

2. اتَّخَذوا احْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[1].

در حالی که یهودیان و مسیحیان را مذمت میفرماید میگوید آنان بدون آنکه مستندی از امر خدا داشته باشند حِبرهای خودشان (حبر عالِم یهود را گویند) و راهبهای خودشان را خدای خویش قرار دادهاند و پرستش میکنند.

میدانیم یهودیان و مسیحیان علما و مقدسین خود را به آن شکل که بت پرستها بتها را عبادت میکردند عبادت نمیکردند، یعنی آنها را مثلًا سجده نمیکردند بلکه همین قدر بود که در مقابل آنان متعبد بودند، یعنی بدون آنکه از طرف خداوند اجازه داشته باشند مطیع و تسلیم آنها بودند و در حقیقت مطیع میلها و هواهای نفسانی آنها بودند؛ هرچه آنان به میل و هوای خود میگفتند اینها میپذیرفتند. خداوند در آنجا میفرماید اطاعت، از حقوق خاصه پروردگار است و هرکس که او دستور دهد میشود اطاعت کرد. حبرها و راهبها را که خدا دستور نداده چرا اطاعت میکنید؟!

پس آنجا که میگوییم ایاک نَعْبُدُ یعنی خدایا هیچ گروهی را به نام روحانی و به نام قدّیس و به نام دیگر عبادت نمیکنیم، کورکورانه اطاعت نمیکنیم؛ هرکس را تو فرمان دادهای اطاعت کنیم اطاعت میکنیم و

(1). توبه/ 31.


صفحه 39

هرکس را که تو فرمان ندادهای اطاعت نمیکنیم.

اگر رسول خدا را اطاعت میکنیم از آن جهت است که تو صریحاً فرمان او را واجب کردهای.

اگر ائمه اطهار را به عنوان اولیالامر اطاعت میکنیم چون تو فرمان دادهای. اگر فرمان مجتهدان جامعالشرایط یعنی علمای متقی عادل آگاه را اطاعت میکنیم به حکم این است که پیغمبر و ائمه اطهار که فرمانشان را تو واجب الطاعه کردهای به ما اینچنین دستور دادهاند.

3. قُل یا اهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ الّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ وَ لانُشْرِک بِهِ شَیئاً وَ لایتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[1].

این همان آیهای است که رسول اللَّه در سال 5 یا 6 هجری به صورت بخشنامه به سران کشورهای دنیا فرستاد: بگو ای اهل کتاب، ای کسانی که خودتان را به یک کتاب آسمانی مستند میکنید! همگی بیایید به سوی یک حقیقتی که برای همه ما علیالسویه است، نه ما میتوانیم بگوییم به ما اختصاص دارد و نه شما میتوانید ادعا کنید مخصوص شماست، و آن اللَّه است. بیایید هیچ چیزی را شریک او قرار ندهیم. تا آنجا که میفرماید: وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ برخی از ما برخی دیگر را «رب» و صاحب اختیار نگیریم، هیچ کدام دیگری را عبادت و اطاعت نکنیم، معبود و مطاع نگیریم، تنها خدا را «رب» و معبود و مطاع بدانیم و بس.

[1]. آلعمران/ 64.


صفحه 40

این نیز یکی دیگر از مظاهر توحید عملی قرآن است که میفرماید: هیچ انسانی انسان دیگر را رب خودش قرار ندهد و انسانی انسان دیگر را مربوب خویش نسازد. پس معنی ایاک نَعْبُدُ این است: خدایا تنها تو را «رب» و مطاع قرار میدهیم و هیچ معبود اجتماعی نداریم و هیچ انسانی و فرمان انسانی را در برابر تو و فرمان تو مطاع قرار نمیدهیم.

4. وَ تِلْک نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَی انْ عَبَّدْتَ بَنی اسْرائیلَ[1].

موسی بن عمران وقتی که با فرعون روبرو شد و او را دعوت کرد، فرعون با خشونت گفت: تو همان کسی هستی که در خانه ما بودی و در زیر دست ما بزرگ شدی و آن کار مهم و زشت را (کشتن قبطی) انجام دادی. موسی جواب داد: حال این منّت را به سر من گذاشتی در مقابل اینکه بنیاسرائیل را بنده خودت قرار دادهای؟! یعنی آیا تو میگویی من هیچ نگویم در مقابل این عملت که بنیاسرائیل را بنده ساختهای؟!

