بودن مقصد و ارزش بودن ارزشها در متن خلقت و آفرینش هستی تعین پیدا کرده و انسان باید آنها را کشف کند و مقصد را بجوید و راه را بپیماید.
5. راه مستقیم راهی است که از اول جهت مشخص دارد؛ برخلاف راههای غیر مستقیم از قبیل راه منحنی یا راه پیچ در پیچ و روی خطوط منکسر که فرضاً در نهایت امر انسان را به مقصد برساند، با تغییر جهتهای متعدد یا مداوم است. پس راه انسان به سوی کمال، از نوع عبور از میان اضداد و نوسان از ضدی به ضد دیگر نیست آنچنان که معمولًا دیالکتیسینها میگویند.
6. اینکه راه تکامل کشف شدنی است نه خلق کردنی و ابداعکردنی، به معنی این نیست که مانند راههای مکانی قبلًا در خارج از وجود راه رونده جادهای کشیده شده است و او باید در آن جاده قدم بگذارد؛ بلکه به معنی این است که در متن وجود راه رونده راهی به سوی کمال حقیقی او که رسیدن به بارگاه قرب حق است وجود دارد، یعنی در متن وجود انسان استعداد فطری برای رسیدن به کمال حقیقی وجود دارد آنچنان که مثلًا در هسته خرما استعداد درخت شدن وجود دارد.
7. انسان در عین اینکه مجهز به استعداد فطری است، نیازمند به راهنما و هادی است؛ زیرا انسان با همه موجودات دیگر که استعدادی طبیعی برای کمالات خود دارند یک تفاوت اساسی دارد و آن این است که موجودات دیگر همه راهشان در طبیعت مشخص شده و هرکدام بیش از یک راه نمیتوانند داشته باشند ولی انسان این طور نیست. و به اصطلاح فلسفی امروزی میگویند: هر موجودی واجد طبیعت است مگر انسان که فاقد طبیعت است.
اگزیستانسیا لیستها روی این قضیه اصرار دارند، میگویند انسان یک
موجود بیماهیت و بیطبیعت است. و البته ما این مطلب را در جای خود مفصل بحث کردهایم و ثابت نمودهایم که مطلب به آن شکلی که آنان میگویند صحیح نیست.
انسان دارای طبیعتهای متضاد و مختلف است و راه خودش را از میان طبیعتهای عِلوی و سِفلی باید انتخاب کند. حیوانات دیگر، انتخاب به عهده آنان گذاشته نشده است بلکه اسب، گوسفند، گربه، سگ و ... هرکدام با غرایزی آفریده شدهاند که آن غرایز راه آنان را مشخص کرده است و لذا میبینیم هرکدام از آنها در سراسر تاریخ جهان دارای خلق و خوی مخصوص به خود هستند و همه یک جور اعمال و رفتار دارند؛ زنبور عسلها یا مورچگان در طول تاریخ در تهیه خانه و غذا مانند هماند و تغییر و تحولی در کار آنها دیده نمیشود.
ولی انسان صدها راه در مقابل او نهاده شده که میتواند هرکدام از آنها را انتخاب کند.
در سوره «واللّیل» میفرماید: انَّ سَعْیکمْ لَشَتّی[1]شما بنی آدم کوششهایتان مختلف و متفرق است. و البته این مطلب از کمال انسان است نه ضعف انسان.
حال ببینیم این مطلب آیا مستلزم آن است که بگوییم انسان بکلی بی راه است؟
اگر مادیین بخصوص اگزیستانسیا لیستها چنین میپندارند ولی قرآن آن را قبول ندارد. آنچه که قرآن میفرماید این است که: خط سیری از انسان تا خدا کشیده شده که آن، راه مشخص کمال انسان است، نهایت اینکه در برابر انسان مثلًا هزار راه نهاده شده که تنها یکی از آنها راه
[1]. لیل/ 4.
مستقیم یعنی همان شاهراهی است که به سوی خدا میرود و به خدا منتهی میگردد. ولی انسان در انتخاب هرکدام از این راهها مختار است و اگر آن راه را انتخاب کند درست است وگرنه راههای دیگر همگی نادرست و غلط است.
و این است معنای حدیث معروفی که روزی رسول اکرم در جایی نشسته بودند و گروهی در گرد ایشان بودند؛ حضرت شروع کردند خطوطی بر روی زمین ترسیم کردن. یکی از آن خطوط مستقیم بود و خطوط دیگر کج و معوج و غیر مستقیم.
