بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 153

از انسانیت خارج نشوند.

این سه آیه عجیب است. ابتدا مقدمهای میچیند که بدترین جنبندهها کدام هستند. بعد برای اینها صفتی ذکر میکند در سقوط انسانیتشان. بعد فتوا و اجازه میدهد که اینها را از بین ببر، ولی به این از بین بردن حالت انتقامی نمیدهد که عقده دلت را خالی کن.

مجازات، دو فلسفه میتواند داشته باشد، یک فلسفه روانی و آن اینکه کسی که جنایت بر او وارد شده و عقده روانی پیدا کرده است تشفّی خاطری پیدا کند. ولی از این مهمتر اصلاح اجتماع است [که مجازات مجرم] عبرت است برای دیگران. قرآن به جنبه عبرتش توجه میکند، میگوید حالا که چنینند، این موجودات پستتر از حیوان را از میان ببر، با آنها کاری کن که عبرت دیگران بشود.

وَ امّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ الَیهِمْ عَلی سَواءٍ انَّ اللَّهَ لایحِبُّ الْخائِنینَ. ممکن است بپرسید: فرضاً ما با قومی پیمان بستیم پیمان مؤکد، آیا حتماً باید صبر کنیم اول آنها نقض عهد کنند بعد ما پیمانمان را بهم بزنیم؟ و حال آنکه گاهی علائمی در دست داریم که اگر ما صبر کنیم که دشمن عمل خودش را انجام بدهد کلاهمان پس معرکه است. مثلًا فرض کنید یک دولت اسلامی با دولت دیگری چنین قراردادی بسته است. سرویسهای اطلاعاتی، اطلاعات دقیق دادهاند که چه نشستهاید! آنها آماده حمله هستند و میخواهند از آرامش شما سوء استفاده کنند. در اینجا وظیفه مسلمین چیست؟ آیا این است که بگویند چون ما پیمان بستهایم باید به پیمان خودمان وفادار باشیم، و صبر کنند تا آنها شبیخونشان را بزنند و کار از کار بگذرد؟! و یا وظیفه آنها این است که بگویند حالا که سرویسهای اطلاعاتی چنین خبری


صفحه 154

آوردهاند پس ما پیشدستی کنیم؟ هم آن نادرست است و هم این. قرآن میگوید در اینگونه موارد که علائم خیانت آن کسی که پیمان بسته آشکار است، شما نه سکوت کنید و نه پیشدستی. قبلًا به آنها اعلام کنید که به موجب اطلاعاتی که به ما رسیده است شما به عهد خودتان پایبند نیستید پس ما رسماً اعلام میکنیم که پیمان ما از این ساعت منتفی است و ما کأنلَمْ یکنْ حساب میکنیم، تا در یک حد سَواء و متعادل و برابر قرار بگیرید. بعد از این اعلام هر تصمیمی که میخواهید بگیرید. در این صورت با عدالت رفتار کردهاید. پس نه صبر کنید تا آنها کارشان را انجام بدهند و شما اغفال شده باشید و نه پیشدستی کنید و آنها را غافلگیر نمایید که عمل شما خیانت به انسانیت باشد، بلکه این کار را انجام دهید که هم احتیاط است و حذر و هم انسانی.

میفرماید: وَ امّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً و اگر از قومی بیم خیانت پیدا کردید، یعنی به موجب علائم و امارات و اطلاعاتی که به شما رسیده است خوف خیانت داشتید فَانْبِذْ الَیهِمْ آن عهدنامه را بینداز به سوی آنها یعنی به آنها اعلام کن که از این ساعت دیگر پیمانی ندارید عَلی سَواءٍ تا دو طرف با یکدیگر مساوی بشوید؛ آنها بدانند، شما هم بدانید که از این ساعت دیگر پیمانی در کار نیست. انَّ اللَّهَ لایحِبُّ الْخائِنینَ خدا خیانتکاران را دوست ندارد. مفسرین میگویند جمله انَّ اللَّهَ لایحِبُّ الْخائِنینَ علت است برای آن تقدیری که در اینجا هست؛ یعنی مبادا قبل از اینکه به آنها اعلام کنید، پیمانتان را عملًا نقض کنید که در این صورت شما خیانت کردهاید. خدا خیانتکاران را دوست نمیدارد.