ملاحظه میکنید که حضرت موسی فرعون مآبی یعنی همان استبداد فرعون را «تعبید» نامیده است. بنیاسرائیل هیچ گاه فرعون را سجده نمیکردند بلکه فرعون آنها را ذلیل ساخته و به اطاعت اجباری و کار اجباری و بهرهکشی وادار کرده بود و هر نوع حق اختیار و آزادی را از آنها سلب نموده بود. آنها عملًا در مقابل فرعون رام و مطیع بودند. پس ایاک نَعْبُدُ یعنی خدایا تن به تعبیدها و تذلیلها و اطاعتهای اجباری و بهرهکشی و سلب حق اختیار و آزادی نمیدهیم.

اینها نمونههایی است که در قرآن آمده است و میتواند روشنگر

[1]. شعراء/ 22.


صفحه 41

معنای توحید عملی باشد. توحید عملی همان است که در اصطلاح علمای اسلامی «توحید در عبادت» میگویند و مراد توحید در عینیت خارجی است، یعنی واقعیت وجود انسان هم یگانه شده باشد.

خلاصه آنکه در اسلام کافی نیست که مسلمان تنها در مرحله فکر و اندیشه موحد باشد و خدا را در ذات و صفات و افعال به یگانگی بشناسد و بداند و درک کند، که اگر به او پیشنهاد کنند که درباره خداشناسی بحث کند، بتواند شش ماه در اطراف خدا سخن بگوید. اینچنین شخصی نیمی از توحید را دارد، و نیم دیگر آن است که در عمل یگانهگرا باشد بلکه یگانه شده باشد. آن هنگام که خدا را با تمام اوصاف شناخت و در اطاعت و تسلیم نیز یگانه بود میتوان گفت موحد است.

همان طور که قبلًا اشاره کردیم اینجاست که به عظمت سوره حمد پی میبریم؛ و راستی شگفتآور است که چگونه شخصی که هیچ گاه در عمرش درس نخوانده و با فیلسوفی برخورد نکرده و هیچ دانشمندی را ملاقات ننموده، در اولین سوره کتابش کلمات طوری تنظیم شده باشد که تمام مکتبش را در یک قطعه کوچک بگنجاند، توحید نظری را در چند جمله کوتاه و در کمال اوج و تعالی بیان کند و توحید عملی را در یک جمله کوتاه ایاک نَعْبُدُانحصار عبادت

در جمله ایاک نَعْبُدُ از نظر دستور زبان عربی ایاک مفعول نَعْبُدُ است و به حسب طبع اوّلی میبایست پس از فعل بیاید و گفته شود: نَعْبُدُک، و اگر این طور بود معنایش این بود: خدایا تو را پرستش میکنیم. ولی علمای ادب میگویند: «تقدیمُ ما حقّه التأخیر یفید الحصر» یعنی اگر یک کلمه را که جایش مؤخر است مقدم بدارند علامت انحصار است. اختصاص به


صفحه 42

زبان عربی ندارد و در فارسی هم چنین است.

بنابراین معنای این جمله میشود: خدایا تنها تو را پرستش میکنیم و رام و مطیع تو هستیم، و مطیع هیچ کس و هیچ فرمانی که ناشی از فرمان تو نباشد نیستیم. پس جمله ایاک نَعْبُدُ یک جمله است به جای دو جمله: جمله اثباتی یعنی در مقابل خدا تسلیم هستیم، و جمله نفیی یعنی در مقابل غیر خدا هرگز تسلیم نمیشویم.

طبق این بیان، در این جمله همان ایمان و کفری که از شعار توحید استفاده میشود گنجانده شده است. مسلمان که میگوید: لا الهَ الَّا اللَّهُ در آنِ واحد یک ایمان و یک کفر را ابراز میدارد: ایمان به خداوند و کفر به غیر خدا. در آیة الکرسی میخوانیم:

لا اکراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکفُرْ بِالطّاغوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی[1].

اینک که حقیقت آشکار شده هیچ گونه اجبار و اکراهی در کار نیست. آن کس که مؤمن به اللَّه باشد، در حالی که در همان آن، کافر به طاغوت (آنچه که مظهر طغیان است) باشد رستگار گشته و عروة الوثقی یعنی دستگیره محکم را چنگ زده است.