سپس فرمودند: این یک راه، راه من است و باقی دیگر هیچ کدام راه من نیستند.
راز اینکه در قرآن همواره ظلمت به صورت جمع آمده و نور به صورت مفرد (اللَّهُ وَلِی الَّذینَ امَنوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَی النّورِ)[1]نیز همین است که راه گمراهی گوناگون است ولی راه حق تنها یکی است در اینجاست که نیاز به هدایت انبیا روشن میگردد، زیرا آن راه مستقیمی که بشر را به کمال نهایی میرساند انسان نمیتواند بدون هدایت آنان تشخیص دهد بلکه بایستی فرستادگان الهی او را رهنمون گردند.
در اینجا نکتهای است که در تفسیر المیزان بیان شده است. میگویند: در قرآن کلمه «سبیل» نیز به معنی راه به کار برده شده ولی معنای آن با «صراط» تفاوت دارد و لذا سبیل احیاناً به صورت جمع استعمال شده ولی صراط همیشه مفرد است.
معنای سبیل آن راههای فرعی است که به راه اصلی منتهی میگردد و معنای صراط همان راه اصلی است.
(1). بقره/ 257.
ممکن است برای رفتن به نقطهای، یک راه اصلی بیشتر نباشد ولی راههای فرعی که از اطراف و اکناف میآید متعدد باشند و بالاخره همه بهآن راه منتهی گردند.
همه ما انسانها همچون کاروانی میمانیم که در مسیر کمال در راه هستیم ولی باید برای رسیدن به کمال نهایی از شاهراه اصلی عبور کنیم اما ممکن است هرکدام از ما از یک طریق فرعی، خودمان را به آن راه اصلی برسانیم. اگر هرکس در هر پست و مقامی که قرار دارد به وظیفه انسانی، اخلاقی و شرعی خود عمل کند، در حقیقت راهی را انتخاب کرده که سرانجام او را به راه اصلی میرساند گرچه راهها با یکدیگر در ابتدای امر تفاوت کند؛ یعنی یکی مثلًا طبیب است، دیگری کارگر، دیگری بازرگان و ... اینها همه سبیلهایی هستند که انسان میتواند با طی آنها خود را به صراط مستقیم نزدیک گرداند.
صِراطَ الَّذینَ انْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضوبِ عَلَیهِمْ وَ لَاالضّالِّینَ. انسانها از این نظر که در مقام عبودیت چه چیزی به دست بیاورند و در انتخاب راه چه راهی را انتخاب کنند به سه نوع تقسیم میشوند:
یک دسته انسانهایی هستند که راه عبودیت را طی میکنند و به طوری که در ذیل کلمه الرَّحیم گفتیم مشمول رحمت خاصه پروردگار هستند و انعام بعد از انعام علیالدوام شامل حالشان میگردد و گویی احساس میکنند که دستی از غیب آنها را میکشاند. این دسته همان مقرّبان درگاه الهی میباشند که در درجه اول، انبیا و اولیا و سپس افراد کامل انسانها هستند و انسان باید همیشه آنها را جلو راه قرار دهد و به دنبال آنان قدم بردارد. در جمله اول، انسان راه آنان را از خداوند طلب میکند.
دسته دوم در مقابل دسته اولاند و به جای خدا غیر خدا را پرستش کردهاند و خدا را عصیان نمودهاند. اینان نیز آثار اعمالشان یکی بعد از دیگری در وجودشان ظهور کرده و همچون دستی آنان را از راه راست دائماً دورتر میسازد و به جای آنکه مانند گروه اول به سوی خداوند بالا روند و مورد انعامهای پی درپی پروردگار قرار گیرند مورد خشم و غضب الهی قرار گرفته و بکلی راه کمال از دستشان در رفته و به دره هولناک شقاوت سقوط میکنند (وَ مَنْ یحْلِلْ عَلَیهِ غَضَبی فَقَدْ هَوی)[1]. اینها در حقیقت انسانهایی هستند که به جای اینکه راه انسانیت را طی کنند، به راههای حیوانی میروند؛ انسانیتشان مسخ گردیده و به جای آنکه پیش بروند عقبگرد میکنند. قرآن از اینها به الْمَغْضوبِ عَلَیهِمْ تعبیر میکند.
