بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 61

ولی تا هنگامی که دور است، و همینکه با خود قرآن نزدیک شد دیگر شک نخواهد داشت.

ولی البته باید توجه داشت که نزدیک شدن به قرآن دوگونه است: یکی اینکه انسان قرآن را بخواند و بفهمد و به تفسیر آیاتش مراجعه نماید؛ دوم اینکه به آن عمل کند.

قرآن از آنجا که یک کتاب نظری صرف نیست، نظر و عمل در آن توأم است پس این آیه میخواهد بفرماید: ای مردمی که در قرآن شک دارید، و حق دارید شک داشته باشید زیرا نه در قرآن نظر نموده و از نزدیک آن را مطالعه کردهاید و نه در مرحله عمل آزمایش نمودهاید، اگر شما با قرآن نزدیک شوید و آن را لمس نمایید، دیگر در اصالت آن تردیدی نخواهید داشت.

هُدی لِلْمُتَّقینَ. اولین چیزی که در شناخت قرآن و نزدیک شدن به آن مطرح است این است که بدانیم اصولًا قرآن برای چه نازل شده و ماهیت آن چیست تا در اصالت آن دچار شک و تردید نشویم، زیرا هر کتابی که انسان نداند برای چه نوشته شده و هدف آن چیست، به هیچ وجه نمیتواند روی آن اظهار نظر کند.

حال ببینیم واقعاً قرآن چه کتابی است و برای چیست؟ آیا کتاب طب است؟

فلسفه است؟ تاریخ است؟ ریاضی است؟ هیچ کدام، پس چیست؟ کتاب هدایت است: هُدی.

چه کسانی را این کتاب هدایت میکند؟ آیا همه را؟ یعنی پس از آمدن قرآن، دیگر گمراهی باقی نمیماند و همه به طور جبر هدایت میشوند؟ خیر، بلکه نه تنها همه را هدایت نمیکند بلکه عدهای به وسیله


صفحه 62

آن گمراه خواهند شد؛ چنانکه در آیه 26 همین سوره میخوانیم: یضِلُّ بِهِ کثیراً وَ یهدی بِهِ کثیراً خدا به وسیله قرآن گروه زیادی را هدایت و گروه زیادی را گمراه خواهد نمود. ولی البته «وَ مایضِلُّ بِهِ الَّا الْفاسِقینَ»[1]خدا گمراه نمیکند به وسیله قرآن مگر فاسقها را. فاسقها یعنی خارجشدههای از مسیر فطرت انسانی[2].

مولوی میگوید وقتی نکتهها خیلی دقیق و لطیف باشد اشخاص لایق را بالا میبرد ولی در مقابل، افراد نالایق را گمراه میکند:

از خدا میخواه تا زین نکتهها

درنلغزی و رسی در منتها

و سپس اشاره به همین آیه میکند و میگوید:

زانکه از قرآن بسی گمره شدند

زین رسن قومی درون چَه شدند

کلمه «رسن» که به معنای ریسمان و طناب است از خود قرآن استفاده شده است آنجا که تعبیر حَبْلُ اللَّه فرموده، یعنی قرآن ریسمان خداست.

مر رسن را نیست جرمی ای عنود

چون تو را سودای سر بالا نبود

میگوید: با ریسمان قرآن عدهای به درون چاه رفتند؛ در حالی که ریسمان ریسمان است، هم میتوان به وسیله آن بالا رفت و هم پایین؛ ریسمان گناهی ندارد.

هُدی لِلْمُتَّقینَ این کتاب، هدایتکننده متقین و پاکان است.

مراد از کلمه متقین (پاکان) در اینجا همانهایی هستند که به فطرت پاک اولیه باقی ماندهاند؛ و ما راجع به مسئله فطرت در قرآن در جای خود بحث کردهایم و خواهیم کرد. اجمالًا نظر قرآن بر آن است که: هر انسانی

[1]بقره/ 26.

[2]. کلمه «فسق» از «فسقت التمره» گرفته شده. وقتی خرما را فشار میدهند و هسته آن بیرون میآید میگویند: «فسقت التمره» یعنی خرما شکافته شد و هسته آن بیرون آمد.


صفحه 63

پاک و پاکیزه به دنیا میآید یعنی مجهز به یک تقوای ذاتی است. ولی ممکن است که به تدریج در اثر آلودگیهای محیط از مسیر فطرت خارج شده تا آنجا که بکلی مسخ گردد.

قرآن در اینجا میفرماید اگر کسی به فطرت اولیه باقی باشد این کتاب او را به سر منزل مقصود راهنمایی میکند و تمام استعدادها و کمالهایی را که به صورت بالقوّه در او وجود دارد به فعلیت میرساند.

ا لَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ. اولین هدایت قرآن این است که به انسان ایمان به غیب میدهد. غیب و شهادت، دو واژه از اصطلاحات قرآن است.

در جهانبینی قرآن، عالم هستی منحصر به آنچه که برای ما محسوس است نیست، بلکه محسوسات یک قشر نازکی از عالم است و قسمت عظیمتر در ماورای آن است. آنچه محسوس است «شهادت» و آنچه نامحسوس است «غیب» نامیده شده است.

آنچه فلاسفه عالم طبیعت مینامند: درختها، گلها، دریاها، صحراها، کهکشانها، ستارگان و بالاخره آنچه که انسان میبیند و میبوید و میشنود و به طور کلی احساس میکند و یا به تعبیر قرآن شهود مینماید، اینها مربوط به بخش «شهادت» است.

اگر هستی فقط همین بخش بود، آنگاه جهانبینی انسان یک جهانبینی خاصی بود، زیرا مثلًا میدید که آدمی متولد میگردد و مدتی در این دنیا زندگی میکند و بعد هم میمیرد و فانی میگردد. میپنداشت که انسان همین است و دیگر به آغاز و انجام او کاری نداشت و در اندیشهاش خطور نمیکرد که این انسان از کجا پیدا شده و به کجا خواهد رفت.


صفحه 64

ولی رسالت قرآن مجید این است که انسان را از این دیدگاه تنگ بیرون آورد و او را آگاه و مؤمن سازد که آنچه به صورت شهادت احساس میکند قشر نازکی از هستی است و در ماورای آن، دریای عظیم و بینهایت هستی است.

بهترین نمونه غیب برای انسان، خود وجود انسان است. بدن و تن ما برای خودمان محسوس است و ما بر روان خود نیز آگاه هستیم و این دو قسمت برای ما شهادت است. ولی نسبت به دیگران، روان آنها برای ما محسوس نیست بلکه غیب است، زیرا اگر یک عمر هم با کسی زندگی کنیم جز اینکه صدای او را بشنویم و رنگ رخسار او را ببینیم و بدن او را لمس کنیم چیز دیگری نیست و روان او برای همیشه بر ما مخفی است و اگر بر ضمائر قلبی او آگاه میگردیم به خاطر آن است که با ما حرف میزند، و هیچ گاه ما نمیتوانیم به طور مستقیم بر قلب و دل او واقف شویم.

جالب این است که در روانشناسی امروز مطرح است که انسان غیب دیگری دارد که حتی بر خودش نیز مخفی است و نام آن را «روان ناخودآگاه» میگذارند.

میگویند ما یک روان خودآگاه داریم که همان است که ما میگوییم من این طور فکر میکنم، احساس میکنم، فلان چیز را دوست دارم و به فلانی کینه میورزم، و یک روان ناخودآگاه داریم که حتی قسمت اعظم وجود ما را تشکیل میدهد. این انسان است که قسمت عمده آن غیب است و تنها قسمت ناچیزی از آن مشهود است.

قرآن این مطلب را راجع به کل عالم میگوید و جهانبینی تازهای به انسان میبخشد. ملائکه، لوح محفوظ، عرش، کرسی، اینها مربوط به غیب و باطن این عالماند که به صرف آنکه از حواس ما مخفی است نمیتوان


صفحه 65

آنها را نفی کرد بلکه باید معتقد بود که عالم، غیبی دارد که حواس ما از احساس آن عاجز است و تنها بخش شهود است که بر ما مشهود است.

وَ یقیمونَ الصَّلوةَاقامه(بپا داشتن)نماز چیست؟

بپا داشتن نماز آن است که حق نماز ادا شود، یعنی نماز به صورت یک پیکر بیروح انجام نگردد بلکه نمازی باشد که واقعاً بنده را متوجه خالق و آفریننده خویش سازد؛ و این است معنی «ذکر اللَّه» که در آیه شریفه 14 سوره طه بدان اشاره شده: اقِمِ الصَّلوةَ لِذِکری.


صفحه 66

یاد خدا بودن مساوی است با فراموش کردن غیر خدا. اگر انسان ولو مدت کوتاهی با خدا در راز و نیاز باشد و از او استمداد جوید و او را ثنا گوید، او را به اللَّه بودن، رب بودن، رحمن بودن، رحیم بودن، احد بودن، صمد بودن، لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ. وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً احَد بودن توصیف کند، عالیترین تأثیرها در نفس او گذاشته میشود و روح انسان آنچنان ساخته میشود که مذهب اسلام میخواهد، و بدون چنین برنامهای امکانپذیر نیست.

وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ ینْفِقونَآیا انفاق اختصاص به مال دارد؟

در این آیه میفرماید: از آنچه که روزی آنها نمودهایم انفاق میکنند. «روزی» معنای عامّی دارد و در خود قرآن این کلمه به روزیهای معنوی و مادی اطلاق گشته است.

داناییها و دانشها نیز جزء روزیهای پروردگار است و بایستی آنان که از یکچنین رزقی برخوردارند، انفاق نموده و دیگران را نیز بهرهمند سازند.


صفحه 67

فلسفه انفاق

ممکن است برخی گمان کنند که انفاق تنها فلسفهاش پر شدن خلأهای اجتماعی است، و لذا میگویند اگر این مسئله را حکومت و دولت به عهده بگیرد و با سازمانهایی که تشکیل میدهد مشکلات فقر و مسکنت را حل نماید، دیگر نیازی نیست که به صورت انفاقهای فردی انجام گیرد.

ولی اینچنین نیست، یعنی انفاق فلسفهاش تنها پر شدن خلأها نمیباشد بلکه رابطهای با «ساخته شدن» دارد.

اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد. عطوفت که از ماده عطف است، یعنی تمایل و توجه به دیگران، با دیگران یکی شدن و دل به جای دل آنها نهادن، خود هدف است و هدفی اساسی و قابل اهمیت. اگر چنین مفهومی در جامعه نباشد، عیناً مثل آن است که در محیط خانواده محبت و عطوفت مفقود گردد و به جایش مؤسسات تربیتی تشکیل شود.

راسل و پیروانش میگویند: مگر فلسفه زندگی خانوادگی جز این است که پدر و مادرها بچهها را بزرگ کنند و از حوادث محافظت نموده و در هنگام بیماری سرپرستی نمایند؟ این نحو تربیت کودک در زندگانیهای قدیم بوده است، ولی اینک که جامعهها تکامل یافتهاند بایستی این وظایف از خانوادهها به مؤسسات بزرگ دولتی منتقل گردد. کودک از زایشگاه یکسره به مهد کودک برود و در آنجا در کنار کودکان دیگر بزرگ شود و بدین ترتیب آن مؤسسات جای پدر و مادر را بگیرند و آن حقوقی که در جوامع قدیم ابوین بر عهده فرزندان داشتند و بالعکسْ وظایفی که والدین نسبت به آنها باید انجام دهند، همگی به صورت روابط ملت و دولت تبدیل میگردد!

ولی عیب بزرگ این قضیه، خارج شدن از مسیر فطرت انسانی است.


صفحه 68

مادر و پدر، با عاطفه پدر و مادری آفریده شدهاند و فرزند با عاطفه فرزندی؛ یعنی مادر به دلیل اینکه مادر است روحش اینچنین است که میخواهد کودکش را در آغوش مهر خود بپروراند و این مطلب فطری اوست، و حتی چنان ناخودآگاه این اعمال انجام میگیرد که خودش هم نمیداند چه میکند.

و از طرف دیگر همان بوسه مهربانانه مادر که به صورت فرزندش میزند و آن گونه که او را به سینه خودش میچسباند، در ضمنِ این رفتار او را به مهر و محبت پرورش میدهد و به عبارت دیگر با گرمی محبتْ او را میپزد؛ یعنی این محبتها نقش شارژ کردن او را دارد تا زمانی که بزرگ میشود محبتهایی که به او در کودکی شارژ شده است برق بدهد و با نگاه مهربانی به دیگران بنگرد. و لذا کودکانی که از آغاز تولد در پرورشگاه تربیت شدهاند و آغوش مادر و محبت پدر را ندیدهاند گاهی جانیان خطرناکی از آب درمیآیند.

انفاق نیز از این قبیل است. نباید از یک جنبه آن را ملاحظه کرد و گفت فلسفهاش تنها سیر کردن شکم گرسنگان است و لذا میشود آن را از راه دیگر انجام داد، بلکه فلسفه انفاق انسانسازی است زیرا انسانها در سایه گذشتها، بخششها و ایثارها روحشان روح انسانی میگردد.

روی این حساب، کسی نمیتواند بگوید من شخص قانعی هستم و به بادامی میسازم و نمیخواهم چیزی داشته باشم، لذا شخص کاملی هستم. خیر، شخصی که میتواند داشته باشد بایستی به دست بیاورد و با دهش مال، خود را تکمیل کند.

نداشتن و ندادن کمال نیست، به دست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگی انسان است.

این نکته از قرآن مجید به خوبی به دست میآید، آنجا که خطاب به