ایمان در اسلام بدون کفر، عملی نیست؛ بلکه همواره بایستی در کنار تسلیم به خداوند، انکار مظاهر طغیان قرار گیرد تا ایمان کامل گردد.

[1]. بقره/ 256.


صفحه 43

ضمیر جمع

نکته جالبی که در اینجا- که مرحله توحید عملی و مرحله «شدن» انسان است- وجود دارد این است که در کلمه نَعْبُدُ ضمیر جمع آورده شده و به صورت مفرد یعنی اعْبُدُ گفته نشده است. گفته نشده: «من تنها تو را میپرستم» بلکه گفته شده «ما تنها تو را میپرستیم». آن نکته در این مقام که مقام ساخته شدن انسان است این است که انسان همان طور که در پرتو شناخت خدا و توجه به او ساخته میشود نه در صورت غفلت از او و بیخبری از او، همان طور که در عمل و فعالیت ساخته میشود نه با نظر و اندیشه محض، همچنین انسان در ضمنِ عمل اجتماعی و همراه و هماهنگ با جامعه توحیدی ساخته میشود نه منفصل و جدا از قافله اهل توحید.

انسان موجودی است فکری، الهی، عملی، اجتماعی. انسانِ بدون اندیشه و شناختانسان حقیقی نیست. انسانِ بریده از خدا و غافل از خدا انسان نیست. انسان اندیشنده الهی بریده از عمل نیز انسان حقیقی نیست، انسان کاستیگرفته است.

همین طور انسان اندیشنده خداشناس عملی بریده از جامعه توحیدی نیز انسان ناقص است. پس در حقیقت معنی ایاک نَعْبُدُ این است:

خدایا ما مردم جامعه توحیدی در حرکتی هماهنگ، همه با هم به سوی تو و گوش به فرمان تو روانیم.

ایاک نَسْتَعینُ. تنها از تو کمک میخواهیم؛ از غیر تو کمک نمیخواهیم و استعانت نمیجوییم.

این جمله، مفیدِ توحید در استعانت است. توحید در استعانت، یعنی تنها از او کمک خواستن و تنها از او استمداد کردن و تنها به او اعتماد


صفحه 44

کردن. ممکن است در اینجا سؤالی مطرح شود و میتوان این سؤال را به دو گونه مطرح کرد: یکی از نظر اصل استمداد و استعانت. از نظر علمای تعلیم و تربیت و علمای اخلاق، انسان باید اعتماد به نفس داشته باشد. اعتماد به غیر و استعانت و استمداد از غیر، انسان را موجودی اتّکالی و ضعیف میسازد؛ برخلاف اعتماد به نفس که قوا و نیروهای انسان را بیدار و زنده میکند.

طبق این اصل باید به خود تکیه داشت نه به غیر، اعم از اینکه آن غیر خدا باشد یا غیر خدا. به همین دلیل علمای امروز «توکل» را که اعتماد به خداست و موجب سلب اعتماد از خود است نفی میکنند و غیر اخلاقی میشمارند.

ممکن است این سؤال به صورت دیگری مطرح شود و آن اینکه چرا نباید از غیر خدا استعانت و استمداد جست؟ اینکه غیر خدا را نباید عبادت کرد منطقی است و اما اینکه از غیر خدا نباید استعانت و استمداد جست چه منطقی دارد؟ خداوند، عالم را عالم اسباب قرار داده و ما انسانها را به انسانهای دیگر و به اشیاء دیگر نیازمند ساخته است و ما ناچار برای رفع نیازهای خود باید از اشیاء دیگر و از انسانهای دیگر در زندگی کمک بگیریم و استمداد کنیم.

در پاسخ این سؤال باید بگوییم که مطلب چیز دیگری است. این طور نیست که هرگونه کمکگیری از غیر و اعتماد به غیر قبیح باشد، بلکه خداوند اصولًا انسان را موجودی نیازمند به غیر خلق کرده؛ یعنی جامعه انسانها این طور است که هرکس به دیگری محتاج است و اینکه میبینیم در سفارشات اسلامی دائماً امر به تعاون میکنند نمایانگر همین حقیقت است. در قرآن مجید میفرماید: