است که این سوره، سوره غضب است، سوره اعلام جنگ و اعلام خطر به کفار است. این سوره در سال نهم هجری نازل شده است. میدانید که پیغمبر اکرم در سن چهل سالگی مبعوث شدند.
سیزده سال در مکه بسر بردند و عدهای در مکه مسلمان شدند. آن سیزده سال فوقالعاده برای پیغمبر و مسلمین رنجآور بود. ده سال آخر عمرشان در مدینه بودند (پنجاه و سه سالگی به مدینه آمدند، ده سال هم در مدینه بودند و در شصت سالگی از دنیا رفتند). در این ده سال مدینه، سالهای اول آن سختتر از سالهای پیش بود.
در سال هشتم هجرت مکه را فتح کردند. البته قبلًا فتوحاتی نصیب مسلمین شده بود، ولی مکه که فتح شد دیگر اسلام قدرت خودش را در جزیرةالعرب تثبیت کرد: اذا جاءَ نَصْرُاللَّهِ وَالْفَتْحُ. وَ رَایتَ النّاسَ یدْخُلونَ فی دینِ اللَّهِ افْواجاً. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک وَاسْتَغْفِرْهُ انَّهُ کانَ تَوّاباً[1]. بعد از فتح مکه، کفار قریش، همپیمان با مسلمین بودند، یک پیمانکی با مسلمین داشتند گو اینکه آن را نقض کرده بودند. ولی هنوز قریش در حال شرک و بتپرستی بسر میبردند، مسلمین هم در حال خداپرستی، اما با همدیگر همزیستی داشتند. ایام حج پیش آمد. مسلمین برای انجام حج از مکه خارج شدند، قریش هم خارج شد، با تفاوتی که میان حج قریش و حج مسلمین بود. حج یک سنت ابراهیمی است ولی قریش بدعتهایی در آن به وجود آورده بودند که اسلام آمد آنها را نسخ کرد. از جمله اینکه وقتی به عرفات میرفتند دون شأن میدانستند، تا حدود منی و مشعر میرفتند و از همان جا
[1]. نصر/ 1- 3.
برمیگشتند. یک سال به همین ترتیب حج صورت گرفت یعنی مشرکین حج کردند، مسلمین هم حج کردند؛ مسلمین یک امیرالحاج داشتند، آنها هم یک امیرالحاج. در سال نهم هم ابتدا گمان میرفت همینجور خواهد بود یعنی مسلمین برای خودشان هستند و کفار برای خودشان. در همین اوقات بود که گروه زیادی از قریش پیمان خود را شکسته بودند و به همین دلیل اسلام دیگر همپیمانی با آنها را قبول نمیکرد. در اینجا بود که سوره برائت نازل شد و اینجاست داستان معروفی که باز جزء مفاخر امیرالمؤمنین است.
فیالجمله اختلافی میان شیعه و سنی هست که سنیها یک جور نقل میکنند شیعهها جور دیگر، ولی بسیاری از سنیها مثل شیعهها نقل کردهاند. قضیه از این قرار است:
ابوبکر مأمور شد که امیرالحاج مسلمین باشد، با مسلمین حرکت کرد و رفت. بر پیغمبر اکرم وحی نازل شد (این را اهل تسنن هم قبول دارند) که از این سال به بعد دیگر مشرکین حق ندارند در امر حج شرکت کنند بلکه شما با آنها هیچ پیمانی ندارید و در حال جنگ [هستید] و چهار ماه هم به آنها مهلت بدهید. در آن چهار ماه آزادند هرجا میخواهند بروند، و در این مدت تصمیم خودشان را بگیرند. این اعلام غضبناک را چه کسی باید ابلاغ کند؟ وحی شد که تو خودت شخصاً باید اعلام کنی یا کسی از تو. پیغمبر اکرم چون خودشان نمیخواستند بروند اعلام کنند، دادند به علی علیه السلام. علی علیه السلام آمد و در بین راه به مسلمین رسید در حالی که آن شتر معروف پیغمبر را سوار بود. ابوبکر در خیمهای بود. ناگهان صدای شتر پیغمبر را شنید.
مضطرب شد که شتر پیغمبر اینجا چه میکند؟! دید علی علیه السلام آمده است. ناراحت شد. گفت حتماً خبر
وحشتناکی است برای من.
در اینجا حدود نیمی از اهل تسنن میگویند: ابوبکر از علی علیه السلام پرسید: آیا من حج را ادامه بدهم و تو فقط مأمور ابلاغ سوره برائت هستی یا من باید برگردم؟ و علی علیه السلام فرمود: تو کار حجّت را ادامه بده، سوره برائت را من باید اعلام کنم به حکم اینکه یا باید پیغمبر اعلام کند یا کسی که از اوست. عدهای دیگر از اهل تسنن مثل همه شیعیان میگویند: نه، ابوبکر به دستور پیغمبر برگشت و اساساً آن سال حج نکرد؛ علی علیه السلام، هم امارت حجاج را بر عهده داشت و هم سوره برائت را بر مردم خواند، که تفسیرش باشد انشاءاللَّه برای هفته آینده. و صلی اللَّه علی محمد و آله.
