بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 131

تفسیر سوره انفال (10)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

ذلِک بِانَّ اللَّهَ لَمْ یک مُغَیراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ وَ انَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ[1].

راجع به این آیه شریفه در هفته گذشته مقداری بحث کردیم و آنچه اکنون عرض میکنیم مکمل و متمم آن است. مقدمتاً باید عرض بکنم که این جمله را باید همیشه در نظر داشته باشیم که الْقُرْآنُ یفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً قرآن بعضی از آیات آن تفسیر کننده و توضیح دهنده بعضی آیات دیگر است. در خود قرآن کریم آیهای هست که در واقع متد قرآنشناسی را به ما معرفی میکند. این آیه «متدولوژی» قرآن است. آیه هفتم سوره آل عمران است؛ میفرماید:

هُوَ الَّذی انْزَلَ عَلَیک الْکتابَ مِنْهُ ایاتٌ مُحْکماتٌ هُنَّ امُّ الْکتابِ

[1]. انفال/ 53.


صفحه 132

وَ اخَرُ مُتَشابِهاتٌ[1].

آیات قرآن را تقسیم میکند به آیات محکم و آیات متشابه. بعد آیات محکم قرآن را امّ الکتاب (مادر کتاب) مینامد. به این اعتبار اینها را آیات مادر میخواند که اینها توضیح دهنده و تفسیر کننده آیات دیگر است. آیات متشابه یعنی آیاتی که [در آنها] حقیقتی به یک صورت کلی بیان شده است که این حقیقتِ به صورت کلی را به شکلهای مختلف میشود توضیح و تفسیر کرد، تا ما چگونه تفسیر کنیم. این چگونگی را با آیات مادر باید به دست آورد. تعبیر خیلی خوبی است که خود قرآن «آیات مادر» تعبیر میکند. حالا ما برای این مطلب مثالی از همین مسئله «ما نحن فیه» ذکر میکنیم تا هم مطلب خودمان را توضیح داده باشیم و هم آن آیه را درست برای شما روشن کرده باشیم.

در سراسر قرآن عموم مشیت الهی به چشم میخورد. قرآن یک کتاب توحیدی عجیبی است، یعنی همیشه بشر را از شرک دور میکند و این را که کسی خیال کند در عالم حادثهای رخ میدهد که از علم یا قدرت و یا مشیت خدا بیرون باشد هرگز نمیپذیرد. این است که میبینیم عبارت «مَنْ یشاءُ» یا «ما یشاءُ» (آنچه خدا بخواهد) در قرآن زیاد به چشم میخورد. جز آنچه خدا بخواهد چیز دیگری در عالم واقع نمیشود. یک مسلمان اگر به قرآن اعتقاد دارد باید اینطور معتقد باشد که چیزی که خدا نخواهد در عالم واقع نمیشود، پس

[1]. آلعمران/ 7.


صفحه 133

هرچه واقع میشود به مشیت خدا واقع میشود. ولی اینکه همه چیز به مشیت خداست، چگونگیاش تفسیر میخواهد.

ممکن است ما آن را همانطوری تصور کنیم که به اصطلاح، جبری مذهبها یا به اصطلاح کلامی «اشاعره»- که فرقهای از اهل تسنن بودند- توضیح میدادند. اینها در عالم هیچ چیزی را شرط هیچ چیزی نمیدانستند و از این مسئله که همه چیز به مشیت خداست اینطور میخواستند نتیجهگیری کنند که: پس در عالم هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست. اگر واقعاً ما از این مسئله که در قرآن است که همه چیز به مشیت خداست اینطور استنباط کنیم که هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست، معنایش این است که اگر قومی در دنیا سعادت پیدا میکند، هیچ شرطی ندارد، خدا خواسته است، و اگر قومی در دنیا بدبخت شد نیز باید بگوییم خدا خواسته است.

همچنین در آن دنیا اگر مردمی اهل بهشت شدند، چرا ندارد، خدا خواسته اینها اهل بهشت باشند، چون وقتی گفتیم همه چیز به مشیت خداست، دیگر چرا ندارد. اگر بگوییم عمل خوب انجام دادند که به بهشت رفتند، میگویند این هم شرطش نیست چون همه چیز به مشیت خداست؛ هیچ مانعی ندارد که خدا یک بنده صالح متقی مطیع را به جهنم ببرد و یک بنده عاصی گنهکار فاسق فاجر مشرک را به بهشت ببرد، چون خودش میخواهد و هیچ چیز در جهان هستی شرط هیچ چیز نیست. و بعضی به این حرف هم رسیدند که اگر غیر از این بگوییم، بگوییم «چیزی در عالم شرط چیزی هست» با توحید و اینکه همه چیز به مشیت خداست منافات دارد.

یک گروه دیگر دیدند این حرف خیلی حرف نادرستی است.


صفحه 134

چگونه میشود گفت در عالم هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست؟! این نه با حساب دنیا جور در میآید ونه با حساب آخرت. اگر در دنیا هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نباشد پس باید اینطور باشد که مثلًا یک سال باران و برف نیاید، شرایط جوّی مساعد نباشد، آفت هم بیاید و در آن سال مردم زراعت کنند و محصول فراوان بگیرند، یا حتی زراعت هم نکنند و محصول فراوان بگیرند. و یک سال دیگر زحمت بکشند، زمین را شخم بزنند و آبیاری و تقویت کنند، هوا مساعد باشد، برف و باران به موقع بیاید، آفت هم نیاید و آن سال اساساً محصولی به وجود نیاید، چون هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست. یا اینکه باید امکان داشته باشد که کسی ازدواج نکند ولی صاحب فرزند بشود و یک مرد و زن سالمی ازدواج بکنند و فرزنددار نشوند، چون هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست. آخرت هم همینطور.

ولی اینطور نیست. هم در دنیا همه چیز شرط همه چیز است، هم در آخرت.

بعد این دسته اندکی از آن طرف افتادند، گفتند اینکه ما میگوییم همه چیز به مشیت خداست، مقصود همه چیز نیست؛ برخی امور به مشیت خداست و برخی دیگر به مشیت خدا نیست، واقع میشود بدون اینکه به مشیت خدا باشد.

اما اگر ما درست با منطق قرآن آشنا بشویم، میبینیم که هم باید معتقد بشویم که همه چیز به مشیت خداست و هم باید معتقد بشویم که کار دنیا و آخرت، کار عالم هستی بیحساب نیست که هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نباشد. خیر، هر چیزی شرایط معینی دارد، با شرایط خودش به وجود میآید و بدون آن شرایط محال است به وجود


صفحه 135

بیاید. توضیح اینکه همه چیز به مشیت خداست ولی مشیت خدا بر نظام تعلق گرفته است، یعنی مشیت الهی است که این حسابها و نظامها را در عالم به وجود آورده. همه چیز به مشیت الهی است ولی این مشیت الهی است که برای هر چیزی شرایط و نظامی قرار داده، و برای هر مقصدی راه معینی قرار داده که بدون رفتن آن راه محال است انسان به آن مقصد برسد. این است معنی امْرٌ بَینَ الْامْرَینِ.

منطقی که میگفت: «در عالم هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست» همان منطق «جبر» است. آن منطق که میگفت: «بعضی چیزها به مشیت خداست و بعضی دیگر به مشیت خدا نیست» منطق «تفویض» است، یعنی بعضی چیزها را خدا گفته به من مربوط نیست، هرچه میخواهد بشود، تفویض کرده، واگذاشته. و این منطق که هم قبول میکند «همه چیز به مشیت خداست» و هم قبول میکند که «در عالم هر چیزی شرایطی دارد» همان منطق امْرٌ بَینَ الْامْرَین است.