وَ لایحْسَبَنَّ الَّذینَ کفَروا سَبَقوا انَّهُمْ لایعْجِزونَ این کافران خیال نکنند


صفحه 155

که به موجب این کارهای کافر ماجرایی خود، نقض عهدها و عملیات غیر انسانی، پیش افتادند و با اینها بر حقایقی که ما برای بشر نازل کردهایم مقدم شدند؛ نه، اینها خدا را عاجز نمیکنند. مقصود این نیست که آنها بیایند به جنگ خود خدا، خدا بر آنها پیروز میشود. مقصود این است [که با توجه به اینکه] کارهای آنها از قبیل نقض عهدها و خیانتها، در مقابل کارهایی است که بر اساس خدایی است مثل راستی، درستی، وفای به عهد و امانت؛ خیال نکنید اگر کسی از آن راه برود، برکسی که از این راه برود پیش میافتد. قبول این آیه شاید برای ما دشوار باشد. ما به یک تعلیم عادت کردهایم و آن عکس این آیه است که میفرماید: وَ لایحْسَبَنَّ الَّذینَ کفَروا سَبَقوا خیال نکنند کافرانی که ما توصیف کردیم، با آن راهشان پیش میافتند. ما عکسش را میگوییم. میگوییم حق هیچ وقت پیش نمیرود، عدالت هیچگاه پیش نمیرود، درستی هیچ وقت در دنیا پیش نمیرود. بعد هم میگوییم دلیلش این است که ما میبینیم مردان حق پیش نرفتند. علی علیه السلام شکست خورد و پیش نرفت. امام حسین علیه السلام کشته شد پس پیش نرفت. ولی اشتباه میکنیم؛ اگر علی علیه السلام دنبال همان چیزی میرفت که معاویه رفت، که معاویه به آن رسید و علی علیه السلام نرسید [این سخن صحیح بود.] ما فکر کردهایم علی علیه السلام و معاویه العیاذباللَّه مثل هماند، راهشان هم مثل هم بوده است؛ یعنی علی علیه السلام میخواست سیاستش پیش برود به اینکه خلیفه بشود و بر گرده مردم سوار بشود؛ معاویه هم همین را میخواست، [منتها] علی علیه السلام یک متد داشت، معاویه متد دیگری. معاویه با متد خودش به آن هدف رسید، علی علیه السلام با متدی که داشت به آن هدف نرسید.


صفحه 156

اگر هدف هر دو را یکی بدانیم، آنوقت علی علیه السلام العیاذباللَّه بدتر از معاویه بوده است، چون معاویه هدفش ریاست بود، متدی که در پیش گرفته بود متد بیدینی بود، ولی علی علیه السلام العیاذباللَّه هدفش همان ریاست بود ولی متد تظاهر به تقوا را در پیش گرفته بود، پس باید هم شکست بخورد. اما حقیقت این است که علی علیه السلام یک هدف داشت، معاویه هدف دیگری. هدف علی علیه السلام مبارزه با روش معاویهها بود. علی علیه السلام شکست نخورد، پیروز شد. خودش کشته شد ولی هدفش را نگهداری کرد و زنده نمود.

معروف است که در زمان قاجاریه مرد نسبتاً فاضلی که بسیار خوشنویس بوده[1]ظاهراً از شیراز برای زیارت به مشهد رفته بود. در بازگشت، پولش تمام میشود یا دزد میزند، و در تهران در حالی که غریب بوده بیپول میماند. فکر میکند که از هنرش که خطاطی است استفاده کند و ضمناً زیاد هم معطل نشود. بر میدارد همین عهدنامه امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر را که بخشی از آن را خواندم با یک خط بسیار زیبا مینویسد. خطکشی میکند، جدولبندی میکند، این عهدنامه را در یک دفتری مینویسد و آن را به صدر اعظم وقت اهدا میکند. یک روز میرود نزد صدر اعظم در حالی که ارباب رجوع هم زیاد بودهاند. نوشته را به او میدهد و میگوید هدیه ناقابلی است. پس از مدتی بلند میشود که برود. صدر اعظم میگوید آقا شما بفرمایید. با خود میگوید لابد میخواهد مرحمتی بدهد، میخواهد خلوت بشود. چند نفری از ارباب رجوع میمانند. باز میبیند خیلی

[1]. در قدیم خوشنویسی معمول بود.