در این میان گروه سومی هستند مُذَبْذَبینَ بَینَ ذلِک لا الی هؤُلاءِ وَ لا الی هؤُلاءِ[2]راه معین و مشخصی در پیش ندارند، متحیر و سرگرداناند، هرلحظه راهی را پیش گرفته و به جایی نمیرسند. قرآن از اینها به «الضّالّین» یاد میکند.
ما که میگوییم: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ. صِراطَ الَّذینَ انْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضوبِ عَلَیهِمْ وَ لَاالضّالّینَ، یعنی:
بار خدایا! راه راستت را به ما بنمای، آن راهی که راه اولیا و راستان و پاکان درگاه توست، آنان که همواره مشمول انعامهای پی درپی تو هستند، نه راه بندگانی مسخ شده و از انسانیت بیگانه گشته که مورد غضب تو قرار دارند، و نه راه مردمی که حیران و سرگرداناند و هر لحظه به شکلی درآمده و با گروهی درمیآمیزند.
[1]. طه/ 81.
[2]. نساء/ 143.
تفسیر سوره بقره (1)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الم. ذلِک الْکتابُ لا رَیبَ فیهِ هُدی لِلْمُتَّقینَ. الَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ وَ یقیمونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقونَ. وَ الَّذینَ یؤْمِنونَ بِما انْزِلَ الَیک وَ ما انْزِلَ مِنْ قَبْلِک وَ بِالْاخِرَةِ هُمْ یوقِنونَ. اولئِک عَلی هُدی مِنْ رَبِّهِمْ وَ اولئِک هُمُ الْمُفْلِحونَ. انَّ الَّذینَ کفَروا سَواءٌ عَلَیهِمْ ءَ انْذَرْتَهُمْ امْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لایؤْمِنونَ.
خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی ابْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیم[1].
[1]. بقره/ 1- 7.
وجه تسمیه سوره
حروف مقطّعه
این سوره که از سورههای مدنی است، مانند سیزده سوره دیگر در قرآن با حروف مقطّعه آغاز گردیده است. حروف مقطّعه یعنی حروف الفبا در حالی که با یکدیگر ترکیب نشدهاند.
اینگونه سورهها بعضی با یک حرف آغاز میشود مثل سوره ن و القلم یا ق، و بعضی با دو حرف مثل یس، طه، طس و بعضی با سه حرف مثل طسم یا الم و بعضی با چهار حرف مثل المر و بعضی با پنج حرف مثل حمعسق یا کهیعص.
این مطلب از مختصات قرآن است، یعنی کتاب دیگری چه از کتب آسمانی و چه غیر آسمانی نداریم که فصلهایش با حروف مقطّعه آغاز
شده باشد. منظور از این حروف چیست؟
این سؤال از همان صدر اسلام برانگیخته شده است و نظریات زیادی در این باره اظهار گردیده و میتوان گفت نظر قاطعی هنوز پیدا نشده است.
ما اینک به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
بعضی را عقیده بر آن است که اینها یک سلسله رموزی است میان گوینده و شنونده؛ یعنی بین خدا و پیغمبر مطالبی و معارفی بوده که از سطح فکر عامه مردم فراتر بوده است و به علت اینکه مردم ظرفیت شنیدن آن را نداشتند به طور صریح بیان نگردیده و به صورت رمز رد و بدل شده است؛ چنانکه این مطلب در میان دو فرد انسان نیز رایج است؛ هنگامی که شخصی نمیخواهد مطلب را همه بفهمند با رمز با شنونده مورد نظر خودش گفتگو میکند.
نظریه دیگر این است که اینها اسمهای قرآن و یا نامهای سورههایی است که در اول آنها آمدهاند، یعنی نام سوره بقره که الم در اول آن آمده همان الم است و نام سوره طه همان طه است.
نظر دیگر این است که اینها سوگند است. قرآن همچنان که به سایر مظاهر خلقت سوگند یاد کرده است (به خورشید، به ماه، به ستارگان، به روز، به شب، به نفس انسانی) همچنین به حروف الفبا نیز سوگند خورده است. پس معنی الم این است که به الف و لام و میم سوگند.
انسان هنگامی که به چیزی سوگند میخورد، در حقیقت امر مورد احترامی را که برای خودش محترم است و مخاطب هم میداند که آن چیز مورد علاقه اوست وحاضر نیست آن را خوار و زبون سازد، پشتوانه صحت و درستی سخنش قرار میدهد. لهذا علمای ادب میگویند سوگند تأکید و تأیید راستی سخن حق است.
ولی گاهی انسان سوگند یاد میکند