در اول عرایضم عرض کردم که قرآن، بعضی از آیات آن بعضی دیگر را تفسیر میکند یا به تعبیر خود قرآن بعضی آیات، آیات مادر است، امّ الکتاب است، محکم است. باید آیاتی را که متشابه است یعنی چند گونه میشود آنها را تفسیر کرد با آیاتی که یک طور بیشتر نمیشود تفسیر کرد توضیح داد. مثلًا ما از یک طرف در قرآن میخوانیم: قُلِ اللَّهُمَّ مالِک الْمُلْک بگو ای پروردگاری که مالک همه مُلکها و صاحب همه قدرتها تو هستی تُؤْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّن تَشاءُ تو به هرکس که بخواهی مُلک و قدرت بدهی میدهی، و از هرکس که بخواهی بگیری و انتزاع بکنی میگیری و انتزاع میکنی. تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ هرکس را که تو بخواهی به او عزت میدهی و


صفحه 136

هرکس را که تو بخواهی به ذلت مینشانی. این آیه، متشابه است یعنی آن را چند گونه میشود پیاده کرد. حالا اگر ما بودیم و همین یک آیه قرآن، امکان اینکه آن را به گونهای که جبری مذهبان پیاده میکنند پیاده نماییم وجود داشت. میگوید مُلک را به هرکه بخواهی میدهی و از هرکه بخواهی میگیری؛ عزت را به هرکه بخواهی میدهی و از هرکه بخواهی میگیری.

جبری مذهب هم همین مطلب را میگوید، منتها از این مطلب نتیجهگیری میکند که هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست. دیگری میگوید: نه، مشیت خدا مخصوص همه اشیاء نیست، یک مواردی هم هست که به مشیت خدا مربوط نیست؛ یک عامّی است تخصیص بردار یعنی استثناپذیر. ما خیلی کلیات در قرآن داریم که استثنا میپذیرند.

اما اگر ما آیه مورد بحث را محکمِ این آیه قرار بدهیم، مادرِ این آیه قرار بدهیم، یعنی این آیه را با آن آیه تفسیر کنیم، میبینیم هر دو صحیح و کامل است بدون اینکه هیچ ایرادی وارد باشد. آیه مورد بحث میگوید: ذلِک بِانَّ اللَّهَ لَمْ یک مُغَیراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ آن بدین جهت است که خدا هرگز چنین نبوده است، یعنی خداییاش ایجاب نمیکند و برخلاف خداییاش میباشد که نعمتی را به گزاف از مردمی بگیرد، مگر آنکه آن مردم قبلًا آنچه را که مربوط به خودشان است تغییر داده باشند. در آن آیه دیگر، از یک نظر به طور اعم بیان میکند: انَّ اللَّهَ لا یغَیر ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ. اسم نعمت هم در میان نیست. اعم از نعمت و نقمت است.

معنایش این است: خداوند نعمتی را از مردمی نمیگیرد و به آنها نقمت نمیدهد مگر وضع خودشان را از آنچه که بودهاند تغییر داده باشند، و نیز نقمتی را


صفحه 137

از مردمی نمیگیرد و نعمت به آنها نمیدهد مگر آنکه آنها خودشان را تغییر داده باشند.

این نعمت و نقمت، همان عزت و ذلتی است که در آن آیه گفت: تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ به هرکس بخواهی عزت میدهی و به هرکس بخواهی ذلت میدهی.

اما آن دو آیه قانون عزت دادن و ذلت دادن را بیان میکند: بله، عزتها را خدا میدهد، غیر از خدا قدرتی نیست که عزت بدهد؛ ذلتها را هم خدا میدهد و غیر از خدا قدرتی نیست که ذلت بدهد. منبع تمام قدرتها خداست، غیر از او کسی نیست.