صفحه 157

طول کشید، بلند میشود که برود. دوباره صدر اعظم میگوید آقا شما بفرمایید. تا اینکه همه مردم میروند، فقط پیشخدمتها میمانند. صدر اعظم میگوید فرمایشی دارید؟

این شخص میگوید: نه، من عرضی نداشتم، همین را تقدیم کرده بودم. پیشخدمتها را هم میگوید همهتان بروید بیرون، کسی حق ندارد بیاید داخل اتاق. این بیچاره وحشتش میگیرد که این دیگر چگونه است؟! صدر اعظم میگوید: بیا جلو! میرود جلو. آهسته در گوشش میگوید: چرا این را نوشتی و برای من آوردی؟ میگوید:

شما صدر اعظم یک مملکت هستید، این هم دستورالعمل مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است برای کسانی مثل شما. فرمان اوست راجع به اینکه با مردم چطور باید رفتار کرد. من فکر میکنم شما هم شیعه امیرالمؤمنین هستید و چنین چیزی را دوست دارید. فکر کردم برایتان هدیهای بیاورم، هیچ چیز مناسبتر از این پیدا نکردم. گفت:

بیا جلو. رفت جلو. گفت: یک کلمه من میخواهم به تو بگویم و آن این است که خود علی که اینها را نوشت و به اینها بیش از هرکس دیگر پایبند بود و عمل میکرد، در سیاست از اینها چقدر بهرهبرداری کرد که حالا من بیایم به اینها عمل کنم؟ خود علی از همین راهی که دستور داد عمل کرد و دیدیم که تمام مُلکش از بین رفت و معاویه بر او مسلط شد. علی خودش به این دستورالعمل عمل کرد و شکست خورد، پس این چیست که برای من نوشتهای؟! گفت: اجازه میدهید جواب بدهم؟ بله. گفت:

چرا این حرف را در میان جمعیت به من نگفتی؟ گفت: اگر در میان جمعیت میگفتم پدرم را درمیآوردند. گفت: بسیار خوب، جمعیت که رفت چرا پیشخدمتها را گفتی همهتان بروید بیرون؟ گفت: اگر یکی از آنها میفهمید که من


صفحه 158

چنین جسارتی به علی میکنم پدرم را درمیآورد. گفت: پیروزی علی علیه السلام همین است. چرا معاویه بعد از هزار و سیصد سال، احدی کوچکترین احترامی برایش قائل نیست و جز لعنت و نفرین چیز دیگری برای او نیست؟ علی علیه السلام هم بشری بود مثل من و تو. این احترام را از کجا پیدا کرد که تو اگر به همین نوکرها و پیشخدمتها بگویی آدمهای بیگناهی را گردن بزنید گردن میزنند ولی اسم علی را جرأت نمیکنی با بیاحترامی [جلوی آنها ببری]؟ آیا جز این است که علی علیه السلام را اینها به همین صفات شناختهاند که علی مجسمه راستی و درستی، مجسمه وفای به عهد و تجسم همین دستورالعملی است که خودش داده است؟ علی علیه السلام به موجب اینکه به همین سیاست عمل کرد، هم خودش را در دنیا بیمه کرد و هم اینها را. اگر در دنیا فردی پیدا میشود که به این اصول انسانیت عمل میکند به موجب همین است که علی علیه السلام اینها را نوشت و خودش عمل کرد. اگر او اینها را نمینوشت و خودش عمل نمیکرد، سنگ روی سنگ بند نمیشد. تو خیال کردهای که این اجتماع را با همان سیاست خودت حفظ کردهای؟! اگر مردم دزدی نمیکنند، به خاطر تو دزدی نمیکنند؟! صدی نود مردمی که دزدی نمیکنند به خاطر علی علیه السلام و دستورهای علی و امثال علی است. صدی نود مردمی که فحشا نمیکنند، به ناموس تو خیانت نمیکنند، به خاطر همان علی علیه السلام و دستورهای علی است. تو خیال کردهای علی علیه السلام شکست خورد؟!

این است که میفرماید: وَ لایحْسَبَنَّ الَّذینَ کفَروا سَبَقوا انَّهُمْ لایعْجِزونَ. ما باید این فکر را از دِماغ خودمان بیرون بیاوریم که حق پیش نمیرود، مردم تابع ظلم هستند، اساس دنیا بر ظلم و ناحقی است.