[تفسیر سوره توبه]
تفسیر سوره توبه (1)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ الَی الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ. فَسیحوا فِی الْارْضِ ارْبَعَةَ اشْهُرٍ وَ اعْلَموا انَّکمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ انَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرینَ. وَ اذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ الَی النّاسِ یوْمَ الحَجِّ الْاکبَرِ انَّ اللَّهَ بَریءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسولُهُ فَانْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَکمْ وَ انْ تَوَلَّیتُمْ فَاعْلَموا انَّکمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ بَشِّرِ الَّذینَ کفَروا بِعَذابٍ الیمٍ. الَّا الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْینْقُصوکمْ شَیئاً وَ لَمْیظاهِروا عَلَیکمْ احَداً فَاتِمّوا الَیهِمْ عَهْدَهُمْ الی مُدَّتِهِمْ انَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقینَ. فَاذَا انْسَلَخَ الْاشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیثُ وَجَدْتُموهُمْ وَ خُذوهُمْ وَاحْصُروهُمْ وَاقْعُدوا لَهُمْ کلَّ مَرْصَدٍ فَانْ تابوا وَ اقامُوا الصَّلوةَ وَ اتَوُا الزَّکوةَ فَخَلّوا سَبیلَهُمْ انَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحیمٌ. وَ انْ احَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَک فَاجِرْهُ حَتّی یسْمَعَ کلامَ اللَّهِ ثُمَّ ابْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِک بِانَّهُمْ قَوْمٌ لایعْلَمونَ[1].
[1]. توبه/ 1- 6.
سوره برائت است. در جلسه گذشته اجمالًا عرض کردیم یک مطلب، مسلّم است که سوره برائت در میان همه سورههای قرآن این وضع استثنایی را دارد که فاقد بِسْمِاللَّه است و بِسْمِاللَّه در اول این سوره نیست. حالا چرا این سوره فاقد بِسْمِاللَّه است؟ آیا این سوره یک سوره مستقل است و یا دنباله سوره انفال است و سوره جداگانهای نیست و از این جهت بِسْمِاللَّه ندارد، زیرا در احادیث وارد شده که وقتی آیات قرآن نازل میشد مسلمین این مطلب را که آیا یک سوره تمام شده است و سوره دیگری است یا دنباله سوره پیشین است، با «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» میفهمیدند، یعنی وقتی که آیه نازل میشد اگر با «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» شروع میشد، این امر علامت این بود که این آیات یک سوره مستقل است. پس بعضیها میگویند «برائت» از این جهت بِسْمِاللَّه ندارد که سوره مستقلی نیست، و بعضی دیگر میگویند علت اینکه بِسْمِاللَّه ندارد این نیست بلکه این آیات سوره مستقلی است لیکن چون این سوره، سوره اعلام خشم و اعلام غضب است و بِسْمِاللَّه آیه رحمت است، از این جهت بِسْمِاللَّه در اول این سوره نیامده است.
در این سوره، ما به مسائل زیادی برمیخوریم که این مسائل بیشتر در اطراف دو سه مطلب است: یکی درباره روابط مسلمانان با مشرکان. مشرک یعنی کسی که در پرستشهای رسمی غیرخدا را پرستش میکند مثل همان بتپرستهای عربستان یا ستارهپرستان یا خورشیدپرستان یا انسانپرستها یا آتشپرستها که در دنیا بودهاند، و واقعاً انسان یا ستاره یا آتش یا خورشید و یا دریا را پرستش میکردهاند. مشرکین از نظر قرآن حسابشان با سایر غیر مسلمانان
یعنی افراد موحد و خداپرست- مخصوصاً آنها که به یکی از ادیان آسمانی که ریشهای دارد معتقدند فرق میکند.
«مشرک» از نظر روابط مسلمان با غیر مسلمان یک وضع دارد و غیر مشرک که قرآن آنها را اهل کتاب میگوید وضع دیگری دارد که بعد انشاءاللَّه در همین سوره توضیح خواهیم داد.
پس یک قسمت از بحث، مربوط به مشرکین است و ابتدا هم از مشرکین شروع میشود. قسمتی از آیات این سوره مربوط به اهل کتاب است، غیر مسلمانانی که خود را پیرو یکی از کتابهای آسمانی سابق میدانند یعنی یهودیها و مسیحیها و حتی مجوسها. یک قسمت از این سوره بحث درباره منافقان است. درباره منافقان هم در این سوره زیاد بحث شده است. منافقان یعنی کسانی که متظاهر به اسلامند ولی در قلبشان ودر عمق روحشان مسلمان نیستند، کافرند، غیر مسلمانند، و در نتیجه مردمی هستند دو چهره: یک چهرهشان چهره مسلمانی و چهره دیگرشان چهره کفر است. وقتی با مسلمانان مینشینند اظهار مسلمانی میکنند و عمل مسلمانی انجام میدهند، و وقتی با کافران مینشینند مانند آنها هستند و خودشان را از آنها به حساب میآورند. آیات اول این سوره تا نزدیک چهل آیه مربوط به مشرکین است.
اینجا یک تاریخچهای هست که ما باید متوجه آن باشیم تا اینکه مفهوم سوره برائت برایمان روشن بشود:
میدانیم که اسلام دین توحید است و برای هیچ مسئلهای به اندازه توحید یعنی خدای یگانه را پرستش کردن و غیر او را پرستش نکردن اهمیت قائل نیست و نسبت به هیچ مسئلهای به اندازه این
مسئله حساسیت ندارد. مردم قریش که در مکه بودند مشرک بودند. این بود که یک نبرد پیگیری میان پیغمبر اکرم و مردم قریش که همان قبیله رسولاکرم بودند درگرفت. سیزده سال پیغمبر اکرم در مکه بودند. بعد به مدینه آمدند و در مدینه بود که مسلمین قوّت و قدرتی پیدا کردند. جنگ بدر و جنگ احد و جنگ خندق و چند جنگ کوچک دیگر میان مسلمین که در مدینه بودند با مشرکین قریش که در مکه بودند درگرفت. در جنگ بدر مسلمانها فتح خیلی بزرگی کردند. در احد برعکس شکست خوردند یعنی اول پیروز شدند ولی بعد در اثر یک اشتباه شکست خوردند و بعد دومرتبه خودشان را جمع و جور کردند. پای هم، مسلمین در احد شکست خوردند. در خندق باز مسلمین فاتح شدند. بعد جریان حدیبیه پیش آمد که در جلسه قبل عرض کردم: ایام حج و ماههای حرام بود و همه مردم مجاز بودند برای انجام عمل حج به سوی کعبه بروند؛ و طبق قانون جاهلیت، قریش باید به دشمنان خودشان هم اجازه بدهند ولی به پیغمبر و مسلمین اجازه ندادند. پیغمبر از نزدیک مکه برگشت در حالی که قرارداد صلحی با قریش امضا کرده بود. این قرارداد، بعد، از طرف قریش نقض شد و چون نقض شد از طرف مسلمین هم دیگر نقض شده بود. جریان حدیبیه در سال ششم هجری است. در سال هشتم هجرت، پیغمبر اکرم مکه را فتح کرد، فتح بدون خونریزی. فتح مکه برای مسلمین یک موفقیت بسیار عظیم بود چون اهمیت آن تنها از جنبه نظامی نبود، از جنبه معنوی بیشتر بود تا جنبه نظامی. مکه امّ القراء عرب و مرکز عربستان بود. قهراً قسمتهای دیگر تابع مکه بود و بعلاوه یک اهمیتی بعد از قضیه عامالفیل و ابرهه که به مکه حمله
برد و شکست خورد پیدا کرده بود. بعد ازاین قضیه این فکر برای همه مردم عرب پیدا شده بود که این سرزمین تحت حفظ و حراست خداوند است و هیچ جبّاری بر این شهر مسلط نخواهد شد. وقتی پیغمبر اکرم به آن سهولت آمد مکه را فتح کرد گفتند پس این امر دلیل بر آن است که او بر حق است و خدا راضی است.
به هر حال این فتح خیلی برای مسلمین اهمیت داشت. مسلمین وارد مکه شدند. مشرکین هم در مکه بودند. تدریجاً از قریش هم خیلی مسلمان شده بودند.
یک جامعه دوگانهای در مکه به وجود آمده بود، نیمی مسلمان و نیمی مشرک. حاکم مکه از طرف پیغمبر اکرم معین شده بود یعنی مشرکین و مسلمین تحت حکومت اسلامی زندگی میکردند. بعد از فتح مکه مسلمین و مشرکین با هم حج کردند با تفاوتی که میان حج مشرکین و حج مسلمین وجود داشت. آنها آداب خاصی داشتند که اسلام آنها را نسخ کرد. گفتیم حج یک سنت ابراهیمی است که کفار قریش در آن تحریفهای زیادی کرده بودند. اسلام با آن تحریفها مبارزه کرد. پس یک سال هم به این وضع باقی بود.
سال نهم هجری شد. در این سال پیغمبر اکرم در ابتدا به ابوبکر مأموریت داد که از مدینه به مکه برود و سِمَت امیرالحاجی مسلمین را داشته باشد، ولی هنوز از مدینه چندان دور نشده بود[1]که جبرئیل بر رسول اکرم نازل شد (این را شیعه و سنی نقل کردهاند) و دستور داد پیغمبر علی علیه السلام را مأموریت بدهد برای امارت حجاج و برای ابلاغ
[1]. بعضی نوشتهاند در «ذوالحلیفه» در حدود مسجد شجره که فاصله آن تا مدینه تقریباً یک فرسخاست، و بعضی نوشتهاند در جایی به نام «عرج» که همان نزدیکیهاست.