اما این را بدانید که کار خدا بر عبث نیست، بر این اساس نیست که هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نباشد و بیجهت به مردمی عزت یا ذلت بدهد مثل کسانی که چشمهایشان را میبندند و قرعهکشی میکنند. ذلِک بِانَّ اللَّهَ لَمْ یک مُغَیراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ، یا آن آیه دیگر: انَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ که در سوره رعد است، یعنی این را بدانید که ذلت گرفتن و عزت دادن و متقابلًا عزت گرفتن و ذلت دادنِ خدا همه به مشیت اوست اما حساب و قانون دارد.

تا مردم صالحی خودشان به سوی فساد نگرایند خدا لطفش را از آنها نمیگیرد و تا مردم فاسدی به سوی خدا بازنگردند خداوند لطفش را به سوی آنها باز نمیگرداند.

در این زمینه مخصوصاً در نهجالبلاغه مطالب زیادی است. خطبهای هست به نام خطبه قاصعه. وجود مقدس امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره همین مسئله که قرآن بیان کرده است راجع به عزت و ذلت امم، یک فصل مُشبعی بحث میکند یعنی مطلبی که میگوید توضیح همین آیه قرآن است. اکنون دو حدیث را که در تفسیر آمده


صفحه 138

است به عنوان نمونه برایتان میخوانم.

حدیث اول در کافی است که از امام صادق علیه السلام روایت میکند: انَّ اللَّهَ بَعَثَ نَبِیاً مِنْ انْبِیائِهِ الی قَوْمِهِ وَ اوْحی الَیهِ خدا به یکی از پیغمبرانش که او را به سوی قومش فرستاده بود چنین وحی کرد: انْ قُلْ لِقَوْمِک به مردمت اطلاع بده که انَّهُ لَیسَ مِنْ اهْلِ قَرْیةٍ وَ لا ناسٍ (قریه یعنی محل جمع شدن. لازم نیست که حتماً ده باشد. در اصطلاح امروز ما قریه یعنی ده، ولی در اصطلاح قرآن قریه به شهر هم اطلاق میشود. از ماده «قَرْی» به معنی محل اجتماع است.) مردم یک محلی، دهی، شهری و به طور کلی مردمی نیستند که کانوا عَلی طاعَتی که بر راه من و اطاعت من باشند یعنی صالح باشند فَاصابَهُمْ فیها سَرّاءُ و به همین جهت برای آنها خوشی و نعمت و سعادت بیاید فَتَحَوَّلوا عَمّا احِبُّ الی ما اکرَهُ و بعد اینها از این نعمتها سوء استفاده کنند یعنی بیفتند در عیش و فساد اخلاق و فاسد بشوند (به عبارت دیگر مردمی نیستند که صالح باشند و پشت سر این صلاح، من برایشان سعادت بیاورم ولی بعدْ این سعادت و خوشی، آنها را به سوی فساد بکشاند یعنی از این نعمت سوء استفاده کنند) الّا تَحَوَّلْتُ لَهُمْ عَمّا یحِبّونَ الی ما یکرَهونَ مگر اینکه من هم نظرم را درباره آنها تغییر بدهم و آنچه را که آنها دوست میدارند از ایشان بگیرم و چیزی به آنها بدهم که از آن بدشان میآید، یعنی به جای نعمت، نقمت بدهم. وَ انَّهُ لَیسَ مِنْ اهْلِ قَرْیةٍ وَ لا اهْلِ بَیتٍ کانوا عَلی مَعْصِیتی و مردمِ جایی یا حتی مردمِ خانوادهای نیستند که بر معصیت من و در راه فساد باشند فَاصابَهُمْ فیها ضَرّاءُ و در نتیجه به ایشان سختی برسد فَتَحَوَّلوا عَمّا اکرَهُ الی ما احِبُ و برگردند از آنچه من مکروه میدارم به سوی آنچه محبوب من است الّا تَحَوَّلْتُ لَهُمْ عَمّا یکرَهونَ الی ما یحِبّونَ