صفحه 159

اینطور نیست. این مقداری هم که از زندگی بشر باقی است، به اعتبار همان پیوندهای محکمی است که اهل حق و اهل راستی و درستی برقرار کردهاند. البته گفتم مقصود [از آیه مذکور] این نیست [که خدا میگوید] کافران بر ما پیروز نمیشوند. کافران که نمیخواهند با خدا کشتی بگیرند.

مقصود این است که راه آنها بر راه ما هرگز پیروز نمیشود، پس کاری بکنید که در راه ما باشید. وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ وَ اخَرینَ مِنْ دونِهِمْ لاتَعْلَمونَهُمُ اللَّهُ یعْلَمُهُمْ. خوب، راه ما چیست؟ آیا راه ما فقط این است که به عهد خود وفادار باشید، راستگو باشید، درست کردار باشید، خدا را عبادت کنید، بروید در مسجدها و پیوسته دعا کنید؟ نه، راه ما فقط معنویات نیست، مادیات هم هست. راه اسلام راه جامع است. بعد از آن آیات میگوید: وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ برای مقابله با دشمنان، تا آن حدی که برایتان ممکن است نیرو تهیه کنید. ما اینها را فراموش کردهایم. ویل دورانت میگوید: هیچ دینی به اندازه اسلام پیروان خود را به قوّت و نیرومندی دعوت نکرده است. آیه میگوید در مقابل دشمن تا آنجا که برایتان مقدور است نیرو تهیه کنید. دیگر نمیگوید چه تهیه کنید. بعضی مفسرین مثل علامه طباطبایی از این آیه نکته خوبی استنباط کردهاند. میگویند در آیات پیش مخاطب فقط شخص پیغمبر است، در این آیه مخاطب عموم مردم است.

آیات پیش چنین بود: انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کفَروا فَهُمْ لایؤْمِنونَ. الَّذینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ ینْقُضونَ عَهْدَهُمْ آنها که تو با آنان پیمان بستی و پیمانشان را نقض کردند فَامّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ آنجا که تو بر آنها پیروز میشوی چنین کن. وَ امّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً آنجا که تو به عنوان رئیس


صفحه 160

مسلمین خوف و بیم خیانت آنها را پیدا کردی، پیمانشان را الغاء کن یعنی اقاله کن، [منتفی بودن آن را] به آنها اعلام کن. همه جا مخاطب خود پیغمبر است. ولی اینجا که میرسد نمیگوید: وَ اعِدْ لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتَ مِنْ قُوَّةٍ ای پیغمبر! ای رئیس مسلمین! ای ولی امر مسلمین! هر مقدار نیرو که برای تو ممکن است آماده کن. یکدفعه مخاطب، عموم مسلمین قرار میگیرند: ای مسلمین! عموماً، هرچه نیرو برایتان ممکن است آماده کنید؛ چون این نیرو، نیرویی نیست که فقط رئیس مسلمین باید آماده کند؛ یک مقدار آن، مجهز شدن خود افراد است. افرادند که باید تعلیمات ببینند و خبرویت و آمادگی پیدا کنند. با اینکه در اینجا هم وظیفه سنگین به عهده ولی امر مسلمین است، اما به واسطه کمال اهمیت، از اینکه مخاطب، ولی امر مسلمین باشد میگذرد و عموم را مخاطب قرار میدهد: وَ اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ هرچه میتوانید نیرو تهیه کنید وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ یک مثال ذکر میکند: و از اسبان بسته که مظهر و دلیلی است بر مهیا بودن نیروها، چون در قدیم اسب نقش مهمی در جنگ داشت؛ یک سپاه وقتی میخواست آماده باشد، یکی از وسائل آمادگیاش اسبان بسته آماده به کار بود که وقتی اعلام بسیج میشد فوراً این اسبها را سوار میشدند و میرفتند. تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ که به این وسیله رعب و شخصیت شما در دل دشمنان خدا و دشمنان شما وجود داشته باشد، وقتی که نیروی شما را در نظر میگیرند دلشان بلرزد، و خلاصه روی شما حساب کنند.

جملهای است از یکی از فیلسوفان معاصر اروپا؛ میگوید: «پیمانها بدون شمشیر جز کلماتی بر روی کاغذها نیستند.» سخنی